علی مطهری مردی به تنهایی یک ملت

این روزها اگر نام علی مطهری را در اینترنت جستجو کنید . با انبوهی از تصاویر ، عکسها ، کارتن ها ، کاریکاتورها و نوشته هایی مواجه میشود که وی را مورد طعن و تمسخر و نقد و توهین و تهدید قرار داده اند .

حمله به علی مطهری نه تنها در فضای مجازی بلکه در فضای فیزیکی و میدانی نیز مدتی است که کلید خورده است . ماجرای حمله به خود روی حامل او در شیراز ، محاصره محل استقرار او ، ممانعت از انجام سخنرانی های روشنگرانه او ... تنها برگی از کتاب محدودیت های اوست . پیش از این فرزندان اصلی ترین ستون های انقلاب ( طالقانی . منتظری . شهید بهشتی . هاشمی رفسنجانی ) محدودیت هایی از این دست را با تمام وجود لمس کرده بودند . اکنون نوبت علی مطهری است که برای پاسداشت ارزشهای اصیل انقلاب و حفظ آرمانهای مردم به میدان بیاید و آماج حملات بی امان قرار گیرد .

 علی مطهری استاد دانشکده الهیات دانشگاه تهران ، نماینده مجلس شورای اسلامی ، اصول گرای معتدل و منتقد جدی دولت و رویکرد احمدی نژاد و فرزند شهید مطهری ، (معلم فقید انقلاب و رییس وقت شورای انقلاب )

مردی که تا کنون هیچ نقطه مبهمی در زندگی اخلاقی و اقتصادی خود ندشته است . همچنان بر همان زی سالهای گذشته خود بر سادگی، مردمی بودن ،  یک رنگی و صداقت وفادار مانده است .... چرا باید این چنین مورد هجوم و طعن و تهدید و توهین قرار گیرد ؟؟؟

انگیزه ها چندان پیچیده نیست علی مطهری یک تنه در برابر جریانی که در صدد تحریف انقلاب است ایستاده است . جریانی می خواهد جمهوریت را به سلطنت برگردانند . جریانی که میخواهد آزادی ، استقلال ، جمهوری اسلامی را به خودکامگی شرعی ، مبدل نماید ، جریانی که مایل است به نام اسلام ، قانون اساسی را بازنشسته کرده و به موزه تاریخ بسپارد . جریانی دوست دارد دهان هر منتقدی را با مشت و یا سرب داغ  ببندد . جریانی که مدتهاست به شکل سازماندهی شده به تحریف تاریخ و تحمیق مردم  مشغول است . جریانی که در تاریکی تکثیر میشد و  در روشنایی خود را پنهان میکند . اکنون علی مطهری را مانعی بزرگ و نستوه در برابر خود می بینند و با اردوکشی ها خیابانی و استفاده از شعبان بی مخ های عصر جدید می خواهد ابتدا کار او را در اذهان عمومی یکسره کرده و سپس به شکل فیزیکی به حذف آن بپردازد .

آری علی مطهری بزرگ مردی از تبار عدالت و حق جویی یکه و تنها در برابر این همه تهدید و ارعاب ایستاده است . تنهایی او بیشتر به تنهایی ملتی بزرگ شباهت دارد که علی رغم تاریخی بزرگ و آرمانهایی روشن ، تنها و بی دفاع است

برای من علی مطهری ،  به تنهایی ، روح یک مجلس بی روح و حیات یک پارلمان مرده است .

علی مطهری نماد تنهایی یک ملت است که به نام خدا و برای آزادی و استقلال و جمهوری اسلامی انقلاب کرد اما اکنون  خود را در محاصره استبدادی میبیند که به نام دین  خود را بازیافت و باز مهندسی کرده است .

 

 

ایمان کامو

... و خدایی که در این نزدیکی است

برای بودن تو 

در گلبرگ نازک هر گل  

هزاران دلیل موج میزند 

برای من  

تنها یک شبنم  

کافی است  ....  

L’AMOUR

 

 

 

 LES YEUX DE L’AMOUR


Je t’aime, t’aime, t’aime tant, 
Rien plus que toi n’est important
Pour mon cœur, autant que mon âme,
Quand tes beaux yeux sont leur sésame  

 Guy Vivier

ملاقات در بهار

شب عید

شب عیده هزاران کار داریم

خرید و رفت و روب و بار داریم

حموم و سلمونی یادت نمیره ؟

بلند شو پخت و پز بسیار داریم

 

کتاب خواندن و ارزشهای نهفته در آن

  

 

چرا کتاب‌خوان‌ها بهترین آدم‌هایی هستند که  

می‌توان عاشق‌شان شد؟

2 مارس 2015، ساعت 14:08:57

http://www.nogaam.com/blog/1037/

کتاب‌خوان ها

چندی پیش، مقاله‌ای در مجله تایم منتشر شد که نویسنده‌اش ادعا می‌کرد، آنچه «مطالعه عمیق» نامیده می‌شود به‌زودی از بین خواهد رفت؛ چرا که میزان مطالعه عمیق میان آدم‌ها کمتر شده و این روزها دیگر آدم‌ها سرسری کتاب می‌خوانند و با وجود مطالب خلاصه شده اینترنتی تعداد خواننده‌های کتاب‌ها روز به روز تقلیل پیدا می‌کند.

نکته وحشتناک ماجرا این جاست که مطالعات ثابت کرده، کتاب‌خوان‌ها در قیاس با افراد عادی آدم‌های خوب‌تر و باهوش‌تری هستند و شاید تنها آدم‌هایی روی این کره خاکی باشند که ارزش عاشق شدن را داشته باشند.

بر اساس مطالعاتی که روان‌شناسان در سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۹ انجام داده‌اند، کسانی که رمان می‌خوانند میان انسان‌ها بیشترین قدرت همدلی با دیگران را دارند و قابلیتی دارند با عنوان «تئوری ذهن» که در کنار آنچه خود به آن اعتقاد دارند، می‌توانند عقاید، نظر و علائق دیگری دیگری را مدنظر قرار دهند و درباره آن قضاوت کنند.

آن‌ها می‌توانند بدون این که عقاید دیگران را رد کنند یا از عقیده خودشان دست بردارند، از شنیدن عقاید دیگران لذت ببرند.

تعجبی هم ندارد که کتاب‌خوان‌ها آدم‌های بهتری باشند. کتاب خواندن تجربه کردن زندگی دیگران با چشم غیرواقعی است. یاد گرفتن این نکته که چه طور بدون این که خودت در ماجرایی دخیل باشی، بتوانی دنیا را در چارچوب دیگری ببینی.

کتاب‌خوان‌ها به روح هزاران آدم و خرد جمعی همه این آدم‌ها دسترسی دارند. آن‌ها چیزهایی دیده‌اند که غیر کتاب‌خوان‌ها امکان ندارد از آن سر دربیاورند و مرگ انسان‌هایی را تجربه کرده‌اند که شما هرگز آن‌ها را نمی‌شناسید.

آن‌ها یاد گرفته‌اند که زن بودن چیست و مرد بودن یعنی چه. فهمیده‌اند که تماشای رنج دیگران یعنی چه. کتاب‌خوان‌ها بسیار از سن‌شان عاقل‌ترند.

تحقیق دیگری در سال ۲۰۱۰ ثابت کرده که هر چه‌قدر بیشتر برای کودکان کتاب بخوانیم، «تئوری ذهن» در آن‌ها قوی‌تر می‌شود و در نهایت باعث می‌شود این بچه‌ها واقعا عاقل‌تر شوند، با محیط‌شان بیشتر انطباق پیدا کنند و قدرت درک‌شان بالاتر برود.

تجربه‌های قهرمان‌های داستان‌ها تبدیل به تجربه‌های خود خواننده‌ها می‌شود. هر درد و رنجی که شخصیت داستان می‌کشد، تبدیل به باری می‌شود که خواننده باید تحمل کند. خواننده‌های کتاب‌ها هزاران بار زندگی می‌کنند و از هر کدام از این تجربه‌ها چیزی یاد می‌گیرند.

اگر دنبال کسی هستید که شما را تکمیل کند و فضای خالی قلب‌تان را پر کند، می‌توانید این کتاب‌خوان‌ها را در کافی‌شاپ‌ها، پارک‌ها و متروها پیدا کنید. چند دقیقه که صحبت کنید، آن‌ها را به جا خواهید آورد.

کتاب‌خوان‌ها با شما حرف نمی‌زنند، با شما رابطه برقرار می‌کنند

آن‌ها در نامه‌ها یا مسج‌هایشان انگار برای‌تان شعر می‌نویسند. صرفا به سوالات‌تان جواب نمی‌دهند یا بیانیه صادر نمی‌کنند، بلکه با عمیق‌ترین فکرها و تئوری‌ها پاسخ شما را می‌دهند. شما را با دانش بالای کلمات و ایده‌هایشان مسحور خواهند کرد.

تحقیقات دیگری در دانشگاه برکلی نشان داده، کتاب خواندن برای کودکان باعث می‌شود آن‌ها کلماتی را یاد بگیرند که هرگز در مدرسه به آن‌ها یاد نمی‌دهند.

