مرثیه ای برای فلسفه


شبه فلسفه


مطالعات میدانی حاکی از آن است که میان پشرفت فلسفه و توسعه یافتگی کشورها رابطه همبستگی وجود دارد .

گرچه وجود دانشگاه ها و دپارتمان های متنوع فلسفه در کشورها و تعداد مقالات ISI و علمی - پژوهشی  در موضوعات فلسفی و تعداد و تنوع سمینارها و کنفرانسهای از شاخص های توسعه یافتگی اقتصادی و اجتماعی محسوب نمیشود اما بین این شاخص ها و توسعه یافتگی اقتصادی - اجتماعی رابطه همبستگی آماری وجود دارد

امروزه بیشترین حجم تولید آثار و اندیشه و منابع فلسفی در کشورهای امریکا - انگلستان - فرانسه و المان صورت میگیرد .

بعد از این گروه نوبت به کانادا - ژاپن و کشورهایی مانند ایتالیا - روسیه - اروپای شرقی میرسد


اما در کشورهای کمتر توسعه یافته ، فلسفه مانند چراغی با کورسویی کم جان ، رو به زوال دارد .

ایران در تاریخ گذشته از جمله کشورهایی بوده است که تک ستارگانی بزرگ به آسمان فلسفه بخشیده است ... اما البته هیچ گاه فلسفه در ایران قدر ندیده و بر صدر ننشسته است ...

در دهه سی  و چهل  شمسی که دوران توسعه دانشگاه های مادر در ایران محسوب میشود ... نخبگان علمی و فرهنگی با تعلق خاطری جدی به فلسفه و حکمت ، مدیریت نهادها و دانشگاه های بزرگ و مادر را بر عهده گرفتند . شخصیت هایی مانند بدیع الزمان فروزانفر - علی اکبر سیاسی - علی اصغر حکمت - محمدعلی فروغی -مهدی آشتیانی - ............... این گروه نخبه درسهای دانشگاهی را با رویکردی فلسفه پرور تدوین و طراحی کردند . تا انجا که در ایران دهه های پنجاه و شصت ، شخصیت ها و مکتب ها و کتاب ها و مقاله ها ماثر فلسفی فلسفی از شور و نشاطی امید وار کننده بر خوردار بوده اند . اما رادیکالیزه شدن فضای عمومی کشور تحت تاثیر انقلاب اسلامی ایران و پدیده جنگ تحمیلی و روشهای افراطی گرایانه برخی گروهای سیاسی معارضه جو .... باعث شد فضای عمومی به سوی عمل گرایی و تفکر گریزی شکل گیرد

هم چنین چالشهای میان فلسفه و دین و یا علم و دین چنان شدت گرفت که مدیران دین مدار کشور را به کنترل دگر اندیشی و فلسفه پروری وا داشت تا مبادا اختلاف فکری و دگر اندیشی فلسفی ، ایدئولوژی رسمی را تضعیف کرده و هژمونی قدرت را فرسوده سازد .

به طور فشرده میتوان زمینه ها و علل تضعیف فلسفه را اینچنین فهرست کرد :

1- رادیکالیزه شدن جامعه ایرانی در دهه پنجاه و شصت

2 - غلبه رویکرد کلامی - فقهی در عرصه های عمومی

3 - وجود تکنوکرات های عمل گرا در مناصب عالی مدیریتی ( دهه هفتاد )

4 - تشویق دانش آموزان به تحصیل در رشته های فنی مهندسی و پزشکی و تحقیر و ملامت رشته های علوم انسانی

5- تنگناهای اقتصادی و معیشتی اقشار متوسط بویژه تحصیل کردگان علوم انسانی در سی سال گذشته

6 - علوم انسانی گریزی و فلسفه هراسی در یک دهه گذشته و اعتبار زدایی از دانشهای انسانی

7 - غلبه ایده ئولوژی غرب ستیزی

عوامل و زمینه های فوق باعث شد به قول استاد ملکیان باب تفکر مسدود شود و  چراغ فلسفه و خرد گرایی و نو اندیشی رفته رفته رو به خاموشی گراید تا جائیکه دروس فلسفه سال به سال کمتر و سرفصل های درسی لاغرتر و نحیف تر شدند . در برخی از رشته های علوم انسانی حتی یک واحد درسی فلسفه وجود ندارد حال آنکه در دو دهه پیش در همین رشته ها حدود ده واحد درسی فلسفه وجود داشت . حتی دانشجویان فنی و مهندسی و علوم پایه چندین واحد درسی در موضوع منطق و متدولوژی فلسفه علم و کلیات فلسفه می گذراندند .

