گفتگوی دو نابغه

انیشتین :

مردم تو را دوست دارند و برایت دست تکان میدهند

برای اینکه بی آنکه حرف بزنی ، می فهمند چه میگویی

چارلی چاپلین :

مردم تو را هم دوست دارند و برایت دست تکان می دهند

برای اینکه نمی فهمند چه میگویی ........ !


اشاره انیشتین به فیلمهای صامت چاپلین و

اشاره چاپلین به نظریه پیچیده و نامفهوم نسبیت عام و خاص بود

 دو نابغه بزرگ

در مراسم افتتاحیه فیلم روشنایی های شهر

دوم فوریه 1931 لس آنجلس


تاملاتی در باره دین و اخلاق


برای پذیرش یک اعتقاد ، یک ایدئولوژی و یک مذهب ، ملاکهایی چند وجود دارد . و یکی از مهمترین این ملاکها ، اخلاق است . ارزشهای اخلاقی ، فرا دینی و ماقبل دینی اند به این معنا که اگر ، شخصی مدعی نبوت باشد ، رفتار و گفتار و اندیشه ها و اموزه های او با ، ارزشهای جهانشمول اخلاقی ، مقایسه و تطبیق میشوند . در صورتی که آشکارا ، با ارزشهای عام اخلاقی در تعارض باشد ، دعوت آن مدعی ، پذیرفته نمیشود . فرض کنیم شخصی با دعوی نبوت و اتصال معنوی به ملکوت عالم ، آشکارا دروغ  را بر صداقت و خیانت را بر امانت و ظلم را بر عدالت ترجیح دهد و  مردم را به این ضد ارزشها ، دعوت کند . بدیهی است که وجدان های سلیم بشری ، دعوت او را نمی پذیرند و گردش جمع نمیشوند و تکذیب و تقبیحش میکنند .

نکته دیگری در این دقیقه نهفته است و آن اینکه قبل از آنکه ، دین معینی ، به ارزشهای اخلاقی دعوت کند ، مردم ، اجمالا فهم روشنی از ارزشهای اخلاقی دارند و بر درستی و ارزشمندی آنها اذعان و اعتراف دارند .

این دو استدلال ، نشان میدهد که اخلاق و ارشهای عمومی و جهانشمول آن ، فرا دینی و ماقبل دینی اند . دین بواسطه هماهنگی و اعتراف به این ارزشها ، اعتبار و مقبولیت می یابد . پس دین ، وامدار اخلاق است و  اخلاق مقدم بر دین و مستقل از  آن است .

این سخن به آن معنی نیست که دین ، فاقد محتویات اخلاقی است . بدیهی است که متون و شخصیت های دینی سرشار از آموزها و شاخص های اخلاقی اند .بلکه در اینجا بر تقدم و استقلال اخلاق بر دین تاکید می شود .

حال مساله در این است که علی رغم تاکید و ابرام ادیان بزرگ بر درستی ارزشهای اخلاقی ، اما گاهی در گوشه و کنار متون دینی ، به دلیلی راز آلود و نامکشوف ، جانب اخلاق و ارزشهای کلی و جهانشمول آن رعایت نمیشود و یا به نظر میرسد که برخی از ارزشهای اخلاقی در نگاه دینی ، از آسمان رفیع کلیت و اطلاق ، پایین آمده و غبار نسبیت می پذیرند و خاکی و زمینی میشوند .

در کتاب مقدس عهد عتیق ، نمونه های فراوانی برای اخلاق شکنی ، وجود دارد که از ذکر این نمونه ها در میگذرم . در عهد جدید ( انجیل و نامه های رسولان ) این ارزش گریزی های بسیار کمتر و نزدیک به هیچ است . در قران کریم اما چند نمونه نادر وجود دارد که با مبانی نظریه های کلی گرایانه و مطلق گرایانه در باب اخلاق ، همخوانی ندارد . یا نیازمند تاویل های رازورانه و عرفانی است .

دو نمونه مشخص آن عبارتند از

- رفتار یوسف پیامبر ، با براردان خویش در سفر دوم آنان به مصر که با ترفندی ( قرار دادن کیل زر در بار و توشه برادرش بنیامین و مطرح کردن گناه نکرده ی خیانت و سرقت به برادران خود ) بنیامین را به عنوان گروگان ، نزد خود نگاه میدارد تا به این بهانه پدر خود حضرت یعقوب را به مصر خوانده و او را ملاقات کند

- نمونه دوم ماجرای ملاقات عبد صالح خدا ( خضر نبی ) با حضرت موسی است که دو عمل از سه عمل شگفت او با ظواهر اخلاق ، در تعارض است ؛ اول اینکه قایق را تخریب میکند و دوم اینکه کودکی بی گناه را به واسطه گناهی که بعدا خواهد کرد ، می کشد ( قصاص قبل از جنایت )

نمونه هایی دیگر نیز هست که از انها در میگذرم

این رویدادها که زمینه تاویل های رازورانه را فراهم آورده است ، دستمایه نظریه پردازیهای عارفانه ایی شده است که اصطلاحا ، به آنها را نظریه انسان کامل و ولایت معنوی می گویند . پیر / ولی / قطب / شاه / شیخ و ..... انسان کاملی است که به مقام ولایت کلیه الهیه رسده است و از جمله خصایص او این است که از قید و بند شاخص های اخلاقی آزاد است . رفتار او با فضایل اخلاقی مقایسه نمیشود . بلکه اخلاق و فضایل معنوی از رفتار و مقام او استخراج میشود به قول مولوی ؛ هر چه آن خسرو کند شیرین بود ...... !!

