در پست های گذشته به اشاره در باره نابرابری و منشاء آن مطالبی گفته شد و اکنون به نظر می رسد که بی مناسبت نباشد در باره انواع نابرابری های موجود در جوامع اشاره ایی داشته باشم .

به طور خلاصه و بسیار ابتدایی میتوان برخی از مهمترین وجوه و انواع نابرابری را در فهرست زیر  خلاصه  کرد

 - نابرابری نژادی

- نابرابری اجتماعی  

  - نابرابری حقوقی

 - نابرابری جنسیتی

- نابرابری اقتصادی ( شکاف فقر )

در بین گونه های مختلف نابرابری در قرن ۱۹ موضوع نابرابری نژادی بیش از دیگر وجوه نابرابری مورد توجه هوشیاری جمعی قرار گرفت و نهایتا منجر به الغای تبعیض نژادی در امریکا و سپس سایر بخش های جهان شد . اخرین کشوری که چهره کریه تبعیض نژادی در آن سیمای جهان متمدن را لکه دار کرده بود  کشور افریقای جنوبی بود که برای سپید پوستان و سیاهان که مالکان اصلی آن سرزمین بودند دو نوع نظام حقوقی متفاوت تنظیم شده بود که به آپارتاید موسوم بود و در دو دهه گذشته با مبارزات پی گیری   آقای نسلون ماندلا و هوادانش .این نظام تبعیض گرا برچیده شد . گرچه به لحاظ حقوقی و سیاسی هیچ کشوری در هزاره سوم طرفدار نابرابری اجتماعی نیست اما به لحاظ فرهنگی هنوز رسوبات فرهنگ تبعیضگرا و دو گانه انگار در جای جای جهان وجود دارد و به طور پیدا و پنهان این موضوع پشت ناسیونالیسم افراطی خود را استتار کرده است .

هنوز هم بسیار از سپید پوستان افراطی در قاره امریکا با سرخ پوستان بومی معامله برابر نمی کنند . جنبش نژاد پرستانه کوک لوس کلان در امریکا مرتکب حنایات بسیار بیرحمانه و خشنی بر علیه سرخ پوستان و سیاهان شده است

در یک قرن پیش اسلاف عثمانی ها در ترکیه تعداد بیشماری از قوم ارمنی را قتل عام کردند و ماجرای قتل عام یهودیان در جنگ جهانی دوم نیز دیگر حکایت نخ نما شده ای است که تفصیل آن تکرا مکررات است . در برخی کشورهای های عربی نیز نهضت های نژاد پرستانه ای کم و بیش پدید آمد که امروزه به نام عروبت خوانده میشود و ماجرای خلیج فارس و دعوا بر سر تغییر نام آن در کشورهای عربی بی ارتباط با همین فرهنگ برتری طلبانه نژادی نیست .

در بین ما ایرانیان نیز به لحاظ فرهنگی گونه ای ترجیح خواهی وجود دارد . ما نسبت به بررخی ملت ها و نژادهای همسایه های شرقی و غربی و جنوبی خود . تمایلات برتری طلبانه داشته و به لحاظ فرهنگی به چشم تحقیر به انها نگاه می کنیم .

همچنین با قومیت گوناگون ایرانی با ترجیح های گوناگون برخورد مینماییم و شیوع جوک و لطیف های خوار کننده و فراوان نشان از یک بیماری مزمن و پنهان فرهنگی در ناخودآگاه جمعی ما دارد .........

بنا براین موضوع نابرابری نژادی گرچه به لحاظ حقوقی و سیاسی از میان رفته و در قوانین اساسی ملتها جایگاهی ندارد و همه اعلامیه جهانی حقوق بشر را پذیرفته اند . اما در عمل رسوبات جاهلی نابرابری نژادی به شکل نهاده های رفتاری و فرهنگی در ساخت جوامع هنوز به زندگی پنهان و زیر زمینی خود ادامه میدهد .

نابرابری اجتماعی :

این شکا از نابرابری معمولا وقتی بوجود می آید که یک قوم بوسیله جنگ یا مهاجرت به سرزمین قوم دیگری نفوذ می کند و ترکیب جمعیتی تازه ای بوجود می اورد و به تدریج موجب حساسیت و هوشیاری جمعی و پدید آمدن مرزبندی های اجتماعی و تاکید بر تمایز های هویتی میشود . بهعنوان مثال مهاجرت اقوام آریایی به در هزاره های باستانی به سرزمین هند با عث شد که نظام طبقاتی کاست در آن سرزمین شکل بگیرید و به تدریج ساکنان بومی و اصلی سرزمین هند مغلوب قوم مهاجر شده و به پایین ترین طبقات و لایه های اجتماعی نزول کنند تا جاییکه آنها را نجس ها بنامند و هرگونه معامله . ازدواج و حشر و نشر اجتماعی با انها را حرام و تابو قلمداد کنند .