در حال حاضر بسیاری از دانشگاه ها به دلیل فقدان دانشجو دیگر در رشته فلسفه دانشجو نمیگیرند . گرایش فلسفه اسلامی که در رشته الهیات و معارف اسلامی روزگاری بیشترین طرفدار و خواهان را داشت و بعد از فلسفه محض از بالاترین رشته های علوم انسانی محسوب میشد امروزه به یکی از کم طرفدارترین رشته ها تبدیل شده است و بسیاری از دانشگاه ها این گرایش را حذف کرده اند و به جای آن رشته فقه و حقوق اسلامی را به دلیل امکان دستیابی به مشاغل قضاوت و وکالت و محضر داری و مشتری مداری توسعه داده اند.

جالب است که این همه در طول ده سال گذشته با نرخ منفی رشد اقتصادی ایران همزمان و همبسته است یعنی افول فلسفه با افول اقتصادی همبسته بوده است !!

از نظر دور نیست که بسیاری از دانشگاه ها در مقاطع ارشد و دکتری به تاسیس رشته های فلسفه ای مضاف و جدید پرداخته اند

مثلا چند سالی است که در دانشگاه صنعتی شریف رشته فلسفه علم ، راه اندازی شده است و دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات رشته های جذاب و متنوعی مانند فلسفه دین - فلسفه اخلاق - فلسفه هنر - فلسفه معرفت و ذهن ( فلسفه منطق ) - فلسفه عرفان و اخیرا فلسفه تکنولوژی و ... را تاسیس کرده است . اما همچنان در این دانشگاه ها روح حقیقت پژوهی و آزاد اندیشی غایب است و در ذهن و جان مدیران و برنامه ریزان و استادن و دانشجویان خود سانسوری و پرده پوشی موج میزند و از انتشار آثار و اندیشه های خود پرهیز میکنند .

همچنین در طول سالهای گذشته نشست ها و همایشها و کنفرانسهای فراونی با موضوع فلسفه ، بویژه فلسفه اسلامی برگزار شده است اما اغلب آنها جنبه نمایشی و تشریفاتی داشته است و شاید هیچ ابتکار و نو آوری و نظریه پردازی جدی در این همایشها تولید نشده است

این همه و افقی که برای آینده نزدیک قابل مشاهده است حکایت ازآن دارد که چراغ فلسفه در این دیار رو به خاموشی می گذارد و تداوم این روند نشانگر و هشدار دهنده یک فاجعه فرهنگی و تمدنی در ایران آینده است که جا دارد با تدبیر و تامل از وقوع آن جلوگیری کرد .


عید مبارک باد















میلاد فرخنده ، عزیزترین میهمان ایران زمین ،

مهربان فرزند رسول خدا (ص) امام رضا (ع )

مبارک باد ...............................


لغو تحریم کشتیرانی جمهوری اسلامی ایران و 17 شرکت دیگر با حکم دیوان دادگستری اروپا

لغو بخشی از تحریمهای اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران توسط امریکا

گشودن شدن باب مکاتبه بین روسای جمهوری ایران و امریکا

بکار گیری عبارت موافقت با نرمش قهرمانانه در دیپلماسی توسط

رهبر جمهوری اسلامی ایران

و تقویت تدریجی پول ملی در برابر ارزهای خارجی و طلا

و...............

که نوید آینده ای بهتر برای ایران و جهان  میدهد  را در ایام ولادت خجسته امام رضا ع

به فال نیک میگیرم



از گوشه کنار جهان .... برای تغییر روحیه

4kvrm49.jpg

 همزیستی مسالمت آمیز ...