به خودتان لطف کنید و با کسی قرار بگذارید که می‌داند چه‌طور از زبان‌اش استفاده کند.

آن‌ها فقط شما را نمی‌فهمند، درک‌تان می‌کنند

آدم‌ها فقط باید عاشق کسی شوند که بتواند روح‌شان را ببیند. این آدم باید کسی باشد که به روح شما نفوذ می‌کند و به بخش‌هایی از روح شما دسترسی پیدا می‌کند که هیچ‌کس دیگر قبلا کشف‌اش نکرده است.

بهترین کاری که خواندن داستان‌ها با آدم‌ها می‌کنند این است که کامل نبودن شخصیت‌ها باعث می‌شود ذهن شما سعی کند از ذهن دیگران سردربیاورد. این جور آدم‌ها توانایی همدلی پیدا می‌کنند. ممکن است همیشه با شما موافق نباشند، اما سعی می‌کنند ماجراها را از زاویه دید شما ببینند.

آن‌ها نه‌تنها باهوش‌اند که عاقل هم هستند

باهوش بودن همیشه هم خوشایند نیست، اما عاقل بودن آدم‌ها را تحریک می‌کند. همیشه مقاومت در برابر آدم‌هایی که می‌شود چیزی ازشان یاد گرفت کمی سخت است. عاشق یک آدم کتاب‌خوان شدن نه‌تنها کیفیت گفت‌وگو را بالا می‌برد، بلکه باعث می‌شود سطح گفت‌وگو بالا برود.

بر اساس تحقیقات، کتاب‌خوان‌ها به دلیل دایره وسیع واژگان‌شان و مهارت‌های حافظه، آدم‌های باهوش‌تری هستند. ذهن آن‌ها در قیاس با آدمی معمولی که کتاب نمی‌خواند توانایی درک بالاتری دارد و راحت‌تر و به‌شکل موثرتری می‌توانند با دیگران ارتباط برقرار کنند.

قرار و مدار گذاشتن با آدم اهل کتاب به قرار گذاشتن با هزاران نفر می‌ماند. انگار که تجربه‌ای را که او با خواندن زندگی همه این آدم‌ها به دست آورده در اختیار شما قرار دهد، انگار با یک کاشف قرار گذاشته باشید.

اگر با کسی قرار بگذارید که کتاب می‌خواند، یعنی می‌توانید هزاران بار زندگی کنید.

سید خندان و قاضی باشتین

 واکنش سید خندان به حکم قاضی باشتین

خلوص روح

 

 

در انجیل آمده است: او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست.

این آیه برخی از خانم‌های کلاس انجیل‌خوانی را دچار سردرگمی کرد. آن‌ها نمی‌دانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی می‌تواند داشته باشد. از این رو یکی از خانم‌ها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل‌خوانی به اطلاع سایرین برساند.

همان هفته با یک نقره‌کار تماس گرفت و قرار شد او را در محل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت.

وقتی طرز کار نقره‌کار را تماشا می‌کرد، دید که او قطعه‌ای نقره را روی آتش گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود. او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن‌را در وسط شعله، جایی که داغ‌تر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصی‌های آن سوخته و از بین برود.

زن اندیشید ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته می‌شویم. بعد دوباره به این آیه که می‌گفت: «او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد. از نقره‌کار پرسید: آیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او باید آنجا جلوی آتش بنشیند؟

مرد جواب داد: بله، نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه نقره را نگهدارد، بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد. اگر در تمام آن مدت، لحظه‌ای نقره را رها کند، خراب خواهد شد.

زن لحظه‌ای سکوت کرد. بعد پرسید: «از کجا می‌فهمی نقره کاملاً خالص شده است؟». مرد خندید و گفت: «خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم».

اگر امروز داغی آتش را احساس می‌کنی، به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند.

 

بدون شرح

 

 

باور و حقیقت ....

گروه اینترنتی ایران ســــان | www.IranSun.net

 

خطرناکترین درندگان

آدمهایی هستند

که تمام باورهای خود را 

عین حقیقت می انگارند

 

در باره فرهنگ و هنر همسایه ی اونوری

 

 

 

1 -  با یه قصه  آبکی میشه یه سریال  300 یا 500 قسمتی ساخت  !!!

2  -  توی قصه تون سه چهار تا عشق مثلثی و مربعی و مخمسی و ..... قرار بدین

3 -  یادتون باشه تو سریال های ترکیه ای  هر چی عشق بیشتر خرکی باشه     کشش درماتیک قصه بیشتر میشه

4 -  منظور از خر بازی همون شوخی شهرستانی از نوع خیلی خیلی خرکی با محبوب یا نامزد قهرمان داستانه

5 - در این ژانر ، خرابکاری تو روابط عشاق و انجام انواع دسیسه ها و  توطئه ها برای بر هم زدن رابطه ها گره اصلی قصه است و هر چی این گره کورتر باشه ژرفای داستان بیشتر میشه 

6 -  در شخصیت پردازی مادر زن و مادر شوهر یه چیزی هزار برابر مادر فولاد زره فیلم فارسی  از لجاجت و خشونت  و بد جنسی مایه بذارین

7 - صد من بلاهت و  حماقت برای شخصیت مرد نقش اول فیلم  خرج کنین

8 - به جای پیچ و خم های پیرنگ قصه  و لایه بندی های فنی داستان تا دلتون میخواد از  لباسهای پررنگ و مکش مرگ ما ، ماشین های مدل  بالا ، ساختمان های سوپر دولوکس و دفتر های کار شیک مدرن که حتی توی منهتن نیویورک هم پیدا نمیشه  استفاده کنین تا همه ازمدرنیسم ترکیه ای کف بر بشن

10 - حتما همه  هنر پیشه ها باید الاف و بیکار و ولگرد و بی هدف و هر هری مرام باشن اما هنر پیشه نقش اول  تا دلتون میخواد مثل چنارخر پول باشه  مثلا رئیس یه شرکت افسانه ای باشه تا بیل گیتس از حسرت انگشتاشو گاز بیگره

11 -  اگه به خاطر طولانی شدن سریال یکی دو جین هنر پیشه مردن یا قهر کردن و یا رفتن سر یه فیلم دیگه اصلا کم نیارین برین سر خیابون ده جین هنر پیشه جدید پیدا کنین بذار نقش همون آدمهای قبلی رو بازی کنن چون فرض بر اینه که تماشاگرا هیچی حالیشون نیست  !!!!

12 - حتما سریال از هرگونه مسائل مهم علمی و سیاسی و اجتماعی و آرمانهای بزرگ بشری و فلسفه و اندیشه و منطق و موزه های مهم هنری و اینجور چیزای به درد نخور پاک و منزه باشه

 

تصویری که سریالها ترکیه ای از این کشور و مردمش میسازد :

ترکیه کشوری است با مردمان بدوی  و  عقب افتاده که فرهنگش یک صدم رشد اقتصادی این سه دهه اخیر رشد نکرده و جز دسیسه و توطئه برای خراب کردن عشقهای  خرکی و آزار و اذیت مدام و خستگی ناپذیر همدیگه هیچ هنر  و آرمان دیگری ندارند  . ...

این بود انشای کودک  سرتق در باره سریالهای ترکیه ای بلا نسبت مردم شریف همسایه اونروری که عشق اروپایی شدن کار دستش داده

 

دزدی پست مدرن

 

داستان ما اینگونه آغاز میشود که :
 
 
در یک دزدی بانک در یکی از بانکهای نیویورک  دزد فریاد کشید :
 
