در باره فرهنگ و هنر همسایه ی اونوری

 

 

 

1 -  با یه قصه  آبکی میشه یه سریال  300 یا 500 قسمتی ساخت  !!!

2  -  توی قصه تون سه چهار تا عشق مثلثی و مربعی و مخمسی و ..... قرار بدین

3 -  یادتون باشه تو سریال های ترکیه ای  هر چی عشق بیشتر خرکی باشه     کشش درماتیک قصه بیشتر میشه

4 -  منظور از خر بازی همون شوخی شهرستانی از نوع خیلی خیلی خرکی با محبوب یا نامزد قهرمان داستانه

5 - در این ژانر ، خرابکاری تو روابط عشاق و انجام انواع دسیسه ها و  توطئه ها برای بر هم زدن رابطه ها گره اصلی قصه است و هر چی این گره کورتر باشه ژرفای داستان بیشتر میشه 

6 -  در شخصیت پردازی مادر زن و مادر شوهر یه چیزی هزار برابر مادر فولاد زره فیلم فارسی  از لجاجت و خشونت  و بد جنسی مایه بذارین

7 - صد من بلاهت و  حماقت برای شخصیت مرد نقش اول فیلم  خرج کنین

8 - به جای پیچ و خم های پیرنگ قصه  و لایه بندی های فنی داستان تا دلتون میخواد از  لباسهای پررنگ و مکش مرگ ما ، ماشین های مدل  بالا ، ساختمان های سوپر دولوکس و دفتر های کار شیک مدرن که حتی توی منهتن نیویورک هم پیدا نمیشه  استفاده کنین تا همه ازمدرنیسم ترکیه ای کف بر بشن

10 - حتما همه  هنر پیشه ها باید الاف و بیکار و ولگرد و بی هدف و هر هری مرام باشن اما هنر پیشه نقش اول  تا دلتون میخواد مثل چنارخر پول باشه  مثلا رئیس یه شرکت افسانه ای باشه تا بیل گیتس از حسرت انگشتاشو گاز بیگره

11 -  اگه به خاطر طولانی شدن سریال یکی دو جین هنر پیشه مردن یا قهر کردن و یا رفتن سر یه فیلم دیگه اصلا کم نیارین برین سر خیابون ده جین هنر پیشه جدید پیدا کنین بذار نقش همون آدمهای قبلی رو بازی کنن چون فرض بر اینه که تماشاگرا هیچی حالیشون نیست  !!!!

12 - حتما سریال از هرگونه مسائل مهم علمی و سیاسی و اجتماعی و آرمانهای بزرگ بشری و فلسفه و اندیشه و منطق و موزه های مهم هنری و اینجور چیزای به درد نخور پاک و منزه باشه

 

تصویری که سریالها ترکیه ای از این کشور و مردمش میسازد :

ترکیه کشوری است با مردمان بدوی  و  عقب افتاده که فرهنگش یک صدم رشد اقتصادی این سه دهه اخیر رشد نکرده و جز دسیسه و توطئه برای خراب کردن عشقهای  خرکی و آزار و اذیت مدام و خستگی ناپذیر همدیگه هیچ هنر  و آرمان دیگری ندارند  . ...

این بود انشای کودک  سرتق در باره سریالهای ترکیه ای بلا نسبت مردم شریف همسایه اونروری که عشق اروپایی شدن کار دستش داده

 

دزدی پست مدرن

 

داستان ما اینگونه آغاز میشود که :
 
 
در یک دزدی بانک در یکی از بانکهای نیویورک  دزد فریاد کشید :
 
“همه افراد حاظر در بانک ، حرکت نکنید ، پول مال دولت  است و زندگی به شما تعلق دارد”
همه در بانک به آرامی روی زمین دراز کشیدند
این «شیوه تغییر تفکر» نام دارد، تغییر شیوه معمولی فکر کردن .
هنگامیکه دزدان بانک به خانه رسیدند، جوانی که (مدرک لیسانس اداره کردن تجارت داشت) به دزد پیرتر(که تنها شش کلاس سواد داشت) گفت «برادر بزرگتر، بیا تا بشماریم چقدر بدست آورده ایم»
دزد پیرتر با تعجب گفت؛ «تو چقدر احمق هستی، اینهمه پول شمردن زمان بسیار زیادی خواهد برد. امشب تلویزیون ها در خبرها خواهند گفت ما چقدر از بانک دزدیده ایم»
این را میگویند: « تجربه» اینروز ها، تجربه مهمتر از ورقه کاغذ هایی است که به  عنوان مدرک تحصیلی به رخ کشیده میشود!
پس از آنکه دزدان بانک را ترک کردند ، مدیر بانک به رییس خودش گفت، فوری به پلیس خبر بدهید.
اما رییس اش پاسخ داد: «تامل کن! بگذار ما خودان هم ۱۰ میلیون از بانک برای خودمان برداریم
و به آن ۷۰ میلیون میلیون که از بانک ناپدید کرده بودیم ( = ضرر و زیان ) بیافزاییم»
اینرا میگویند « با موج شنا کردن » پرده پوشی به وضعیت غیرقابل باوری به نفع خودت !
رییس کل می گوید: «بسیار خوب خواهد بود که هرماه در بانک دزدی بشود»
اینرا میگویند « خلاقیت برای رهایی از روز مرگی و یک نواختی » شادی و هیجان  شخصی از انجام وظیفه مهمتر می شود.
روز بعد، تلویزیون اعلام میکند ۱۰۰ میلیون دلار از بانک دزدیده شده است.
دزد ها پولها را شمردند و دوباره شمردند اما نتوانستند ۲۰ میلیون بیشتر بدست آورند.
دزدان بسیار عصبانی و شاکی بودند:
«ما زندگی و جان خودرا گذاشتیم و تنها ۲۰ میلیون گیرمان آمد.
اما روسای بانک ۸۰ میلیون را در یک چشم به هم زدن  بدست آوردند.
انگار بهتر است انسان درس خوانده باشد تا اینکه دزد بشود.»
اینرا میگویند؛ «دانش به اندازه طلا ارزش دارد»
رییس بانک با خوشحالی میخندید زیرا او در ضرر خودش در سهام را در این بانک بوسیله دزدی ناخواسته پوشش داده بود.
اینرا میگویند؛ « موقعیت شناسی » جسارت را به خطر ترجیح دادن.
 