مثنوی معنوی مولوی با همین نگاه متولد میشود . در همان دفتر اول این کتاب بزرگ و پر و رمز و راز - که من انتقادهایی اساسی و ساختاری به آن دارم - ، مولوی داستانی را طرح می کند که در خلال آن پادشاهی که بعد او را  به پادشاهی معنوی و باطنی تحویل میکند ، عاشق کنیزکی میشود ، خیال تملک او را در دماغ می پرورد و بعد معلوم میشود که کنیزک ، دل به پادشاه نمیدهد و خود را به شاه تسلیم نمیکند و پس از تحقیق معلوم میشود که کنیزک عاشق ، جوانی از قوم و سرزمین خود است که با حیله و ترفند ، جوان عاشق را به قصر شاه می اورند و قرین کنیزک میکنند و بعد در غذای او به تدریج زهر می ریزند و او را بیمار و زرد رو  و ضعیف و نحیف میکنند تا به تدریج از چشم کنیزک بیافتد و بعد عاشق بیچاره در اثر سم و زهر می میرد و به تدریج مهر جوانک از دل کنیزک میرود و بعد شاه که مانع را با دست خود از سر راه برداشته است ، دل کنیزک را می رباید و او را تصرف و تملک کرده و با او نرد عشق می بازد.

و این جناب مولوی با چه آب و تاب و آسمان به ریسمان بافتنی در صدد است کار زشت و غیر و اخلاقی و ناجوانمردانه شاه توجیه نماید و بگوید که کار شاه را با خودت قیاس نکن

کار پارکان را قیاس از خود مگیر

گرچه باشد در نوشتن شیر شیر

آن یکی شیر است اندر بادیه

وان دگر شیر است اندر بادیه

ان یکی شیر است آدم می خورد

وان دگر شیر است کادم می خورد

بعد برای محکم کاری بیشتر ، داستانی دیگر در میفکند و قصه مرد بقال و طوطی را به شیوایی به کار میگیرد تا بفهماند که آن طوطی نگون بخت که با ضربه کفه ترازوی استاد عطاری کچل شد و پس از آن با یک قیاس غیر منطقی نتیجه گرفته بود که هر کس کچل شده باشد ، لابد در اثر ضربه کفه ترازوی استاد خود کل و کچل شده است...... !

از چه ای کل با کلان آمیختی

تو مگر از شیشه روغن ریختی

از قیاسش خنده آمد خلق را

کو چو خود پنداشت صاحب دلق را .....

این یک نمونه از نسبیت گرایی اخلاق در متون عرفانی ماست که تلاش میکند مقام پیر و ولایت را برتر از ارزشهای اخلاقی بنشاند و راه را برای گزاره ( هدف وسیله را توجیه میکند ) بگشاید .



در باره مولوی و جهان بینی خاص او که اصلا چنگی به دل من نمیزند و بلکه از نهادینه شدن این اموزه های ترسناک و غیر انسانی و ضد اخلاق ، برای جامعه به شدت بیمناکم در میگذرم و این پرسش را برای خود و خوانندگان آگاه و روشن ضمیر طرح میکنم که آیا میتوان در آغاز دعوت ، از اخلاق سخن گفت و از نردبان ارزشها و فضیلت ها بالا رفت و سپس نردبان و پلکان صعود را نادیده انگاشت ؟

آیا میتوان در ارزشهایی مطلق و کلی و جهانشمول ، بنا به ضرورت یا مصلحت ، استثنایی قایل شد ؟

آیا در آن صورت اخلاق دینی به پراگماتیسم مصلحت گرایانه و سیاست های عرفی تنزل مقام نمیابد ؟

به راستی که فلسفه اخلاق از حلقه های مفقوده تحقیقات دانشمندان و حکیمان مسلمان است و تا هنگامیکه ما نظریه ای خرد پذیر و منسجم در زمینه فلسفه اخلاق نداشته باشیم . نمیتوانیم نظریه ای سازگار و هماهنگ در حوزه سیاست داشته باشیم . همچنین نمیتوانیم فقه و شریعتی سازگار با اخلاق داشته باشیم .


آواز حقیقت

نقاشی‌های رومانتیک از Daniel F.Gerhartz


كار ما شايد اين است ..........
كه ميان گل نيلوفر و قرن
پي آواز حقيقت بدويم‌. 

سهراب

بیا



...کسی نیست،

بیا زندگی را بدزدیم،

آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم

سهراب

سایبان خیال


گیرم که ریشه ما را از خاک در آورید

با رویای رویش ما در سایبان خیال خویش چه می کنید ؟


به پاس بزرگداشت رحلت نبی رحمت ص

قران کریم پیامبر ص را اسوه حسنه و امام رحمت و داری خلق عظیم و .......... خوانده است . خود او نیز تکمیل مکارم اخلاق را از مهمترین اهداف بعثت خود معرفی فرموده است . در  جامعه ای که  همه روزه با اخلاق کریمه فاصله ای بیشتر میابد ، شایسته است که کمی دست از ادعا برداشته و اخلاق پیامبر رحمت ص را باز خوانی کنیم و دریابیم که تا کجا با معیارهای انسانی او همراهی و هماهنگی داریم . این متن خلاصه ای کتاب سنن النبی تالیف علامه طباطبایی است که به پاس سالرزو رحلت آن انسان متعالی و بنده برگزیده خدا به خوانندگان تقدیم می شود :


مکارم اخلاق

رسول خدا (ص) فرمود: جبرييل از سوي پروردگار جهانيان بر من نازل شد و گفت: اي محمد بر تو باد به اخلاق خوش، زيرا: بد اخلاقي خير دنيا و آخرت را از بين مي‌برد.

