نیچه - پاول - سالومه - گفته میشود این تصویر بعد از شکست نیچه در عشق منشا نگاه بدبینانه نیچه به جنس زن شد . سالومه با شلاقی در دست دو دلباخته خود را تحقیر می کند

 

در طول هفته گذشته . علی رغم کارهای متنوع و پر حجمی که داشتم . موفق شدم رمانی

 بخوانم . کتابی با عنوان عجیب

وقتی که نیچه گریست .  نویسنده  اروین د . یالوم  . ترجمه ای  مهشید میر معزی که من این ترجمه را به

به توصیه مرد کتاب فروش تهیه کردم  نامش در این ترجمه  وقتی نیچه گریه کرد بود .

این رمان ظاهرا براساس زندگی نامه فیلسوف بزرگ آلمانی فردریش ویلهم نیچه نوشته شده است

البته نویسنده کتاب برداشت های شخصی و خیال برانگیزی از مستندات زندگی نیچه داشته و آنها

را دستمایه یک رمان فوق العاده عمیق و انسانی قرار داده است

من در این پست نمی توانم   در مورد رمان و درسهایی که به ما می آموزد مطالبی مفصل

و تحلیلی بگویم . فقط به چند سرفصل اشاره می کنم

۱ - ساختار روایی داستان از یک ریتم شتابنده برخوردار است . در ابتدا مسایل ساده و عادی به نظر

می رسد اما به تدریج ضرب آهنگ داستان شتاب بیشتری می گیرد و تا پایان داستان این ریتم

شتابنده افزایش می بابد و هیجان و حس تعلیق و انگیزه  خواننده را افزایش می دهد

۲ -  از نظر محتوایی نیز همپای ضرباهنگ رویدادها . داستان از سطح به عمق میرود و خواننده که ابتدا

با یک زروق بادبانی کوچک خود را در سطح یک دریاچه خوش منظره میابد در انتهای داستان به عمیق

ترین لایه های اقیانوس روح ادمی سفر می کند .

۳ - کلید وازه های اصلی داستان به نظر من عبارت بودند از :

خود - خود شناسی - پذیرش خویشتن - صداقت و شفافیت درونی - آزادی و رهایی - شجاعت رویارویی

با خویشتن و حقیقت - تنهایی - عشق - خیانت - نفرت - ترس - مرگ - خود اگاه و ناخود اگاه - روان

درمانی / معنا درمانی / بیان درمانی / عقده گشایی / روانکاوی - اسارت و بردگی ازدواج - دوستی

حقیقی - والایش زندگی - کالبد شکافی عشق - افسردگی و تمایل به خودکشی

و به طور کلی دغدغه های زندگی فرهیختگان .

۴ - شخصیت های محوری این رمان همه از نخبگان علمی و فکری زمانه خویشند که هنوز به دروان

اوج شهرت خود نرسیده اند . کسانی مانند نیچه - دکتر برویر - زیگموندفروید وبرخی چهره های علمی

دیگر . شخصیت های محوری دیگر که همه تاریخی و واقعی هستند عبارتند از لو سالومه معشوقه

نیچه که سرشار از آزادی و روح زندگی و جسارت زیستن دلبخواهانه است . و با مردان بزرگ روزگار خود

سر و سری دوستانه دارد . لو سالومه شاید

تنها زن تمام زندگی پارسا منشانه یک فیلسوف جسور و سنت ستیزباشد

 و نیچه دلباخته ی زیبایی . جسارت و بی بروایی او

 محبوب  فیلسوفی که  بر خلاف اخلاق نوشت  ولی اخلاقی زیست

پاول دوست مشترک سالومه و نیچه که دل سالومه را می رباید و نیچه را با ناکامی درعشق مواجه می

 سازد .

- خواهر نیچه که محبتش  . مزاحم رهایی و آزادی اوست

ماتیلده همسر سربه راه و فداکار و زیبا و وفادار دکتر برویر که چه بسا به همین دلیل برای مدتی

جایگاه اول خود را در قلب همسرش به رقبای دیگری مانند برتا ( بیمار شوهرش) و منشی سابق

شوهرش  و  اگذار کرده است 

برتا  بیمار هیستریک دکتر برویر که به تدریج و ناخود اگاه  پزشک معالج خود را دلباخته خود می کند

تا او را جایگزین و مهر و اقتدار  و حمایت پدر فقید خود  کند .

. باجناق دکتر برویر که خود جراحی موفق است و به طور غیر مستقیم و گام به گام وارد داستان میشود .

