تبليغاتX
آب های عمیق
 

مراسم اصحاب فرهنگ و هنر و اندیشه در شب عاشورای حسینی در حسینیه شماره یک جماران با سخنراني سيد محمد خاتمي برگزار ‌شد.
به گزارش ايلنا به نقل از روابط عمومی دفتر حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمحمد خاتمی متن کامل اين سخنرانی به اين شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
تقدیر این بود که امسال مراسم شب عاشورا در این حسینیه باشد؛ حسینیه‌ای که مرکز رهبری حضرت امام خمینی(ره) بود. انتخاب حسینیه از سوی امام برای هدایت انقلاب و جامعه، نشانه پیوستگی انقلاب اسلامی با نهضت امام حسین(ع) است.
عشق به امام حسین عشق به همه زیبایی‌هاست. عشق به خدا است که کمال مطلق است. عشق به انسان است که برترین آفریننده خداست و عشق به عدالت است که خدا می‌خواهد اساس زندگی اجتماعی انسان باشد. عشق به آزادی است. تجلی‌گاه وجود بلکه عین وجود آدمی است و عشق به امام حسین راز و رمز ماندگاری ملت بزرگوار ایران است که دل در گرو محبت امام حسین نهاد و راه ناهموار تاریخ خود را با پای ابله و جان خسته طی کرد و دمی چشم از قله بلندی که در پی آن بود برنداشت و می‌بینید و می‌بینیم که محرم همیشه در ایران و البته در بسیاری از نقاط جهان چه محشر و قیامتی است.
بگذارید زبان حال دلداگان امام حسین را در غزل بلندی از حافظ بجویم که فرمود:

روشن از پرتوی رویت نظری نیست که نیست / منت خاک درت بر بصری نیست که نیست
ناظر روی تو صاحب نظرانند آری / سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست
اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب / خجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست
از حیای لب شیرین تو ای چشمه نوش / غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست
شیر در بادیه عشق تو روباه شود / آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست
آب چشمم که بر او منت خاک در توست / زیر صد منت او خاک دری نیست که نیست


گفته‌اند که همه روز عاشورا و همه جا کربلاست، چرا که نه عاشورا یک روز است در تاریخ و نه کربلا یک سرزمین در جغرافیا؛ بلکه کربلا تجلی‌گاه وجود شگفت‌انگیز انسان خداجو، موحد حقیقت‌طلب و عدالت‌خواه است و عاشورا نماد حرکت این انسان به سوی مقصدی که خدا معین کرده است و امام حسین(ع) قهرمان بزرگ این صحنه شگفت‌انگیز است.
از آن جهت که هم آگاهی انسان را به سوی ان مسیر و هدف افزایش می‌دهد و هم او را برمی‌انگیزد تا حرکتش شتابان‌تر شود.
البته در بینش الهی توحیدی و ادیان آسمانی به خصوص اسلام، قهرمان و بازیگر اصلی صحنه تاریخ خود انسان است و پیامبران و مصلحان بزرگ الهی آمده‌اند تا آگاهی این انسان را بالا ببرند و اراده‌اش را تقویت کنند تا خود راه را با چراغ آگاهی و پای اراده بپیماید و طبعا این انسان هرچه آگاه‌تر و مصمم‌تر، سیر او به سوی هدف شتابان‌تر و در نزدیک‌تر شدن به آن هدف کامرواتر است و امام حسین قهرمان آگاهی‌بخش و شتاب‌دهنده این حرکت است.
اما تاریخ بشر کدام سو و هدف دارد؟
انسان دارای تاریخ است و تاریخ اختصاص به انسان دارد و تاریخ بشری دارای سیر و هدفی است. صرف‌نظر از همه نظریه‌ها و نگاه‌های فلسفی که کوشیده‌اند برای تاریخ جهت، ضابطه و قاعده و قانون بیابند و فارغ از بحث‌های دراز دامن در این باره، آنچه در اینجا می‌گوییم این است که تردید نکنیم که تاریخ هرچه باشد هدفش شکوفایی وجود آدمی است و این شکوفایی در گرو آزادی انسان است و گزافه نیست که تاریخ انسان را تاریخ آزادی بدانیم و بنامیم.
در اینجا مجال بحث مبسوط نیست، ولی برای نشان دادن این سیر و هدف کافی است که اجمالا به حوادث و وقایعی بنگریم که برای همه ملموس و روشن است. شاخص‌ترین خصوصیت قرن گذشته مقابله جانانه ملت‌ها علیه ظلم و بیداد مدرن یعنی استعمار چه به صورت قدیم و چه جدید آن بوده و انسان‌های مظلوم و استعمارزده به هر حال اراده خود را بر اربابانشان تحمیل کردند، هرچند به علل گوناگون نتوانستند به همه خواست‌ها و آرمان‌های خود برسند، ولی حرکت به سوی برداشتن بندهای استعمار از دست و پای انسان مظلوم دستاورد کمی نبود.
از سوی دیگر در قرن گذشته شاهد نوعی حرکت فراگیر به‌خصوص در کشورهای محروم‌تر علیه بدترین شکل حکومت یعنی حکومت استبدادی بودیم و نیز شاهد ظهور و در پی آن سقوط حکومت‌های توتالیتر و بالاخره مساله‌ای به نام حقوق بشر حداقل در مقام ادعا مورد توجه ملت‌ها بوده است و حکومت‌ها نیز حتی در آنجا که به نقض ابتدایی‌ترین موازین حقوق بشر پرداخته‌اند در فضای عمومی ناچار شده‌اند به ظاهر حرمت نهادن به انسان حقوق او را بپذیرند.
اینها همه خود دلیلی است بر اینکه سیر تاریخ به سوی آزادی است و مقایسه آنچه امروز در باب نظام مطلوب و مقبول در جان جهانیان جای گرفته است با آنچه دیروز بوده، خیلی از مسائل را روشن می‌کند.
اگر تا دیروز تنها وجه حکومت رایج در شرق و غرب عالم به نحوی حکومت استبدادی بود، در همه جا اکثریت نه تنها محکوم به اطاعت از خواست و اراده حاکمان غیرمسؤول بودند، بلکه در عمق جان وجدان خود نیز این امر را به عنوان سرنوشت محتوم خود پذیرفته بودند. امروز در جهان کسی نیست که بتواند از نظام‌های استبدادی و خودکامه دفاع کند و حتی مستبدترین حاکمان نیز تظاهر به مردم‌داری و دفاع از حق و حرمت مردم می‌کنند و در همه جا این اصل پذیرفته شده است که برترین و محکم‌ترین حق در عرصه اجتماعی حق حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش است و به عبارت دیگر مردم‌سالاری به عنوان کم‌هزینه‌ترین و پرفایده‌ترین سامان حکومت و نظام اجتماعی پذیرفته شده است و می‌بینیم که افتخار انقلاب اسلامی هم این است که منجر به استقرار جمهوری اسلامی می‌شود. بنابراین در عرصه حیات اجتماعی به روشنی و بی‌هیچ تردیدی می‌توانیم ادعاکنیم که سیر تاریخ سیر به سوی آزادی است. از این امر نکته‌ای دیگر که بسیار هم ارزشمند است در می‌آید و آن اینکه انسان رهاشده از قیدهای تحمیلی استعمار، استثمار و استعباد اجتماعی و نیز آزاد از غرائز تلطیف نشده حیوانی چون خشونت و درنده‌خویی، جانب حق و عدالت را خواهد گرفت.
یعنی تاریخ بشر علاوه بر اینکه تاریخ آزادی است تاریخ فعلیت یافتن حق و عدالت نیز خواهد بود و این سخن را می‌توان بیان دیگری از نظریه مهدویت دانست. بر می‌گردیم به فراز آغاز سخن که هدف تاریخ شکوفایی وجود آدمی است. یعنی وجود انسان در پرتو آزادی و در بستر حق و در سایه عدالت است که شکوفا می‌شود.
اجازه دهید از تجربه شخصی که طی این سال‌ها داشته‌ام در اثبات ادعایم مدد بگیرم. این که در زمان ما نیاز به کوشش و بحث فراوان نیست تا همگان بپذیرند که به جای جنگ و خونریزی و کشتار می‌توان و باید با یکدیگر گفتگو کرد چندان آسان به دست نیامده است. گویی تمام تاریخ خونین بشر، مقدمه این قضیه به ظاهر ساده بوده است. البته می‌دانیم که رسیدن به یک داوری و پذیرش یک ارزش از سوی همگان با تحقق و فعلیت آن نظر و ارزش فاصله زیادی است و اصلا آرمان‌ها همان‌ها هستند که در خارج نیستند و انسان می‌خواهد به آنها برسد و لازم است که علیه موانع آن مبارزه کند و آنها را از سر راه بردارد، موانعی که گاه بسیار سخت و متصلب است، چنانکه امروز هم در برابر آرمان آزادی و عدالت وجود دارد و طبیعی است که تا وقتی زورمندان کم‌خرد که چشم بصیرتشان را غرور پر کرده است و دست انصافشان را توهم بسته است و از قدرت فقط تازیانه و شمشیر و بمب را می‌شناسد و از سیاست جز تزویر و تهدید و تطمیع چیزی را مراد نمی‌کنند و قدرت و مکنت خود را در گرو تحقیر انسان و محرومیت بخش‌های مهمی از آنها می‌دانند و با کمال تاسف در اثر پیشرفت دانش و فن این توان را یافته‌اند که در لحظه‌ای کوتاه گل و لبخند و امید و درخت و آب را با تیغ بلاهت خود از چهره زمین پاک کنند. شاید جشن پیروزی کلمه بر تیغ، انسانیت بر ددمنشی و آزادی بر بردگی و آزادگی بر حقارت را به تاخیر انداخت، ولی نمی‌توان و نباید حرکت خرامان و پرشکوه تاریخ پر درد بشری را به سوی آزادی و حق و عدالت ندید و سرشار از امید و خشنودی نشد و همین امید و بینش است که ما، شما و همه انسان‌ها را به‌رغم نامردمی‌ها و سختی‌ها و درد و رنج‌ها امیدوار و با اراده نگاه می‌دارد.
بعد از این مقدمه می‌گویم: نقش قهرمان در عرصه تاریخ غیر قابل انکار است، اما نه در راه بردن تاریخ (که سیر الهی و طبیعی خود را دارد و قهرمان هم در متن این سیر و حرکت است نه بیرون از آن) بلکه در شتابان کردن سیر به سوی هدف والای تاریخ است.
سیری که جان آگاه انسان بستر آن است و اراده مستحکم او محرک آن و قهرمان کسی است که در آگاهی بخشی و تقویت این اراده نقش دارد و آقا اباعبدالله(ع) از بزرگترین قهرمانان عرصه تاریخ و دارای نقش بی‌نظیر در این صحنه است.
اما درس‌هایی که از قیام امام حسین(ع) می‌گیریم، چیست؟
آزادی حقیقی در بندگی خدا است، خدای حسین خدایی است که گرچه قهار و جبار و قادر است، ولی پیش و بیش از آن خدای هدایت و محبت و رحمت است و رحمتش از غضبش پیشی می‌گیرد و خشم و قدرت و قهاریت او نیز که عین علم و حکمت و عدل او است در برابر ستم و کژی و بی‌عدالتی و انسان‌ستیزی است و تنها با پرستش آن خدا است که از یک سو انسان می‌تواند از بند ویرانگر هوس و حیوانیت و خود برتربینی رهایی یابد و از سوی دیگر و از پایه این آزادی درونی قدرت و اراده آن را نیز می‌یابد تا در برابر سلطه هوس قدرت‌های جبار بایستد و به سوی آزادی اجتماعی حرکت کند.
آزادی و آزادگی امام حسین همان است که در بیان بلند خود اعلام می‌دارد "ناپاک و ناپاک‌زاده‌ای مرا میان شمشیر و خواری مخیر کرده است و هیهات منا الذله"
این آزادگی همان آزادگی ناشی از بندگی خدا و نیز روح ازاده بنده خدا است.
2- حرکت به سوی آزادی از موضع دین کارساز است، به خصوص هنگامی که دین پوشش و بهانه‌ای برای بیدادگری باشد. نوعی تقدس بخشیدن به ظلم و خودسری چنانکه کم و بیش در بسیاری پدید آمده است و به تعبیر مرحوم آیت‌الله نایینی بدترین نوع استبداد، استبداد به اصطلاح دینی است.
امام می‌فرماید: انی لم اخرج و لابطرا و لامفسدا بل خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی امر بالمعروف و انهی عن المنکر و باز می‌فرماید الاترون ان الحق لایعمل به و الباطل لایتناهی عنه، نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود و از باطل بازداشته نمی‌شود.
دین آمده تا انسان را آزاد کند، بندها و قیدها و غل‌ها و زنجیرها را از پای جان انسان بردارد و شرایط اسیرکننده و ویران کننده را دگرگون کند و انسان را بر سرنوشت خود حاکم گرداند و اگر روزی به نام دین انسان را به بند کشیدند، بدانید که هم به انسان و هم به دین جفا شده است و مرام حسین این که باید ایستاد، ولو اینکه او را خارجی، خروج کننده علیه امیرالمونین بدانند و هنگامی که بیداد و تبعیض و انسان ستیزی و بی‌انصافی و بداخلاقی در برابر دادگری و مساوات و حرمت انسان و عدل و انصاف و اخلاق قرار گرفت، بی‌تردید باید جانب دین حق و عدالت را گرفت و این همه را به نام دین انجام داد تا هم خدمتی به انسان باشد و هم خدمتی به دین خدا.
3- آزادی گرانبهاترین هدیه الهی است و ارزان به دست نمی‌آید. باید برای به دست آوردن آن هزینه کرد و نیز برای نگاه‌داری آن هزینه بیشتر و هر چه در این راه هزینه کنیم زیاد نیست، حتی اگر جان پاکی چون جان امام حسین باشد. اینها است درس‌های قیام حسین و صدها و مورد دیگر که مجال بیان آن نیست.
امام حسین با دل دریا و سینه باز و آرامش جان و همه سرمایه، خود را در راه خدا و برای رهایی انسان داد، ولی این دل دریا تحت تاثیر عاطفه والای انسانی متاثر هم می‌شد از جمله هنگامی که به بالین برادرش آمد. آن مرد آزاده با آن چهره نورانی و درخشان که او را ماه بنی هاشم می‌گفتند، با آن ادب و فضیلت و اخلاق و شجاعت بدنش را قطعه قطعه بر خاک دید. امام بر سر بالین او نشست و گریست و هنگامیکه برخواست با قامت خمیده و دست بر کمر برخاست.
یا وقتی بر سر پیکر در خون غرقه جوان برومندش آمد، جوانی که او را شبیه‌ترین انسان به رسول خدا می‌دانستند، امام نشست و مدت‌ها سر فرزندش را بر سینه فشرد و صورت بر صورت او گذاشت و هنگامیکه سر برداشت خون سراسر چهره او را پوشیده بود با تاثر فراوان فرمود: "بعد از تو خاک بر سر دنیا و زندگانی دنیا".
و یا وقتی فرزند شیرخوارش روی دستش با تیر دشمن گوش تا گوش دریده شد دست خود را از خون او پر کرد و رو به آسمان کرد و فرمود: "این همه بر من آسان می‌شود چون خداوند همه چیز در محضر توست و تو می‌بینی".
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