آگاه باشيد كه شبيه‌ترين شما به من كسي است كه اخلاق آن‌ها از همه نيكوتر باشد.

رسول خدا(ص) فرمود از اخلاق‌هاي نيك آن است كه:

آدمي گذشت كند از كسي كه به او ستم كرده است، و بخشش كند به كسي كه او را محروم ساخته و بپيوندد با كسي كه از او بريده و عيادت كند از كسي كه او را عيادت نمي‌كند.

رسول خدا (ص) فرمود: آيا به شما خبر ندهم كه كدامتان بيشتر به من شباهت داريد؟ گفتند: چرا اي رسول خدا،

فرمود: كسي كه خلقش نيكوتر، و بر خوردش با مردم ملايم‌‌تر و با خويشانش نيكوتر باشد، و برداران ديني‌اش را بيش همه دوست داشته‌، و بر حق صبورتر، و خشم خود را فرو خورنده‌تر و گذشتش از همه بهتر، و در حال خشنودي و خشم از همه با انصاف‌تر باشد.

رسول خدا (ص) در دعاي خود مي‌گفت: خدايا اخلاق مرا نيكو ساز.


-        رسول خدا (ص) فرمود اگر توانستي كه در تمام شب و روز كينه كسي را به دل نداشته باشي، چنين كن، زيرا اين از سنت من است و هر كس كه سنت مرا زنده كند مرا زنده كرده و هر كه مرا زنده كند در بهشت با من خواهد بود.

-        رسول خدا (ص) از همه ديرتر به خشم مي‌آمد و زودتر خشنود مي‌شد.

-        چون از چيزي ناراحت و غمگين مي‌شد، به نماز و عبادت خدا پناه مي‌برد.

-        چون خشم مي‌گرفت، روي خود را بر مي‌گرداند و چشم را فرو مي‌خواباند.

-        دنيا و ناملايماتش او را به خشم نمي‌آورد ولي هنگامي كه پاي حق در ميان بود از شدت خشم كسي او را نمي‌شناخت و چيزي مانع او نبود تا آنكه حق را بازستاند.

-        پوزش عذر خواهان را مي‌پذيرفت.

-    

-        آن حضرت صلي‌الله و عليه و آله مي‌فرمود: كسي را كه با ترشرويي با برادرانش ديدار كند دشمن مي‌دارد.


در سلام كردن

-        پيامبر اكرم با هر كس رو‌به‌رو مي‌شد، در سلام كردن بر او پيشي مي‌گرفت.

-        آن حضرت بر كوچك و بزرگ سلام مي‌كرد.

در برخورد با ديگران

-        پيامبر اكرم(ص) هر گاه با مسلماني ديدار مي‌كرد نخست با او دست مي‌داد. اگر كسي با آن حضرت دست مي‌داد، حضرت دست او را رها نمي‌كرد تا او دست خود راعقب مي‌كشيد.

-      

-        اگر يكي از يارانش را سه روز پياپي نمي‌ديد، از حال وي جويا مي‌شد.

-        چون به كسي رو مي‌كرد با تمام بدن رو مي‌كرد، آن حضرت هنگامي كه مي‌خواست به سوي جلو يا پشت سر خود بنگرد، با تمام بدن برمي‌گشت، نيز به هنگام اشاره كردن، با تمام دست اشاره مي‌كرد نه با انگشت.

-        به كسي خيره نمي‌شد، بلكه كوتاه مي‌كرد.

در همنشيني در مجالس

-        رسول اكرم (ص) در هيچ مجلسي نمي‌نشست  و بر نمي‌خاست مگر به ياد خدا.

-        در مجالس جاي مخصوصي براي خود انتخاب نمي‌كرد و از اين كار نيز نهي مي‌نمود. هرجا كه خالي بود مي‌نشست و ديگران را نيز دستور مي‌داد كه چنين كنند.

-        هر گاه داخل منزلي مي‌شد، در نزديكترين جا به محل ورود خود مي‌نشست.

-        با همنشينان، هميشه خوشرو و خوش‌خلق و نرمخو بود.

-        خود را از سه چيز به سختي دور مي‌داشت: جدال و كشمكش، پرحرفي، و ذكر مطالب بي‌فايده.

-        كسي را نكوهش و سرزنش نمي‌كرد، لغزشهاي كسي را جستجو نمي‌كرد و عيب كسي را پي نمي‌گرفت.

-        از هيچ مجلسي گر چه كوتاه بر نمي‌خاست مگر اينكه 25 مرتبه استغفار مي‌كرد.

در مهمان و مهماني

-        رسول خدا فرمود: بهترين و گرامي‌ترين خوي پيامبران و راستان و شهدا و صالحان، به ديدار يكديگر رفتن براي خداست.