 

4oobs4.jpg

صندلی مخصوص برای چاقالوها

 

5bckl55.jpg

آخرین تلاش

 

7dr7g8.jpg

مدیریت کودکان بیش فعال !!!

 

dr1vc4fl654.jpg

از رانندگی با ملاحظه و با دقت شما متشکریم

 

 

h0rs3fl01.jpg

اسب حیوان نجیبی است ...

 

h4rl7d4v.jpg

مادر زن پا به رکاب !!!

 

mslm345.jpg

عکس یادگاری !!!

 

p0l1c34.jpg

نافرمانی غیر مدنی !!!

مخاطره ی خوب


وقتی شخصیت تو گسترش میابد

جهان برایت کوچک میشود

ارزشهایت دگرگون میشود

نسبت تو با دیگران و نسبت دیگران با تو تغییر میکند

دوستان دیروزت از کنارت پراکنده میشوند

نزدیکانت تو را نمیشناسند

بیگانگی در نگاه پدر و مادرت موج میزند

چشمانت بروی بی کرانه درونت گشوده میشود

سرزمین شگفت انگیزی که تا ابدیت میتواند تو را به اکتشاف و جستجو مشغول کند

سفر کردن و هجرت کردن برایت ناگزیر میشود

باید بروی

از خویشتن محقر دیروز به خویشتن فراخ فردا

پیله ضخیم و تاریک باورهای پوچ را میشکافی

بالهای تازه روییده ات را باز می کنی

و تو که تا کنون بسته خاک بودی

شکوه بی کرانه آسمان را تجربه میکنی

مردن هزینه ای است که می پردازی

و زاده شدن ، هدیه ای است که می ربایی

همه چیز های خوب پر هزینه و پر مخاطره اند

پرنده ای که برای نخستین بار پریدن را تجریه می کند

مخاطره سقوط را با خود به آسمان می برد

هر کس به گسترش خویشتن خویش بپردازد

خطر شکستن همه چیز را در خود می پرورد



بزرگ میشویم



انتخابات ریاست جمهوری یازدهم ، نقطه عطفی در تاریخ تحولات سیاسی ایران معاصر به شمار می آید که نه تنها عموم مردم را به آینده ای بهتر امید وار کرد بلکه بخشهای قابل توجهی از نخبگان علمی - سیاسی ایران را نیز بر سر شوق و ذوق آورد تا جائیکه برق امید را در نوشتارها و تحلیل های آنها میتواند دید . این امید واری نه به خاطر فائق آمدن یک نیروی سیاسی بر نیروی دیگر بود بلکه به دلیل بزرگ شدن جامعه ایرانی و زیر ساخت های جامعه مدنی بود که رفته رفته تمامیت خواهی دولتها را شکسته و آنها را در برابر ملت ، همراه تر و پاسخگو تر میکند . از جمله ی این روشنفکران زبده و نخبه ، تحلیل استاد برجسته دکتر مقصود فراستخواه است که بخش مختصری از مقاله ایشان را اینجا باز نشر مینمایم :


جامعه ایران، جامعۀ بزرگی می شود. بزرگ، اینجا به معنای یک وصف کلی وتعارف آمیز نیست. ساختار و صفات جمعیت ایران واقعا در حال دگرگونی های مهمی است. روابط ومناسبات در متن جامعه متحول می شود. در نهادهای بدنۀ  اجتماعی تغییرات معناداری روی می دهد. در نهادخانواده، نهادهای ارتباطی، صنفی، مدنی و بقیه. جامعه از خود علائم رشد و بلوغ نشان می دهد. این اتفاق کوچکی نیست.

درروان شناسی و علوم تربیتی می گویند دورۀ بلوغ فرزندان از حساس ترین وخطیرترین دوره های رشد برای خانواده هاست. گروهی از پدر،مادرها غافلگیر می شوند. فکر می کنند دختر،پسرشان هنوز بچه اند. بی خبر از اینکه در بدن و مغز وذهن آنها، درگرایشها ونیازهای شان و خواسته ها و روحیات وروابط اجتماعی آنها تغییرات تعیین کننده ای اتفاق افتاده است. آنها بزرگ شده اند، ارتباطات مستقل از خانه دارند؛ با مدرسه، با شهر ونهادهای بیرون خانه(حتی وقتی که در خانه به سر می برند). دوستانی دختر وپسر دارند که والدین شان نمی شناسند. اطلاعات یا دسترسی به اطلاعات آنها دائم فزونی می گیرد. سبک های زندگی متفاوتی اختیار می کنند. با فضاهای مجازی و اینترنت محشورند. در  شبکه های اجتماعی  عضوند ومابقی قضایا.