 

+ نوشته شده توسط پیمان سمواتی در یکشنبه ششم دی 1388 و ساعت 22:22 |
 

 

 

اَلمَوتُ اَولی مِن رُکُوبِ العارِ و العارُ اَولی مِن دُخُولِ النّار
مرگ، بهتر از ننگ و ننگ بهتر از آتش دوزخ است.


الموت فی عِزٍّ خَیرٌ من حَیاةٍ فی ذُلٍّ» ؛

 مرگ با عزت بهتر از حیات ذلیلانه است

لا وَاللهِ لا اُعطیهم بِیَدی اِعطاءَ الذّلیلِ وَ لا اُقِرُّ اِقرارَ العبید» 

نه به خدا سوگند؛ نه دست ذلت به آنان می‌دهم و نه چون بردگان تسلیم حکومت آنان می‌شوم

 

 

اَلا و انَّ الدَّعِیّ بنَ الدَّعِیّ قَدرِ کَزنی بَینَ اثنَتَینِ: بَینَ السِّلةِ و الذِّلةِ و هَیهاتَ مِنّا الذِّلةُ.»

بر ما گمان بردگی زور برده‌اند ای مرگ، همتی! که نخواهیم این قیود

 

ان لَم یَکُن لکُم دینٌ و کنتُم لا تَخافُونَ المَعادَ فَکوُنُوا اَحراراً فی دُنیاکُم.»

 اگر دبنی ندارید و بازگشت بسوی خدا در معاد نمی ترسید

لااقل در دنیای خود آراد مرد باشید


«أَللّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ ما كانَ مِنّا تَنافُسًا فی سُلْطان وَ لاَ الِْتماسًا مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ وَ لكِنْ لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ وَ نُظْهِرَ الاِْصْلاحَ فی بِلادِكَ وَ يَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِكَ وَ يُعْمَلَ بِفَرائِضِكَ وَ سُنَنِكَ وَ أَحْكامِكَ.»:

در باره فلسفه قيامش فرمود :بار خدايا! تو می دانی كه آنچه از ما اظهار شده بری رقابت در قدرت و دستيابی به كالی دنيا نيست; بلكه هدف ما اين است كه نشانه هی دينت را به جی خود برگردانيم و بلادت را اصلاح نماييم تا ستمديدگان از بندگانت امنيّت يابند و به واجبات و سنّتها و دستورهای دينت عمل شود.

 

- تباهی دنيا

«إِنَّ هذِهِ الدُّنْيا قد تَغَيَّرَتْ وَ تَنَكَّرَتْ وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُها، فَلَمْ يَبْقَ مِنْها إِلاّ صُبابَةٌ كَصُبابَةِ الاِْناءِ وَ خَسيسُ عَيْش كَالْمَرْعَی الْوَبيل، أَلا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لا يُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْباطِلَ لا يُتَناهی عَنْهُ، لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فی لِقاءِاللّهِ مُحِقًّا، فَإِنّی لا أَرَی الْمَوْتَ إِلاّ سَعادَةً وَ لاَ الْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إِلاّ بَرَمًا، إِنَّ النّاسَ عَبيدُ الدُّنيا وَ الدّينُ لَعْقٌ عَلی أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مادَرَّتْ مَعائِشُهُمْ فَإِذا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانُونَ.»

امام حسين(عليه السلام) در هنگام سفر به كربلا فرمود:راستی اين دنيا ديگرگونه و ناشناس شده و معروفش پشت كرده، و از آن جز نمی كه بر كاسه نشيند و زندگی ی پست، همچون چراگاه تباه، چيزی باقی نمانده است. آيا نمی بينيد كه به حقّ عمل نمی شود و از باطل نهی نمی گردد؟ در چنين وضعی مؤمن به لقی خدا سزاوار است. و من مرگ را جز سعادت، و زندگی با ظالمان را جز هلاكت نمی بينم. به راستی كه مردم بنده دنيا هستند و دين بر سر زبان آنهاست و مادام كه بری معيشت آنها باشد پيرامون آناند، و وقتی به بلا آزموده شوند دينداران اندكاند

 

 


گر شما را به جهان بینش و آیینی نیست لااقل مردم آزاده به دنیا باشید

 


َاقسَمتُ لا اُقتَلُ الاّ حُرّاً وَ اِن رَاَیتُ المَوتَ شَیئاً نُکرا
هر چند که مرگ را چیز ناخوشایندی می‌بینم. ولی سوگند خورده‌ام که جز با آزادگی کشته نشوم.