“همه افراد حاظر در بانک ، حرکت نکنید ، پول مال دولت  است و زندگی به شما تعلق دارد”
همه در بانک به آرامی روی زمین دراز کشیدند
این «شیوه تغییر تفکر» نام دارد، تغییر شیوه معمولی فکر کردن .
هنگامیکه دزدان بانک به خانه رسیدند، جوانی که (مدرک لیسانس اداره کردن تجارت داشت) به دزد پیرتر(که تنها شش کلاس سواد داشت) گفت «برادر بزرگتر، بیا تا بشماریم چقدر بدست آورده ایم»
دزد پیرتر با تعجب گفت؛ «تو چقدر احمق هستی، اینهمه پول شمردن زمان بسیار زیادی خواهد برد. امشب تلویزیون ها در خبرها خواهند گفت ما چقدر از بانک دزدیده ایم»
این را میگویند: « تجربه» اینروز ها، تجربه مهمتر از ورقه کاغذ هایی است که به  عنوان مدرک تحصیلی به رخ کشیده میشود!
پس از آنکه دزدان بانک را ترک کردند ، مدیر بانک به رییس خودش گفت، فوری به پلیس خبر بدهید.
اما رییس اش پاسخ داد: «تامل کن! بگذار ما خودان هم ۱۰ میلیون از بانک برای خودمان برداریم
و به آن ۷۰ میلیون میلیون که از بانک ناپدید کرده بودیم ( = ضرر و زیان ) بیافزاییم»
اینرا میگویند « با موج شنا کردن » پرده پوشی به وضعیت غیرقابل باوری به نفع خودت !
رییس کل می گوید: «بسیار خوب خواهد بود که هرماه در بانک دزدی بشود»
اینرا میگویند « خلاقیت برای رهایی از روز مرگی و یک نواختی » شادی و هیجان  شخصی از انجام وظیفه مهمتر می شود.
روز بعد، تلویزیون اعلام میکند ۱۰۰ میلیون دلار از بانک دزدیده شده است.
دزد ها پولها را شمردند و دوباره شمردند اما نتوانستند ۲۰ میلیون بیشتر بدست آورند.
دزدان بسیار عصبانی و شاکی بودند:
«ما زندگی و جان خودرا گذاشتیم و تنها ۲۰ میلیون گیرمان آمد.
اما روسای بانک ۸۰ میلیون را در یک چشم به هم زدن  بدست آوردند.
انگار بهتر است انسان درس خوانده باشد تا اینکه دزد بشود.»
اینرا میگویند؛ «دانش به اندازه طلا ارزش دارد»
رییس بانک با خوشحالی میخندید زیرا او در ضرر خودش در سهام را در این بانک بوسیله دزدی ناخواسته پوشش داده بود.
اینرا میگویند؛ « موقعیت شناسی » جسارت را به خطر ترجیح دادن.
 
در اینجا  دزد اصلی و حقیقی کیست ؟
 

عرفان و مدرنتیه

عرفان و مدرنیته ، هر دو از دستاوردهای بزرگ بشریتند .

عرفان  ، تاریخی بلند و پر فراز و نشیب داشته است و لایه های عمیقتر انسان و هستی را مرحله به مرحله کاویده و  تا ژرفای وجود آدمی نزدیک شده است . عرفان ، فراتر از چهارچوب های دینی ، به انسان کمک میکند تا خود دست به تجربه دینی / قدسی بزند و از این رهگذر دانشها و معارفی دیگر به دست آورد . در همه سنت ها و فرهنگ ها طریقه ها و نحله های گوناگونی از عرفان پدید آمده است . یکی از کهن ترین و غنی ترین سنت های عرفانی ، عرفان اسلامی است . این سنت عرفانی در خود مکاتب و چهره هایی ممتاز و تاثیر گذار پرورانده است . سخن بر سر استقلال و  بدیع بودن عرفان اسلامی نیست که البته همه جریانهای علمی و فرهنگی بی تردید از یکدیگر تاثیر می پذیرند و بر یکدیگر تاثیر میگذارند .

حتی سخن بر سر کارنامه و دستاوردهای نیکوی عرفان اسلامی نیست که در این باره کتابها و دائره المعارفها و انبوهی از مقالات نوشته و منتشر شده است .... بلکه سخن من در باره ناراستی ها و ناتمامی های عرفان اسلامی در هماهنگی و هم افزایی با فرهنگ و روح مدرنیته است  که امروزه برخی گمان کرده اند می توانند این دو را در یک سرا و بر سر یک خوان میهمان تاریخ کنند .

سوی دیگر سخن ، مدرنیته است که آن هم  از دستاوردهای عظیم بشری است که البته عمری کوتاه تر اما تاثیراتی نیرومندتر داشته است . در این یاد دادشت کوتاه قصد دارم نشان دهم که عرفان اسلامی و مدرنیته در بسیاری از اصول با یکدیگر ناسازگارند

این تعارض دوسویه هم بر سر ذاتیات عرفان و ذاتیات مدرنیته است هم بر عرضیات این دو

بنا براین چهار صنف تعارض ، میان عرفان و مدرنیته قابل طبقه بندی است :

1 - تعارض میان ذاتیات عرفان با ذاتیات مدرنتیه

2 - تعارض میان عرضیات عرفان با عرضیات مدرنیته

3 - تعارض میان ذاتیات عرفان با عرضیات مدرنتیه

4 - تعارض میان  عرضیات عرفان با ذاتیات مدرنیته

 

اما جوهره و عناصر ذاتی و ارکان اصلی عرفان و مدرنیته چیست ؟

 

 جوهره و ذاتیات مدرنیته :

بنا بر منابع دست اول علمی مولفه های اصلی و گوهری مدرنیته به قرار ذیل اند :

الف ) عقلانیت = عقل منبع خودبنیاد معرفت است و هر چه مبتنی بر اصول عقل سلیم بشری نباشد پذیرفته نیست ، ملاک عقلانیت نیز منطق است اعم از منطق ارسطویی یا صورتهای جدیدتر و دقیقتر منطق .

ب )  علم گرایی  = تاکید بر روش تحقیق تجربی و دانشهایی که با کاربست دقیق علوم تجربی به دست آمده اند بویژه در موضوعات طبیعی که داوری علم تجربی بر دیگر داوریهای مبتنی بر روایت های سنتی غلبه و ارجحیت دارد .

ج )  اسطوره زدایی از آدم و عالم = این مولفه ثمره عقل گرایی و علم گرایی است و مراد آن این است که برای تبیین عالم هیچ نیازی به افسانه های کهن و اسطوره های دینی و شبه دینی نیست . اسطوره ها شکل صورتبندی شده و مورد اجماع تخیلات یک قوم و اجتماع در باره رازه های سر به مهر عالم است که اینک علم تجربی و عقلانیت خود بنیاد بشری ، یک به یک به رازگشایی مشغول اند ، اسطوره ها به دلیل خیال انگیز بودن ، یقین آور و  خرد پذیر نیستند

د ) دموکراسی = قدرت فساد آور است و قدرت متراکم و متمرکز در دستان یک فرد یا یک گروه فساد فراوان به بار می آورد ، راه حل آن است که قدرت بین همه مردم یا نمایندگان راستین مردم توزیع شود ، با رعایت اصل تکفبک قوا ، کاربست اصل نظارت مردمی بر همه قوای سه گانه ( اجرا / تقنین / قضاوت ) و انتخاب موقت حکمرانان بر اساس رای شهروندان . با فصل الخطاب دانستن رای اکثریت میتوان به دفع فساد و عدالت و مشارکت عمومی امید وار بود

ه ) انسان گرایی = انسان مرکز و مدار همه ارزشهاست . انسان ارزشی بنیادین است که سایر ارزشهای اخلاقی فرع بر او  و زندگی او هستند . هر ارزشی و هر عقیده ای که در تعارض با ارزش انسانیت باشد ، نادرست و غیر مرجح است

و ) توسعه اقتصادی و رفاه مادی = وظیفه و ماموریت اصلی دولت ها توسعه اقتصاد و رفاه مادی و بهرمند سازی بیشتر شهروندان از امکانات زندگی است تا آنجا رضایت اکثر شهروندان از زندگی فراهم آید .

مولفه های فوق اصلی ترین و مهمترین عناصر جوهری مدرنیته است که تقریبا همگی آنها ترابط منطقی و تلازم معنایی دارند و هر جا که مدرنیته چه به شکل طبیعی و چه به شکل برنامه ریزی شده ( مدرنیسم ) راه باز کرده باشد ، این عناصر و مولفه ها و مظاهر آنها را نیز با خود آورده است

مولفه های جوهر عرفان اسلامی

اما نگاهی بسیار فشرده به عناصر ذانی و گوهری عرفان اسلامی :

- شهود گرایی = اعتقاد به شهود به عنوان منبع اصیل معرفت یقینی / ترجیح شهود بر سایر منابع معرفتی مانند عقل و حس

- عقل گریزی / عقل ستیزی  = مذمت عقل و عقلانیت ، مذمت استدلال عقلی و منطق ارسطویی و تمام دانشهایی که با راهبرد تفکر و تعقل به دست آمده اند

ارادت  و نفی استقلال شخصیت = اصالت بخشیدن به مراد و تشویق استهلاک اراده و استقلال شخصی سالک  در اراده مراد برای انجام موفقیت آمیز پروژه سلوک

- اعتقاد به نظریه انسان کامل / = اعتقاد به شخصیتی فرا بشری و فرا خاکی که به شکل یک خدای درجه 2 و کوچک بر انسانهای دیگر و چه بسا مقدارات جهان حکم فرماست ( نظریه ولایت مطلقه تکوینی ) 

- اخلاق گریزی  = قطب / مراد / ولی / پیر / شیخ ...... برتر و فراتر از اخلاق است . او تابع نظام اخلاقی نیست بلکه احساس و اندیشه و رفتار او شاخص ارزشهای اخلاقی است این رویکرد شباهت زیادی به این سنت عرفی دارد که فرمان پلیس مقدم بر علائم و مقررات راهنمایی و رانندگی است در عرفان اسلامی نیز دستور و تکلیف شیخ  بر قواعد اخلاقی و ارزشهای انسانی جهان شمول ، حاکم و مقدم است .