-        پيامبر اكرم دعوت هر كسي (چه بنده و چه آزاد) را مي‌پذيرفت.

-    

-        از سن پيامبر درباره مهمان آن است كه او را تا دم در خانه مشايعت كنند.

-   

در سخن گفتن

-        آن حضرت پيوسته در تفكر بود. پيوسته خموش بود و جز به هنگام نياز سخن نمي‌گفت.

-        سخن نمي‌گفت مگر در جايي كه اميد ثواب در آن مي‌داشت.

-        سخنان جامع و كوتاه مي‌گفت و كم و زياد در جملات او نبود.

-        آن حضرت با كوتاه‌ترين و در عين حال پر معناترين جملات سخن مي‌گفت.

-        قطعات گفتارش به يكديگر پيوسته بود و سخن را به طوري شمرده ادا مي‌كرد كه شنونده آن را به خوبي درمي‌يافت و به حافظه مي‌سپرد.

-      

-        با كسي سخني كه او خوش نمي‌داشت نمي‌گفت.

-        به هنگام سخن گفتن لبخند مي‌زد.

در قرض گرفتن

رسول خدا (ص) در هنگام قرض، اگر درهم‌هاي فاسد مي‌گرفت، در هنگام پرداخت درهم‌هاي صحيح و سالم مي‌پرداخت.

اما صادق (ع) مي‌فرمايد: روش رسول خدا آن بود كه اگر بچه شتر دوساله‌اي مقروض بود، به جاي آن شتر هفت ساله مي‌داد، يا اگر دو درهم مقرروض بود به جاي آن چهار درهم مي‌پرداخت.

آداب و سنن آن حضرت در نظافت و آرايش و مانند آن

در شستشو و پاكيزه‌گي

-        رسول خدا هرگاه مي‌خواست سر خود را بشويد با سدر مي‌شست.

-    

-        نيز مي‌فرمايد: بر هر مكفي لازم است كه در هر جمعه شارب و ناخن‌هاي خود را بگيرد و عطر مصرف كند.

-        محبوب‌ترين عطرها نزد حضرت رسول مشك بود، اما از محتواي روايات به دست مي‌آيد كه آن حضرت از انواع عطرها استفاده مي‌نمود.


-        رسول خدا روغن زدن به مو را دوست مي‌داشت و 000 مي‌فرمود: روغن غم و پريشاني را برطرف مي‌كند.

-        آن حضرت از انواع روغن استفاده مي‌كرد، اما بيشتر با روغن بنفشه روغن مي‌زد و مي‌فرمود اين روغن بهترين روغن‌هاست.

-        رسول خدا براي دفع سر درد، ابروان خود را روغن مي‌زد.

در مسواك كردن

-        امام علي(ع) مي‌فرمايد: مسواك كردن موجب خشنودي خدا و سنت پيامبر و خوشبو كننده دهان است.

-        امام صادق (ع) فرمود: رسول خدا فراوان مسواك مي‌كرد.

-        پيامبر(ص) پيش از خواب، قبل از هر نماز و هر بار كه از خواب بر مي‌خاست مسواك مي‌كرد.

آداب و سنن آن‌حضرت در غسل و وضو

-        رسول خدا براي هر نماز مستحب و واجبي تجديد وضو مي‌كرد.


-        رسول خدا فرمود: آگاه باشيد كه بهترين شما كساني هستند كه با زنان خود بهترند.

-    

-        هر نعمتي در نظر رسول خدا بزرگ مي‌نمود گر چه اندك باشد و هرگز نعمتي را مذمت نمي‌كرد.

-        رسول خدا فرمود: ما قومي هستيم كه تا گرسنه نشويم غذا نمي‌خوريم، و چون غذا خورديم، سير نمي‌خوريم.

-        در حديث سنت طعام آمده‌است: شستن دست‌هايش از غذا و بعد از غذا سنت است.

-        رسول خدا تا آنجا كه ممكن بود به تنهايي غذا نمي‌خورد.

-        رسول خدا فرمود: هنگام غذا خوردن كفش‌هاي خود را درآوريد، زيرا كه اين كار سنت خوبي‌ است و پاها را راحتي مي‌بخشد.

-        پيامبر اكرم چون با ديگران بر سر يك سفره مي‌نشست اول كسي بود كه شروع به غذا خوردن مي‌كرد و آخرين كسي بود كه دست از غذا مي‌كشيد.

-        در هنگام غذا خوردن، از جلو خود ميل مي‌فرمود.

-        رسول خدا فرمود: درد كبد از آب را به يك نفس خوردن حاصل مي‌شود.

-        رسول خدا ميان هر دو لقمه حمد خدا مي‌گفت.

-        رسول خدا هرگز طعامي را نكوهش نكرد، اگر دوست‌داشت مي‌خورد و اگر دوست‌نداشت رها مي‌كرد.

-  

-        رسول خدا غذاي داغ نمي‌خورد تا اينكه سرد شود و مي‌فرمود: خداوند به ما آتش نخورانيده‌است، غذاي داغ بركت ندارد، پس آن را سرد كنيد.

-        حضرت علي(ع) فرمود: شام پيامبران بعد از نماز عشا بوده‌است، شما نيز شام خوردن را ترك نكيد، زيرا ترك آن باعث خرابي‌ بدن است.