 

+ نوشته شده توسط پیمان سمواتی در شنبه پنجم دی 1388 و ساعت 15:28 |
 

 

وقتي امام حسن (ع) مجتبي به شهادت رسيدند شيعيان عراق جنبش كردند و به امام حسين (ع) نامه نوشتند.
براي بيعت با ايشان و خلع معاويه، ولي حضرت نپذیرفتند و جواب نوشتند كه در گرو عهد و پيمان با معاويه است و نمي تواند آنرا نقض كند تا مدت سرآيد و جان معاويه در آيد ولي بعد از اينكه معاويه در نيمه رجب سال 60 هجري به درك رسيد، يزيد به حاكم مدينه وليد بن عبيد بن ابوسفيان (نوه ابوسفيان) نامه اي مي نويسد و مرگ پدرش معاويه را اطلاع مي دهد و طي نامه اي خصوصي فرمان را از اين سه نفر (امام حسين (ع) – عبدالله بن عمر – عبدلله بن زبير) بيعت بگيرد و اگر بيعت نكردند، سرشان را براي من بفرست. وليد امام را احضار نمود، امام آنموقع در مسجد پيغمبر بودند.
خبر مرگ معاويه براي وليد ناگوار و هراسناك بود، ناچاراً مروان بن حكم را خواست. علت اينكه گفته مي شود (ناچاراً ) چون قبل از وليد ، حاكم مدينه مروان بود و بخاطر همين تغيير حكومت مدينه آنها با هم قهر بودند ولي خبر مرگ معاويه او را مجبور كرد با مروان حكم راجع به نامه يزيد مشورت كند. مروان گفت: هم اكنون تا خبر مرگ معاويه اعلام نشده آنها را احضار كن و اگر بيعت نكردند گردنشان را بزن چون رگ گردنشان را نزني هر كدام از آنها به ناحيه اي مي روند و مخالفت خود را اعلام مي كنند و مدعي خلافت مي شوند. وليد شخصي به نام عبدالله كه نوه عثمان (خليفه) بود را نزد حسين فرستاد عبدالله آنها را در مسجد يافت، عبدالله از آنها دعوت كرد نزد حاكم بروند، حضرت امام فرمود: عبدالله تو برو ما بعداً مي آئيم. عبدالله بن زبير به امام گفت: شما چه حدس مي زنيد؟ امام فرمودند:(اظن ان طاغيتهم قد هلک ) گمان مي كنم فرعون اينها تلف شده و ما را براي بيعت مي خواهند. امام فرمود: من ميروم، تو، عبدالله بن زبیر چه مي كني؟ عبدالله بن زبير گفت: حالا ببينم چه مي شود! (نكته: اگر عبدالله بن زبیر مطیع ولايت امر بود همان عمل امام را انجام مي داد و مانند پدرش زبیر به امام علي (ع) خيانت نمي كرد.) عبدالله بن زبیر شبانه از بيراهه به مكه گريخت و در آنجا متحصن شد. امام رفت و عده اي از بني هاشم را هم با خود برد و فرمود شما بيرون بايستيد اگر فرياد من بلند شد به داخل بريزيد و تا صداي من بلند نشده داخل نشويد.
مروان حكم(ل) كنار وليد نشسته بود. امام به وليد فرمود: چه مي خواهيد؟ حاكم گفت: مردم با يزيد بيعت كرده اند و نظر معاويه هم چنين بوده و مصلحت اسلام است و از شما خواهش مي كنم كه شما هم بيعت نمائيد. وليد دوست نداشت دستش بخون امام آغشته شود، با اينكه او از بني اميه محسوب مي شود تا اندازه اي با ديگران فرق داشت.
امام فرمود: بيعت من با شما در اين اتاق بسته كه سه نفر بيشتر نيستيم چه سودي دارد، شما بيعت را براي مردم مي خواهيد كه آنها هم به خاطر من بيعت كنند.حاكم گفت: راست مي فرمائيد، باشد براي بعداً. سپس وليد گفت: تشريف ببريد. مروان حكم گفت: چه مي گويي؟ اگر حسين بن علي از اينجا برود معنايش اين است كه بيعت نمي كنم سپس گفت: وليد، فرمان يزيد را اجرا كن (يعني حضرت را به شهادت برسان) امام گريبان مروان را گرفت و او را بالا برد و محكم به زمين كوباند و فرمود: تو كوچكتر از آني. سپس امام بيرون رفتند و سه شب ديگر در مدينه ماندند، شبها سر قبر پيامبر (ص) مي رفتند و در آنجا دعا ميخواندند و از باري تعالي راهي را طلب مي نمودند كه رضاي خداوند در آن باشد.

 

 وچون به مکه آمد در پاسخ برادرش محمد حنفیه که از انگیزه حرکت اوسوال

 می کرد چنین نوشت :

خداوندا، تو آگاهی‌ كه‌ آنچه‌ انجام‌ داديم‌، نه‌ برای‌ رقابت‌ در كسب‌ جاه‌ و مقام‌ بود و نه‌ برای‌ چيزهاى‌ پوچ‌ و بيهوده‌ دنيا، بلكه‌ برای‌ اين‌ بود كه‌ نشانه‌های‌ راه‌ دينت‌ را ارائه‌ دهيم‌ و (مفاسد را) در شهرهای‌ تو اصلاح‌ كنيم‌ تا بندگان‌ مظلوم‌ تو در امنيت‌ و آسايش‌ باشند و به‌ احكام‌ تو عمل‌ كنند.

تحف‌ العقول ‌، ص‌239 

 

 

 

+ نوشته شده توسط پیمان سمواتی در شنبه پنجم دی 1388 و ساعت 15:8 |
 
 
 
یاد داشت ذیل توسط حجت الاسلام دکتر محن کدیور به مناسبت رحلت آیه الله العظمی
منتظری انتشار یافته است که مطالعه آن خالی از پند و حکمت نیست
 

 

pn0413.jpg

من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا

شیخنا الاستاد آیت الله العظمی حسینعلی منتظری نجف آبادی پس از عمری پربار و حیاتی پرعزت و کارنامه ای درخشان به رحمت ایزدی پیوست و روح بلندش از عالم خاک به ملکوت اعلی رهسپار شد. جهان اسلام و مکتب اهل بیت (ع) یکی از بزرگترین عالمانش را از دست داد. حوزه های علمیه تشیع در سوگ یکی از استوانه های فقاهت سوگوار شدند. اسلام سیاسی بزرگترین نظریه پرداز معاصر خود را از کف داد. ملت ایران پدر مهربان خود را از دست داد. جنبش سبز ملت ایران در عزای رهبر معنوی خود عزادار است.

آیت الله منتظری به عالم اسلام و تشیع خدمات ارزنده ای کرد. شاگردان فراوانی تربیت کرد، آثار ارزشمند علمی در فقه، اصول، کلام و شرح احادیث اهل بیت به رشته تحریر در آورد. او صاحب ابتکارت بدیع فقهی و آراء جدید علمی متعددی در حوزه اسلام سیاسی، حقوق بشر و فقه معاملات بود. انسانی وارسته، مسلمانی پاک نهاد، مومنی مهذب و موحدی خالص بود. او مصداق بارز "عالم ربانی" بود که عظمت حق را باور کرده بود و همواره ضوابط اخلاقی بر تمامی افعال و اقوالش مسلط بود. عمری را به مبارزه علیه ظلم و بی عدالتی سپری کرد. حقاً مجاهد فی سبیل الله بود و در اعتلای کلمه حق از هیچ کس و هیچ چیز نهراسید و دریا دلانه به مقام و موقعیتهای زودگذر دنیوی پشت پازد و همواره از حقوق مردم دفاع کرد. یار مظلومان و دشمن ظالمان بود. برای تحقق ارزشهای قرآن و تعالیم نبوی و تشیع علوی دهه ها زحمت کشید. در کردار و گفتار و رفتار پیرو راستین امام علی (ع) بود. در اقتدا به رسول الله (ص) مرامش رحمت بود، و با مردم ساده و صمیمی سخن می گفت. سخنش که از دل برخاسته بود لاجرم بر دل می نشست. در تأسی به قرآن کریم "انصاف" - حتی با آنها که در حق او ظلم کرده بودند - در سرلوحه رفتار متین او بود.

در به ثمر رساندن انقلاب اسلامی پس از رهبر فقید انقلاب شاخص ترین چهره بود. سالها زندان و شکنجه و تبعید در کارنامه درخشان مبارزاتی او ثبت است. نام منتظری و طالقانی هرگز از ذهن و ضمیر دوستداران نهضت اسلامی پاک نمی شود. در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی به عنوان رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی بیشترین نقش را داشت. اگر چه سالها به عنوان قائم مقام رهبری از سوی مجلس خبرگان انتخاب شده بود، اما "نصیحت به ائمه مسلمین" را فدای دستیابی به قدرت ظاهری نکرد و در دفاع از حقوق زندانیان و پافشاری بر حقوق شهروندی ملت ایران از قدرت کنار گذاشته شد. هرچند تا پایان عمر کوشید جمهوری اسلامی را که خود از باغبانانش بود، از علف هرز "استبداد دینی" اصلاح کند.  

انتقادات صریح آن فقید سعید از دیکتاتوری در 13 رجب سال 1376 به پنج سال و شش ماه حصر خانگی یک مرجع تقلید منتقد در جمهوری اسلامی انجامید. لگه ننگ این حصر خانگی هرگز از دامان( ............) پاک نخواهد شد. آیت الله منتظری در حصر هم از امر بمعرف و نهی از منکر و نصیحت به ائمه مسلمین دست نکشید. و همواره حاکمان را به عدالت و دادگری و رعایت حقوق ملت فراخواند. آن رادمرد همواره از منظری دینی به نقد قدرت می پرداخت و ضوابط رحمت نبوی و عدالت علوی را به حاکمان متذکر می شد. آیت الله منتظری عمیقا به حقوق انسان - از آن حیث که انسان است - باور داشت و از حقوق بشر صمیمانه دفاع می کرد. او پیش کسوت آزادی خواهان ایران بود. مجاهدتهای حق طلبانه و دفاع منصفانه او از حقوق همه مظلومان از هر صنف و مذهب و مرام، همگان را شیفته او کرده بود. 

