یکی از آسیب هایی که به ادیان آسمانی و توحیدی وارد میشود . خرافه است . خرافات با اینکه منشا غیر دینی و غیر عقلی دارند به تدریج با آموزه های دینی مخلوط میشوند و در نتیجه آموزه های دینی را بی اعتبار می کنند  .

اما خرافه چیست ؟ چه ماهیتی دارد ؟ عناصر ذاتی و عرضی کدام است ؟ از کجا میتوان تفاوت میان خرافه و یک آموزه درست و منطقی را فهمید ؟

بسیاری از متعصبان ، عقاید و آموزه های نادرست و غیر منطقی خود را عین حق و صواب میدانند و از سوی دیگر ، بسیاری از آموزه های درست دینی یا مکاشفات عرفانی که هیچ تعارضی با قواعد عقلی ندارد و حتی امکان راست آزمایی آنها نیز وجود دارد ، توسط فرهنگ مدرن و تحت تاثیر گفتمان پوزیتیویسم ، خرافه تلقی میشود .

بنا براین در آغاز یک مناظره علمی ، شایسته است که به طور دقیق واژه خرافه ، تعریف شده و عناصر ذاتی آن به طور منطقی تحلیل شود . همچنانکه در همه پژوهشهای متدویک و منسجم علمی ، در همان ابتدا ، مفاهیم نظری تحقیق به طور دقیق تعریف میشوند و پس از تعریف مفاهیم نظری و مفاهیم عملی ، امکان پیشبرد یک گفتگوی منطقی فراهم می آید.

1 - واژه خرافه ( تاریخچه واژه )

واژه خرافه یک کلمه عربی است و جمع آن خرافات است . در منابع تاریخ ادب و لغت فرهنگ آمده است که خرافه نام مردی  از قبایل یمن بود و مدتی توسط اجنه ربوده شد و پس از مدتی به قبیله اش بازگشت و هنگامی که رویدادهای عجیب از زندگی جنیان را بیان می‌کرد، در میان اعراب به شهرت رسید. احمد بن حنبل، مسند احمد ۱۵۷/۶ ) پس از آنکه خرافه به دلیل شگفت گویی های غیر قابل باورش در میان قبایل عرب در زمان جاهلیت شهرت پیدا کرد و افسانه ها و گزراشهای او از زندگی در کنار جنیان در میان اعراب رواج یافت در عربی، به هر سخن عجیب و غیرقابل پذیرش که از جهانی نامحسوس و غیر قابل تحقیق و دسترس ، آگاهی می‌داد، حدیث خرافه گفته شد ( ملاحم و فتن، سید بن طاووس ص 360 )


2 - معنای لغوی خرافه

فرهنگ ها، دائرة المعارف ها و منابع گوناگون تعاریف مختلفی از خرافه و خرافات به دست داده اند که در واقع چنان دور از یکدیگر نبوده و مکمل هم هستند لغت نامه دهخدا خرافه معادل موهومات دانسته است؛ البته با شرحی که بیشتر گرایش به نوعی سخن بیهوده دانستن خرافات دارد و داستانی از جلد اول کتاب "الاصابة فی تمییز الصحابه"، ابن حجر از قول پیامبر(ص) به این مضمون که خرافه نام مردی جن زده از قبیله عذره بوده که سخنان شنیدنی ولی بی پایه از جنیان نقل می کرده است و هرگاه می خواهند سخنی را بی اساس بدانند، می گویند همچون داستان خرافه است.

در فرهنگ عمید واژه خرافه چنین تعریف شده است :

(اسم) [عربی، جمعِ خُرافَة] (xorāfāt) مجموع اعتقادات یا اعمال ناشی از نادانی، ترس از ناشناخته‌ها، اعتقاد به جادو و بخت، درک نادرست برخی علت‌و‌معلول‌ها، و مانند آن.

در فرهنگ معین در معنی خرافه چنین آمده است :

(خُ) [ ع . ] (اِ.) جِ خرافت . 1 - سخنان بی اصل . 2 - افسانه ها.

3 - تعریف خرافه :

با توجه به وضع و تداول واژه خرافه در تاریخ فرهنگ عرب و با توجه به آنچه که در فرهنگ نامه ها امده است ، خرافه هر نوع اعتقاد و آموزه ای که بدون دلیل و مدرک موجهی به روابط علی و معلولی بین پدیده ها قایل است

خرافه در نظر گرفتن یک رابطه موهوم و غیر واقعی میان برخی پدیده هاست که ناشی از تخیل و وهم است . با کمی توسعه در معنا به هر سخنی موهوم که ریشه در واقعیت اثبات پذیر نداشته باشد خرافه گفته میشود و تفاوت آن با افسانه در این است که افسانه به گزارشی تخیلی و موهم از حادثه اطلاق میشود که سرشار از غلو و اغراق و بزرگ نمایی غیر متعارف است . اما خرافه جنبه عقیدتی دارد و در عمل فرد ظهور میباد یعنی فرد معتقد بره خرافه بر اساس آن برخی از رویدادهای زندگی خود را تنظیم می کند

با عنایت به توضیخات فوق میتوان تعریف منطقی خرافه را در گزاره ذیل صورتنبدی کرد:

گزاره هر نوع آموزه و عقیده ای است که برای پاره از حوادث طبیعی ، علل موهوم و ناموجه در نظر میگیرد

بنا بر تعرف فوق به تعبیر منطقیان ( آموزه / عقیده ) جنس خرافه و ( موهوم و ناموجه ) فصل خرافه است و با اختصار و دقت خرافه عبارت میشود از : عقیده موهوم و ناموجه

4 - مثال و مصداق:

به عنوان مثال میتوان آموزه ها و عقاید زیر را ، مصداق خرافه دانست .... مثالهای زیر در فرهنگ ایران امروز همچنان شناخته شده و رایج است

- عدد سیزده مایه نحوست است و باید از این عدد پرهیز کرد

- هرگاه کودکی ناخودآگاه سر بر زمین گذاره و دو پای خود را مانند دروازه باز کند به زودی مهمانی از در میرسد

- هر کاه کف پای کسی بخارد به زودی به سفری دور ودراز خواهد رفت

- اگر مادری کودک نوزاد خود را در اطاقی تنها رها کند آل وی را خواهد ربود

چنانکه ملاحظه میشود در این مثال ها یک باور موهوم و ناموجه وجود دارد که به طور خیال انگیز به دو حادثه طبعی بی ربط ، رابطه علی و معلولی و یا رابطه همبستگی و هم زمانی در نظر گرفته است

آنچه این باورها را خرافی میکند ، ناموجه بودن این اعتقاد است

اما منظور ما از ناموجه چیست ؟

از دیدگاه فلسفه علم ، باور ناموجه ، اعتقاد به درستی گزاره است که هیچ دلیل معتبر و قابل قبولی برای اثبات آن وجود نداشته باشد .

اما توجیه باورها ( اثبات صدق گزاره ها ) چگونه بدست می آید ؟

اکنون لازم است اشاره ای کوتاه به نظریه های صدق ( theory of truth  ) و نسبت آن با تعریف خرافه داشته باشیم .