در لباس

-        بيشتر لباس‌هاي حضرت رسول سفيد بود.

-        امام صادق(ع) فرمود رسول خدا از پوشاك سياه كراهت داشت مگر سه چيز عمامه، كفش، عبا.

-      

-        رسول خدا چون لباس نو مي‌پوشيد لباس‌هاي كهنه را به فقير مي‌داد و مي‌فرمود: هيچ مسلماني نيست كه لباس كهنه خود را فقط براي رضاي خدا به فقيري بپوشانيد مگر آنكه در پناه خير خداوند خواهد بود تا زماني‌كه آن لباس بر تن فقير است، خواه بخشنده لباس زنده باشد يا مرده.

قانون طلایی اخلاق    


با دیگران چنان رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار کنند

احادیث شریف او در باره ارزش عقل :

خداوند ، چيزى با ارزش تر از عقل ، در ميان بندگان تقسيم نكرد . از اين رو خواب خردمند ، برتر از بيدارىِ نادان است و خوردن خردمند ، برتر از روزه نادان است و بر جا بودنِ خردمند ، برتر از به حركت در آمدنِ نادان .

خداوند ، هيچ پيامبر و فرستاده اى را برنينگيخت ، مگر آن زمان كه خِردش كامل گشت و خِردش از خِردهاى همه امّتش بيشتر شد .

خرد از كوشش تمامِ كوشندگان ، برتر است . هيچ بنده اى ، نمى تواند واجبات الهى را به جاى آورد ، مگر آن كه درباره آنها تعقّل كند .

همه پرستشگران با زيادتى عبادت و پرستش ، به پايه خردمند نمى رسند. به راستى كه خردمندان ، همان «اولو الألباب (صاحبان خرد)» هستند كه خداوند ، درباره آنان فرمود : «جز صاحبان خرد، پند نمى گيرند» .

تمام نیکی ها بواسطه عقل دریافت می شود

نیک بخت کسی است که به او موهبت عقل داده شده و بدبخت کسی است از نعمت عقل محروم شده است

دین ندارد کسی که خردمند نیست


جایی برای زیستن


جامعه مدنی - جامعه نفتی


رنسانس به عنوان بزرگترین انقلاب فرهنگی - اجتماعی - فکری در اروپا دارای علل و زمینه های فراوانی بود که طرح و بسط همه آن زمینه ها در این مقال و مجال نمی گنجد ، اما یکی از زمینه های مهم اجتماعی ، گسترش طبقه متوسطی بود که به مشاغل بازرگانی و خدماتی ........ اشتغال داشتند . جامعه فئودالی اروپا در قرون پایانی وسطی پاسخگوی معاش مردم نبود ، زمین های بزرگ یا ملک پادشان و دوک ها و کنت ها و لردها بود که همه به خاندان سلطنتی وابسته بودند و یا موقوفه کلیسابود که همان مالکان بزرگ برای خرید مشروعیت سیاسی و اجتماعی به کلیسا بخشیده بودند و تقریبا همه کشاورزان ، یا رعیت پادشاه بودند و یا رعیت کلیسا . اینچنین بود که نظام ارباب رعیتی با اقتضات خاص خود به زندگی اروپائیان شکل بخشیده بود و اصطلاح کالچر     Culture که ما امروزه آن در  معنای فرهنگ می فهمیم در آغاز به معنای سبک زندگی دوره کشاورزی به کار می رفته است . به هر حال ، به تدریج گروهی از مردم به مشاغل حاشیه کشاورزی پرداختند و به تدریج از حاشیه کشاورزی هم دورتر رفتند و مشاغلی جدید سر بر اورد که کاملا مستقل از کشاورزی و اقتضائات آن بود . این چنین بود که صرافی ها و بانکوها و حواله فروشی ها و سفته فروشی و ........ بازرگانی و حمل و نقل و وکالت و آموزش و بهداشت و مسکن و خبر و روزنامه و ............. به حوزه های اصلی معاش و اقتصاد مردم ، تبدیل شد و نهایتا طبقه جدیدی سر برآورد که اصطلاحا طبقه بورژوا نامیده میشد و دوره کشاورزی به دوره بورژوازی متحول شد . اکنون بازرگانان و مدیران شرکتهای تجاری و حمل و نقل و صرافی و ..... منافع جدیدی داشتند که اهم انها ، کاهش مداخلات دولت ها در امور بازرگانی بود . شاخص ان  را میتوان در مبارزه برای قانونمند کردن وضع مالیات ها و منظم کردن مقررات گمرکی نشان داد .......... این همه منجر به پیدایش مفهوم لیبرالیسم اقتصادی شد و  کمی بعد به لیبرالیسم اجتماعی و سیاسی و نهایتا ، لیبرالیسم فلسفی توسعه و ارتقا پیدا کرد .

اکنون نوبت نهاد سازی های اجتماعی بود که آرمان آزادی در ابعاد اقتصادی - اجتماعی - فرهنگی و نهایتا سیاسی را مطالبه کند و به تدریح سندیکاها و اصناف و اتحادیه های کارگری پدید امدند و در یکی دو قرن بعد شکل تکامل یافته این نهادهای جدید به احزاب و بزرگ و قدرتمند و ریشه داری توسعه و ارتقا یافت . اروپای قرن 18 در اختیار احزابی بود که زمینه انقلاب های بزرگ سیاسی را در فرانسه و انگلستان و ..... فراهم اوردند و نهایتا دموکراسی و جامعه مدنی شکل گرفت و قرن بیستم با تاسیس جامعه ملل متحد و بعد از جنگ جهانی سازمان ملل متحد به عنوان سازمانی که منادی حقوق بشر و بسط ارزشهای دموکراسی جهانی است شکل گرفت.