منتظری در اوج عزت دار فانی را وداع کرد. عاش سعیدا و مات سیعدا. رحلت او نیز مانند حیات او ظلم ستیز و آزادی بخش است. ارباب قدرت، والیان جائر و حاکمان ستمگر با زور و سرکوب و خشونت و زندان و سرنیزه و بخشنامه خود را "............." می پندارند، اما منتظری با دفاعش از حق و عدالت و آزادی و اخلاق فاتح قلوب ملت ایران شد. راه منتظری سبز است. پیام منتظری تأسی به رحمت نبوی، عدالت علوی و ظلم ستیزی حسینی است. این راه بی بازگشت ملت ایران است. 

آیت الله منتظری در چند ماه اخیر بیشتر از گذشته سخن گفت، بیشتر نوشت و واضحتر از همیشه با مردم و حاکمان مستبد اتمام حجت کرد. گوئی رحلت خود را پیش بینی کرده بود. ایشان به صراحت حکومت فعلی را نه جمهوری و نه اسلامی اعلام کرد. او رضایت و رأی مردم را شرط لازم هر نوع تصدی گری در حوزه عمومی می دانست و در فتوای تاریخی 19 تیر 88 خود جائران بی تدبیر را خودبخود معزول  دانست.  

اینجانب با قلبی شکسته و چشمی گریان و دلی پرخون این مصیبت بزرگ را به بیت رفیع آن مرجع عالیقدر بویژه حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ احمد منتظری و  جناب آقا سعید منتظری و دیگر بازماندگان معزز، علمای اعلام و همه آزادی خواهان و حق طلبان بویژه معترضان سبز ایرانی تسلیت عرض می کنم. برای آن فقید سعید رحمت و رضوان و برای بازماندگان و داغداران - یعنی قاطبه ملت مظلوم ایران - صبر و اجر و ادامه راه آن عالم ربانی - یعنی حق طلبی و آزادی خواهی - را مسئلت دارم.


محسن کدیور

 

+ نوشته شده توسط پیمان سمواتی در دوشنبه سی ام آذر 1388 و ساعت 14:29 |
 

آقای دکتر حسن محدثی، جامعه‌شناس و عضو هيات علمی دانشكده علوم اجتماعی دانشگاه تهران،با ارایه تحلیلی از وضعیت اجتماعی ایران امروز
و بررسی بحران های عصر ما به تنبیین چرایی و چگونگی جنبش سبز پرداخته است . به نظر ایشان شرایط بحرانی فرهنگی زمینه پیدایش قرائت های جدیدی ازدین را فراهم اورده است . ایشان طی یک مقاله تحلیلی مبسوطی که در  همایش << سبزها و دین >> ارایه نموده پس بیان پدیدار شناسانه این جریان
اجتماعی در انتها ضمیمه ای فشرده در باره مختصات سه نگرش دینی با
رنگهای سیاه / سبز / سرخ  پیوست نموده است که شایسته یک نگاه عمیق
و تامل بر انگیز است

ضمیمه: ویژه‌گی‌های سه گرایش و نگرش دینی مورد بحث


ویژه‌گی‌های دین سیاه

‎1. ‎دنیا بازیچه‌ی شیطان است و برای فریب ‏ما است. از آن چشم بپوشیم و به فکر آخرت ‏باشیم و با زهد و ریاضت ‏و زهد ترک دنیا ‏کنیم‎. ‎

‎2. ‎انسان دوپاره است و جسم آدمی کم‌ارزش ‏و یا اساسا سبب بدبختی آدمی است‏‎. ‎نفس آدمی ‏مثل خوک و موش و ‏سگ کثیف و آلوده و ‏مخزن شهوات است. "انسان روح‎ ‎است نه ‏جسد‎". ‎

‎3. ‎شادی و خوشی نفی می‌شود و به‌جای آن ‏غم، گریه، و عزا می‌نشیند‎. ‎

‎4. ‎خشونت و سخت‌گیری در اجرای احکام و ‏وظایف دینی (لحاظ نکردن طاقت‎ ‎انسانی، ‏تحمیل وظایف دینی، ‏انتظار تحول سریع و ‏همه‌جانبهٰ انظباط کشنده و‏‎ ‎خفقان‌آور‎) ‎

‎5. ‎نفی خودسالاری و تأکید بر دگرسالاری: حق انتخاب نداریم و نیروهای معینی‎ ‎راه را به ما پیشاپیش نشان داده ‏اند و ما وظیفه داریم اطاعت کنیم و‎ ‎چون‌وچرا نکنیم. به سؤال می‌گوید شبهه! و معتقد است که حقیقت دین در‎ ‎انحصار روحانیون دین است. در دین سیاه هم اسم و هم نام خانواده‌گی و هم‎ ‎راه آدمی را دیگران و اغلب پیشینیان ‏انتخاب می‌کنند. دین نیز دین آباء و‎ ‎اجدادی است‎.‎

‎6. ‎از ما می‌خواهد فقر را در این دنیا تحمل ‏کنیم. فقر و نابرابری را توجیه‎ ‎می‌کند و حتا ‏گاهی از فضیلت فقر سخن ‏می‌گوید و آن را ‏معنوی‌سازی می‌کند‎. ‎

‎7. ‎بین انسان و خدا واسطه قرار می دهد و ‏سلسله مراتب دینی را پدید می‌آورد‎ ‎و حقیقت ‏دینی را در انحصار گروه ‏خاصی درمی‌آورد. ‏برای خدا نماینده گانی بر‏‎ ‎روی زمین قرار ‏می دهد که خود خدا هم از آن خبر ندارد. این ‏نماینده ‏گان خدا‎ ‎می توانند هر چیزی را متعلق ‏به خدا و در نتیجه متعلق به خودشان اعلام‏‎ ‎کنند‎. ‎

‎8. ‎انسان برای دین است. انسان باید فدای دین شود حتا اگر دین با شرایط و‎ ‎ضرورت ‏های زنده گی و رشد انسانی مغایرت داشته باشد. بر پذیرش یک تفسیر‎ ‎دینی خاص به ‏عنوان تفسیر مقدس تأکید می شود حتا اگر با عقلانیت و معیارهای‎ ‎متحول رشد انسانی ‏مغایر باشد. احکام دین باید به هر ترتیبی اجرا شود‎. ‎

‎9. ‎خاص گرا است: فقط یک عده‌ی خاص و کوچک اهل هدایت‌اند و بهشت مال آن ها‎ ‎است. ‏‏(اسلام یعنی دین حضرت محمد آن هم با قرائت خاصی از آن و در فرقه‌ی‎ ‎ناجیه‌ی فلان و ‏بهمدان‎). ‎


‎10. ‎تأکید بر فروبسته‌گی: دین داران به دیگران با ‏سوءظن می نگرند و آن ها‏‎ ‎را نجس یا کافر یا غربی یا ‏شرقی یا ‏خلاصه وابسته به یک طرف خاصی می دانند‏‎ ‎و طرد می کنند‏‎. ‎

‎11. ‎ظاهرگرا و قشری است و بر ظاهر بیش از اندازه ‏تأکید می کند‏‎. ‎

‎12. ‎دین و دین‌داران در وضعیت موجود حل و هضم ‏می شوند و به هم سازی با قدرت‏‎ ‎های اقتصادی و ‏سیاسی ‏موجود می‌پردازند و و دچار همانندگردی می ‏شوند. دین‎ ‎ابزار توجیه‌گر وضع موجود می‌شود و خود ‏یکی از ‏قطب‌های جبهه‌ی قدرت‌مند‎ ‎می‌گردد (تشکیل ‏مثلث زر و زور و تزویر به‌تعبیر دقیق و زیبای علی ‏شریعتی‎). ‎

‎13. ‎حکومت از آنِ خدا و نماینده‌ یا نماینده‌های او در ‏زمین است. آن‌چه‎ ‎خدا و نماینده‌گان‌اش پدید می‌آورند ‏مطلق و ‏مقدس و در نتیجه، لایتغیر و‏‎ ‎غیرقابل ‏چون‌وچرا است و باید مورد پذیرش قرار گیرد حتا اگر ‏مردم راضی‎ ‎نباشند‎. ‎

‏۱۴‏‎. ‎دین ضدمدنیت و ایستا می‌گردد و در گذشته ‏می‌ماند و می‌خواهد عصر طلایی‎ ‎گذشته را تجدید کند. ‏سراسر ‏ادعای فرازمینه بودن را مطرح می‌سازد و ‏کاری به‏‎ ‎تحولات و ضرورت‌های زمانه ندارد. این دین ‏مانع تغییرات ‏می‌گردد زیرا‎ ‎می‌خواهد شکل قدیمی خود ‏را به‌منزله‌ی امری الاهی و مقدس و ابدی و لایتغیر‎ ‎محافظت کند‎. ‎

‎15. ‎اعتقاد و باور مهم‌تر از عمل،  شریعت برتر از ‏اخلاق، و مناسک برتر از معنا و خودآگاهی آدمی ‏است‎. ‎

ویژه‌گی‌های دین سبز

‎1. ‎دنیا و آخرت دنباله‌ی هم‌اند و برای ‏این‌که آخرت و عاقبت مطلوبی داشته‎ ‎باشیم باید از دنیا بهره ببریم و آن را ‏طوری که می‌خواهیم بسازیم و از آن‎ ‎به‌درستی استفاده ببریم‎. ‎

‎2. ‎انسان یک کلیت واحد است و قابل ‏تفکیک به بخش پست و بخش متعالی ‏نیست‎. ‎جسم و جان آدمی به یک اندازه ‏ارزشمند‌اند و می‌بایست به یک اندازه ‏بدان‌ها‎ ‎پرداخته شود‎. ‎