تاویل گرایی = مواجهه تفسیری عرفان اسلامی با متون قدسی و متون عرفی تاویل گرایی است و به جای اتکاء به قواعد مرسوم علم تفسیر متن ( هرمنوتیک ) به تاویل های دلبخواهانه و شاعرانه از متن می پردازد تا آنجا که معنای ظاهر و آشکار متن را به نفع معانی باطنی و هماهنگ با چهار چوب مفهومی عرفان اسلامی منحرف می سازد .

با توجه به آنچه گفته آمد به روشنی معلوم میشود که عرفان اسلامی با مدرنتیه از بن و بنیاد در تعارض است

عرفان گزارشی رازآلود و اسطوره وار از جهان و انسان و گذشته و آینده آن به دست می دهد و در این مقصود از کنار هم نشاندن تضادها و تعارضها ، ابا و استعبادی ندارد و به جای استدلال به تمثیل و داستانهای شاعرانه روی می آورد . برای برخی از انسانها شانی الوهی در نظر میگیرد و همه را ( لا اقل مریدان و سالکان را ) با پیروی محض و بی چون و چرای او دعوت میکند ، از پیروان میخواهد نه تنها عقل و خرد و منطق خود را کنار بگذارند بلکه خویشتن خویش را در من مراد مستهلک نمایند . گوش جان به الهامات درونی خویش بسپرند و  آیینه دل و قلب خویش چنان از زنگار ناپاکی ها بسایند تا انوار معارف الهی در قلب صافی بتابد . عارف به جای راز گشایی در کار راز افزایی است امور عرفی را راز آلود و هر ظاهری رابه باطنی غیر قابل دسترس تاویل میکند  . دنیا برای عارف مجاز و سایه گون است و هر چه عزلت و وارستگی بیشتر ، فرو غلتیدن در دام غرور کمتر ....  پس عمران و آبادانی دنیا نه تنها هدف سالک نیست بلکه تنزه از دنیا برایش ارزش و مقصد است . و این همه چگونه با فرهنگ و روح مدرنیته سازگار و هماهنگ باشد  ؟؟ که مدرنتیه در صدد اسطوره زدایی از عالم و راز گشایی از آدم است ، فرهنگ مدرن بر عقلانیت و علم تجربی پای میفشارد و هر آنچه را که به تجربه درونی باز میگردد ، شخصی می انگارد و آن را تا هنگامی که عمومی و عقلانی نشده باشد نمی پذیرد . مدرنیته بر  خود و بازگشت به خویشتن تاکید می ورزد و آدمیان را چنان می خواهد و می پرورد که پاس فردیت و استقلال و آزادی اراده خویش را بیش از هر چیز نگاه دارند .

مدرنیته در صدد تصرف در عالم است و می خواده جهان را چنان از نو بر سازد که با آمال و امیال آدمیان خاکی سازگار و همراه باشد . رفاه و تنعم و ثروت مادی هدف مدرنیته است ، صنعت ، مظهر خلاقیت انسان است و توزیع عالانه قدرت ،ثروت ،فرصت ، اطلاعات و دانش ،اتوپیای آن است . مدرنیته ریشه در سنت عقلانیت و نقادی دارد و در این راه هیچ حد و مرزی نمیشناسد و ده ها شاخص و ممیزه دیگر که هیچکدامشان با عرفان اسلامی که مشوق تبعیت و انقیاد است  نمی سازد و در یک سرا نمی گنجد مدرنیته به توزیع قدرت می اندیشد و عرفان به تکاثر قدرت . مدرنیته آزادی پرستش میکند و عرفان استهلاک و فنای اراده ها را میخواهد و می طلبد . مدرنیته بر کوس نقد می کوبد و عرفان در ذم علم و عقل میکوشد .........

بنا براین تا اینجای سخن معلوم است که عناصر ذاتی و مولفه های گوهری مدرنیته و عرفان اسلامی با یکدیگر در تعارض و تضاد اند

تا بعد ..................

 

پاپ ، اینترنت ، راهبردی برای جهانی سازی مسیحیت

پاپ فرانسیس٬ رهبر کاتولیک‌های جهان که حضوری پررنگ هم در دنیای مجازی دارد٬ اینترنت را "هدیه‌ای از سوی خدا" دانست و گفت این هدیه الهی می‌تواند به رفع اختلاف‌ها و نزدیک‌تر شدن انسان‌ها کمک کند.

رهبر جدید مسیحیان جهان در مقایسه با رهبران پیشین کلیسا در بسیاری زمینه‌ها دیدگاه‌های منحصر‌به‌فردی دارد که از زمان روی کار آمدنش دنیا را شگفت‌زده کرده٬

پاپ فرانسیس روز پنج‌شنبه ۲۳ ژانویه در بیانیه‌ای که در ستایش ارتباطات دیجیتال منتشر کرده٬ اینترنت را "هدیه خداوند برای ارتباط و گفت‌وگو میان انسان‌ها" خواند و گفت : این پلت‌فرم با فراهم کردن امکان مباحثه و گفت‌وگو٬ زمینه رفع اختلافات میان گروه‌های مختلف و رشد درک و احترام متقابل را فراهم کرده است.

بیانیه پاپ به مناسبت "روز جهانی ارتباطات" کلیسای کاتولیک منتشر شده است. پاپ فرانسیس در این بیانیه ظهور و گسترش اینترنت را "گشایشی بزرگ برای بشریت٬ و نه فقط برای دنیای تکنولوژی" اعلام کرده و گفته به اعتقاد او ارتباطات دیجیتال در عصر امروز "باید مانند مرهمی بر دردهای انسانی باشد٬ یا همچون شرابی ناب که به قلب انسان آرامش می‌دهد."

او همچنین با اشاره به گسترش نفوذ شبکه‌های اجتماعی در جهان٬ گفت: «قدرت این پلت‌فرم‌های آنلاین در فراهم کردن فضای گفت‌وگوهای سیاسی٬ اقتصادی و مذهبی میان گروه‌های متنوعی از انسان‌ها است.» او افزود این گفت‌وگوها می‌تواند به اتحاد بیشتر در "خانواده انسانی" بیانجامد.

ترغیب به استفاده از اینترنت برای مقابله با دگماتیسم مذهبی

رهبر کلیسای کاتولیک در بیانیه خود همچنین گفت که انسان‌ها می‌توانند از دنیای وب برای یافتن افراد هم‌فکر خود استفاده کنند تا باورهایشان استوارتر شود٬ اما با این حال از کاتولیک‌های جهان خواست که کاری برعکس این را انجام دهند و با مخالفان خود ارتباط برقرار کنند.

پاپ معتقد است استفاده کردن از ظرفیت‌های آنلاین برای برقراری ارتباط میان "دین‌باوران" به این معنی است که "تایید کنیم دیگران هم چیزهای ارزشمندی برای گفتن دارند؛ نه به این معنی که عقاید خود را سرزنش کنیم٬ بلکه تصدیق کنیم که عقاید ما تنها دیدگاه‌های معتبر موجود در جهان نیستند." سخنانی که احتمالا اعتراض کاتولیک‌های محافظه‌کار را برخواهد انگیخت.

پاپ فرانسیس می‌گوید بهره‌گیری از اینترنت برای آشنایی با دیدگاه‌های دیگر و مواجهه و گفت‌وگو با آنها از دگماتیسم و قطعیت‌گرایی مذهبی خواهد کاست٬ و کاتولیک‌ها از این طریق می‌توانند به ساختن "جهانی به‌هم‌پیوسته‌تر و نزدیک‌تر" کمک کنند.

البته پاپ به سویه‌های تاریک اینترنت هم اشاره کرد: «اینترنت می‌تواند منجر به انزوای انسان‌ها از نزدیکان و همسایگان‌شان شود» اما با این حال هشدار داد «کسانی که به هر دلیلی از شبکه‌های اجتماعی استفاده نمی‌کنند٬ در معرض خطر عقب ماندن از دیگران قرار دارند.»