پدر مادرهایی که این تغییرات را بهنگام وحتی قبل از وقوع  ملتفت نباشند ، عاجز ترین پدر مادرهای دنیا در کمک به ظهور استعدادهای فرزندان شان وشکوفایی ونیکبختی آنها خواهند بود. داستان جامعه نیز از این قرار است. سیاستگذاران، مدیران وحکمرانان از جمله آنهایی هستند که لازم دارند بموقع علائم بزرگ شدن جامعه را  عمیقا دریابند.

وقتی ساخت زندگی اجتماعی وشهری تغییر می یابد، جغرافیای معرفت مردم و روحیات و مناسبات آنها نیز دگرگون می شود. این یک تغییر اکولوژیک است اما نه در آب وهوای طبیعی بلکه در محیط آگاهی و اطلاعات وارتباطات و محیط نهادی جامعه. نژادهایی که با تحول اکولوژیک سازگاری فعالی نداشته باشند، منقرض می شوند. نژاد های مدیریتی وحکمرانی نیز از قاعدۀ تطابق خلاق با محیط مستثنا نیستند

منتشر شده در آسمان، 29 تیر92، شماره 51  : 47-48

ادامه نوشته

سکوت

......... قطعی و تردیدناپذیر .........!!!!!!



هیتلر ، آدم خطرناکی بود

چون به هر چه میگفت

به شکلی قطعی و تردید ناپذیری

اعتقاد داشت




آب و سنگ

 

 دو قطره آب اگر کنار هم قرار بگیرند چه می کنند؟

        آن ها تصویر قطره دیگر را در خود دیده و
به هم می پیوندند و یک قطره بزرگ تر تشکیل می دهند

    اگر چند سنگ
به هم نزدیک شوند چه می شود؟

        آن ها هیچ گاه با هم یکی نمی شوند

        .شاید تصویر سنگ دیگر را تا حدودی در خود ببینید!

هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم فهم دیگران برایمان مشکل تر و در نتجیه احتمال بزرگ تر شدمان نیز کاهش می یابد.
مهارت هایی که
به ما در جهت آرامش، بزرگوارتر و اجتماعی تر شدن کمک خواهد کرد را به یاد داشته باشیم
    *
      نرمی
    *
      بخشش
    *
      مدارا
    *
      پشتکار


حال چه چیزی سخت تر و مقام تر است. آب یا سنگ؟
اگر سنگی
از کوه سرازیر شود و به مانعی برخورد کند چه می کند؟
 

   اگر مانع کوچک باشد از روی آن عبور می کند

    اگر متوسط باشد آن را درهم می شکند.

    اگر بزرگ تر باشد پشت آن می ایستد تا تقدیر بعدی چه باشد.

اما آب چه می کند؟

    ابتدا سعی می کند مانع را با خود همراه کند

    اگر نتوانست آن گاه بدون دردسربه دنبال فرار
از کوچک ترین روزنه می گردد.
    و اگر نتوانست صبر می کند تا
به اندازه کافی قوی شود آن گاه یا از روی مانع عبور می کند و یا مانع را درهم می شکند.

آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ
به مراتب سخت تر و در رسیدن به هدف خود لجوج تر و مصمم تر است.
سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد ولی آب راه خود را
به سمت دریا می یابد.
در زندگی باید معنای واقعی سرسختی و استواری و مصمم بودن را در دل نرمی و گذشت جست و جو کرد

گاهی لازم است کوتاه بیاییم و گاهی نگاهمان را
به سمت دیگری بدوزیم


خرافه شناخت  6

IMG_0129

 

چنانکه پیش از این هم گفته شد ، یکی از بهترین زیستگاه های خرافه ها که در آنجا امکان رشد و تکثیر و توسعه پیدا میکنند سپهر عقاید دینی - مذهبی است .