‎3. ‎ترویج شادی و معرفی ترجیح  نوعی ‏شادی متعالی. این دین با خنده، جشن و‎ ‎سرور مشکلی ندارد که بل که مردم را ‏به شاد کردن هم‌دیگر دعوت می‌کند‎. ‎

‎4. ‎این دین دین رحمت و مهربانی است ‏و طاقت انسانی را لحاظ می‌کند و ‏تکالیف‎ ‎و انتظار فوق طاقت ندارد (حدی ‏از انظباط برای تقویت قوای انسانی و ‏رشد‎ ‎همه‌جانبه و انتظار رشد و تحول ‏تدریجی‎). ‎

‎5. ‎تقویت خودسالاری و تقویت تفکر ‏عقلانی: به ما اجازه می دهد که خودمان‎ ‎فکر کنیم و راه‌مان را انتخاب کنیم و ‏اجازه می دهد که گناه و اشتباه کنیم‎. ‎ما ‏را در انتخاب مسیرمان آزاد می‌گذارد. ‏به ما حق چون‌و‌چرا می‌دهد و‎ ‎معتقد ‏نیست که حقیقت دین در انحصار گروه ‏خاصی است. در یک وبلاگ این عبارت‎ ‎بسیار جالب را دیدم: "اسم‌ام را پدرم ‏انتخاب کرد، نام خانواده‌گی‌ام را‎ ‎یکی از ‏اجدادم. دیگر بس است. راه‌ام را خودم ‏انتخاب خواهم کرد‎". ‎

‎6. ‎فقر را نفی می‌کند و می‌خواهد آن را ‏از بین ببرد. ما را تشویق به کار و‎ ‎تلاش و آباد کردن دنیا و برخورداری ‏می‌کند و بر برابری هر چه بیش‌تر تأکید‎ ‎می‌کند و انفاق و اطعام و اعمالی از این ‏قبیل را به‌منزله‌ی اعمال صالح‎ ‎مطرح ‏می‌سازد‎. ‎

‎7. ‎لزوم وجود واسطه بین انسان و خدا ‏را نفی می‌کند. هر کسی می تواند‎ ‎مستقیم ‏با خدا ارتباط داشته باشد و رو به سوی ‏او بیاورد. آدم ها از نظر‎ ‎دینی مراتب ‏مختلفی دارند اما هیچ‌یک نماینده‌ی خدا ‏نیستند و حتا رسول خدا‎ ‎که برگزیده‌ی او ‏است نیز حق ندارد دین را به مردم ‏تحمیل کند‎. ‎

‎8. ‎دین برای انسان است. در مواقعی که ‏نگاه دینی با ضرورت های زنده‌گی در‎ ‎تقابل قرار می‌گیرد، این دین و این نگاه ‏باید به نفع انسان‌ها کنار زده‎ ‎شود. ‏استیلای یک تفسیر دینی نفی می‌شود. ‏رشد انسانی معیار پذیرش دین است و‎ ‎هر دینی که در مقابل آن قرار بگیرد، ‏غیرانسانی تلقی می شود. دین بر اساس‎ ‎عقلانیت، انسانی بودن، و عدالت سنجیده ‏و ارزیابی می شود‎
. ‎
‎9. ‎عام گرا است: مردم از جمعیت ها و ‏گروه ها و ملل و نژادهای مختلف‎ ‎می‌توانند اهل هدایت باشند و بهشت به ‏گروه خاصی اختصاص ندارد. (اسلام ‏یعنی‎ ‎تسلیم قلبی و عملی به خداوند‎). ‎

‎10. ‎تأکید بر گشوده‌گی: دین‌داران بر ‏روی یک دیگر و بر روی همه ی انسان ‏ها گشوده هستند و به راحتی غیر خود ‏را پذیرا هستند‎. ‎

‎11. ‎محتواگرا است و می‌خواهد از امور ‏ظاهری فراتر رود‎. ‎

‎12. ‎این دین و دین‌داران معتقد به آن به ‏نقد قدرت‌های سیاسی و اقتصادی و‎ ‎فرهنگی موجود می‌پردازند و نوعی ‏فاصله را از ان حفظ می کنند و در نظم‎ ‎اجتماعی موجود هضم نمی‌شوند و با ‏بقیه همانند نمی‌گردند. دین و دین‌داران‎ ‎به رنج‌ها و دردهای مردم توجه می‌کنند ‏و وضع موجود را توجیه دینی‎ ‎نمی‌کنند‎. ‎

‎13. ‎حکومت از آنِ خدا است پس از آنِ ‏مردم است و آن‌چه مردم پدید می‌آورند ‏ناقص‎ ‎و در نتیجه قابل‌تغییر و قابل ‏تجدیدنظر است و می‌توان در آن ‏چون‌وچرا کرد‎ ‎و مورد پرسش‌گری ‏قرار داد‎. ‎

‎14. ‎دین تمدن‌ساز است و با آهنگ ‏تحول مدنیت و فرهنگ، آماده‌ی تحول ‏می‌شود‎ ‎و در مقابل تغییرات ایستاده‌گی ‏نمی‌کند. دین در گذشته متوقف نمی‌شود ‏و‎ ‎شرایط زمانه و زمینه را مورد توجه ‏قرار می‌دهد و به‌نحو مطلق ادعای‎ ‎فرازمینه بودن را مطرح نمی‌سازد. ‏پیامبر و الگوی نقش‌اش را به زمان حال‎ ‎می‌آورد‎. ‎

‎15. ‎عمل بر اعتقاد و باور، اخلاق بر ‏شریعت، و معنا و خودآگاهی بر مناسک ‏برتری دارد‎. ‎


ویژه‌گی‌های دین سرخ

  1) تفسیر تخاصم‌آمیز هستی، یا تاریخ، و یا جامعه (به‌صورت دو قطبی)؛
2) برتری مرگ بر زنده‌گی (به‌تدریج و در نهایت زنده‌گی کردن محکوم می‌شود) و "اینک شهدا رفته‌اند و ما بی‌شرفها مانده‌ایم")؛
3) ترویج زهد انقلابی (ترک دنیا در جهت اهداف مبارزاتی)؛
4) تکیه بر حافظه‌ی رنج و حافظه‌ی خطرناک؛
5) تأکید بر عمل انقلابی و براندازانه؛
6) به‌تصویر کشیدن زنده‌گی هم‌چون جنگ و مبارزه (ان الحیات عقیدهٌ و جهاد؛ این سخن از آنِ امام حسین نیست اما چنین تصور می‌رود که سخن ایشان است)؛
7) انتظار جهش‌های اجتماعی در مسیر رشد (شکل گیری نوعی خوش‌بینی کاذب و فریب‌دهنده نسبت به آینده‌ی جامعه پس از پیروزی نهضت)؛
8) پرورده شدن نوعی انتظار جهش‌های انسانی و انتظار فراروی انسان‌ها از ضعف‌های انسانی‌شان در حین و پس از مبارزه (قهرمان‌پروری و کیش شخصیت)
9) شکل‌گیری نوعی اراده‌گرایی افراطی و خطرناک برای تغییر مسیر جامعه و تاریخ
10) خطر غلبه‌ی تدریجی شور مبارزه بر تفکر انتقادی (سخن‌رانی‌های شریعتی را تحت عنوان "شهادت" و "پس از شهادت" یک‌بار دیگر مرور نمایید)؛
11) عدم مسؤولیت در قبال حریف و دشمن (توجه داشته باشید که دین سبز از مسؤولیت در قبال دشمن سخن می‌گوید)؛
12) بازخوانی عناصر فرهنگی زمینه‌ای (تفسیر ایدئولوژیک تاریخ و معرفی کسانی چون به‌آفرید، سنباد، بابک، مزدک، حسن صباح، به‌عنوان قهرمانان ملی و انقلابی! آن هم در اعصاری که هیچ درکی از ملیت موجود نیست و عناصر ایدئولوژی‌های ملی‌گرایانه هنوز پرورده نشده است)؛
13) استفاده از خشونت و تخریب (یکی از مهم‌ترین ویژه‌گی‌های انقلابات "مخرب بودن" آن است) که اغلب روش‌های خشونت‌آمیز و مخرب به دلیل جامعه‌پذیری و درونی شدن، بازتولید می‌شود و نهادینه می‌گردد و به تخریب و خشونت و وحشت‌آفرینی در پس از پیروزی نهضت تداوم می‌بخشد. روش‌های تخریب‌گرانه و خشونت‌آمیز ، هم پس از انقلاب از سوی گروه‌های انقلابی به کار گرفته شد و هم پس از جنگ هشت ساله. در هر دو نیز دین سرخ جهت‌دهنده و تغذیه کننده‌ی کنش کنش‌گران بود. ممکن است سخن من برای برخی سبب سوءتفاهم شود. پس توضیح می‌دهم که مدعای من فقط این است که: بهره گیری از روش‌های خشونت‌‌آمیز ولو با توجیهات موجه، منجر به تداوم استفاده از آن و بازتولید این نوع روش‌ها در زمانی می‌شود که موضوع مورد خشونت دیگر موجود نیست. به‌عبارت دیگر، موضوعات جدیدی برای خشونت‌گری جای‌گزین می‌شود، چون شیوه‌‌های خشونت‌گری نهادینه شده است.
14) خطر حذف احتمالی تکثر و تفاوت و حرکت به سوی یک‌سان‌سازی جامعه.


 http://portal-neeloofar.com/news.php?extend.203

 

+ نوشته شده توسط پیمان سمواتی در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 و ساعت 14:50 |
 

اصل پنجاه و ششم قانون اساسي:

حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است و هيچ‌كس نمي‌تواند اين حق الهي را از انسان سلب كند يا در خدمت منافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد.

اصل نهم قانون اساسي:

در جمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي و تماميت ارضي ايران كمترين خدشه‌اي وارد كند و هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزادي‌هاي مشروع را هر چند يا وضع قوانين و مقررات سلب كند.