منبع: خبر گزاری دویچه وله آلمان

ملاحظه :
چنانکه در پست پیشین به آن پرداختم به نظر می آید کهن ترین سازمان دینی جهان یعنی کلیسای کاتولیک با درک شرایط جدید جهانی و با تغییر نگرش نسبت به واقعیت های جوامع بشری ، با تغییر گفتمان دینی ، راهبرد جدیدی را برای بقا و استمرار مسحیت طراحی کرده است و پاپ فرانسیس ماموریت دارد که با سرعت و قاطعیت این گفتمان جدید را به گوش جهانیان برساند .
او بر خلاف رهبران پیشین کلیسای کاتولیک به مظاهر تمدن جدید روی خوش نشان میدهد و در صدد است چهره ای کاملا مدرن ، انعطاف پذیر ، انسانی و مترقی از مسیحیت  نشان دهد
او که اقدامات اصلاح طلبانه خود را در عید پاک سال گذشته با بوسیدن پای چند جوان بزهکار آغاز کرد و چندی پیش به دگر باشان جنسی روی خوش نشان داد ، اینک اینترت را هدیه خداوند معرفی میکند و با خوشبینی برکات و خدمات آن را برمیشمرد و آن را وسیله ای برای گفتگو ، روابط سازنده با همه انسانها ، شنیدن صدای دیگران و مخالفان ، رهایی از بنیاد گرایی دینی و مطلق اندیشی ، مدارا و تساهل و نهایتا صلح جهانی میداند
به نظر میرسد مسیحیت معاصر در صدد است تا در برابر پروژه یونسکو برای طراحی دین نوین جهانی  پیش دستی کند و همین دین فرسوده را با اقتضائات و ارزشهای جهان معاصر هماهنگ سازد  .  پاپ جدید و دستگاه روحانیت مسیحی با یک تیر دو نشان میزند یعنی  نه تنها دین مصنوعی نوین جهان را خنثی ساخته بلکه گمگشتگان معنوی دنیای معاصر و ریزش کنندکان ادیان کهن دیگر را  به  سوی مسیحیت نوین که بر ارزشهای اومانیستی مدرن تاکید دارد  جذب کند . حتی میتوان احتمال داد مسیحیت جدید رقیبی جدی برای دیگر ادیان زنده ابراهیمی در جهان آینده گردد
 
 

کتاب - تاریخ - تجربه

جامعه شناسی مداحی( 2 ) رویکردی آسیب شناسانه

 آری این چنین بود برادر

قديمي‌ترين عکس از جامعه مداحان تهران

 

در چند دهه پیش مداحی یک شغل  نبود . مداحان ( مرشد )  از روی علاقه شخصی و تمایلات مذهبی به این هنر روی می آورند و برای این کار مزد معینی مطالبه نمی کردند . اما متولیان و برگزار کنندگان مجالس روضه خوانی  از روی وظیفه و قدر شناسی به مداحان صله ای می دادند . این صله بعدها پاکت نام گرفت . هنگام دعوت از یک مداح میزان صله و به تعبیر دیگر وزن و قدر پاکت ( دستمزد ) مورد بحث و شرط بیع قرار نمی گرفت . مداحان نیز این دستمزد را متبرک دانسته و حتی برخی از آنها وجه داخل پاکت را نمی شمردند و کل مبلغ نامعلوم را به عنوان برکت بروی دیگر درآمدهای خود می گذاشتند .

اکثر مداحان مشاغل رسمی دیگری داشتند ، مشاغلی در فضای کسب و کار خصوصی و شاید برخی در مشاغل کارمندی و مانند آن .در دوره نه چندان دور مداحی و نوحه خوانی به مثابه کالا نبود ، هنری بود دینی که از روی اعتقاد و علاقه به اهل بیت پیامبر ص و ذکر فضائل و مصائب آن بزرگواران و شاید به منظور حفظ هویت و میراث تشیع در اختیار علاقه مندان و دوستداران قرار میگرفت .

از بعد اجتماعی و سیاسی هم مداحی در خدمت سیاست و نهاد های رسمی قدرت نبود . این نهاد کاملا مردم نهاد و برآمده از عواطف دینی جامعه ایرانی بود . البته نهاد مداحی در ارتباطی وثیق با نهاد روحانیت شکل گرفت  و منبر و خطابه و وعظ  روحانیون  سخنران را زیور و زینت می بخشید .

اما در دو دهه گذشته این نهاد به دلایلی خاص دچار تحول و تطور شد . مداحی به تدریج به یک شغل رسمی و ممر درآمد تبدیل شد . اشعار و مراثی و مجالس روضه خوانی به کالا تبدیل شدند . صنایع فرهنگی خاصی در حاشیه آن  پدید  آمدند . رسانه های جدیدی مانند اینترنت ، شبکه های اجتماعی ، فرصتی برای باز نشر انبوه  این کالاهای فرهنگی فراهم  آوردند ، رسانه ملی و تلویزیونهای استانی شهرتی سهل الوصول و رایگان برای برخی از مداحان بوجود آورند و این شهرت به سرعت باعث شد که نرخ این خدمت به طور تصاعدی افزایش یابد تا جاییکه امروزه اجرت مداحان مشهور در داخل کشور برای یک دهه که شاید هر شب حدود 30 دقیقه برنامه  اجرا میکنند بین  ده ملیون تا سی ملیون تومان برآورد میشود . این رقم برای همین مداحان که در کشورهای شیعه نشین حاشیه خلیج فارس در ایام خاص برنامه اجرا میکنند به سه برابر می رسد .  بنا براین از نظر پایگاه اقتصادی و اجتماعی مداحان مشهور  از سطوح پایین و متوسط به سطوح بالای اقتصادی جامعه ایرانی ارتقا پیدا کردند .

این تغییر پایگاه اقتصادی که البته با شهرت و منزلت اجتماعی همراه بود باعث شد تا خیل پر شماری از نوجوانان ذکور طبقات پایین دست اجتماع ، مداحی ، شهرت  و موفقیت نهفته در آن را وجه  همت و آرمان خود قرار دهند و تلاش نمایند تا با تمرین کردن نوحه ها و نوا ها ، استعداد خود را در این زمینه بیازمایند . در جلسات کوچک محلی و هیات های موسمی میکروفن در دست گرفته و با تقلید از سبک مداحان مشهور ، استعداد خود را پرورش دهند

مداحان مشهور نیز از این فرصت نهایت بهره اقتصادی را برده و با تشکیل کلاسها و دوره های مهارت آموزی در ایام فترت  که مجالس بزرگ و فراگیر تشکیل نمی شود به کار تدریس و پرورش نوجوانان و جوانان علاقه مند بپردازند .

این رخداد ها مداحی را پیش از گذشته به کالایی قابل خرید و فروش تبدیل کرد چرا که ثبت نام در این موسسه ها و کلاسها نیز مشروط به پرداخت شهریه و دیگر هزینه های جاری و متعارف است .

از این پس این مداحان جوان و نو رس نیازمند فضای کار و اشتغال و حمایت و پشتیبانی برای طی کردن پلکان مهارت ، شهرت و منزلت اجتماعی هستند و بدبن منظور باید بتوانند  چهره و  نام و آوا و هنر خود را به مجالس بزرگتری که احتمالا توسط رسانه های بزرگ و عمومی تصویر برداری و خبر رسانی میشود برسانند . پر پیدا است که در چنین شرایطی ، رقابت های ناسالم ، زد و بندها و بده و بستانهای خاصی شکل بگیرد . هنر مردم داری و تاثیر گذاری اصالت پیدا کند .... تقلید و کپی کاری و رجوع به سبک های تازه و بدیع و گاه کاملا نامتعارف برای کسب نام و نان رواج یابد .

در این آشفته بازار که مرثیه و مداحی و روضه خوانی به کالا تبدیل میشود  و هدف جلب توجه مشتری و شهرت بیشتر  است ، دیگر کمتر کسی دغدغه معارف دینی و اصالت منبع  ، ریفرنسهای تاریخی و حراست از ارزشهای اخلاقی را خواهد داشت . دقیقا همان فضای بازار و ارزشهای نظام بازار در این جا باز تکثیر خواهد شد و این نتیجه با اصل و فلسفه روضه خوانی و مجالس سوگواری که به منظور پاس داشت ارزشهای دینی و هویت شیعی و ذکر فضائل معنوی و اخلاقی اهل بیت پیامبر ص شکل گرفته بود در تعارض کامل و تضاد آشکار است .

در اینجاست که  صوت و صدا و نما و فرم  و قالب بر محتوای  غالب می گردد  . یک نهاده اجتماعی که در آغاز با نیت اخلاقی و معنوی تاسیس شده بود به ضد خود بدل می شود .

این  پدیده ما را به یاد آن عبارت حکیمان مسلمان می اندازد که گفته بودند :             

الشی ء ان جاوز حده انقلب ضده ( هر چیزی اگر از حد خود تجاوز کند به ضد خود تبدیل می گردد )

روی دیگر سکه تبدیل سازمان مردم نهاد مداحی و روضه خوانی به یک نهاد رسمی حاکمیتی است  . در اینجا نیز   دستگاه های رسمی و دولتی که خود را نیازمند شبکه های اجتماعی می دانند ، در صدد بر می آیند تا  نهاد مردمی ، مشروع

و محبو ب مداحی و روضه خوانیرا به تملک خود در آورند و این شبکه حاضر و آماده را که با سرمایه اجتماعی یک ملت در طول تاریخ ساخته و  پرداخته شده است ( علی رغم همه کاستی ها و مشکلاتی که در ذات خود دارد )  به مثابه یک ابزار موثر مورد استفاده قرار دهند .

برای رسیدن به این مقصود یک معادله ساده شکل میگیرد . مداحان به رسانه های بزرگ برای کسب شهرت نیاز دارند که اختیار آن به دست نهادهای حاکمیتی است . دستگاه های  رسمی نیز نیاز به شبکه های اجتماعی دارند که مداحان نقش رهبری  و محوریت فکری و عاطفی در آن برعهده دارند . اینچنین است که سازمان مردم نهاد مداحی و معالا روضه خوانی به یک نهاد رسمی و با ماموریت باز نشر  آموزه ها  و ارزشهای مطلوب حاکمیت تبدیل میشود .