در اینجا  دزد اصلی و حقیقی کیست ؟
 

عرفان و مدرنتیه

عرفان و مدرنیته ، هر دو از دستاوردهای بزرگ بشریتند .

عرفان  ، تاریخی بلند و پر فراز و نشیب داشته است و لایه های عمیقتر انسان و هستی را مرحله به مرحله کاویده و  تا ژرفای وجود آدمی نزدیک شده است . عرفان ، فراتر از چهارچوب های دینی ، به انسان کمک میکند تا خود دست به تجربه دینی / قدسی بزند و از این رهگذر دانشها و معارفی دیگر به دست آورد . در همه سنت ها و فرهنگ ها طریقه ها و نحله های گوناگونی از عرفان پدید آمده است . یکی از کهن ترین و غنی ترین سنت های عرفانی ، عرفان اسلامی است . این سنت عرفانی در خود مکاتب و چهره هایی ممتاز و تاثیر گذار پرورانده است . سخن بر سر استقلال و  بدیع بودن عرفان اسلامی نیست که البته همه جریانهای علمی و فرهنگی بی تردید از یکدیگر تاثیر می پذیرند و بر یکدیگر تاثیر میگذارند .

حتی سخن بر سر کارنامه و دستاوردهای نیکوی عرفان اسلامی نیست که در این باره کتابها و دائره المعارفها و انبوهی از مقالات نوشته و منتشر شده است .... بلکه سخن من در باره ناراستی ها و ناتمامی های عرفان اسلامی در هماهنگی و هم افزایی با فرهنگ و روح مدرنیته است  که امروزه برخی گمان کرده اند می توانند این دو را در یک سرا و بر سر یک خوان میهمان تاریخ کنند .

سوی دیگر سخن ، مدرنیته است که آن هم  از دستاوردهای عظیم بشری است که البته عمری کوتاه تر اما تاثیراتی نیرومندتر داشته است . در این یاد دادشت کوتاه قصد دارم نشان دهم که عرفان اسلامی و مدرنیته در بسیاری از اصول با یکدیگر ناسازگارند

این تعارض دوسویه هم بر سر ذاتیات عرفان و ذاتیات مدرنیته است هم بر عرضیات این دو

بنا براین چهار صنف تعارض ، میان عرفان و مدرنیته قابل طبقه بندی است :

1 - تعارض میان ذاتیات عرفان با ذاتیات مدرنتیه

2 - تعارض میان عرضیات عرفان با عرضیات مدرنیته

3 - تعارض میان ذاتیات عرفان با عرضیات مدرنتیه

4 - تعارض میان  عرضیات عرفان با ذاتیات مدرنیته

 

اما جوهره و عناصر ذاتی و ارکان اصلی عرفان و مدرنیته چیست ؟

 

 جوهره و ذاتیات مدرنیته :

بنا بر منابع دست اول علمی مولفه های اصلی و گوهری مدرنیته به قرار ذیل اند :

الف ) عقلانیت = عقل منبع خودبنیاد معرفت است و هر چه مبتنی بر اصول عقل سلیم بشری نباشد پذیرفته نیست ، ملاک عقلانیت نیز منطق است اعم از منطق ارسطویی یا صورتهای جدیدتر و دقیقتر منطق .

ب )  علم گرایی  = تاکید بر روش تحقیق تجربی و دانشهایی که با کاربست دقیق علوم تجربی به دست آمده اند بویژه در موضوعات طبیعی که داوری علم تجربی بر دیگر داوریهای مبتنی بر روایت های سنتی غلبه و ارجحیت دارد .

ج )  اسطوره زدایی از آدم و عالم = این مولفه ثمره عقل گرایی و علم گرایی است و مراد آن این است که برای تبیین عالم هیچ نیازی به افسانه های کهن و اسطوره های دینی و شبه دینی نیست . اسطوره ها شکل صورتبندی شده و مورد اجماع تخیلات یک قوم و اجتماع در باره رازه های سر به مهر عالم است که اینک علم تجربی و عقلانیت خود بنیاد بشری ، یک به یک به رازگشایی مشغول اند ، اسطوره ها به دلیل خیال انگیز بودن ، یقین آور و  خرد پذیر نیستند

د ) دموکراسی = قدرت فساد آور است و قدرت متراکم و متمرکز در دستان یک فرد یا یک گروه فساد فراوان به بار می آورد ، راه حل آن است که قدرت بین همه مردم یا نمایندگان راستین مردم توزیع شود ، با رعایت اصل تکفبک قوا ، کاربست اصل نظارت مردمی بر همه قوای سه گانه ( اجرا / تقنین / قضاوت ) و انتخاب موقت حکمرانان بر اساس رای شهروندان . با فصل الخطاب دانستن رای اکثریت میتوان به دفع فساد و عدالت و مشارکت عمومی امید وار بود

ه ) انسان گرایی = انسان مرکز و مدار همه ارزشهاست . انسان ارزشی بنیادین است که سایر ارزشهای اخلاقی فرع بر او  و زندگی او هستند . هر ارزشی و هر عقیده ای که در تعارض با ارزش انسانیت باشد ، نادرست و غیر مرجح است

و ) توسعه اقتصادی و رفاه مادی = وظیفه و ماموریت اصلی دولت ها توسعه اقتصاد و رفاه مادی و بهرمند سازی بیشتر شهروندان از امکانات زندگی است تا آنجا رضایت اکثر شهروندان از زندگی فراهم آید .

