چه کسی تقدیر را می آفریند ؟
بی شک ایده آلیسم یکی از جریان ساز ترین نحله های فکری بشر بوده است که علی رغم
نقدهای سنگین واقعگرایانه اعم از نقد های تجربه گرایانه و نقادی های مرتبط با قوه فاهمه
تا کنون دوام آورده و خود را مطابق آهنگ رشد علم و فلسفه علم بروز و توانمند کرده است .
با کمی مسامحه میتوان جریانهای مختلف ایده آلیستی دنیای فلسفه را به چهار جریان
تقسیم و طبقه بندی کرد . این طبقه بندی به لحاظ تاریخی به قرار ذیل است :
- ایده آلیسم سوفسطایان که در یونان پیشا سقراطی ظهور کرد و چهره های شاخص آن
اندیشمندانی چون پرتاگوراس و گورگیاس بودند که چالشهای تامل برانگیز سقراط با آنان
سر آغاز طلوع فلسفه بود .
- ایده آلیسم افلاطون که بر خلاف تحلیل ها و طبقه بندهای سحطی . گونه ای واقع گرایی
آرمانی است . او عالم ایده های مطلق و کلی را منشا و اصل واقعیت های طبیعی میدانست
- ایده آلیسم هگلی که جهان را یک فکرت جدلی و دیالکتیکی از عقل کل میدانست و سیر نهایی
تاریخ را استعلا به سوی آزادی قلمداد میکرد.
اما نوع دیگری از ایده آلیسم در سنت فلسفی غرب پدید آمد که با دیگر مکاتب ایده آلیستی
تفاوت داشت و آن ایده آلیسم اسقف جورج بارکلی بود .
* بارکلی اما از تجربه گرایی آغاز کرد و به تدریج با نقادی فاهمه بشر و واقع نمایی ادراکات حسی
به گونه ای خاص از ایده آلیسم رسید که به گمان من راه را برای تغییر پاردایمهای تحقیق در
حوزه فیزیک ذرات خرد و مکانیک کوانتم باز کرد .
به اعتقاد بارکلی بودن یعنی معقول بودن . در گزاره فلسفی بارکلی چیری میتواند هست
( وجود / هستومند / واقعیت ) نام گیرد که در ذهن موجودی اندیشنده متعلق ادراک قرار گیرد
و این گزاره کاملا بر خلاف نظریه پوزیتویسم فلسفی اگوست کنت و پیروان منطقی انها
یعنی فیزیک دانان فلسفی مشرب حلقه وین ( پوزیتویست های منطقی ) بود .
اگوست کنت در فلسفه اصالت تحصل حسی خود تلاش می کرد تا اثبات کند چیزی شایسته
نام و عنوان بودن است که ثاثیر آشکاری بر احساسات ظاهری ما بگذارد و سایر چیزهای
غیر قابل احساس . موهوماتی بیش نیستند و نمی توانند موضوع پژوهش فلسفه و علم قرار
گیرند . و پوزیتویست های منطقی اضافه کردند . گزاره ها و تئوریهای علمی و فلسفی که آزمون
پذیر تجربی نباشند . فاقد معنا هستند . بنا براین پارادایم معاصر علم . تحقیق در گزاره هایی
است که اولا معنا دار باشند و ثانیا از طریق حس . استقرا . و بویژه تجربه آزمایشگاهی قابل
تحقیق باشند . با این تحلیل بخش عمده ای از پژوهشهای فلسفی بویژه تمام نظامهای
مابعد الطبیعی از ارسطو به این سو . . . بی اعتبار و فاقد معنایی محصل تلقی میشود .
صرف نظر از نقد های جدی و بنیان بر افکن کارل ریموند پوپر در مجموعه آثارش مانند کتاب
حدسها و ابطال ها و . . . که طومار پوزیتیسم را در هم پیچید . نگاه و تحلیل اپیستمولوژیک
بارکلی خود نقد راه گشایی بر مشکلات لاینحل تجربه گرایی خشک است .
او با اینکه پیش از پوزیتویستها می زیست اما آراء او در زمان خودش چندان مورد توجه قرار
نگرفتدر نگاه بارکلی اگر ذهن اندیشنده ای وجود نداشته باشد . دیگر سخن گفتن از وجود اشیاء .