مداحان مشهور که در رسانه ملی جای پا و رفت و  آمد دارند ، بهای این شهرت  را با از دست دادن حریت ، آزادگی و  وارستگی خود خواهند پرداخت . این چنین است که در ادبیات و رفتار این صنف از مداحان ، دفاع تمام قد از  آموزه ها و ارزشهای سفارشی موج میزند و به ترجیع بندی تکراری تبدیل می شود  .  در این  چنین زمانه و زمینه ای  فریادها و اخطارهای روحانیت  نیمه مستقل  نیز به جایی نمیرسد . چراکه معادله در جای دیگری  مساوی شده است

 

 

مداحان به خوبی میتوانند در حین تشدید هیجانان شور مندانه جوانان و بر انگیختن عواطف مذهبی آنها ، زمینه اتخاذ جبهه گیری سیاسی  آنها را نیز فراهم  آورند و به تدریج هیات های مذهبی و  محافل روضه خوانی کارکردی حزبی پیدا میکنند . حزبی که به دلیل فقدان ساختار منسجم و مرام نامه و رعایت سلسه مراتب و چهار چوب نظری در حوزه سیاست و امور عمومی به یک گروه فشار تقلیل میابد . این نگاه ابزار گرایانه به سازمان مردم نهاد مداحی در ایران نه تنها دستگاه های رسمی را وسوسه می کند بلکه دیگر رقبای سیاسی ، احزاب و جریانهای سیاسی - اجتماعی رقیب را نیز بر می انگیزد که با این نهاد مردمی ، رویه و رفتاری ابزار انگارنه داشته باشند و پایان این رقابت البته خوش  نخواهد داشت چرا که سرمایه های اجتماعی یکی پس از دیگری با ساده اندیشی نهاد های رسمی از نفس می افتد و ضعیف و نحیف تر میشود

سوگ - و جامعه شناسی نهاد مداحی در ایران معاصر ( 1 )


مرحوم شیخ احمد کافی

پرشور ترین منبری روضه خوان دهه های 40 و 50
 
مراسم سوگواری در همه ملتها و فرهنگها وجود دارد مطالعات مردم شناسی از آن حکایت دارد که هر فرهنگی حتی بدوی و بسیار کهن برای سوگ و سوگواری آیین ها و تشریفات گوناگونی بر میسازد . از دیدگاه جامعه شناسی آیین ها ی سوگ ، از جمله قدیمی ترین و عمیقترین نهاد های اجتماعی است .در جامعه معاصر ایرانی فوت درگذشتگان با مراسم و تشریفات خاصی برگزار می گردد که صد البته کارکردهای روانشناسانه و جامعه شناسانه دارد . از بعد روانشناختی آیین سوگ باعث تسکین و تسلا درون آشفته و غم زده بازماندگان و بازسازی توان آنها برای مقابله با مواجه آنان با هراس مرگ - که مهمترین مظهر اضطراب وجودی است - می گردداز بعد جامعه شناسانه نیز آیین ها سوگ باعث تجدید هویت  و ترفیع منزلت اجتماعی باز ماندگان و کسب قدرت بیشتر برای بقا فرد و خانواده در اجتماع می گرددیکی از شناخته شده ترین آیین های سوگ در ایران ، مراسم عزاداری امام حسین ع است که بیش از یک هزار سال در ایران دارای سابقه است .
این آیینها از مذهب تشیع نیز فراتر رفته است .  بسیاری از مسلمانان غیر شیعی ایرانی و حتی غیر مسلمانان ایرانی این آیین ها را پاس میدارند .در این یاد داشت کوتاه بنا ندارم این آیینها را مورد مطالعه قرار دهم تنها به کی از اجزاء این آیین که البته در تهران بعد از انقلاب دچار تحول و تطوارت فراوانی شده است مورد بحث این پست می باشد و آن پدیده مداحی در آیین های سوگواری است .
روضه خوانی / مرثیه سرایی و مداحی
در عصر قاجار مراسم روضه خوانی در ایران نهادینه شد . نه به این معنا که پیش از عصر قاجار روضه خوانی و سوگواری در ایران مرسوم نبود بلکه به این معنا که روضه خوانی با این سبک و سیاق که امروزه مشاهده میکنیم در عصر قاجار در شهر تهران و به تدریج دیگر شهرهای بزرگ مانند تبریز و اصفهان و مشهد .... عمومیت پیدا کرد . در آن روزگار نقطه ثقل این مراسم روحانی هنرمند و مطلعی بود که بر فن روضه خوانی تسلط داشت . روضه خوانان صنف خاصی از طبقه روحانیان بودند که تحصیلات حوزوی اندک و یا متوسطی داشتند و بیشتر بر شعر و ادب و تاریخ و تراجم احوال تسلط داشتند و صد البته صدای خوب و گوش نوازی داشتند . این صنف از روضه خوانان لباس نیمه رسمی داشتند . لباسی که شامل یک کلاه  کت بلند و عبا، احیانا شال بر کمرمیشد که آنان را از روحانیون اهل علم و همچین مردم عادی متمایز میساخت .
از نظر پایگاه اجتماعی به اصناف بازار و طبقه متوسط مذهبی ملحق میشدند و عموما معاشی ساده و همردیف طبقات پایین اجتماع داشتند .

سید محمد موسوی سجاسی سنتی ترین مداح  غیر سیاسی تهران
 بنا بر نقل استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب حماسه حسینی این صنف در آغاز کار کتاب روضه الشهدای ملا محسن کاشفی را از رو و با آواز خوش قرائت می کردند لذا به آنان روضه خوان و به این مجالس روضه خوانی و اختصارا روضه گفته میشد که هنوز هم این نام و این عنوان مورد استفاده قرار می گیرد .
روضه خوانان در میان روضه ( ذکر مصائب ال الله و و اقعه عاشورا ...) گاه و بیگاه مرثیه های پر سوز و گداز می خواندند و با آوای خوش خود حزن و اندوه حاضران در مجلس را مضاعف می کردند اما به تدریج وظیفه مرثیه خوانی از دوش روضه خوانان برداشته شد و گروهی دیگراز هنرمندانی که تنها صدای خوش و حافظه قوی و اعتماد به نفس کافی داشتند این وظیفه را بر عهده گرفتند . مداحان پس از اتمام روضه خوانی در پای منبر نشسته و به کار مرثیه خوانی مبادرت می ورزیدند در عصر پهلوی وبا پیدایش دستگاه آمپلی فایر ، بلند گو ، میکروفون و توسعه مجالس روضه خوانی به صنف جدیدی حاجت افتاد که بتوانند با صدای موزون و اشعار نغز و زیبا مرثیه خوانی کنند . به این گروه ابتدا مرشد گفته میشد که از دل سنت نقالی و قهوه خانه بیرون آمده بود .


حدود پنجاه سال پیش در شهر تهران به این صنف ( مرشدان ) مداح گفته شد .مداحان گروهی بودند که تحصیلات رسمی مذهبی و حوزوی نداشتند . تنها شور و علاقه و صدای خوش و تمایلات مذهبی داشتند . شاید نهایت اطلاع و اشراف آنها با معارف و تاریخ اسلام به کتاب منتهی آلامال شیخ عباس قمی  محدود میشد ( گرچه مداحان دهه هشتاد و نود حتی همین مقدار هم اطلاعات تاریخی ندارند ) اما در موضوعات  شعر و ادب برخی در اداره منبر و برانگیخت عواطف مذهبی مردم ، استعداد و  شایستگی بیشتری داشتند . شاید مرحوم کافی را بتوان نماد این نسل از روضه خوانانی دانست که وعظ و روضه و مرثیه خوانی را در خود جمع کرده بودند  . حاج غلامرضا سازگار( شاعر مرثیه سرا و مداح ) دبیر جامعه مداحان تهران  و بنیان گزار مجمع الذاکرین نیز از همین نسل است که نقش محوری در تربیت و اموزش و حفظ نسل مداحان سنتی داشته و دارد .


حاج غلامرضا سازگاردبیر مجمع الذاکرین
در دهه پنجاه و بویژه مقارن انقلاب اسلامی ایران مداحی کارکردی سیاسی و اجتماعی پیدا کرد . برخی از مداحان محبوب در تهران و دیگر شهرها برای بسیج تودها و تشویق و تحریض اجتماعات نقشی فعال پیدا کردند . جنبش های روشنفکری نیز بر تغییر کارکرد سنت مداحی تاثیری بسزا داشت و این قشر سنتی و محافظه کار را به عرصه های انقلابی و سیاسی آورد .



