آه ای سرزمین خسته ی من

ای ایستاده در میانه ی دو گیتی

در آغوش کدام دشت تو میتوان غنود ؟

و در کناره کدام رودخانه خروشانت میتوان خرامید ؟

در سایه سار کدام جنگل تناورت میتوان نفس کشید ؟

آه ای چی چست پر چین و شکست

ای بختگان نگون بخت

و ای پریشان بی موج  گیسو پریشان فارس

ای دست عطشناک ارژن

و زاینده رود بی نفس

در ساحل تفدیده کدامتان میتوان نغمه طراوت و زایندگی سرود

آه ای سرزمین من

ای یادگار مردان اهورایی نژاد

و زنان آسمانی تبار

ای زخمی بلندای تاریخ

ای جان پناه نیکی ها و زادگاه هنرها و فرود گاه فروتنان مهربان

ای پرورشگاه آرش و بزرگمهر

چرا مردمان این روزگارت را نمیشناسم ؟

و فرزندانت به تو نمی مانند ؟

بیگانگانت با تو چنان کردند

که شاعر آب و آینه و مهربانی سهراب سرود

دور باید شد از این خاک غریب  ........... ! ! !

براستی آیا کسی نیست در بیشه مهر

که قهرمان خفته را از خواب بیدار کند

آه ای سرزمین خسته من

نشانی آن شهر که در آن پنجره ها

رو به تجلی باز است

کجاست ؟ ؟ ؟ ؟