مولفه های فوق اصلی ترین و مهمترین عناصر جوهری مدرنیته است که تقریبا همگی آنها ترابط منطقی و تلازم معنایی دارند و هر جا که مدرنیته چه به شکل طبیعی و چه به شکل برنامه ریزی شده ( مدرنیسم ) راه باز کرده باشد ، این عناصر و مولفه ها و مظاهر آنها را نیز با خود آورده است

مولفه های جوهر عرفان اسلامی

اما نگاهی بسیار فشرده به عناصر ذانی و گوهری عرفان اسلامی :

- شهود گرایی = اعتقاد به شهود به عنوان منبع اصیل معرفت یقینی / ترجیح شهود بر سایر منابع معرفتی مانند عقل و حس

- عقل گریزی / عقل ستیزی  = مذمت عقل و عقلانیت ، مذمت استدلال عقلی و منطق ارسطویی و تمام دانشهایی که با راهبرد تفکر و تعقل به دست آمده اند

ارادت  و نفی استقلال شخصیت = اصالت بخشیدن به مراد و تشویق استهلاک اراده و استقلال شخصی سالک  در اراده مراد برای انجام موفقیت آمیز پروژه سلوک

- اعتقاد به نظریه انسان کامل / = اعتقاد به شخصیتی فرا بشری و فرا خاکی که به شکل یک خدای درجه 2 و کوچک بر انسانهای دیگر و چه بسا مقدارات جهان حکم فرماست ( نظریه ولایت مطلقه تکوینی ) 

- اخلاق گریزی  = قطب / مراد / ولی / پیر / شیخ ...... برتر و فراتر از اخلاق است . او تابع نظام اخلاقی نیست بلکه احساس و اندیشه و رفتار او شاخص ارزشهای اخلاقی است این رویکرد شباهت زیادی به این سنت عرفی دارد که فرمان پلیس مقدم بر علائم و مقررات راهنمایی و رانندگی است در عرفان اسلامی نیز دستور و تکلیف شیخ  بر قواعد اخلاقی و ارزشهای انسانی جهان شمول ، حاکم و مقدم است .

تاویل گرایی = مواجهه تفسیری عرفان اسلامی با متون قدسی و متون عرفی تاویل گرایی است و به جای اتکاء به قواعد مرسوم علم تفسیر متن ( هرمنوتیک ) به تاویل های دلبخواهانه و شاعرانه از متن می پردازد تا آنجا که معنای ظاهر و آشکار متن را به نفع معانی باطنی و هماهنگ با چهار چوب مفهومی عرفان اسلامی منحرف می سازد .

با توجه به آنچه گفته آمد به روشنی معلوم میشود که عرفان اسلامی با مدرنتیه از بن و بنیاد در تعارض است

عرفان گزارشی رازآلود و اسطوره وار از جهان و انسان و گذشته و آینده آن به دست می دهد و در این مقصود از کنار هم نشاندن تضادها و تعارضها ، ابا و استعبادی ندارد و به جای استدلال به تمثیل و داستانهای شاعرانه روی می آورد . برای برخی از انسانها شانی الوهی در نظر میگیرد و همه را ( لا اقل مریدان و سالکان را ) با پیروی محض و بی چون و چرای او دعوت میکند ، از پیروان میخواهد نه تنها عقل و خرد و منطق خود را کنار بگذارند بلکه خویشتن خویش را در من مراد مستهلک نمایند . گوش جان به الهامات درونی خویش بسپرند و  آیینه دل و قلب خویش چنان از زنگار ناپاکی ها بسایند تا انوار معارف الهی در قلب صافی بتابد . عارف به جای راز گشایی در کار راز افزایی است امور عرفی را راز آلود و هر ظاهری رابه باطنی غیر قابل دسترس تاویل میکند  . دنیا برای عارف مجاز و سایه گون است و هر چه عزلت و وارستگی بیشتر ، فرو غلتیدن در دام غرور کمتر ....  پس عمران و آبادانی دنیا نه تنها هدف سالک نیست بلکه تنزه از دنیا برایش ارزش و مقصد است . و این همه چگونه با فرهنگ و روح مدرنیته سازگار و هماهنگ باشد  ؟؟ که مدرنتیه در صدد اسطوره زدایی از عالم و راز گشایی از آدم است ، فرهنگ مدرن بر عقلانیت و علم تجربی پای میفشارد و هر آنچه را که به تجربه درونی باز میگردد ، شخصی می انگارد و آن را تا هنگامی که عمومی و عقلانی نشده باشد نمی پذیرد . مدرنیته بر  خود و بازگشت به خویشتن تاکید می ورزد و آدمیان را چنان می خواهد و می پرورد که پاس فردیت و استقلال و آزادی اراده خویش را بیش از هر چیز نگاه دارند .

مدرنیته در صدد تصرف در عالم است و می خواده جهان را چنان از نو بر سازد که با آمال و امیال آدمیان خاکی سازگار و همراه باشد . رفاه و تنعم و ثروت مادی هدف مدرنیته است ، صنعت ، مظهر خلاقیت انسان است و توزیع عالانه قدرت ،ثروت ،فرصت ، اطلاعات و دانش ،اتوپیای آن است . مدرنیته ریشه در سنت عقلانیت و نقادی دارد و در این راه هیچ حد و مرزی نمیشناسد و ده ها شاخص و ممیزه دیگر که هیچکدامشان با عرفان اسلامی که مشوق تبعیت و انقیاد است  نمی سازد و در یک سرا نمی گنجد مدرنیته به توزیع قدرت می اندیشد و عرفان به تکاثر قدرت . مدرنیته آزادی پرستش میکند و عرفان استهلاک و فنای اراده ها را میخواهد و می طلبد . مدرنیته بر کوس نقد می کوبد و عرفان در ذم علم و عقل میکوشد .........