این جریان که به اجمال به ان اشاره شد نمایشگر ان است که دموکراسی یک فرایند درونی و خود جوشی است که در نتیجه فعل و انفعالات اجتماعی در بستر تاریخ فراهم میشود و نقطه ثقل ان آزاد شدن معاش طبقه متوسط شهری از اقتصاد دولتی است . طبقه بورژوا ابتدا از اقتصاد کشاورزی که تحت انقیاد حاکمیت سیاسی و اتورتیه کلیسا بود آزاد شد و توانست مستقل از دولت ، رشد و توسعه یابد تا انجا که دولتها برای ایفای نقش حاکمیتی خود نیازمند مالیاتی شدند که از طبقات متوسط دریافت میکردند . وقتی دولت از مالیات ها اداره شود به طور طبیعی ناچار خواهد بود  در برابر مالیات دهندگان نیز پاسخگو باشد ، پس پاسخگویی دولتها و حق نظارت مالیات دهندگان در جامعه ای شکل میگیرد که دولتها به درامد ملی شهروندان وابسته اند نه در جاییکه ملتها چشم به دست دولتها دارند .

در کشور ما بیش از یکصد سال است که نفت اکتشاف شده است ( تقریبا مقارن انقلاب مشروطیت ) درست در زمانی که در ایران شهر نشینی شکل می گیرد و  نطفه طبقه متوسط شهری بسته میشود و آزادی خواهی و مشروط طلبی و عدالت خواهی مطالبه اصلی مردم شهرهای بزرگ ایران می شود ........... نفت اکتشاف میشود و به سرعت به منبع اصلی قدرت اقتصادی دولتها بدل میشود . حدود 70 سال است که نفت منبع اصلی تامین هزینه های دولت و مبنای نظام بودجه بندی است . دولت رضا شاه بسیار کم به درامدهای نفتی وابسته است ولی دولت محمدرضا سراپا وابسته نفت است و این اقتصاد نفت زده باعث احساس کفایت و استقلال دولت ها از منابع اقتصاد بازار ازارد و مالیات ها می شود . بنا براین دولت در ایران در ذات خود تحصیل دار نفت است و جای اینکه به مردم خود وابسته باشد به چاه های نفت و شرکت ها خارجی اکتشاف و استخراج و پالایش و توزیع و فروش  نفت وابسته است . محمدرضا پهلوی در کتاب پاسخ به تاریخ میگوید :

پس از ماحرای 28 مرداد فهمیدم که باید مهارت اصلی من مدیریت بر نفت باشد . من به عنوان مدیر کشور باید احاطه کاملی بر جریان اکتشاف و استخراج و تولید و پالایش و فروش نفت داشته باشم تا بتوانم همه ارکان مملکت را به خوبی مدیریت نمایم .....

و این چنین بود که یک ملت بزرگ در امر معاش و اقتصاد خود به دولت -که خود را متولی و مدیر نفت میداند - وابسته میشود . حق نظارت بر دولت ، پاسخگویی دولت ؛ شکل گیری نهادهای مدرن مدنی مانند مجلس شورای ملی - قوه قضاییه مستقل - رسانه های ازاد - احزاب واقعی - حقوق بشر - دانشگاه مدرن - نظام تامین اجتماعی - رفاه به معنای جدید ان .................. همه و همه در تعلیق در میایند چرا که اصلا در این جا همه چیر بر عکس است . در اینجا مردم برای امرار معاش به در امد نفت وابسته اند و در اروپای پس از رنسانس دولتها به مردم و اقتصاد مستقل انها و مالیاتهایی که شهروندان میدهند وابسته بودند پس باید مراقب منافع مالیات دهندگان خود باشند تا بتوانند همچنان بر صندلی ریاست تکیه زنند . اما در اینجا کافی است که همچنان کنترل شیر نفت و سود حاصله از فروش ان را در اختیار داشته باشند تا بر صندلی قدرت تکیه داشته باشند . این چنین است که در اینجا همه نهادی های مدنی بوی نفت میدهند . مجلس نفتی - عدلیه نفتی - پلیس و ارتش نفتی - رسانه نفتی - هنر و فرهنگ نفتی - دانشگاه نفتی و ............. احزاب نفتی و نهایتا جامعه نفتی که مختصاتی کاملا غیر مدنی دارد

البته نمی خواهم همه مسایل ایران و چالشهای بزرگ آن را به مساله نفت به عنوان مانع اصلی دموکراسی در ایران کاهش دهم و خود را در مغالطه تقلیل گرایی گرفتار کنم ، بلکه در صدصد هستم نشان دهم که نهضت روشنفکری در ایران نسبت به نفت و تاثیرات عینی ان بر اقتصاد و مدیریت و سیاست و اجتماع و فرهنگ و ............ تقریبا غفلتی تاریخی دارد  . قصدم این بود که نسبت اقتصاد نفتی با تحولات اجتماعی ایران را کمی شفاف تر کرده و توضیح دهم که جریان توسعه اجتماعی - سیاسی در ایران با روند های توسعه دموکراسی در اروپا و جهان غرب  زمین تا اسمان ، تفاوت دارد .

