
عرفان و مدرنیته ، هر دو از دستاوردهای بزرگ بشریتند .
عرفان ، تاریخی بلند و پر فراز و نشیب داشته است و لایه های عمیقتر انسان و هستی را مرحله به مرحله کاویده و تا ژرفای وجود آدمی نزدیک شده است . عرفان ، فراتر از چهارچوب های دینی ، به انسان کمک میکند تا خود دست به تجربه دینی / قدسی بزند و از این رهگذر دانشها و معارفی دیگر به دست آورد . در همه سنت ها و فرهنگ ها طریقه ها و نحله های گوناگونی از عرفان پدید آمده است . یکی از کهن ترین و غنی ترین سنت های عرفانی ، عرفان اسلامی است . این سنت عرفانی در خود مکاتب و چهره هایی ممتاز و تاثیر گذار پرورانده است . سخن بر سر استقلال و بدیع بودن عرفان اسلامی نیست که البته همه جریانهای علمی و فرهنگی بی تردید از یکدیگر تاثیر می پذیرند و بر یکدیگر تاثیر میگذارند .
حتی سخن بر سر کارنامه و دستاوردهای نیکوی عرفان اسلامی نیست که در این باره کتابها و دائره المعارفها و انبوهی از مقالات نوشته و منتشر شده است .... بلکه سخن من در باره ناراستی ها و ناتمامی های عرفان اسلامی در هماهنگی و هم افزایی با فرهنگ و روح مدرنیته است که امروزه برخی گمان کرده اند می توانند این دو را در یک سرا و بر سر یک خوان میهمان تاریخ کنند .
سوی دیگر سخن ، مدرنیته است که آن هم از دستاوردهای عظیم بشری است که البته عمری کوتاه تر اما تاثیراتی نیرومندتر داشته است . در این یاد دادشت کوتاه قصد دارم نشان دهم که عرفان اسلامی و مدرنیته در بسیاری از اصول با یکدیگر ناسازگارند
این تعارض دوسویه هم بر سر ذاتیات عرفان و ذاتیات مدرنیته است هم بر عرضیات این دو
بنا براین چهار صنف تعارض ، میان عرفان و مدرنیته قابل طبقه بندی است :
1 - تعارض میان ذاتیات عرفان با ذاتیات مدرنتیه
2 - تعارض میان عرضیات عرفان با عرضیات مدرنیته
3 - تعارض میان ذاتیات عرفان با عرضیات مدرنتیه
4 - تعارض میان عرضیات عرفان با ذاتیات مدرنیته
اما جوهره و عناصر ذاتی و ارکان اصلی عرفان و مدرنیته چیست ؟
جوهره و ذاتیات مدرنیته :
بنا بر منابع دست اول علمی مولفه های اصلی و گوهری مدرنیته به قرار ذیل اند :
الف ) عقلانیت = عقل منبع خودبنیاد معرفت است و هر چه مبتنی بر اصول عقل سلیم بشری نباشد پذیرفته نیست ، ملاک عقلانیت نیز منطق است اعم از منطق ارسطویی یا صورتهای جدیدتر و دقیقتر منطق .
ب ) علم گرایی = تاکید بر روش تحقیق تجربی و دانشهایی که با کاربست دقیق علوم تجربی به دست آمده اند بویژه در موضوعات طبیعی که داوری علم تجربی بر دیگر داوریهای مبتنی بر روایت های سنتی غلبه و ارجحیت دارد .
ج ) اسطوره زدایی از آدم و عالم = این مولفه ثمره عقل گرایی و علم گرایی است و مراد آن این است که برای تبیین عالم هیچ نیازی به افسانه های کهن و اسطوره های دینی و شبه دینی نیست . اسطوره ها شکل صورتبندی شده و مورد اجماع تخیلات یک قوم و اجتماع در باره رازه های سر به مهر عالم است که اینک علم تجربی و عقلانیت خود بنیاد بشری ، یک به یک به رازگشایی مشغول اند ، اسطوره ها به دلیل خیال انگیز بودن ، یقین آور و خرد پذیر نیستند
د ) دموکراسی = قدرت فساد آور است و قدرت متراکم و متمرکز در دستان یک فرد یا یک گروه فساد فراوان به بار می آورد ، راه حل آن است که قدرت بین همه مردم یا نمایندگان راستین مردم توزیع شود ، با رعایت اصل تکفبک قوا ، کاربست اصل نظارت مردمی بر همه قوای سه گانه ( اجرا / تقنین / قضاوت ) و انتخاب موقت حکمرانان بر اساس رای شهروندان . با فصل الخطاب دانستن رای اکثریت میتوان به دفع فساد و عدالت و مشارکت عمومی امید وار بود
ه ) انسان گرایی = انسان مرکز و مدار همه ارزشهاست . انسان ارزشی بنیادین است که سایر ارزشهای اخلاقی فرع بر او و زندگی او هستند . هر ارزشی و هر عقیده ای که در تعارض با ارزش انسانیت باشد ، نادرست و غیر مرجح است
و ) توسعه اقتصادی و رفاه مادی = وظیفه و ماموریت اصلی دولت ها توسعه اقتصاد و رفاه مادی و بهرمند سازی بیشتر شهروندان از امکانات زندگی است تا آنجا رضایت اکثر شهروندان از زندگی فراهم آید .