 استاد حسین شمسایی - شاعر و مداح دهه هفتاد که دارای تحصیلات دانشگاهی در رشته جامعه شناسی بود
- مسوول دفتر ارتباطات مردمی دولت هاشمی رفسنجانی
برخی از جوانان مذهبی و پر شور انقلابی به مداحی روی اوردند و به سرعت نسل تازه از مداحان پرورده شدند بی شک صادق اهنگران نماد این نسل جدید مرثیه خوانان پس از انقلاب است که حوادث روزگار معاصر و تقابل میان انقلاب و جبهه مخالف را در محتوای مرثیه سرایی وارد کرد و در کنار مصائب الله به مصائب و حماسه سازیهای جوانان انقلابی و مجاهدان پیکار حق بر علیه باطل می پرداخت

 


صادق آهنگران ( دهه شصت )
جنگ و حوادث مربوط به آن باعث شد که تا مرثیه سرایی سنتی ایران شکلی ایدئولوژیک به خود بگیرد و در سایه حمایت و هدایت نهاد قدرت و رسانه های جمعی نسلی از مداحان جدید انقلابی و مجاهد ساخته و پرداخته شود که در خدمت اهداف انقلاب باشد . برگزاری مراسم سوگ شهیدان جبهه جنگ نیاز به این نوع مداحی را تشدید و تقویت نمود . ( دهه شصت )



حاج منصور ارضی
محور و نماد کاریزماتیک بنیاد گرایی مذهبی و رادیکالیسم سیاسی در میان مداحان ارزشی دهه های شصت تا هشتاد

این نسل جدید نسبت به مداحان دهه پنجاه چند ویژگی مهم و متمایز دارد که به آ نها اشاره می کنم
- ترجیح ایده ئولوژیک در برابر آموزه های اسلام سنتی ( ایده ئولوژیک بودن )
- ترجیح اهداف انقلابی و تلاش برای ترغیب تودها به تحقق آرمانهای انقلابی ( آرمانگرایی و انقلابی گری )
- ترجیج جهاد مقدس و تاکید بر نهضت حسینی ( تاکید بر ارزش شهادت )
- مردمی بودن و ارتباط عاطفی و غیر سازمان یافته با نهاد حاکمیت و قدرت ( حریت و توده گرایی )
- استقلال مالی از نهاد های رسمی و غیر انتفاعی بودن فعالیت ( اکثر مداحان این دوره از شغل مداحی ارتزاق
 نمیکردند و خود دارای مشاغل مستقل دیگری بودند - منصور ارضی نماد این نسل است )
- فقدان لباس رسمی

حاج محمد رضا طاهری که به همراه با دو برادر دیگر همچنان به طیف سنتی  سیاسی وفادار مانده است
در دهه هشتاد و پر رنگ شدن جریان اصلاحات در میان دیگر جریانهای سیاسی - اجتماعی  برخی از نهادهای سنت گرا احساس کردند که از ابزارها و تربیونهای خود به درستی استفاده نکرده اند . یکی از بهترین تریبونها که میشد از آن بهره بردای موثرتری کرد تا لااقل بخشی از لایه های جوانان را همچنان در فضای سنت نگاه داشت ، هیات های مذهبی و مناسبت های سوگواری و یا جشن ها و اعیاد مذهبی بود که به طور طبیعی و نوستالوژیک همچنان مخاطبان گسترده و  توده وار داشت و میتوانست در فضاهای لغزنده دانشگاهی و دیگر عرصه های عمومی ، ظهور و بروز داشته باشد . بویژه انکه رسانه ملی هم از نظر لجستیکی و باز پخش مکرر آن  میتوانست نقشی فعال داشته باشد .

حاج علی انسانی مداح و مرثیه سرا محافظه کار و وابسته با بازار تهران

این زمینه باعث شد که نسل تازه ای از مداحان تربیت شوند که کار اصلی آنها پروپاگاند کردن پیامهایی که بود که نهادهای رسمی و تبلیغاتی آنها را سفارش داده و تولید میکردند . مشخصه اصلی این گروه و نسل جدید پیوستگی سازمان یافته با نهاد های رسمی و ارتزاق از شغل مداحی است .

نسلی که اشخاصی مانند حاج سعید حدادیان ، محمود کریمی آن را نمایندگی و رهبری میکنند 
 

به ترتیب سعید حدادیان و محمود کریمی ( مداحان مرتبط با پایگاه عماریون )
مهمترین مشخصات این گروه متاخر( دهه هشتاد و نود ) را میتوان در فهرست ذیل خلاصه کرد :
- ارتزاق از راه مداحی ( مداحی به مثابه شغل )
- بازگشت به ارزشهای عصر سنت پیشا انقلابی ( سنت گرایی دینی )
- ارتباطات سازمان یافته با نهادهای رسمی
- انسجام در موضع گیرهای سیاسی هماهنگ با انتظارات نهادهای رسمی
- اشتغال و حضور نیمه رسمی در نهادهای عمومی و حاکمیتی
- اسطوره سازی در خصوص شخصیت های دینی و سیاسی
- گرایش نااگاهانه به مکتب غلو و تفویض ( مکتب مفوضه رویکردی در علم کلام شیعی است که برای ائمه هدی شئونی ربوبی و یا شبه ربوبی قایل است . این رویکر افراطی توسط ائمه هدی مورد طرد و مذمت واقع شده است  )
- برخورد رادیکالی و افراطی با روشنفکری دینی و طرد و طعن و تکفیر چهره های شاخص روشنفکری دینی
-پراتیک اجتماعی در مقابله با جریانهای سیاسی منتقد و معترض( صنف مداح در قامت یک حزب سیاسی تمام عیار )


سعید حدادیان - میدان ولی عصر عج - در جشن پیروزی دولت دوم احمدی نژاد
 
مشخصه اصلی این گروه جدید  رادیکالیسم سیاسی و سنت گرایی دینی است . این نسل علی رغم فقدان سواد مذهبی و اطلاعات سیاسی و اجتماعی ، تلاش دارد تا مرام ، رفتار ، عقاید و رویکردهای خود را به عنوان شاخص بصیرت دینی معرفی نماید و برای خود در عبور نظام از رخدادهای سال 88 و پس از ان نقش محوری و اصلی در نظر بگیرد .
ادامه در پست بعدی

 

رازهای دود سفید . دینی برای عصر پیشا رو


 

خبر ساده اما بسیار شگفت انگیزبود پاپ بندیکت شانزدهم استعفا کرد (فوریه 2013 )

 
استعفاي پاپ 85 ساله، اتفاقي بود که در طول 2000 سال تاريخ مسيحيت تنها يکبار و آن هم در قرن پانزدهم رخ داده بود. اما پاپ يوزف راتزينگر آلماني (Joseph Ratzinger) در 11 فوريه 2013 (23 بهمن) به طور ناگهاني از سمت خود استعفا داد و درنامه‌اي، علت استعفاي خود را کهولت سن و تحليل قواي بدني عنوان کرد. اما آيا باور کنيم که اين کناره‌گيري ناگهاني، اتفاقي و بخاطر پيري وي بوده يا علل پنهاني ديگري نيز وجود دارد؟
گمانه زنی های فراوانی در باره راز استعفای پاپ بر سر زبانها افتاد از سوابق نژادپرستانه او به عنوان یک افسر جزء حزب نازی در جنگ جهانی دوم گرفته تا مقاومت در برابر لابی صهیونیستی برای کافر اعلام کردن مسلمانان و حتی مقاوت در برابر آزاد سازی همجنس گرایی و سقط جنین ..... اما هیچ کدام از این تئوریها اقناع کننده نبود تا اینکه پس از کش و قوسهای فراوان کاردینال خورخه ماریو برگولیو از آرژانتین که سراسقف کلیسای بوئنوس آیرس بود  به عنوان هفدهمین پاپ جهان کاتولیک توسط شورای کاردینالهای واتیکان انتخاب شد .این پاپ جدید که برای اولین بار از قاره امریکا برگزیده شده است ، در طول یک سال گذشته تحرکات فکری قابل توجهی از خود نشان داد و با موضع گیریهای کاملا آوانگارد خود توجه رسانه های جهان را به خود جلب کرد او در آخرین اظهاراتش در هفته گذشته اظهارات بسیار عجیبی بر زبان آورد که به اعتقاد برخی تحلیلگران پاپ جدید در این نطق تاریخی با مسیحیت کاتولیک وداع گفت  و تقریبا مذهبی جدید ابداع کرد .