مذهب ، محل مناسب برای استتار خرافه هاست . جانپناهی است که خرافه ها میتوانند در آنجا سکنی بگیرند و مدتها با امنیت به بازیافت و تولید و تکثیر خود بپرازند و با چسباندن خود به مذهب ، برای خود اعتبار و مشروعیتی دست و پا کنند و پس از مدتی برای خود شناسنامه مذهبی بگیرند و به عنوان یک انگاره و ایده ی با اصالت مذهبی و دینی ، خود را نمایش دهند .

این موضوع باعث شده است که کار بازپیرایی دین از خرافه به غایت دشوار گردد . هرگاه مصلحان دینی که از سر دلسوزی و خیر خواهی خواسته اند دامن دین را از شائبه خرافات پاکیزه سازند ، با مقاومت توده های مردم دیندار مواجه شده اند . مردمی که صمیمانه به درستی آموزه های دینی خود باور دارند اما به دلیل فقدان اطلاعات درست نمیتوانند سره از ناسره را تمیز دهند . بنا براین به گمان اینکه توطئه ای در کار است و عده ای سست ایمان و بی دین قصد تخریب باورها دینی آنان را کرده اند ، در برابر مصلحان دینی ایستادگی و مقاوت میکنند و چه بسا با تحریک خرافه پرستانی که لباسی از تقدس و دیانت به تن کرده اند دست به کار مبازه و جهاد مقدس با کسانی شوند که گمان میکنند دین ستیز و ملحد اند . در چنین وضعیتی یک جبهه کاذب پدید می آید و نیرو  و منابع و جایگاه مصلحان دینی را به شکلی فرساینده تلف میکند . همین موضوع باعث شده است که بسیاری از علما و دانشمندان طراز اول دینی ، دست از اصلاح گرایی دینی بر داشته و رفته رفته موضع محافظه کارانه تری بگیرند و و ظیفه ارشاد و اصلاح دینی رها کنند و چه بسا گاهی در موقعیتی قرار گیرند که با انگیزه تقیه حتی در برابر اصلاح گرایی دینی و باز پیرایی مذهبی ، موضعی مخالف و معارض یگیرند

مرحوم ایه الله مرتضی مطهری در کتاب بحثی در باره سازمان روحانیت و مرجعیت  از آن به عوام زدگی علما تعبیر میکند و به خاطراتی اشاره میکند که با تحلیل فوق منطبق است :

ر سالهای اقامتم در حوزه ی علمیه ی قم كه افتخار شركت در محضر درس پرفیض مرحوم آیت اللّه آقای بروجردی (اعلی اللّه مقامه) را داشتم، یك روز در ضمن درس فقه حدیثی به میان آمد به این مضمون كه از حضرت صادق علیه السلام سؤالی كرده اند و ایشان جوابی داده اند. شخصی به آن حضرت می گوید: قبلاً همین مسئله از پدر شما امام باقر علیه السلام سؤال شده، ایشان طور دیگر جواب داده اند، كدامیك درست است؟ حضرت صادق علیه السلام در جواب فرمود: آنچه پدرم گفته درست است. بعد اضافه كردند:

اِنَّ الشّیعَةَ اَتَوْا اَبی مُسْتَرْشِدینَ فَاَفْتاهُمْ بِمُرِّ الْحَقِّ وَ اَتَوْنی شُكّاكاً فَاَفْتَیْتُهُمْ بِالتَّقِیَّةِ.

یعنی شیعیان، آن وقت كه سراغ پدرم می آمدند با خلوص نیت می آمدند و قصدشان شناختن حق بود این بود كه ببینند حقیقت چیست و بروند عمل كنند، او هم عین حقیقت را به آنها می گفت. ولی اینها كه می آیند از من سؤال می كنند قصدشان هدایت یافتن و عمل نیست، می خواهند ببینند از من چه می شنوند و بسا هست كه هرچه از من می شنوند به این طرف و آن طرف بازگو می كنند و فتنه بپا می كنند. من ناچارم كه با تقیّه به آنها جواب بدهم.