بنا براین تا اینجای سخن معلوم است که عناصر ذاتی و مولفه های گوهری مدرنیته و عرفان اسلامی با یکدیگر در تعارض و تضاد اند

تا بعد ..................

 

پاپ ، اینترنت ، راهبردی برای جهانی سازی مسیحیت

پاپ فرانسیس٬ رهبر کاتولیک‌های جهان که حضوری پررنگ هم در دنیای مجازی دارد٬ اینترنت را "هدیه‌ای از سوی خدا" دانست و گفت این هدیه الهی می‌تواند به رفع اختلاف‌ها و نزدیک‌تر شدن انسان‌ها کمک کند.

رهبر جدید مسیحیان جهان در مقایسه با رهبران پیشین کلیسا در بسیاری زمینه‌ها دیدگاه‌های منحصر‌به‌فردی دارد که از زمان روی کار آمدنش دنیا را شگفت‌زده کرده٬

پاپ فرانسیس روز پنج‌شنبه ۲۳ ژانویه در بیانیه‌ای که در ستایش ارتباطات دیجیتال منتشر کرده٬ اینترنت را "هدیه خداوند برای ارتباط و گفت‌وگو میان انسان‌ها" خواند و گفت : این پلت‌فرم با فراهم کردن امکان مباحثه و گفت‌وگو٬ زمینه رفع اختلافات میان گروه‌های مختلف و رشد درک و احترام متقابل را فراهم کرده است.

بیانیه پاپ به مناسبت "روز جهانی ارتباطات" کلیسای کاتولیک منتشر شده است. پاپ فرانسیس در این بیانیه ظهور و گسترش اینترنت را "گشایشی بزرگ برای بشریت٬ و نه فقط برای دنیای تکنولوژی" اعلام کرده و گفته به اعتقاد او ارتباطات دیجیتال در عصر امروز "باید مانند مرهمی بر دردهای انسانی باشد٬ یا همچون شرابی ناب که به قلب انسان آرامش می‌دهد."

او همچنین با اشاره به گسترش نفوذ شبکه‌های اجتماعی در جهان٬ گفت: «قدرت این پلت‌فرم‌های آنلاین در فراهم کردن فضای گفت‌وگوهای سیاسی٬ اقتصادی و مذهبی میان گروه‌های متنوعی از انسان‌ها است.» او افزود این گفت‌وگوها می‌تواند به اتحاد بیشتر در "خانواده انسانی" بیانجامد.

ترغیب به استفاده از اینترنت برای مقابله با دگماتیسم مذهبی

رهبر کلیسای کاتولیک در بیانیه خود همچنین گفت که انسان‌ها می‌توانند از دنیای وب برای یافتن افراد هم‌فکر خود استفاده کنند تا باورهایشان استوارتر شود٬ اما با این حال از کاتولیک‌های جهان خواست که کاری برعکس این را انجام دهند و با مخالفان خود ارتباط برقرار کنند.

پاپ معتقد است استفاده کردن از ظرفیت‌های آنلاین برای برقراری ارتباط میان "دین‌باوران" به این معنی است که "تایید کنیم دیگران هم چیزهای ارزشمندی برای گفتن دارند؛ نه به این معنی که عقاید خود را سرزنش کنیم٬ بلکه تصدیق کنیم که عقاید ما تنها دیدگاه‌های معتبر موجود در جهان نیستند." سخنانی که احتمالا اعتراض کاتولیک‌های محافظه‌کار را برخواهد انگیخت.

پاپ فرانسیس می‌گوید بهره‌گیری از اینترنت برای آشنایی با دیدگاه‌های دیگر و مواجهه و گفت‌وگو با آنها از دگماتیسم و قطعیت‌گرایی مذهبی خواهد کاست٬ و کاتولیک‌ها از این طریق می‌توانند به ساختن "جهانی به‌هم‌پیوسته‌تر و نزدیک‌تر" کمک کنند.

البته پاپ به سویه‌های تاریک اینترنت هم اشاره کرد: «اینترنت می‌تواند منجر به انزوای انسان‌ها از نزدیکان و همسایگان‌شان شود» اما با این حال هشدار داد «کسانی که به هر دلیلی از شبکه‌های اجتماعی استفاده نمی‌کنند٬ در معرض خطر عقب ماندن از دیگران قرار دارند.»

منبع: خبر گزاری دویچه وله آلمان

ملاحظه :
چنانکه در پست پیشین به آن پرداختم به نظر می آید کهن ترین سازمان دینی جهان یعنی کلیسای کاتولیک با درک شرایط جدید جهانی و با تغییر نگرش نسبت به واقعیت های جوامع بشری ، با تغییر گفتمان دینی ، راهبرد جدیدی را برای بقا و استمرار مسحیت طراحی کرده است و پاپ فرانسیس ماموریت دارد که با سرعت و قاطعیت این گفتمان جدید را به گوش جهانیان برساند .
او بر خلاف رهبران پیشین کلیسای کاتولیک به مظاهر تمدن جدید روی خوش نشان میدهد و در صدد است چهره ای کاملا مدرن ، انعطاف پذیر ، انسانی و مترقی از مسیحیت  نشان دهد
او که اقدامات اصلاح طلبانه خود را در عید پاک سال گذشته با بوسیدن پای چند جوان بزهکار آغاز کرد و چندی پیش به دگر باشان جنسی روی خوش نشان داد ، اینک اینترت را هدیه خداوند معرفی میکند و با خوشبینی برکات و خدمات آن را برمیشمرد و آن را وسیله ای برای گفتگو ، روابط سازنده با همه انسانها ، شنیدن صدای دیگران و مخالفان ، رهایی از بنیاد گرایی دینی و مطلق اندیشی ، مدارا و تساهل و نهایتا صلح جهانی میداند
به نظر میرسد مسیحیت معاصر در صدد است تا در برابر پروژه یونسکو برای طراحی دین نوین جهانی  پیش دستی کند و همین دین فرسوده را با اقتضائات و ارزشهای جهان معاصر هماهنگ سازد  .  پاپ جدید و دستگاه روحانیت مسیحی با یک تیر دو نشان میزند یعنی  نه تنها دین مصنوعی نوین جهان را خنثی ساخته بلکه گمگشتگان معنوی دنیای معاصر و ریزش کنندکان ادیان کهن دیگر را  به  سوی مسیحیت نوین که بر ارزشهای اومانیستی مدرن تاکید دارد  جذب کند . حتی میتوان احتمال داد مسیحیت جدید رقیبی جدی برای دیگر ادیان زنده ابراهیمی در جهان آینده گردد
 