پس نباید از نهادی های غیر اصیل و بدلی  ایرانی مانند ؛ حزب و اتحادیه و سندیکا و انجمن ، مدرسه ، دانشگاه ، رسانه ،  رفاه ، انتخابات ،  قانون و ... همان انتظاراتی را داشت که از اصل این نهاها در جوامع غربی و اروپایی  و....  داشته اند

به قول مولانا :

کار پاکان را قیاس از خود مگیر

گرچه باشد در نوشتن شیر شیر

آن یکی شیر است اندر بادیه

وان دگر شیر است اندر بادیه

آن یکی شیر آدم میخورد

وان دگر شیر است کادم میخورد

تند و کند




زود آمدی

       و دلم، ناگهان از تو پر شد

و این درد شیرینی بود

دردی چون درد زادن

           نه به سرعت

بلکه کم کم از دلم رفتی

                 و جهان

ذره ذره از تو خالی شد

           و این درد تلخی بود

دردی چونان  درد مردن


 دوسنت اگزوپری ؛ نویسنده شازده کوچولو

پایان نخستین دولتزن


Dastjerdi.jpg


بالاخره شایعه ها به حقیقت پیوست و تاب و تحمل رییس دولت در برابر انتقادهای وزیر بهداشت و درمان و آموزش پزشکی ، به انتها رسید و آقای رییس الوزرا در سرد ترین روزهای دیماه 91 در حالی که چند ماه بیشتر به پایان عمر دولتش نمانده بود ، دکتر مرضیه وحید دستجردی را عزل کرد .

رخدادی که علی رغم تاکیدات فراوان آقای معاون اول ، برای آگاهان غیر منتظره نبود  . انتقاد او از تخصیص ارز دولتی دارو  برای واردات مواد و لوزام آرایشی و دیگر کالاهای غیر ضروری کاسه بسیار بسیار کوچک صبر احمدی نژاد را لبریز کرد و شاید او را به یاد انتقاد های قبلی او در باره سرطان زا بودن امواج پارازیت ماهواره ها و غیر استاندارد بودن بنزین تولید داخلی با اوکتان پایین و سرب و بنزن بالا ( دویست برابر )  انداخت و ...... کار دست اولین دولتزن ( = در برابر دولتمرد ) ایرانی داد .

دکتر مرضیه وحید دستجردی پس از خانم فرخ رو پارسا و خانم مهناز افخمی ( به ترتیب وزیران اموزش و پرورش و مشاور در امور زنان پهلوی دوم ) سومین زنی است که در تاریخ ایران به وزارت رسید  و البته در تاریخ جمهوری اسلامی ایران اولین زنی بود که به رغم مخالفت عده ای از علما و مراجع به مقام وزارت منصوب و از مجلس شورای اسلامی رای اعتماد گرفته بود . با عزل ایشان که چه بسا برای وی آبرو و منزلتی بیشتر فراهم آورد ، کابینه یازدهم از حضور یک دولتزن مسلمان و متخصص تهی شد .

امروزه برای معلوم ساختن نقش زنان در قدرت سیاسی ، به تعداد پستهای های کلیدی که توسط زنان احراز شده است به عنوان یک شاخص مهم توجه میکنند . مثلا با مطالعه سهم زنان در کرسیهای مجلس شورای  اسلامی ، مجلس خبرگان ، شورای نگهبان ، مجمع تشخیص مصلحت ، هیات وزیران ، استانداران و شهرداران ... میتوان فهمید که سهم زنان در قدرت سیاسی چقدر است . صرف از نظر از ترجیهات سیاسی و شایستگی ها مدیریتی ، وجود یک زن با تجربه و متخصص در پست وزارت که تجربه دو  دوره نمایندگی مجلس را در کارنامه خود داشت ، فرصتی مغتم و امید بخش برای حرکت بسیار کند و کم توفیق  به سمت موازنه قوا میان مردان وزنان در سیاست و مدیریت ارشد کشور بود که با عزل ایشان و عدم جایگزنی دولتزنی دیگر .......... این امید کوچک نیز به یغما رفت به قول شاعر :

باش تا صبح دولتت بدمد

کاین هنوز ار نتایج سحر است

شجاعت معمولی بودن


گاهی مطلبی در زهدان زهنت دست و پا میزند و در انتظار  رسیدن وقت موعود است تا متولد شود . امادر همین ایام با گفتاری روبرو می شوی که بهتر از آنچه می اندیشیدی سخن تو را بیان کرده است و تو از همه آنچه میخواستی بگویی منصرف میشوی چرا که دیگری بهتر از تو حق مطلبی را ادا کرده است . نمونه آن متنی است که از  وبلاک آسمان آبی با نشانی http://asemaneabi54.blogfa.com/  در این پنجره باز نشرمی شود . با اجازه ی دوست نادیده ام آسمان عزیز 



