افلاطون در سه رساله با طرح این پرسش که زیبایی چیست ؟

فلسفه هنر یا زیبایی شناسی فلسفی را پایه گزاری کرد . گرچه او یا بهتر است بگوییم سقراط

در این رساله به تعریف جامع و مانعی از زیبایی نمی رسد . اما به خوبی نشان میدهد که چقدر

جای یک ژرفکاوی فیلسوفانه برای تقرب به معنای زیبایی خالی است .

شاید کار هنرمند خلق زیبایی باشد . اما کار فیسوف فهم زیبایی و کمک به دیگر اذهان برای

تقرب به ذات زیبایی باشد . 

در ميان نوشته های افلاطون سه اثر عمدتاً اختصاص به بررسی مفهوم زيبايي دارند، اولين آنها "هيپياس

بزرگ" است که موضوع آن جستجوی حقيقت و ذات زيبايي است. دومين رساله "ميهمانی" است که موضوع

آن عشق و زيبايي است که زيبايي در رابطه با عشق مطرح میشود. سومين "فِدر" يا "فايدروس" موضوع

یا حداقل قسمت عمدة موضوع آن حقيقت و زيبايي است. در اينجا زيبايي در رابطه با مفهوم حقيقت بيان 

 میشود يعنی زيبايي چيست؟

"هيپياس بزرگ" يعنی همان جستجوی حقيقت و ذات زندگی، که در جستجوی خود زيبايي فی نفسه است.

میتوان گفت که زيبايي غير از چيزهای زيبا و سودمند است. فرق زيبايي و سودمندی اساسی است، در حالی

 که  بعدها زيبايي و سودمندی را يکی میدانند؛ يعنی اگر شيئی کارايي داشته باشد، میتواند زيبا باشد.

در دو رسالة ديگر "ميهمانی و فِدر" افلاطون بيشتر دربارة مفهوم کندوکاو میکند. در رسالة ميهمانی از

سرآغاز مکالمه زيبايي حضور دارد. وجه تسميه ميهمانی نيز به اين علت است که گفتگو در منزل آگاتون از

تراژدی نويسان آن دوره برگزار شده، و او جايزهای برای اولين اثر تراژيک خود برده بود و بخاطر همين

امر ميهمانی داده بود.

به هر حال اگر در یونان باستان و طلوع خورشید فلسفه . زیبایی شناسی فلسفی پایه گزاری شد اما این

 شاخه از فلسفه با گسترش حوزه های مختلف هنر نیز گسترش یافت

با کمی امعان نظر ما میتوانیم امروزه برای اکثر رشته های اصلی هنر . فلسفه ای با قید همان هنر داشته

 باشیم بنابراین بکار بردن اصطلاحاتی مانند

فلسفه نقاشی / فلسفه موسیقی / فلسفه معماری و تندیس گری / فلسفه تئاتر /  فلسفه رقص

و بلاخره هنرهفتم یعنی فلسفه سینما ( و به تعبیرامروزی تر فلسفه فیلم ) بی معنا و خالی از عمق نباشد

این سرفصل ها همه شاخه های اصلی هنرند که هر کدام وجوهی از زیبایی را متجلی میسازند

فیلسوفان کلاسیک هر کدام به نحو کلی به موضوع زیبایی ( استتیک ) پرداخته اند . اما فیلسوفان متاخر

در قرن بیستم و هزاره سوم به شکلی تخصصی تر و تفکیک شده به فلسفه های نوین زیبایی شناسی

روی آورده اند . صنایع فرهنگی عصر جدید مانند تلویزیون - سیمنا - و امروزه رایانه و اینترنت امکان

دسترسی آسان و گستره همه اقشار اجتماع را در مقیاس جهانی به انواع و اقسام هنر و تجلیات زیبایی

دوستانه فراهم آورده است و شاید به همین دلیل باشد که متفکران عصر جدید را نسبت به زیبایی ها عصر 

 نو حساس تر و هشیار تر ساخته است .

See full size image

در این میان هنرهفتم یا سینما به دلیل امکانات گسترده و جذابیت مسحور کننده اش بیشتر مورد توجه

فیلسوفان هنر قرار گرفته است .... شاید از ان رو که در فیلم و سینما یک زندگی کامل یا برشی تقدیر افرین

از یک زندگی به تصویر کشیده میشود ... ما در یک سکانس چند ثانیه ای سینمایی هزاران پیام و تحلیل

پیدا و پنهان و سطحی و عمیق  . . .  دریافت می کنیم  . . . امروزه سیمنا نه تنها نمایشگر زندگی بلکه

آفرینشگر و پردازشگر ذات زندگی و سبک افرینی حیات جمعی بشر است . پس بیجا نیست که در میان

درخت تناور فلسفه شاخه بالنده و ثمر خیزی به نام فلسفه سینما یا فلسفه فیلم به رشد و سایه گستری

رسیده باشد

 

See full size image

بسیاری از فیلسوفان و نظریه پردازان فیلم با اثر یکدیگر در حال تعاملند و از یکدیگر می آموزند. بیشتر کار

 فیلسوفان، گرچه یقینا نه همه ی آن، نسبت به ابعاد نظریه ی فیلم نگاه انتقادی داشته است، اما تعامل این

 دو رشته برای هر دو آنها سودمند بوده است. 

 فلسفه ی فیلم تقریبا قدمتی به اندازه ی خود فیلم (که در سال های میانی دهه ی 1890 اختراع شد) دارد: هوگو

مونستربرگ که یک فیلسوف و روانشناس بود در سال 1916  برای اولین مرتبه اثری مهم را درباره ی فیلم نوشت. 

 فلسفه فیلم در دهه ی 1970 بود که توجه فلسفی گسترده ای را به خود جلب کرد و در این هنگام بود که کول (1979،

ویراست نخست 1971) ، فرانسیس اسپارشات (1992، انتشار نخست 1971) ، الکساندر سسونسکه (1973)

و آرتور دانتو (1979) کتاب ها و مقالات جریان سازی  را منتشر کردند. از آن هنگام به بعد

نوشته های مربوط به فلسفه ی فیلم رشد کرده اند.

 فلسفه هنر گرچه با دغدغه زیبایی شناسی پدید آمد و حتی آثار اولیه فلسفه فیلم بیشتر به مباحث استتیک

علاقه نشان میداد اما به تریج سایر مباحث اساسی فلسفی به فلسفه فیلم سرایت کرد و امروزه

فلسفه فیلم آکنده از مباحث غنی زبانشناختی / انسان شناسی / پدیدار شناسی / معرفت شناسی و

اپیسته مولوژی / ژانر شناسی / و . . . . .  که همه و همه با موضوع زیبایی شناسی پیوند

خورده اندتاجاییکه میتوان گفت فلسفه فیلم به یکی از غنی ترین  دانشهای بین رشته ای در گروه

علوم فلسفی در امده است . 

برای من به عنوان یک علاقه مند به مباحثات فلسفی همچنین مجذوب و مسحور تصویر وتصور و نماد

حرکت . فلسفه فیلم از جذاب ترین زمینه های مطالعه و ایده پردازی است . گرچه اطلاعات در

خور توجهی در این حوزه ندارم . اما گمان می کنم توجه به این حوزه جدید معرفتی و ژرف  

کاوی در ان مفید فایده هایی متنوع و متناسب با روزگار ما باشد

به گفته یکی از بزرگان خوش فهم اگر پیامبری در روزگار ما مبعوث میشد حتما رسانه سینما را

برای ابلاغ دعوت خود انتخاب می کرد و شاید معجزه او سینمای حقیقت بود .