 

کتاب - تاریخ - تجربه

جامعه شناسی مداحی( 2 ) رویکردی آسیب شناسانه

 آری این چنین بود برادر

قديمي‌ترين عکس از جامعه مداحان تهران

 

در چند دهه پیش مداحی یک شغل  نبود . مداحان ( مرشد )  از روی علاقه شخصی و تمایلات مذهبی به این هنر روی می آورند و برای این کار مزد معینی مطالبه نمی کردند . اما متولیان و برگزار کنندگان مجالس روضه خوانی  از روی وظیفه و قدر شناسی به مداحان صله ای می دادند . این صله بعدها پاکت نام گرفت . هنگام دعوت از یک مداح میزان صله و به تعبیر دیگر وزن و قدر پاکت ( دستمزد ) مورد بحث و شرط بیع قرار نمی گرفت . مداحان نیز این دستمزد را متبرک دانسته و حتی برخی از آنها وجه داخل پاکت را نمی شمردند و کل مبلغ نامعلوم را به عنوان برکت بروی دیگر درآمدهای خود می گذاشتند .

اکثر مداحان مشاغل رسمی دیگری داشتند ، مشاغلی در فضای کسب و کار خصوصی و شاید برخی در مشاغل کارمندی و مانند آن .در دوره نه چندان دور مداحی و نوحه خوانی به مثابه کالا نبود ، هنری بود دینی که از روی اعتقاد و علاقه به اهل بیت پیامبر ص و ذکر فضائل و مصائب آن بزرگواران و شاید به منظور حفظ هویت و میراث تشیع در اختیار علاقه مندان و دوستداران قرار میگرفت .

از بعد اجتماعی و سیاسی هم مداحی در خدمت سیاست و نهاد های رسمی قدرت نبود . این نهاد کاملا مردم نهاد و برآمده از عواطف دینی جامعه ایرانی بود . البته نهاد مداحی در ارتباطی وثیق با نهاد روحانیت شکل گرفت  و منبر و خطابه و وعظ  روحانیون  سخنران را زیور و زینت می بخشید .

اما در دو دهه گذشته این نهاد به دلایلی خاص دچار تحول و تطور شد . مداحی به تدریج به یک شغل رسمی و ممر درآمد تبدیل شد . اشعار و مراثی و مجالس روضه خوانی به کالا تبدیل شدند . صنایع فرهنگی خاصی در حاشیه آن  پدید  آمدند . رسانه های جدیدی مانند اینترنت ، شبکه های اجتماعی ، فرصتی برای باز نشر انبوه  این کالاهای فرهنگی فراهم  آوردند ، رسانه ملی و تلویزیونهای استانی شهرتی سهل الوصول و رایگان برای برخی از مداحان بوجود آورند و این شهرت به سرعت باعث شد که نرخ این خدمت به طور تصاعدی افزایش یابد تا جاییکه امروزه اجرت مداحان مشهور در داخل کشور برای یک دهه که شاید هر شب حدود 30 دقیقه برنامه  اجرا میکنند بین  ده ملیون تا سی ملیون تومان برآورد میشود . این رقم برای همین مداحان که در کشورهای شیعه نشین حاشیه خلیج فارس در ایام خاص برنامه اجرا میکنند به سه برابر می رسد .  بنا براین از نظر پایگاه اقتصادی و اجتماعی مداحان مشهور  از سطوح پایین و متوسط به سطوح بالای اقتصادی جامعه ایرانی ارتقا پیدا کردند .

این تغییر پایگاه اقتصادی که البته با شهرت و منزلت اجتماعی همراه بود باعث شد تا خیل پر شماری از نوجوانان ذکور طبقات پایین دست اجتماع ، مداحی ، شهرت  و موفقیت نهفته در آن را وجه  همت و آرمان خود قرار دهند و تلاش نمایند تا با تمرین کردن نوحه ها و نوا ها ، استعداد خود را در این زمینه بیازمایند . در جلسات کوچک محلی و هیات های موسمی میکروفن در دست گرفته و با تقلید از سبک مداحان مشهور ، استعداد خود را پرورش دهند

مداحان مشهور نیز از این فرصت نهایت بهره اقتصادی را برده و با تشکیل کلاسها و دوره های مهارت آموزی در ایام فترت  که مجالس بزرگ و فراگیر تشکیل نمی شود به کار تدریس و پرورش نوجوانان و جوانان علاقه مند بپردازند .

این رخداد ها مداحی را پیش از گذشته به کالایی قابل خرید و فروش تبدیل کرد چرا که ثبت نام در این موسسه ها و کلاسها نیز مشروط به پرداخت شهریه و دیگر هزینه های جاری و متعارف است .

از این پس این مداحان جوان و نو رس نیازمند فضای کار و اشتغال و حمایت و پشتیبانی برای طی کردن پلکان مهارت ، شهرت و منزلت اجتماعی هستند و بدبن منظور باید بتوانند  چهره و  نام و آوا و هنر خود را به مجالس بزرگتری که احتمالا توسط رسانه های بزرگ و عمومی تصویر برداری و خبر رسانی میشود برسانند . پر پیدا است که در چنین شرایطی ، رقابت های ناسالم ، زد و بندها و بده و بستانهای خاصی شکل بگیرد . هنر مردم داری و تاثیر گذاری اصالت پیدا کند .... تقلید و کپی کاری و رجوع به سبک های تازه و بدیع و گاه کاملا نامتعارف برای کسب نام و نان رواج یابد .