 ۵ - در ماجرای داستان بارها جای بیمار و معالج جابجا میشود و نهایتا معلوم میشود که در فرایند درمانگری

پزشک و بیمار هر دو بروی یکدیگر تاثیراتی مستقیم و غیر مستقیم دارند و در ضمن این این دیالوگ

وجودی هر دو به شکلی خود را والایش و تصعید میکنند .

 ۶ -مساله تنهایی بشر و معناداری زندگی . روح ماجراها را تشکیل می دهد و اینکه بشر از آشکار کردن

 خود در برابر دیگری به شدت واهمه دارد و میترسد که با آشکار سازی خود اقتدار خود. که همان حقارت

پنهان شده در سایه مرکزی روح است  را  از دست بدهد .

آشکار سازی فقط در برابر چشمان یک دوست حقیقی . تاکید میکنم تنها در برابر یک دوست حقیقی

امکان پذیر است و کسی که از داشتن چنین موهبتی برخوردار نباشد به هیچ رو نمی تواند خود را بیابد

لذا در برهوت تنهایی دچار احساس پوچی و افسردگی کشنده ای میشود که خود منشائ بسیاری از

بیمارهای روحی- ذهنی و جسمانی دیگر است

 ۷- از دیگر نکات اموزنده داستان . فضیلت شجاعت است . شجاعت اعتماد کردن . شجاعت دوست داشتن

شجاعت دوست داشته شدن . شجاعت همدردی کردن - شجاعت همدردی خواستن - شجاعت کمک

کردن و کمک خواستن - شجاعت بخشش خواستن - شجاعت رودرویی با دشمن اصلی و بنیادین

و البته غرور و عزت نفس درونی روح های بزرگ که با این دسته از فضیلت ها به آسانی نمی تواند سازگار

شود و شخصیت را به توحید یافتگی برساند . خود موجد چالشهای عمیق اخلاقی و انسانی میشود

برای انسان های بزرگ که آزادی و عزت نفس . فضیلت بنیادی است . دلبستگی و غرق شدن در دیگری

با مخاطرات و آسیب پذیر های جبران ناپذیری روبرو است که برقرای سازگاری میان عشق و آزادی در

نهایت دشواری و خطر خیزی است . اینجاست که غرق ساختن خویشتن خویش در دوستی و دلبستگی

به شجاعتی فوق عادی نیاز دارد .

من علی رغم اینکه برخی از آثار نیچه را خوانده بودم اما خیلی کمتر به روح او نفوذ کرده بودم . با خواندن

این کتاب احساس می کنم به نیچه و رنج ها و دغدغه های او نزدیک شده ام و در بسیاری از مقاطع

داستان با او می توانستم همدردی داشته باشم .

شخصیت مهربان . فداکار . لجوج . جستجوگر  و شجاع دکتر برویر . . . و بویزه عشق های سرکوب شده او

نیز بسیار آموزنده بودند  . .  عشقهایی هیچ کدام از آنها یک عشق متعالی و حقیقی نبودند و این حجابی بود

که برویر به کمک نیچه و فروید و باجناقش توانست آن را بدرد و از همین رهگذر هم نیچه توانست از

بحران عمیق و پایان ناپذیر ذهنی - فلسفی و عاطفی خود عبور کند .

نکته دیگری که به نظرم جالب بود هیچ کدام از این نخبگان بزرگ این شانس را نیافته بودند که با یک

عشق متعالی و آرمانی روبرو شوند . عشقی که هدف آن یک تعالی بر آمده از نیازهای غریزی باشد

همان چیزی که در رساله بولس به قرنطیان به آن عطیه برتر گفته می شود 

آنها آرمانهای متعالی خود را بروی انسانهایی معمولی فرا فکنده بودند . انسانهایی که شاید تنها مزیت

آنها زیبایی ظاهری . دلبری . اقتدار . جسارت با کمی چاشنی آزادی و خوش فکری بوده است

اگر تقدیر با آنان یار می بود و حقیقتا با انسانی والا و کامل که درتمامی ابعاد انسانی رشدی متوازن

یافته روبرو میشدند .  شاید سرنوشتی دیگر در انتظارشان می بود .

به هرحال خواندن این کتاب برای علاقه مندان به ژرفای انسان . عمیقا سودمند و تاثیر گذار است .

از این رمان فیلمی نیز ساخته شده است که گمان نمی کنم بتواند به ژرفای گفتگوهای موشکافانه و مفصل

و مشروح کتاب برسد . و اما در تصویر هم جاذبه های دیگری وجود دارد که مرا به دیدن این فیلم تشویق

می کند .

آنچه آغاز ندارد نبذیرد انجام  .........................................................................................