زمین . آسمان . درختان . رودها . کوها و . . . . همه دیگر چیز ها بی معنا است
بودن گونه ای از آگاهی است که در آثر تعامل ذهن و عین پدید می آید و هر کدام از این دو پایه
( یعنی ذهن و عین ) اگر نباشد آنگاه بودن معنا نخواهد داشت .
او حتی در جایی اشاره می کند که :
عین و ذهن دو صورت مختلف از یک حقیقتند و هر دو سطوحی از آگاهی اند .
البته بارکلی به عینیت جهان . مستقل از آگاهی و ذهن ما اعتقاد دارد . چرا که اگر روزی تمامی
موجودات اندیشنده مانند انسان . نابود شوند باز خدا هست و جهان به دلیل اینکه در ذهنیت
خدا . ادراک میشود . هستومند است .
در واقع جهان مستقل از انسان بواسطه اینکه متعلق آگاهی و ادراک علم الهی است .
واقعیت دارد .
اگاهی خدا تاربود هستی است و اگاهی انسان تارو پود جهانی را تشکیل میدهد که خود
آنرا ادراک کرده است .
پس جهان انسان با گسترش آگاهی و ادراک او حقیقتا گسترش میابد و پایان جهان انسان
هماهنگی با آگاهی خدا است و در هم شدن جهان انسان با جهان خداست .
این اندیشه ها عمیقا با نظریه اتحاد عاقل و معقول که توسط ملاصدرا صورتبندی نهایی خود را
باز یافت شباهت دارد . و جای ان دارد که این دو متفکر در حوزه معرفت شناسی با یکدیگر
مقایسه شوند .
از بعد دیگر اندیشه های بارکلی نیز قابل بسط و گسترش و تطبیق است
یکی از این ابعاد حوزه فیزیک کوانتم است که در آنجا گفته میشود . ساختار ماده در انالیز نهایی
به میدانهایی از انرژی میرسد که دیگر خصلت ذاتی ماده یعنی کمیت پذیری ندارند . و در ذات
نهایی
نهای ماده گونه ای اراده آزاد و آگاهی نهفته است . . . یعنی باطن میدانهای کوانتیک ماده . میدان
دیگری به نام آگاهی وجود دارد . ( نگاه کنید به نظریه اصل عدم قطعیت ورنر هایزنبرگ )
و در بطن ماده ملکوتی وجود دارد که فعل و انفعالات و صورتبندی رفتار ماده در انجا مقدر
میشود ( نگاه کنید به تئوری جهان های متباعد دیراک فیزیک دان حوزه میکرو مکانیک ) .
حوزه مرتبط دیگر نظریه هولوگرافیک بودن هستی است . به این معنی که تمام ویژگی های
ساختار های کیهانی در اجزائ خرد مادی مانند سلولها . ژن ها . مولکول ها . اتمها و زیر اتم ها
به طور متناظر . وجود دارد / یا منعکس و متجلی است /
در نظریه هولو گرافی توضیح داده میشود که جهان یک هولوگرام بزرک است و دنیای ذهن ما
انسانها نیز یک هولوگرام کوچک است که این هولوگرام اصلی کیهانی با این هولوگرام های
کوچک فرعی میتوانند رابطه دو سویه فعالانه داشته باشند و هستی را آنچنان که میخواهند و
تصور میکنند خلق و باز آفرینی کنند .
در این نظریه نیز ماده خارجی شکلی از آگاهی منعطف شونده است که تحت تاثیر ذهن و نیروی
اندیشنده . متبلور و متعین می شود .
( نگاه کنید به کتاب جهان هولوگرافی نوشته مایکل تالبوت - ترجمه داریوش مهر جویی )
به نظر میرسد مطالعات بین رشته ای . یکی از شورت کات ها و راهبرد هایی است که در آینده
میتواند کمی نگاه ما را به طور انقلابی نسبت به خودمان و جهانی که افریده ایم اصلاح کند
باشد تا روز یکه دریابیم خداوند واقعا ما را بر صورت خویش آفریده است
ما خدایان بزرگی هستیم که به خواست و اراده الهی می توانیم در کار آفریدن باشیم
و اراده او را با اگاهی و انتخاب خود متجلی و متبلور سازیم .

این وبلاگ کوششی است برای جمع میان زلال بودن و عمیق بودن