پاپ فرانسيس - پاپ کليساي کاتوليک روم - که از زمان روي کار آمدن به زعم خود در نظر داشت تمام اعتقادات غلط به جا مانده از پاپ سابق را تصحيح نمايد، در خطابه ای  که در آن تعجب همگان را برانگيخت اعلام کرد:

 کليساي کاتوليک ديگر به جهنم معتقد نيست؛ زيرا اين مساله با عشق خداوندي تعارض دارد و آدم و حوا داستاني بيش نيستند. اغلب پيروان کاتوليک و کارشناسان امور مسيحيت بر اين عقيده بودند که وي در مسيحيت انقلابي همانند انقلاب مارتين لوتر ايجاد خواهد کرد و کليسا را در مسير اصلي و صحيح هدایت خواهد کرد . پاپ در آخرين خطابه خود تاکيد کرد: ما با تفکر و دعا فهم جديدي از برخي از عقايد به دست آورديم؛ کليسا ديگر به جهنم اعتقادي ندارد، زيرا اعتقاد به اين مساله، عشق الهي را زير سوال خواهد برد، همچنين خداوند قاضي نيست؛ بلکه دوستدار بشريت است. وي در ادامه تصريح کرد: خداوند قصد محکوميت کسي را ندارد، علاوه بر آن داستان آدم و حواء تنها يک اسطوره است و جهنم تنها کنايه اي از روح تنها است. پاپ فرانسوا اعلام کرد تمام اديان صحت دارند زيرا از قلب تمام افرادي سرچشمه گرفته اند که به وجود خداوند ايمان دارند؛ او هم چنین تصریح کرد کليسا در گذشته در مورد برخي از مسايل اخلاقي به شکل نادرستي برخورد مي‌کرد، اما امروز به نقش خود به عنوان قاضي پايان داده و آغوش خود را به روي تمام گروه‌هاي مختلف از جمله همجنس‌گرايان، ليبراليست‌ها، محافظه کاران، کمونيست‌ها، افراد طرفدار سقط جنين و افرادي با ميل جنسي مختلف، گشوده و از آنان مي‌خواهد به کلیسا بپيوندند؛ زيرا همگي خداوند را دوست داريم و همگي يک خداي واحد را مي‌پرستيم.


به طور خلاصه ایده های تازه مسیحیت کاتولیک که از زبان پاپ فرانسیس به مردم جهان اعلام می شود عبارتند از :


1- عدم اعتقاد به جهنم به عنوان جایگاه مجازات بی ایمانان و بدکاران ( جهنم   استعاره از وضعیت روحی است که در تنهایی و بی ایمانی قرار گرفته است )
2- عدم اعتقاد به داستان آفرینش آنچنان که در کتاب مقدس روایت شده است
3- عدم اعتقاد به داوری الهی در روز قیامت چرا که با عشق نامشروط الهی در تعارض است
4- اعتقاد به اینکه مسیحیت و ایمان به مسیح تنها راه رستگاری و نجات نیست بلکه سایر ادیان نیز از حقیقت برخوردارند و توانایی نجات و رستگاری دارند
5- کلیسای کاتولیک نسبت به سایر گروه های منحرف ( همجنس خواهان – طرفداران سقط جنین – کومونیستها و ... ) اغوش خود را گشوده است و دیگر آنها طرد و تکفیر نمیکند .

این آموزه های جدید که از سوی پاپ فرانسیس بیان شده است ، بر خلاف آنچه که برخی آن را اصلاحات جدید دینی نامیده و لقب مارتین لوتر دوم را به پاپ تاز کار داده اند ، اصلاحات مذهبی محسوب نمیشود بلکه به طور کامل بنیاد های مسیحیت تاریخی را بر باد داده  . میتوان گفت پاپ جدید جز عشق نامشروط الهی هیچ بینان دیگری برای مسیحیت باقی نگذاره است
خبرهایی تایید نشده حاکی ازآن است که  شورای کاردینال های کلیسای واتیکان مدتها در کار صورتبندی این باورهای مدرن بوده است تا بدین وسیله از کالبد دیانت مسیحی در جهان جدیدی که در طلیعه دوران پست مدرن ،بر سر دوراهی دینداری و الحاد کامل قرار گرفته است، حفاظت و حراست نمایند . این شورا اصرار داشته است که پاپ قبلی این انگاره های جدید را به مردم دنیا ابلاغ کند اما بندیکت شانزدهم علی رغم گفتگوها و جلسات فشرده مشورتی و فشارهای اجتماعی  حاضر به ابلاغ رسمی آنها نشده بود . پس مجبور به استعفا شد تا اینکه توسط پاپ دیگری این آموزه ها به مسیحیان جهان ابلاغ شود .

  کلسیای کاتولیک با قربانی کردن عقاید رسمی و هویت تاریخی خود ، در جهان پست مدرن می خواهد که همچنان به حیات خود ادامه دهد .
از امروز مجموعه ای از اندیشه های اومانیتسی پست مدرن با تصویری کاملا رمانتیک و دمکرات از خدا با نام مسیجیت در دنیا رسمیت خواهد یافت .
شاید بتوان  گفت که گفتمان الهیاتی پست مدرن دونالد والش  که در کتاب مهم و تاثیر گذار گفتگو با خدا ، دو دهه پیش  - به عنوان ناب ترین و جدید ترین تجربه دینی معاصر که خداوند در خلال آن دست به آشکارگی خود زده است  - منتشر شد ، زیربنای تئولوژی مسحیت برای جهان در عصر پست مدرن در نظر گرفته شده است .


باید دید عموم مسیحیان جهان اعم از کاتولیک ، ارتودکس ، پروتستان و دیگر گروه های کوچکتر و کلیساهای فرعی چه واکنشی به آموزه های جدید نشان می دهند ؟ از سوی دیگر آیا گروه های دگر اندیش ودگر باش که فاصله معنا داری با ایمان مسیحی و کلیسای کاتولیک داشتند ،  از این دین جدید استقبال می کنند ؟
پیش بینی می شود دین نوظهور  موجهایی بلند در اقیانوس بزرگ ادیان ابراهیمی ، بویژه اسلام و دیگر ادیان وحیانی جهان ، پدید آورد ....
 

Antony Flew

آنتونی فلو ، نویسنده کتاب مهم و تاثیر گذار  ( خدا و فلسفه ) فیلسوف پر آوازه بریتانیایی و از بزرگترین فیلسوفان مکتب تحلیلی که برای نیم قرن در تئوریزه کردن الحاد و اثبات بی خدایی شهره آفاق بود در سالهای پایانی عمر خود از موضع فلسفی خود دست کشید و شجاعانه اعلام داشت که پیدایش جهان نیازمند آفریدگار است .

آنتونی فلو در سه دهه نماد خداناباوری فیلسوفانه ای بود که در نقد براهین اثبات وجود خدا و ناتمام نشان دادن آن براهین سعی بلیغی نمود ..... اما شگفت اینکه در سالهای پایانی عمر با نوشتن یک کتاب و چند مقاله از موضع فلسفی پنجاه ساله خود دست کشید و اعلام کرد مطالعات عمیقتر او در حوزه زیست شناسی مولکولی و ژنتیک او را متقاعد ساخته است که بدون وجود و اراده خالق ، جهان و حیات شکل نمیگرد .

او  در مصاحبه ای که با نشريه «انجمن فلسفى - انجيلى»  Philosophia Christ در شماره زمستان سال 2005 انجام داد آب پاکی را بروی دست همه کسانی که او را اسطوره خداناباوری عقلی می دانستند ریخت و در خلال این مصاحبه که پرفوسور هابر ماس فیلسوف و مورخ پر کار دانشگاه لیبرتی با مهارت و دقت آن را رهبری میکرد اعلام داشت که دست از الحاد شسته است و به وجود خالقی برای جهان اعتقاد یافته است .

البته آنتونی فلو در آغاز همان مصاحبه اعلام میکند من هنوز به خدای ادیان ( با تاکید بر ادیان ابراهیمی ) اعتقادی ندارم . خدای او بیشتر به خدای ارسطو و اسپینوزا شباهت دارد . خدای او همان واقعیت نهایی یا به تعبیر دیگر علت اولی است . حال آنکه خدای ادیان ابراهمی قصد روشنی برای آشکارگی از طریق وحی دارد و کنشهای معینی را از انسان مطالبه می کند .

به هر حال سلوک فکری فلو از الحاد به دئیسم ( خداباوری عقلی - طبیعی ) حادثه بسیار مهمی محسوب می گردد تا آنجا که بسیاری از پیروان و هواداران پر و پا قرص او مبهوت از این چرخش در دقایق نهایی در صدصد برآمدند تا انگیزه هایی روانشناختی برای این تغییر موضع دست پا کنند . انگیزه هایی مانند کهولت و ترس از مرگ ، بازگشت به خویشتن دوران نوجوانی که پدری کشیش داشته است و حتی برخی دمانس و زوال عقل را در افکنده اند

اما مصاحبه او با دکتر هابرماس که در نشریات معتبر امریکایی و اروپایی انعکاس هایی پی در پی داشته است نشان از آن داشت که فیلسوف پیر همچنان بر فکر و اندیشه خود تسلط دارد و در طرح استدلال های جدید هنوز از قوه تفکر قوی برخوردار است

او صراحتا در این مصاحبه آثار علمی - فلسفی گذشته خویش را منسوخ شده و پیوسته به تاریخ قلمداد میکند .

قصد من از این یاد داشت تایید موضع جدید او یا مخالفت با موضع ملحدانه دیروز او نیست بلکه توجه به  سعه وجودی انسان است که حتی تا آخرین لحظه حیات می تواند نو آوریهای فکری شگرف و تغییرات بنیادین علمی داشته باشد . مشروط بر آنکه انسان ذهنی گشوده برای رویارویی با فکت های جدید داشته باشد .

به هرحال فلو چشم از جهان فروبست در حالیکه نیم قرن در الحاد و کمی بیش از یکسال در بازگشت از الحاد به سوی خدا باوری کوشید .