در این آشفته بازار که مرثیه و مداحی و روضه خوانی به کالا تبدیل میشود  و هدف جلب توجه مشتری و شهرت بیشتر  است ، دیگر کمتر کسی دغدغه معارف دینی و اصالت منبع  ، ریفرنسهای تاریخی و حراست از ارزشهای اخلاقی را خواهد داشت . دقیقا همان فضای بازار و ارزشهای نظام بازار در این جا باز تکثیر خواهد شد و این نتیجه با اصل و فلسفه روضه خوانی و مجالس سوگواری که به منظور پاس داشت ارزشهای دینی و هویت شیعی و ذکر فضائل معنوی و اخلاقی اهل بیت پیامبر ص شکل گرفته بود در تعارض کامل و تضاد آشکار است .

در اینجاست که  صوت و صدا و نما و فرم  و قالب بر محتوای  غالب می گردد  . یک نهاده اجتماعی که در آغاز با نیت اخلاقی و معنوی تاسیس شده بود به ضد خود بدل می شود .

این  پدیده ما را به یاد آن عبارت حکیمان مسلمان می اندازد که گفته بودند :             

الشی ء ان جاوز حده انقلب ضده ( هر چیزی اگر از حد خود تجاوز کند به ضد خود تبدیل می گردد )

روی دیگر سکه تبدیل سازمان مردم نهاد مداحی و روضه خوانی به یک نهاد رسمی حاکمیتی است  . در اینجا نیز   دستگاه های رسمی و دولتی که خود را نیازمند شبکه های اجتماعی می دانند ، در صدد بر می آیند تا  نهاد مردمی ، مشروع

و محبو ب مداحی و روضه خوانیرا به تملک خود در آورند و این شبکه حاضر و آماده را که با سرمایه اجتماعی یک ملت در طول تاریخ ساخته و  پرداخته شده است ( علی رغم همه کاستی ها و مشکلاتی که در ذات خود دارد )  به مثابه یک ابزار موثر مورد استفاده قرار دهند .

برای رسیدن به این مقصود یک معادله ساده شکل میگیرد . مداحان به رسانه های بزرگ برای کسب شهرت نیاز دارند که اختیار آن به دست نهادهای حاکمیتی است . دستگاه های  رسمی نیز نیاز به شبکه های اجتماعی دارند که مداحان نقش رهبری  و محوریت فکری و عاطفی در آن برعهده دارند . اینچنین است که سازمان مردم نهاد مداحی و معالا روضه خوانی به یک نهاد رسمی و با ماموریت باز نشر  آموزه ها  و ارزشهای مطلوب حاکمیت تبدیل میشود .

مداحان مشهور که در رسانه ملی جای پا و رفت و  آمد دارند ، بهای این شهرت  را با از دست دادن حریت ، آزادگی و  وارستگی خود خواهند پرداخت . این چنین است که در ادبیات و رفتار این صنف از مداحان ، دفاع تمام قد از  آموزه ها و ارزشهای سفارشی موج میزند و به ترجیع بندی تکراری تبدیل می شود  .  در این  چنین زمانه و زمینه ای  فریادها و اخطارهای روحانیت  نیمه مستقل  نیز به جایی نمیرسد . چراکه معادله در جای دیگری  مساوی شده است

 

 

مداحان به خوبی میتوانند در حین تشدید هیجانان شور مندانه جوانان و بر انگیختن عواطف مذهبی آنها ، زمینه اتخاذ جبهه گیری سیاسی  آنها را نیز فراهم  آورند و به تدریج هیات های مذهبی و  محافل روضه خوانی کارکردی حزبی پیدا میکنند . حزبی که به دلیل فقدان ساختار منسجم و مرام نامه و رعایت سلسه مراتب و چهار چوب نظری در حوزه سیاست و امور عمومی به یک گروه فشار تقلیل میابد . این نگاه ابزار گرایانه به سازمان مردم نهاد مداحی در ایران نه تنها دستگاه های رسمی را وسوسه می کند بلکه دیگر رقبای سیاسی ، احزاب و جریانهای سیاسی - اجتماعی رقیب را نیز بر می انگیزد که با این نهاد مردمی ، رویه و رفتاری ابزار انگارنه داشته باشند و پایان این رقابت البته خوش  نخواهد داشت چرا که سرمایه های اجتماعی یکی پس از دیگری با ساده اندیشی نهاد های رسمی از نفس می افتد و ضعیف و نحیف تر میشود

سوگ - و جامعه شناسی نهاد مداحی در ایران معاصر ( 1 )