معمولی بودن در زندگی، میتواند سخت ترین وضعیت ممکن باشد. مثلا؟  شاگرد معمولی بودن. قیافه معمولی داشتن. دونده معمولی بودن،  نقاش معمولی بودن، دانشجوی معمولی بودن، نویسنده معمولی بودن، معمولی ساز زدن و معمولی رقصیدن و معمولی جشن عروسی بر پاکردن، معمولی مهمانی دادن، فرزند معمولی داشتن و دوست دختر و پسر معمولی پیداکردن.
منظورم از "معمولی" همان است که عالی و ایده آل و منحصر به فرد و کمیاب و در پشت ابر ها نیست، بلکه همین جا، روی زمین، کنار ما، فراوان و بسیار هست.
فرهنگ ایده آل گرایی تیغ دولبه ایست که هم انگیزه ایست مثبت برای پیشرفت و هم می تواند شوق و ذوق فراوان آدمهای معمولی را شهید کند. من مثلا بعد از سالها با علاقه نقاشی کشیدن، روزی که فهمیدم در نقاشی خیلی معمولی ام برای همیشه نقاشی را کنارش گذاشتم. این کنار کشیدن زمانی بود که همکلاسی دبیرستانم، در عرض دو دقیقه با مداد بی جانش، چهره خانم معلم مان را، با آن دندان های موشی،  و شلخته موهای فر کنار گوشش که از مقنعه چانه دار میزد بیرون، کوبید کنار طرحی که من بیست دقیقه طول کشیده بود تا دزدکی در حاشیه جزوه از او بکشم. 
 
حقیقت این است که دوستم در نقاشی یک نا بغه بود و تمرین و پی گیری من خیلی با نبوغ او فاصله داشت و من لذت نقاشی کشیدن را از خودم گرفتم تا خفت معمولی بودن را تحمل نکنم.
 
ضعیف بودم آن روزها و این ترین بودن آدم را ضعیف و شکننده می کند.

شاید همه آدم ها اینطور نباشند. من اما، همیشه در درونم یک سوپر انسان داشته ام که می خواست اگر دست به گچ بزند، ان گچ حتماً بایستی طلا شود. یک توانای مطلق که در هیچ کاری حق معمولی بودن را ندارد.
اما امروز فهمیده ام که معمولی بودن شجاعت می خواهد. آدم اگر یاد بگیرد معمولی باشد نه نقاشی را میگذارد کنار، نه دماغش را عمل میکند، نه غصه می خورد که ماشینش معمولی است، نه حق غذا خوردن در یک سری از رستوران های معمولی را از خودش میگیرد، نه حق لبخند زدن به یک سری آدم ها را، نه حق پوشیدن یک سری لباس ها را.
حقیقت این است که "ترین" ها همیشه در هراس زندگی می کنند. هراس هبوط در لایه آدم های "معمولی". و این هراس می تواند حتی لذت زندگی، نوشتن، درس خواندن، نقاشی کشیدن، ساز زدن، خوردن، نوشیدن و پوشیدن را از دماغشان دربیاورد.
مشکل بزرگتر، آن مرز و دیوار تحقیر کننده ایست که جامعه گم شده، ما بین لایه بسیار کوچک ولاغر آدم های "ترین" و گروه بی شمار "معمولی" ها می کشد. همیشه چیزی در آدم های بی شمار معمولی پیدا می شود که برای ترین ها تحقیر کننده و ترحم برانگیز باشد،  ترحمی که بسیار متفاوت است از همدلی و هم دردی انسانی.
 
به عنوان مثال، در جامعه گم شده، از زبان" ترین باورمندان"، چنین جملاتی می شنویم: 
آخی، بیچاره با این صداش آواز هم می خواند، بیچاره با این ادبیاتش برای دوست پسرش شعر هم میگوید، بیچاره با این آی کیو فوق لیسانس هم میخواهد بخواند، بیچاره با این سطح زبانش خارج هم می خواهد برود، بیچاره با این سوادش می خواهد کار هم پیداکند، بیچاره با این در آمدش اتومبیل هم می خواهد و غیره. این نیش زبانها و تحقیر ها، منزجرانه بوده و از احترام به حق زندگی نرم و ناب و ساده ای که بین آدم های معمولی جریان دارد بدور است.

تصمیم گرفته ام خودِ معمولی م را پرورش دهم. نمی خواهم دیگر آدم ها مرا فقط با "ترین" هایم به رسمیت بشناسند. از حالا خودِ معمولیم را به معرض نمایش می گذارم و به خود معمولیم عشق می ورزم و از همه درخواست دارم  فقط با  منِ معمولی آشنا شده و به حقوق معمولیم احترام بگذارند. من خانه معمولی خواهم داشت، در پی دارائی معمول و اتومبیل معمولی خواهم بود. چهره ام و لباسهایم معمولی خواهد بود. ولی سعی خواهم کرد عقل و خرد ودانشم را تعالی ببخشم.
 

امضا
شهروند معمولی

رهایی تا رهایی


اندوهت را به من بسپار 

چشمهایت را از همه خیالهای خاکستری تهی کن

دلت را از خلجانهای جانکاه زمین  رهایی بخش 

بالهای بزرگ روحت را باز کن

تمامی وجودم نسیمی خواهد شد

که تو را سبکبال به آبی بی انتهای آسمان میبرد

به همان جا که ؛

خداوند شادمانی و خرسندی و آزادی و یگانگی را

تقدیر کرده است

اندوهت را به من بسپار تا بالهایت

سبک شوند