 اصل بيست سوم قانون اساسي:

 تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ‌كس را نمي‌توان به صرف داشتن عقيده‌اي مورد تعرض و مواخذه قرار داد.

 اصل بيست و چهارم قانون اساسي:

 نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آنكه مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشند. تفصيل آن را قانون معين مي‌كند..

اصل بيست و پنجم قانون اساسي:

 بازرسي و نرساندن نامه‌ها، ضبط و فاش كردن مكالمات تلفني، افشاي مخابرات تلگرافي و تلكس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها،‌استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حكم قانون.

اصل سي و دوم قانون اساسي:

 هيچ‌كس را نمي‌توان دستگير كرد مگر به حكم و ترتيبي كه قانون معين مي‌كند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام بايد با ذكر دلايل بلافاصله كتبا به متهم ابلاغ و تفهيم شود و حداكثر ظرف مدت 24 ساعت پرونده مقدماتي به مراجع صالحه قضايي ارسال و مقدمات محاكمه در اسراع وقت فراهم گردد. متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات مي‌شود.

اصل سي و هشتم قانون اساسي:

 هرگونه شكنجه براي گرفتن اقرار براي كسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت،اقرار يا سوگند مجاز نيست و چنين شهادت و اقرار و سوگندي فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از اين اصل قانون مجازات مي‌شود.

 اصل سي و ششم قانون اساسي:

حكم به مجازات و اجراي آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.

 اصل سي و پنجم قانون اساسي:

در همه دادگاه‌ها طرفين دعوي حق دارند براي خود وكيل انتخاب نمايند و اگر توانايي انتخاب وكيل را نداشته باشند بايد براي آنها امكانات تعيين وكيل فراهم گردد.

 اصل يكصد و شصت‌و هشتم:

رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي علني‌است و با حضور هيات منصفه در محاكم دادگستري صورت مي‌گيرد. نحوه انتخاب شرايط، اختيارات هيات منصفه و تعريف جرم سياسي را قانون براساس موازين اسلامي معين مي‌كند.

اصل بيست و هفتم قانون اساسي:

تشكيل اجتماعات وراهپيمايي‌ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن كه مخل به مباني اسلام نباشد آزاد است..

و...............

+ نوشته شده توسط پیمان سمواتی در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 و ساعت 12:8 |
 

 

آيت‌الله العظمی منتظري درگذشت

 

اين مرجع تقليد كه هشتاد و هفتمين سال عمرش را مي‌گذراند، شب گذشته بر اثر بيماري دار فاني را وداع گفت.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

..................................................................................................

 

زندگینامه آیت‌الله منتظری


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پیمان سمواتی در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 و ساعت 11:13 |
 

 

مغالطه یا سفسطه استدلالی است که از حیث ظاهر شبیه به حق باشد

و در بادی امر ما را به اشتباه بیاندازد و حقی را باطل و یا باطلی را حق جلوه

دهد اما در حقیقت پس از تامل عمیق عقلانی و با تطبیق آن با قواعد علم منطق

نادرستی آن آشکار شود .

ارسطو خداوندگار منطق و منطق دانان پس از او همه تصریح کرده اند که منطقی

از مغالطه و سفسطه می پرهیزد اما باید در دقایق و فنون سفسطه مهارت جوید تا

خود هنگام استدلال دچار خطا نشود و یا در حین گفتگوی علمی فریب مغالطات حریف

را نخورد و اگر لازم آمد مشت مغالطان فریب کار و سوفسطاییان حقه باز را وا کند .

و اما در روزگار فتنه خیز ما در بازار مکاره ای که اهل قدرت در صحنه سیاست

 به راه انداخته اند . چه بسیار متاعی که ظاهری فریبنده از خرد گرایی و استدلال داشته

ولی وقتی باطن آن متاع را می گشایی و می شکافی بوی عفن مغالطه و کالای قلب

سفسطه مشام خرد و  جان را می آزارد . از این  رو بر دلم افتاد که با مراجعه به کتب بزرگان علم

منطق و فن سفسطه از صناعات خمس آن علم  برخی از مغالطات رایج صحنه سیاست

که کرارا  بر زبان اهل قدرت رایج است را وا شکافی نمایم تا دوستداران خرد و تدبر در این

وانفسای عقل ستیزی احساس تنهایی نکنند

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پیمان سمواتی در شنبه بیست و هشتم آذر 1388 و ساعت 15:25 |

یکی از توصیه های مکرر و روشنگرانه قران کریم توصیه به تدبر و تفکر است

من با تحقیق و مطالعه ادعا می کنم که در هیچکدام از کتب آسمانی و مقدس دیگر

به اندازه قران کریم توصیه به تفکر و تدبر نشده است . دعوت به عقلانیت . دعوت به حکمت

سرزنش کفران کنندگان نعمت عقل و تفکر به نوعی  به مارک و نشانگان این کتاب آسمانی

بدل شده است .

این نکته باعث میشود که از مدعیان مسلمانی و دینداری انتظار بیشتری برای عقلانیت

داشته باشیم گرچه حتی کسانی که از نعمت دین الهی نیز بی بهره اند از موهبت فطرت

عقل برخوردارند و انتظار میرود که تفکر منطقی و عقل را راهنمای خود قرار دهند و اساسا

فیلسوفان وجه اصلی امتیاز انسان از جانوران را  قدرت ادراک عقلی ( ادراک صور و معانی

کلیه / ادراک معقولات اولیه و ثانیه / توانایی استدلال منطقی برای اکتشاف مجهولات )

دانسته اند  و گفته اند   انسان حیوان ناطق است

و صد البته که مومنان به دین مبین اسلام باید الگوی خرد ورزی و تفکر منطقی  باشند .

اما البته با این روشنایی و بداهتی که فضیلت عقل دارد جای چنان تاسف عمیقی است

که باید مکررا در جامعه امروز ایران در باره عقل و تفکر منطقی سخن گفت . بویژه در عالم

سیاست و این ایام که قدرت پرستی حجاب بزرگی بروی فطرت عقل گروهی از قدرت مداران

شده است .

یکی از سفسطه های رایج روزگار ما که کرارا از سوی رسانه ملی ( میلی ) و از زبان بزرگان

 - که مردم ما در باره بزرگی انها در حال تجدید نظر اساسی هستند - شنیده میشود . این

است که اخبار و گزارشهای رسانه های غربی ( به زعم آنها دشمن ) کذب و دروغ و آکنده از

دروغ و فریب و در راستای جنگ نرم بر علیه ملت ایران ( بخوانید حاکمان ایران ) است

جان استدلال آقایان چینن است که چون آنها با ما سر دشمنی دارند پس هر چه بگویند دروغ و

باطل است .

و این گزاره کاملا نادرست و خطا است و از چندین اشکال منطقی بر خودار است که من از

ذکر دقایق این اشکالات که در فن سفسطه در صناعات خمس فن منطق مفصلا به آن پرداخته

اند صرف نظر می کنم چرا مخاطبان آگاه و روشن ضمیر من خود واقف به این دقایق هستند

مخالفان این گفتار نیز مدتها است که عقل ستیزی و منطق سوزی را  در دستور کار خود دارند و

به علم منطق مراجعه ای نمی کنند . خود را برتر از عقل می دانند .

بنا براین من به دو دلیل دیگر اشاره می کنم که مدعیان اسلام مداری لااقل باید در برابر آنها

تمکین کنند و گرنه در اسلام خواهی و اسلام دوستی آنها یا در سواد دینی آنها شک و رخنه ای

هراسناک خواهد افتاد .

دلیل اول ایه شریفه نباء است که خداوند در سوره   حجرات آیه ۶   می فرماید :

ان جائکم فاسق بنباء فتبینوا

یعنی ای مسلمانان اگر فاسقی برای شما خبری آورد در باره صحت و سقم آن تحقیق کنید

در علم فقه و اصول از این آیه استفاده های منطقی و تحلیلی ذی قیمت و فراوانی شده است

که علاقه مندان می توانند به کتب اصولی مثلا  معالم الاصول یا اصول مظفر یا مباحث عالی

کتاب رسایل شیخ انصاری مراجعه نمایند . اما این آیه صراحت دارد که حتی اخبار ادمهای فاسق

را نباید در جا و در بست قبول کنید و نباید در جا و دربست تکذیب کنید بلکه وظیفه شما

تحقیق و بررسی اخبار از طرق متعارف و اطمینان بخش است .

حال آقایان بفرمایند چرا مرتبا ادعا می کنند که اقوال رسانه های خارجی ( با فرض این ادعا

که دشمن و فاسق هستند ) سراسر کذب و باطل است .

آیا اگر روزی رادیو رژیم غاصب صهیونیستی مثلا اعلام کرد که دو ضرب در دو میشود چهار

به صرف اینکه این حرف در یک رسانه دشمن گفته شده پس باطل و ناصواب است از فردای آن روز

ما با کلی شعار و هیاهو باید برویم کتب درس ریاضیات دوم دبستان را هم اصلاح کنیم که با

ادعای باطل دشمن هم سو نباشد . یا اگر فلان رسانه انگلیسی که در سالهای ۵۶ - ۵۷

مرجع اطلاع یابی گروهای انقلابی مسلمان بود امروز گزراشی در باره آب و هوای ایران

ارایه کرد به طور کلی آن را باطل اعلام نماییم و بگوییم نه خیر اگر انها گفتند هوا ابری است

ما می گوییم هوا آفتابی است .

در امور سیاسی و اجتماعی هم همینطور است . مردم به برکت فطرت عقل حرف همه را

می شنوند و خود با تطبیق و تتبع و بررسی و مشاهده واقعییات که اهل قدرت در صدد انکار و تحریف

آن هستند بالاخره به قدر وسع سر از وقایع امور در می اورند و هیاهوی شما هم کاری از پیش

نخواهد برد .