مرحوم شیخ احمد کافی

پرشور ترین منبری روضه خوان دهه های 40 و 50
 
مراسم سوگواری در همه ملتها و فرهنگها وجود دارد مطالعات مردم شناسی از آن حکایت دارد که هر فرهنگی حتی بدوی و بسیار کهن برای سوگ و سوگواری آیین ها و تشریفات گوناگونی بر میسازد . از دیدگاه جامعه شناسی آیین ها ی سوگ ، از جمله قدیمی ترین و عمیقترین نهاد های اجتماعی است .در جامعه معاصر ایرانی فوت درگذشتگان با مراسم و تشریفات خاصی برگزار می گردد که صد البته کارکردهای روانشناسانه و جامعه شناسانه دارد . از بعد روانشناختی آیین سوگ باعث تسکین و تسلا درون آشفته و غم زده بازماندگان و بازسازی توان آنها برای مقابله با مواجه آنان با هراس مرگ - که مهمترین مظهر اضطراب وجودی است - می گردداز بعد جامعه شناسانه نیز آیین ها سوگ باعث تجدید هویت  و ترفیع منزلت اجتماعی باز ماندگان و کسب قدرت بیشتر برای بقا فرد و خانواده در اجتماع می گرددیکی از شناخته شده ترین آیین های سوگ در ایران ، مراسم عزاداری امام حسین ع است که بیش از یک هزار سال در ایران دارای سابقه است .
این آیینها از مذهب تشیع نیز فراتر رفته است .  بسیاری از مسلمانان غیر شیعی ایرانی و حتی غیر مسلمانان ایرانی این آیین ها را پاس میدارند .در این یاد داشت کوتاه بنا ندارم این آیینها را مورد مطالعه قرار دهم تنها به کی از اجزاء این آیین که البته در تهران بعد از انقلاب دچار تحول و تطوارت فراوانی شده است مورد بحث این پست می باشد و آن پدیده مداحی در آیین های سوگواری است .
روضه خوانی / مرثیه سرایی و مداحی
در عصر قاجار مراسم روضه خوانی در ایران نهادینه شد . نه به این معنا که پیش از عصر قاجار روضه خوانی و سوگواری در ایران مرسوم نبود بلکه به این معنا که روضه خوانی با این سبک و سیاق که امروزه مشاهده میکنیم در عصر قاجار در شهر تهران و به تدریج دیگر شهرهای بزرگ مانند تبریز و اصفهان و مشهد .... عمومیت پیدا کرد . در آن روزگار نقطه ثقل این مراسم روحانی هنرمند و مطلعی بود که بر فن روضه خوانی تسلط داشت . روضه خوانان صنف خاصی از طبقه روحانیان بودند که تحصیلات حوزوی اندک و یا متوسطی داشتند و بیشتر بر شعر و ادب و تاریخ و تراجم احوال تسلط داشتند و صد البته صدای خوب و گوش نوازی داشتند . این صنف از روضه خوانان لباس نیمه رسمی داشتند . لباسی که شامل یک کلاه  کت بلند و عبا، احیانا شال بر کمرمیشد که آنان را از روحانیون اهل علم و همچین مردم عادی متمایز میساخت .
از نظر پایگاه اجتماعی به اصناف بازار و طبقه متوسط مذهبی ملحق میشدند و عموما معاشی ساده و همردیف طبقات پایین اجتماع داشتند .

سید محمد موسوی سجاسی سنتی ترین مداح  غیر سیاسی تهران
 بنا بر نقل استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب حماسه حسینی این صنف در آغاز کار کتاب روضه الشهدای ملا محسن کاشفی را از رو و با آواز خوش قرائت می کردند لذا به آنان روضه خوان و به این مجالس روضه خوانی و اختصارا روضه گفته میشد که هنوز هم این نام و این عنوان مورد استفاده قرار می گیرد .
روضه خوانان در میان روضه ( ذکر مصائب ال الله و و اقعه عاشورا ...) گاه و بیگاه مرثیه های پر سوز و گداز می خواندند و با آوای خوش خود حزن و اندوه حاضران در مجلس را مضاعف می کردند اما به تدریج وظیفه مرثیه خوانی از دوش روضه خوانان برداشته شد و گروهی دیگراز هنرمندانی که تنها صدای خوش و حافظه قوی و اعتماد به نفس کافی داشتند این وظیفه را بر عهده گرفتند . مداحان پس از اتمام روضه خوانی در پای منبر نشسته و به کار مرثیه خوانی مبادرت می ورزیدند در عصر پهلوی وبا پیدایش دستگاه آمپلی فایر ، بلند گو ، میکروفون و توسعه مجالس روضه خوانی به صنف جدیدی حاجت افتاد که بتوانند با صدای موزون و اشعار نغز و زیبا مرثیه خوانی کنند . به این گروه ابتدا مرشد گفته میشد که از دل سنت نقالی و قهوه خانه بیرون آمده بود .


حدود پنجاه سال پیش در شهر تهران به این صنف ( مرشدان ) مداح گفته شد .مداحان گروهی بودند که تحصیلات رسمی مذهبی و حوزوی نداشتند . تنها شور و علاقه و صدای خوش و تمایلات مذهبی داشتند . شاید نهایت اطلاع و اشراف آنها با معارف و تاریخ اسلام به کتاب منتهی آلامال شیخ عباس قمی  محدود میشد ( گرچه مداحان دهه هشتاد و نود حتی همین مقدار هم اطلاعات تاریخی ندارند ) اما در موضوعات  شعر و ادب برخی در اداره منبر و برانگیخت عواطف مذهبی مردم ، استعداد و  شایستگی بیشتری داشتند . شاید مرحوم کافی را بتوان نماد این نسل از روضه خوانانی دانست که وعظ و روضه و مرثیه خوانی را در خود جمع کرده بودند  . حاج غلامرضا سازگار( شاعر مرثیه سرا و مداح ) دبیر جامعه مداحان تهران  و بنیان گزار مجمع الذاکرین نیز از همین نسل است که نقش محوری در تربیت و اموزش و حفظ نسل مداحان سنتی داشته و دارد .


حاج غلامرضا سازگاردبیر مجمع الذاکرین
در دهه پنجاه و بویژه مقارن انقلاب اسلامی ایران مداحی کارکردی سیاسی و اجتماعی پیدا کرد . برخی از مداحان محبوب در تهران و دیگر شهرها برای بسیج تودها و تشویق و تحریض اجتماعات نقشی فعال پیدا کردند . جنبش های روشنفکری نیز بر تغییر کارکرد سنت مداحی تاثیری بسزا داشت و این قشر سنتی و محافظه کار را به عرصه های انقلابی و سیاسی آورد .