چون این حدیث متضمن تقیّه از خود شیعه بود نه از مخالفین شیعه، فرصتی به دست آن مرحوم داد كه درد دل خودشان را بگویند. گفتند: «تعجب ندارد، تقیّه از خودمانی مهمتر و بالاتر است. من خودم در اول مرجعیت عامّه گمان می كردم از من استنباط است و از مردم عمل، هرچه من فتوا بدهم مردم عمل می كنند. ولی در جریان بعضی فتواها كه برخلاف ذوق و سلیقه ی عوام بود، دیدم مطلب این طور نیست. »  مجموعه آثار شهید مطهری ج24، ص: 500

 

 

یك نفر روحانی متدین را فرض كنید كه با چند سر عائله، پس از چند سال تحصیل، در یكی از شهرستانها رحل اقامت افكنده و مسجد و محرابی را اشغال كرده است. این فرد از آن نظر كه متدین است در حدود امكانات خود فعالیتهایی می كند: مسئله می گوید، موعظه می كند، اخلاق و تفسیر و تاریخ اسلام می گوید، و از آن نظر كه یك بشر است و خرج دارد و از مراكز روحانیت زندگی اش تأمین نمی شود و در حال حاضر راه زندگی اش منحصراً این است كه از دست مردم مستقیماً ارتزاق كند ناچار است كه به مریدان خود به چشم «مستغل» نگاه كند، و چون افراد دیگری نظیر خود او ممكن است در همان شهر باشند و آنها هم از همین راه زندگی می كنند طبعاً به حكم ناموس خلقت یك نوع رقابت در «مرید داری»

به وجود می آید. رقابت، احتیاط بیشتری را در رعایت جانب سلیقه ی مردم ایجاب می كند. وقتی كه این بیچاره ببیند مخالفت با عوام سبب می شود كه از هستی ساقط گردد ممكن است پیش خود فكر كند كه نهی از منكر وقتی واجب است كه موجب ضرر و زیانی نگردد، اگر موجب ضرر و زیانی گردد تكلیف ساقط است.

بستگی معیشت این فرد به مردم، احساس و اندیشه ی تكلیف شرعی او را هم عوض می كند.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 504

 

گذشته از آفت عوام گرایی در میان علمای دینی به یک نمونه عینی اشاره میکنم که تقریبا همه فقهای معاصر حکم به حرمت آن داده اند و از وجوه مختلف نادرست بودن آن را درفتاوای خود آشکار ساخته اند با این همه عده زیادی به عنوان یک شیوه مشروع و متعارف عزا داری دینی به آن عمل میکنند و آن موضوع موهن و غیر انسانی و غیر اخلاقی و غیر شرعی قمه زنی در روز عاشورا است که همچنان بر این عمل نادرست به عنوان یک فضیلت دینی اصرار می ورزند گاهی دیده میشود برای توجیه عمل ناروای خود ، با جعل حدیث و سنت و وروایت به توجیه این عمل غیر دینی می پردازند و با تولید و تکثیر نرم افزاری با عنوان << قمه زنی حقیقت مظلوم >> بر خلاف فتاوای صریح فقهای معاصر به استناد برخی گزارشهای تاریخی نامستند که مثلا عده ای از اهل حرم پس از واقعه عاشورا و در حین اسارت و انتقال به کوفه سرهای خود را به دیوار کجاوه کوبیدند ...... خواسته اند که برای قمه زنی استحباب شرعی هم درست کنند .  باز در قالب خواب و رویا از بعضي علماي بزرگ نقل مي‌كنند كه در عالم خواب يا شهود مي‌بينند كه معصوم، علیه‌السلام، به آنها مي‌گويد وقتي‌كه قمه مي‌زنيد ملائكه از آب كوثر بر سر شما مي‌ريزند تا زخم سرتان خوب شود .