دلیل دوم فرمایش مولای پارسیان و اسوه عدالت پیشگان امام علی ع است که ایشان هم

فرمود :

انظروا الی ما قال و  لا تنظروا الی من قال

یعنی نگاه کنید به ذات سخن و استدلال و نگاه نکنید که گوینده سخن کیست .

گوینده سخن ملاک حق و باطل بودن سخن نیست . این ذان سخن است که باید دارای

پشتوانه منطقی و استدلال عقلانی و شواهد و بینه باور پذیر باشد

پس چرا مدعیان دین داری و تاسی به ولایت ـ که به درستی معنای آن را نمی دانند ـ افتخار

می کنند تا این حد از اصول اولیه تفکر و توصیه های آن بزرگوارن دور افتاده اند .

آیا نمی بینند که به خاطر همین رطب و یابس هایی که به هم می بافند تا حقانیت بر باد رفته

خود را با روشی نادرست احیا کنند . روز به روز در چشم ملت ایران بیشتر از بزرگی می افتند

البته صاحبان قدرت مخاطب من نیستند آنها آنقدر از شراب قدرت نوشیده اند که سیاه مست

شده اند و هشیاری خود را از دست داده اند . روی سخن من با کسانی است که ملاک

حق و باطل را اشتباه گرفته اند و گمان می کنند چون فلان شخص لباس خاصی دارد یا پست

و مقامی والا دارد یا خود را به اولیا و انبیا نسبت می دهد . لاجرم هر چه می گوید حق است

و دیگران چون این نشانه ها را ندارد لاجرم باطل است . و متاسفانه کم نیستند مردم بی گناهی

که سالهای سال است توسط رسانه های دولتی توسط این گونه مغالطات تخدیر شده اند

در پایان به این ایه شریف قران اشاره می کنم که  فرمود

فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه

+ نوشته شده توسط پیمان سمواتی در شنبه بیست و یکم آذر 1388 و ساعت 12:28 |

گل زیباست

و اما در کنار سنگ شاید

زیباتر است

و ما نمی دانیم

که جهان را از گل و سنگ ساخته اند

تا هر دو زیبایی یکدیگر  را دو چندان کنند

تا بدانیم

نور  با تاریکی است

لبخند با گریستن دوست است

و لذت دست در گردن رنج دارد

و لطافت با صعوبت سنگ همراه است

و زندگی در آغوش مرگ پایان می پذیرد

 

+ نوشته شده توسط پیمان سمواتی در سه شنبه هفدهم آذر 1388 و ساعت 12:35 |
 

 

 

اطلاع رسانی از نوع قطره چکانی

تا مبادا که ترک بردارد

چینی نازک نادانی خلق

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=76033

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=76136

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8809170264

+ نوشته شده توسط پیمان سمواتی در سه شنبه هفدهم آذر 1388 و ساعت 11:55 |
 

سه آذر اهورايي


اگر اجباری كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همان‌جایی كه بیست و دو سال پیش، «آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیكسون» قربانی كردند! این سه یار دبستانی كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند - همچون دیگران - كوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر كه را می‏آید، بیاموزند، هركه را می‌رود، سفارش كنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» ند. این «سه قطره خون» كه بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكی می‏توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاكستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم كه می‏وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.» دكتر شریعتى‏

 

 

 

+ نوشته شده توسط پیمان سمواتی در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 و ساعت 12:47 |

کیست مولا آنکه آزادت کند

بند رقیت ز پایت وا کند

ای گروه مومنان شادی کنید

همچو سرو و سوسن آزادی کنید

---------------------------------------------------

عید سعید غدیر

عید آزادی و آزادگی مومنان

عید سروری دانایی و نیکی و زیبایی

عید وارستگی از بند و حبس تاریکی

عید اکمال دین و اعتلای روح انسان

عید گسستن ستنهای جاهلی و ............

بر همه حقیقت جویان و آزادی خواهان مبارک باد

--------------------------------------------------

با من همچنانکه با یکی از حاکمان جابر و ستمگر سخن می گفتند سخن

مگویید که فرزند ابی طالب همچون شما بنده ای از بندگان خداست

--------------------------------------------

 علی حقیقتی بر گونه اساطیر

 که مدعیان دروغین ولایت شیوه مدیریتش را به فراموشی سپردند

تا با نام مبارک او خودکامگی خویش را آسمانی جلوه دهند .

 نام و یاد و راهش جاودانه باد

 

+ نوشته شده توسط پیمان سمواتی در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 و ساعت 12:13 |
 

چندی پیش در یک از پست ها با عنوان ناخرسندی های حکیم به گلایه های و اعتراضات

ضمنی آیه الله جوادی آملی اشاره کرده بودم . تا اینکه در جمعه ی گذشته ایشان در نماز

جمعه قم برای همیشه با امامت جمعه قم خداحافظی کردند .

در مورد علت و انگیزه های خدا حاحافظی ایشان حرف و حدیث های زیادی طرح شد تا

انجا که رییس حوزه علمیه قم جناب مقتدایی مجبور به واکنش شده و اعلام داشت . کناره

 گیری ایشان ربطی به حوادث جاری سیاسی کشور ندارد و ایشان به دلیل کسالت

از امامت جمعه قم کناره گیری کرده اند ! !

و صد البته چه کسی است که نداند پس از ملاقات رییس دولت پس از باز گشت از اولین

سفر به سازمان ملل در نیو یورک و ارایه گزارشی از کرامات و داستان هاله نور

و واکنش بسیار سرد جناب جوادی آملی و ذکر دو حدیث ار پیامبر اکرم ص مبنی بر اینکه دروغ

به کودکان و حیوانات هم مذمت شده است ... و انکار رییس دولت و تایید اصل خبر توسط دفتر

ایه الله و ........ روابط دولتیان و ایشان رو به سردی گرایید و در چند خطبه نماز جمعه بعدی

ایشان به طور مرتب گلایه های آرام و منطقی خود را به دولت و بلکه حاکمیت طرح کرد و البته

توسط گروه های فشار مذهبی حاکم در قم واکنشهایی تند و دور از نزاکت صورت پذیرفت .

و  چه کسی است که ندادند که ایشان در ملاقات هایی که برخی مسولان اجرایی با حرص

ولع تقاضا می کردند و ایشان بسیار به ندرت تن به این ملاقاتها می دادند و در تمام انها به

مسولان تذکر و نصحیت و گلایه می کردند .

 ایشان اخیرا در باره سیاستهای اقتصادی دولت

بحث یارانه ها . واردات بی رویه محصولات کشاورزی و مصرفی . سیاست های مالیاتی .

حقوق بگیر کردن مردم . بیکاری . ذلیل پروری  و ارایه آمار های ناقص و نادرست........

حساسیت و اعتراض کردند .

همچنین در خصوص موضوع انتخابات به هیچ وجه از اصولگرایان حامی رییس دولت حمایت

نکردند . و بی رغبتی خود را نسبت به این جریان نو خاسته سیاسی علنی ساختند .

و در باره اوضاع پس از انتخابات و نحوه برخورد ستمگرانه و جابرانه با معترضین موضعی

اخلاقی - انتقادی داشتند و از قراین چنین بر می اید که تذکرات خصوصی ایشان به

مقامات عالی مملکتی که از سر خیر خواهی انجام می گرفت نیز مورد توجه و پاسخی مثبت

واقع نشد .

در حوزه مسایل تئوریک نیز ایشان قرائتی متفاوت از نظریه ولایت فقیه داشته و دارند و معتقد

به

ولایت فقه ( ولایت قانون بر امده از شریعت بر شونات اجتماعی - سیاسی ) هستند و ولایت

شخص فقیه را بر نتابیدند . از دید ایشان ولایت فقیه ولایت شخص نیست بلکه ولایت دین و

و  فقه و حکمت است و شخص فقیه باید تابع شریعت باشد نه حاکم بر شریعت و صد البته این

با قرائت رایج که ولی فقیه را حتی حاکم بر احکام شریعت ( اعم از احکام ثانویه و اولیه ) می

 داند فرسنگها فاصله دارد . ایشان به طور ضمنی اعتقاد دارند که قرائت رایج و حاکم . نحوی از استبداد

 استبداد است که صورت دینی و فقهی برای خود دست و پا کرده است ( نگاه کنید به کتب

ولایت در قران و ولایت فقیه )

به هر حال شکاف تئوریک ایشان با حاکمیت . اختلاف نظر در مسایل سیاسی . اعتراض به

رویه های مدیریتی و اجرایی . نحوه برخورد با مردم . کدورت های عاطفی با دولت نهم و دهم

و مشاهده رفتارها و گفتارهای متعارض با رویه اخلاقی و عرفانی ایشان و نا امیدی از اثر

پذیری دولت و مقامات عالیه با عث شد که ایشان راه دیگری را انتخاب کند و با کناره گیری از

سمتی که جنبه نصب  دارد ( منصوب به نصب ولی فقیه ) . استقلال خود را از نهاد حاکمیت

حفظ کند .

جالب توجه اینکه ایشان این موضوع را در نماز جمعه به شکل علنی با مردم و مخاطبان و

به طور ضمنی با ملت ایران در میان می گذارد و حاکمیت را با هوشمندی در عمل انجام شده

قرار می دهد و و شاید این رفتار نشانگان خوبی برای حاکمیت نباشد . و این گونه تفسیر شود

که این مردم هستند که باید سمتی را بدهند یا پس بگیرند یا در باره کناره گیری شخصیت ها

آگاهی و اطلاع  داشته و داوری کنند .

به هرحال این رفتار نشان میدهد که در حوزه علمیه قم جریانهای ضعیفی برای استقلال این

نهاد از حاکمیت سیاسی همچنان وجود دارد . و این حقیقتی است که حاکمیت نمی تواند با

 تغافل از کنار آن بگذرد .

به نظر میرسد نهاد مرجعیت در صدد باز سازی . استقلال و تقویت خود در برابر نهاد حاکمیت

است .