مولفه های فوق اصلی ترین و مهمترین عناصر جوهری مدرنیته است که تقریبا همگی آنها ترابط منطقی و تلازم معنایی دارند و هر جا که مدرنیته چه به شکل طبیعی و چه به شکل برنامه ریزی شده ( مدرنیسم ) راه باز کرده باشد ، این عناصر و مولفه ها و مظاهر آنها را نیز با خود آورده است
مولفه های جوهر عرفان اسلامی
اما نگاهی بسیار فشرده به عناصر ذانی و گوهری عرفان اسلامی :
- شهود گرایی = اعتقاد به شهود به عنوان منبع اصیل معرفت یقینی / ترجیح شهود بر سایر منابع معرفتی مانند عقل و حس
- عقل گریزی / عقل ستیزی = مذمت عقل و عقلانیت ، مذمت استدلال عقلی و منطق ارسطویی و تمام دانشهایی که با راهبرد تفکر و تعقل به دست آمده اند
ارادت و نفی استقلال شخصیت = اصالت بخشیدن به مراد و تشویق استهلاک اراده و استقلال شخصی سالک در اراده مراد برای انجام موفقیت آمیز پروژه سلوک
- اعتقاد به نظریه انسان کامل / = اعتقاد به شخصیتی فرا بشری و فرا خاکی که به شکل یک خدای درجه 2 و کوچک بر انسانهای دیگر و چه بسا مقدارات جهان حکم فرماست ( نظریه ولایت مطلقه تکوینی )
- اخلاق گریزی = قطب / مراد / ولی / پیر / شیخ ...... برتر و فراتر از اخلاق است . او تابع نظام اخلاقی نیست بلکه احساس و اندیشه و رفتار او شاخص ارزشهای اخلاقی است این رویکرد شباهت زیادی به این سنت عرفی دارد که فرمان پلیس مقدم بر علائم و مقررات راهنمایی و رانندگی است در عرفان اسلامی نیز دستور و تکلیف شیخ بر قواعد اخلاقی و ارزشهای انسانی جهان شمول ، حاکم و مقدم است .
تاویل گرایی = مواجهه تفسیری عرفان اسلامی با متون قدسی و متون عرفی تاویل گرایی است و به جای اتکاء به قواعد مرسوم علم تفسیر متن ( هرمنوتیک ) به تاویل های دلبخواهانه و شاعرانه از متن می پردازد تا آنجا که معنای ظاهر و آشکار متن را به نفع معانی باطنی و هماهنگ با چهار چوب مفهومی عرفان اسلامی منحرف می سازد .
با توجه به آنچه گفته آمد به روشنی معلوم میشود که عرفان اسلامی با مدرنتیه از بن و بنیاد در تعارض است
عرفان گزارشی رازآلود و اسطوره وار از جهان و انسان و گذشته و آینده آن به دست می دهد و در این مقصود از کنار هم نشاندن تضادها و تعارضها ، ابا و استعبادی ندارد و به جای استدلال به تمثیل و داستانهای شاعرانه روی می آورد . برای برخی از انسانها شانی الوهی در نظر میگیرد و همه را ( لا اقل مریدان و سالکان را ) با پیروی محض و بی چون و چرای او دعوت میکند ، از پیروان میخواهد نه تنها عقل و خرد و منطق خود را کنار بگذارند بلکه خویشتن خویش را در من مراد مستهلک نمایند . گوش جان به الهامات درونی خویش بسپرند و آیینه دل و قلب خویش چنان از زنگار ناپاکی ها بسایند تا انوار معارف الهی در قلب صافی بتابد . عارف به جای راز گشایی در کار راز افزایی است امور عرفی را راز آلود و هر ظاهری رابه باطنی غیر قابل دسترس تاویل میکند . دنیا برای عارف مجاز و سایه گون است و هر چه عزلت و وارستگی بیشتر ، فرو غلتیدن در دام غرور کمتر .... پس عمران و آبادانی دنیا نه تنها هدف سالک نیست بلکه تنزه از دنیا برایش ارزش و مقصد است . و این همه چگونه با فرهنگ و روح مدرنیته سازگار و هماهنگ باشد ؟؟ که مدرنتیه در صدد اسطوره زدایی از عالم و راز گشایی از آدم است ، فرهنگ مدرن بر عقلانیت و علم تجربی پای میفشارد و هر آنچه را که به تجربه درونی باز میگردد ، شخصی می انگارد و آن را تا هنگامی که عمومی و عقلانی نشده باشد نمی پذیرد . مدرنیته بر خود و بازگشت به خویشتن تاکید می ورزد و آدمیان را چنان می خواهد و می پرورد که پاس فردیت و استقلال و آزادی اراده خویش را بیش از هر چیز نگاه دارند .
مدرنیته در صدد تصرف در عالم است و می خواده جهان را چنان از نو بر سازد که با آمال و امیال آدمیان خاکی سازگار و همراه باشد . رفاه و تنعم و ثروت مادی هدف مدرنیته است ، صنعت ، مظهر خلاقیت انسان است و توزیع عالانه قدرت ،ثروت ،فرصت ، اطلاعات و دانش ،اتوپیای آن است . مدرنیته ریشه در سنت عقلانیت و نقادی دارد و در این راه هیچ حد و مرزی نمیشناسد و ده ها شاخص و ممیزه دیگر که هیچکدامشان با عرفان اسلامی که مشوق تبعیت و انقیاد است نمی سازد و در یک سرا نمی گنجد مدرنیته به توزیع قدرت می اندیشد و عرفان به تکاثر قدرت . مدرنیته آزادی پرستش میکند و عرفان استهلاک و فنای اراده ها را میخواهد و می طلبد . مدرنیته بر کوس نقد می کوبد و عرفان در ذم علم و عقل میکوشد .........
بنا براین تا اینجای سخن معلوم است که عناصر ذاتی و مولفه های گوهری مدرنیته و عرفان اسلامی با یکدیگر در تعارض و تضاد اند
تا بعد ..................
+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 17:44 توسط پیمان سماواتی
|