 استاد حسین شمسایی - شاعر و مداح دهه هفتاد که دارای تحصیلات دانشگاهی در رشته جامعه شناسی بود
- مسوول دفتر ارتباطات مردمی دولت هاشمی رفسنجانی
برخی از جوانان مذهبی و پر شور انقلابی به مداحی روی اوردند و به سرعت نسل تازه از مداحان پرورده شدند بی شک صادق اهنگران نماد این نسل جدید مرثیه خوانان پس از انقلاب است که حوادث روزگار معاصر و تقابل میان انقلاب و جبهه مخالف را در محتوای مرثیه سرایی وارد کرد و در کنار مصائب الله به مصائب و حماسه سازیهای جوانان انقلابی و مجاهدان پیکار حق بر علیه باطل می پرداخت

 


صادق آهنگران ( دهه شصت )
جنگ و حوادث مربوط به آن باعث شد که تا مرثیه سرایی سنتی ایران شکلی ایدئولوژیک به خود بگیرد و در سایه حمایت و هدایت نهاد قدرت و رسانه های جمعی نسلی از مداحان جدید انقلابی و مجاهد ساخته و پرداخته شود که در خدمت اهداف انقلاب باشد . برگزاری مراسم سوگ شهیدان جبهه جنگ نیاز به این نوع مداحی را تشدید و تقویت نمود . ( دهه شصت )



حاج منصور ارضی
محور و نماد کاریزماتیک بنیاد گرایی مذهبی و رادیکالیسم سیاسی در میان مداحان ارزشی دهه های شصت تا هشتاد

این نسل جدید نسبت به مداحان دهه پنجاه چند ویژگی مهم و متمایز دارد که به آ نها اشاره می کنم
- ترجیح ایده ئولوژیک در برابر آموزه های اسلام سنتی ( ایده ئولوژیک بودن )
- ترجیح اهداف انقلابی و تلاش برای ترغیب تودها به تحقق آرمانهای انقلابی ( آرمانگرایی و انقلابی گری )
- ترجیج جهاد مقدس و تاکید بر نهضت حسینی ( تاکید بر ارزش شهادت )
- مردمی بودن و ارتباط عاطفی و غیر سازمان یافته با نهاد حاکمیت و قدرت ( حریت و توده گرایی )
- استقلال مالی از نهاد های رسمی و غیر انتفاعی بودن فعالیت ( اکثر مداحان این دوره از شغل مداحی ارتزاق
 نمیکردند و خود دارای مشاغل مستقل دیگری بودند - منصور ارضی نماد این نسل است )
- فقدان لباس رسمی

حاج محمد رضا طاهری که به همراه با دو برادر دیگر همچنان به طیف سنتی  سیاسی وفادار مانده است
در دهه هشتاد و پر رنگ شدن جریان اصلاحات در میان دیگر جریانهای سیاسی - اجتماعی  برخی از نهادهای سنت گرا احساس کردند که از ابزارها و تربیونهای خود به درستی استفاده نکرده اند . یکی از بهترین تریبونها که میشد از آن بهره بردای موثرتری کرد تا لااقل بخشی از لایه های جوانان را همچنان در فضای سنت نگاه داشت ، هیات های مذهبی و مناسبت های سوگواری و یا جشن ها و اعیاد مذهبی بود که به طور طبیعی و نوستالوژیک همچنان مخاطبان گسترده و  توده وار داشت و میتوانست در فضاهای لغزنده دانشگاهی و دیگر عرصه های عمومی ، ظهور و بروز داشته باشد . بویژه انکه رسانه ملی هم از نظر لجستیکی و باز پخش مکرر آن  میتوانست نقشی فعال داشته باشد .

حاج علی انسانی مداح و مرثیه سرا محافظه کار و وابسته با بازار تهران

این زمینه باعث شد که نسل تازه ای از مداحان تربیت شوند که کار اصلی آنها پروپاگاند کردن پیامهایی که بود که نهادهای رسمی و تبلیغاتی آنها را سفارش داده و تولید میکردند . مشخصه اصلی این گروه و نسل جدید پیوستگی سازمان یافته با نهاد های رسمی و ارتزاق از شغل مداحی است .

نسلی که اشخاصی مانند حاج سعید حدادیان ، محمود کریمی آن را نمایندگی و رهبری میکنند 
 

به ترتیب سعید حدادیان و محمود کریمی ( مداحان مرتبط با پایگاه عماریون )
مهمترین مشخصات این گروه متاخر( دهه هشتاد و نود ) را میتوان در فهرست ذیل خلاصه کرد :
- ارتزاق از راه مداحی ( مداحی به مثابه شغل )
- بازگشت به ارزشهای عصر سنت پیشا انقلابی ( سنت گرایی دینی )
- ارتباطات سازمان یافته با نهادهای رسمی
- انسجام در موضع گیرهای سیاسی هماهنگ با انتظارات نهادهای رسمی
- اشتغال و حضور نیمه رسمی در نهادهای عمومی و حاکمیتی
- اسطوره سازی در خصوص شخصیت های دینی و سیاسی
- گرایش نااگاهانه به مکتب غلو و تفویض ( مکتب مفوضه رویکردی در علم کلام شیعی است که برای ائمه هدی شئونی ربوبی و یا شبه ربوبی قایل است . این رویکر افراطی توسط ائمه هدی مورد طرد و مذمت واقع شده است  )
- برخورد رادیکالی و افراطی با روشنفکری دینی و طرد و طعن و تکفیر چهره های شاخص روشنفکری دینی
-پراتیک اجتماعی در مقابله با جریانهای سیاسی منتقد و معترض( صنف مداح در قامت یک حزب سیاسی تمام عیار )


سعید حدادیان - میدان ولی عصر عج - در جشن پیروزی دولت دوم احمدی نژاد
 
مشخصه اصلی این گروه جدید  رادیکالیسم سیاسی و سنت گرایی دینی است . این نسل علی رغم فقدان سواد مذهبی و اطلاعات سیاسی و اجتماعی ، تلاش دارد تا مرام ، رفتار ، عقاید و رویکردهای خود را به عنوان شاخص بصیرت دینی معرفی نماید و برای خود در عبور نظام از رخدادهای سال 88 و پس از ان نقش محوری و اصلی در نظر بگیرد .
ادامه در پست بعدی