+ نوشته شده توسط پیمان سمواتی در سه شنبه دهم آذر 1388 و ساعت 12:37 |

نوشته زنده یاد نادرابراهيمي  از کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم

   

هم سفر  

در این راه طولانی - که ما بی خبریم  

و چون باد می گذرد  

بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند  

خواهش می کنم !  مخواه که یکی شویم ،  مطلقا یکی  

مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم  

و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد  

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم  

یک ساز را،  یک کتاب را،  یک طعم را، یک رنگ را  

و یک شیوه  نگاه کردن را  

مخواه که انتخابمان یکی باشد،  سلیقه مان یکی  و رویاهامان یکی  

هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست  

و شبیه شدن دال بر کمال نیست  بل  دلیل توقف است  

عزیز من  

دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی  رسانده است؛

واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ،   حجاب برفی قله ی علم کوه ،  رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند  

اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق

یکی کافیست  

عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست  

من از عشق زمینی حرف می زنم که  ارزش آن در "حضور" است

نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری  

عزیز من

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد  

بگذار درعین وحدت مستقل باشیم  

بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم  

بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید  

بگذار صبورانه و مهرمندانه  درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم  

اما نخواهیم  که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا  واحدی برساند  

بحث، باید ما را به  ادراک متقابل برساند نه فنای  متقابل  

اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست  

سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست  

بیا بحث کنیم  

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم  

بیا کلنجار برویم  

اما  سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم  

بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری زمینه ها،  تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی،  شور و حال و زندگی می بخشد

نه  پژمردگی و افسردگی و مرگ ،........... حفظ  کنیم  

من و تو حق داریم در برابر هم  قد علم کنیم  

و حق داریم بسیاری ازنظرات وعقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیرهم را داشته باشیم

  عزیز من ! بیا متفاوت باشیم


 

+ نوشته شده توسط پیمان سمواتی در دوشنبه نهم آذر 1388 و ساعت 15:58 |

 

مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حياط يک تيمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعويض لاستيک بپردازد.
هنگامی که سرگرم اين کار بود، ماشين ديگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشين بودند گذشت و

آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.

مرد حيران مانده بود که چکار کند.

تصميم گرفت که ماشينش را همانجارها کند و برای خريد مهره چرخ برود.
در اين حين، يکی از ديوانه ها که از پشت نرده های حياط تيمارستان نظاره گر اين ماجرا بود، او را صدا زد و گفت
:
از ٣ چرخ ديگر ماشين، از هر کدام يک مهره بازکن و اين لاستيک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعميرگاه برسی.

آن مرد اول توجهی به اين حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد ديد راست می گويد و بهتر است همين کار را بکند.
پس به راهنمايی او عمل کرد و لاستيک زاپاس را بست
.
هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن ديوانه کرد و گفت: «خيلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی
.
پس چرا توی تيمارستان انداختنت؟

ديوانه لبخندی زد و گفت: من اينجام چون ديوانه ام. ولی افسوس احمق که نيستم!

و اگر احمق بودم  نه تنها آزاد بودم
بلکه در شهر شما به مقامات بالا هم  می رسیدم
 
 
+ نوشته شده توسط پیمان سمواتی در دوشنبه دوم آذر 1388 و ساعت 10:53 |
 

« کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ، آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... 

چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم

دکتر شريعتي

مردی که همواره با خویشتن خود صادق بود

 

********************************************

 

نمی دانم

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خا ک اندامم چه خواهد ساخت

ولی

       بسیار مشتاقم از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند دایم سکوت مرگبارم را

                                                ( علی شریعتی )


 

+ نوشته شده توسط پیمان سمواتی در دوشنبه دوم آذر 1388 و ساعت 10:24 |
 
به نقل سایت خبری تحلیلی تابناک:
 
درجریان نشست مشترک کمیسیون سیاست داخلی مجلس شورای اسلامی که با حضور رئیس پلیس آگاهی ناجا و معاون امنیتی وزیر کشور برگزار شد مسئولان مربوطه تاکید کرده اند علت قطعی مرگ پزشک کهریزک خودکشی است.

ولی اسماعیلی عضو کمیسیون امور داخلی شوراهای مجلس که با خبرنگار پارلمانی مهر گفتگو می کرد با اشاره به برگزاری جلسه روز گذشته این کمیسیون با حضور رئیس پلیس آگاهی ناجا و معاون امنیتی وزارت کشور و مدیران کل مربوطه تصریح کرد: در این جلسه موضوعات حوادث قیامدشت و لواسان که در رابطه با آن ها در رسانه ها به شکلی گسترده اطلاع رسانی شد و واکنش رئیس مجلس را نیز بر انگیخت، مورد بررسی قرار گرفت.

نماینده مردم گرمی در مجلس هشتم با تاکید بر اینکه رسانه ها پیش از اطلاع رسانی درباره اخبار به خصوص مواردی که احساسات مردم را جریحه دار می کند باید از صحت و سقم خبرها اطمینان داشته باشند، یادآور شد: بر اساس اظهارات مسئولان در جلسه کمیسیون شوراها یکی از دو موردی که در رابطه با آن اطلاع رسانی شده بود تجاوز به عنف نبوده و موضوعاتی دیگر در رابطه با آن مطرح بوده است.

عضو کمیسیون امور داخلی مجلس با بیان اینکه به دلیل ادامه داشتن بررسی ها قرار است جزئیات بیشتری از این موضوع اظهار نشود ، خاطرنشان کرد: کمیسیون شوراها و امور داخلی در نخستین جلسه خود بعد از تعطیلی یک هفته ای مجلس بار دیگر با حضور مسئولان مربوطه این بحث را مورد بررسی مجدد قرار دهد.

این نماینده اصولگرای مجلس در عین حال به نقل از مسئولانی که در جلسه کمیسیون امور داخلی حضور یافته اند، عنوان کرد که در دو ، سه ماه اخیر نه تنها جرایم اجتماعی و اخلاقی افزایش نیافته بلکه روند کاهشی داشته است.

اسماعیلی درخصوص بررسی موضوع مرگ پزشک بازداشتگاه کهریزک در جلسه کمیسیون امور داخلی نیز گفت: به گفته مسئولان خودکشی علت قطعی مرگ این پزشک بوده اما دلایل این اقدام همچنان در دست بررسی است.

به گفته این نماینده مجلس و بر اساس گزارش های مسئولان هیچ ارتباطی بین خودکشی پزشک بازداشتگاه کهریزک و حوادث بعد از انتخابات وجود ندارد.
 
 -------------------------------------------------------------------------------------
از کرامات شیخ ما این است
+ نوشته شده توسط پیمان سمواتی در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 و ساعت 16:3 |

و خداوند همه را فرا خواند

تا سهمشان را از از زمین تعیین کند

همه آمدند و زمینشان را گرفتند

وقتی که زمین تمام شد

دو  دوست  از راه رسیدند

آنقدر غرق یکدیگر بودند که یادشان رفته بود

برای گرفتن سهمشان  بروند

خداوند آنها را شناخت و گفت

 چقدر دیر آمدید ... زمین تمام شده است

شما در قلب یکدیگر سکونت کنید

تا سهمی از بهشت به شما بدهم

 

+ نوشته شده توسط پیمان سمواتی در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 9:5 |

آیت‌الله جوادی‌آملی  در دیدار با رییس سازمان مالیاتی کشور اظهار داشت:

«با آرزو و آرمان و توقع نمی‌شود کشور را اداره کرد، اگر می‌خواهیم کشور را اداره کنیم باید دید در چه فضا و فازی زندگی می‌کنیم، کسی که زمان و زمینش را نشناسد، مدیر نیست. اگر کسی سنگی به بدنش زدند دردی احساس نکرد معلوم است که یا خواب است یا حسی نسبت به درد ندارد، حال اگر چند کارگر را اخراج کردند، ما نیز باید این درد را حس کنیم».

 وی با بیان اینکه این کپر‌نشینیان و کارگران پاره‌تن ما هستند، اظهار داشت:

 «بعضی از کارگران که حقوقی کمتر از سيصد هزار تومان داشته‌اند اخراج شده‌اند و اینها توان پرداخت اقساط وام‌های دریافتی را ندارد، چگونه می‌توانند، مالیات بدهند؟ سرمایه عظیمی به نام نفت در داخل کشور است، اگر روزی به جایی برسیم که نفت بفروشیم و کشور را اداره کنیم، ورشکست می‌شویم. در این صورت نسل بعد همه نفرین‌ها را متوجه ما می‌کند که چرا شما سرمایه را فروختید، مگر آدم عاقل نفت می‌فروشد تا کشور را اداره کند».

 آیت‌الله جوادی‌آملی با بیان اینکه با نفت به عنوان سرمایه نمی‌شود کشور را اداره کرد، اظهار داشت:

 «یک وقت نفت فروخته می شود تا کارخانه ایجاد گردد و سدی ساخته و انرژی تولید شود، این تبدیل سرمایه به سرمایه است، اما اگر نفت فروخته شود و در قبال آن برنج و موز و ... وارد گردد، این تبدیل سرمایه به درآمد است. آدم عاقلی که سرمایه‌ای مثل خاک و آب دارد اگر از کشور دیگر مواد غذایی وارد کند، معلوم می‌شود بی‌عرضه است».

 وی در نقد بحران مدیریت دولت و با بیان اینکه به اندازه کافی آب و خاک داریم، اما مدیریت می خواهد، اظهار داشت:

 «جهنم فقط برای آدم شرابخوار نیست برای آدم بی‌عرضه هم هست».

آیت‌الله جوادی آملی در پایان خطاب به رییس سازمان امور مالیاتی کشور گفت:

 «بروید واردات و صادرات را در گمرگ‌ها مقایسه کنید، شناسنامه ما در گمرگ است اینکه ما از صادرات خبر می‌دهیم، اما از واردات هیچ نمی‌گوییم، کار درستی نیست».

 

+ نوشته شده توسط پیمان سمواتی در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 14:12 |