 

مورد مورد اشاره ( قمه زنی ) تنها یک مصداق رایج و شناخته شده از رواج خرافات عوامانه و غیر دینی و غیر انسانی بود که در سایه دین می خزد و با جعل روایت و سنت و تاریخ و درست کردن خواب و مکاشفه دروغین تلاش میکند برای خود صبغه دینی بتراشد . با گذری در تاریخ تحولات فقه در سده های اخیر به خوبی معلوم میشود که فقهای چند دهه پیش در عصر قاجار و کمی پس از آن به دلیل غلبه عوام زدگی نسبت به قمه زندی موضعی ملایم و همدلانه گرفته اند و حتی برخی علاوه بر جواز بر استحباب آن نیز فتوی داده اند ( غروی اصفهانی - ایه الله میرزای نائینی و ...  / مصدر: عزاداری از دیدگاه مرجعیت شیعه، علی ربانی خلخالی، ص 116)

اما بعد از انقلاب اسلامی و توسعه فضاهای رسانه ای و گسترش قدرت تبلیغی سازمان روحانیت و رشد تحصیلات دانشگاهی فقهای معاصر به دلیل امادگی اجتماع به تدریج حکم حقیقی که همان حرمت قمه زنی داده و تصریح کرده اند که این عمل غیر شرعی و غیر اخلاقی و وهن اسلام و تشیع است . ( نگاه کنید به وب سایت رسمی آیات عظام روح الله خمینی - علامه سید محسن امین - سید علی خامنه ای - مکارم شیرازی - نوری همدانی - جوادی املی و دیگر معاصران که حکم به تحریم این عمل داده اند (


ایه الله  خامنه‌ای در سخرانی در کهکیلویه و بویر احمد در جمع روحانیون درماه محرم [۱۷/۰۳/۱۳۷۳ این باره چنین گفت[:

من حقیقتاً هر چه فکر کردم دیدم نمی‌توانم این مطلب [قمه‌زدن] را که قطعاً یک خلاف و یک بدعت است به اطلاع مردم عزیزمان نرسانم. این کار را نکنند. بنده راضی نیستم. اگر کسی تظاهر به این معنا کند که بخواهد قمه بزند من قلباً از اوناراضی‌ام. این را من جدا عرض می‌کنم. یک وقت بود در گوشه و کنار چند نفر دور هم جمع می‌شدند و دور از انظار عمومی مبادرت به قمه‌زنی می‌کردند و کارشان تظاهر، به این معنا که امروز هست، نبود. کسی هم به خوب و بد عملشان کار نداشت؛ چرا که در دایره محدودی انجام می‌شد. اما یک وقت بناست که چندهزار نفر ناگهان در خیابانی از خیابان‌های تهران یا قم  شهرهای آذربایجان و یا  شهرهای خراسان ظاهر شوند و با قمه و شمشیر برسر خودشان ضربه واردکنند. این کار قطعاً خلاف است. امام حسین (علیه السلام) به این معنا راضی نیست. من نمی‌دانم کدام سلیقه‌هایی و از کجا این بدعتهای عجیب و خلاف را وارد جوامع اسلامی و جامعه انقلابی ما می‌کنند.

 

با گذر از این نمونه و تدبر و تحقیق در بسیاری از سنت ها و اداب نادرست میتوان فهمید که کم نیستند امور جعلی و خرافه امیزی که امروز صورت و صبغه دینی پیدا کرده و همچنان در جامعه دینی ما محترم و پدیرفته شده است نمونه هایی مانند دخیل بستن به درختان بوسیله پارچه ، قفل آجین کردن  بدن به عنوان نذر و نیاز دخیل بستن به قبور افراد عادی ، پدید آوردن آداب و مناسک خود ساخته ، جعل ادعیه و عزائم و حرزها و طلمسات بی پایه ، زیارت نامه های مجعول برای اشخاصی مانند اسکندر و سلاطین جور و انداختن نامه های مشحون از نیاز و حاجت به چاه هایی مجعول به عنوان جعلی چاه امام زمان س  ....که هیچ کدام در منابع معتبر دینی پایه و اساسی ندارد همه و همه خرافه هایی هستند که با فرهنگ و مناسک اصیل دینی آمیختگی پیدا کرده اند و کم وبیش در کنار ما به شکلی استتار شده و مسالمت آمیز زندگی میکنند  ،