نمونه دیگر همان نظام طبقاتی سنگین و ناروا در دوران ساسانیان است که طبقات پایین حتی از حق آموزش و پرورش رسمی محروم بوده اند . و نمونه آشنای دیگر موقعیت قوم بنی اسراییل در زمان پادشاهی رمسس پنجم و ششم مصر است . قوم بنی اسراییل که به دعوت عزیز مصر - یوسف - از کنعان به مصر دعوت میشوند و با آنها چونان میهمانانی محترم و عالیمقام رفتار میشود پس از چند قرن سکونت در مصر به بردگی گرفته میشوند و ظلم و ستمی نکوهیده بر آنان می رود تا جاییکه استغاثه آنان به خدا میرسد و خدا برایشان نجات دهنده به نام موسی ع می فرستد .

نابرابری  اجتماعی نیز کاملا منحل نشده است . امروزه طبقات اجتماعی به طور پنهان برخی از رسوبات آن را تحمل میکنند گرچه انچه که بیشتر از همه انواع نابرابری چهره کریه خود را به تمدن بشری تحمیل کرده است نابرابری اقتصادی است و نابرابری اجتماعی در نابرابری اقتصادی تحلیل رفته است . اما نمی توان ساده انگارانه و خوشخیالانه پنداشت که نابرابری اجتماعی به طور کامل محو شده است .

مشکلات قومیتی و مذهبی نیز یکی از نشانه های جامعه شناختی است که در ورای ان میتوان درد های مزمن نابرابری اجتماعی را مشاهده کرد . همیشه گروه های سیاسی تند رو از این نابرابری ها به عنوان زمینه و فرصت مناسب عضو گیری استفاده کرده اند در کشور ما در سه ده پیش این نابرابری ها به شکل قائله های برخی استان های مرزی بروز و ظهوری تلخ داشت .

نابرابری حقوقی :

معمولا به رسمیت شناختن سایر انواع نابرابری تبدیل به یک نابرابری متصلب و نامبارک دیگری میشود که اصطلاحا به آن نابرابری حقوقی گفته میشود . مثلا نظام حقوقی آپارتاید در افریقای جنوبی و با رژیم حقوقی کاپیتالاسیون که در زمان حکومت سابق در ایران وجود داشت و زمینه ساز نارضایتی های جدی فعالان سیاسی و مردم شد . از نمونه های روشن نابرابری های حقوقی است . و صد البته که این نوع نابرابری به شدت امکان استتار و همرنگ سازی به محیط و پارادیمهای فرهنگی دارد . امروزه قوانین زیادی وجود دارد که حکایت از نابرابری دارد . از مثال های مشهور که برخی حقوق دانان منتقد به آن می پردازند  نظام حقوق زن در اسلام و قوانین موضوعه مستنبط از ان در کشور ماست . اموری مانند ارث و دیه و ولایت بر فرزند .رضاع . طلاق . سفر . . . .  که نابرابر تلقی میشود وباید اذعان کنم که دین اسلام در عصر پیدایی و گسترش خود از پیشگامان صادق و صمیمی محو بسیاری از نابرابری ها و یا لا اقل کمرنگ کردن تبعض ها بوده است و بواسطه همین خصلت ضریب نفوذ آن در جهان ان روزگار از سرعت بالایی برخوردار بوده  است

به هرحال مدافعان این نابرابری می گویند که چون تکالیف قانونی زنان در این نظام حقوقی کمتر از مردان است مثلا زنان متاهل نه تنها تکلیفی برای تامین مایحتاج زندگی مشترک ندارند بلکه حق دریافت نفقه و شیردادن فرزند و دریافت اجرت برای خانه داری و حق دریافت مهریه دارند بنا براین عادلانه است که حق میراث و ارث آنان نیم مردان باشد . مردان آن نیم افزون تر را به عنوان مهریه یا نفقه به زن دیگری که همسرشان خواهد بود باز می گردانند ........... بگذریم که در این ماجرا تکلیف زنی که خود به تنهایی سرپرست و نان اور خانه است چندان روشن نیست و ارث و دیه و .... در قوانین موضوعه همچنان نیم مردان است . طنز مساله در این جاست که زنان شاغل مانند مردان تمام مبالغ بیمه تامین اجتماعی خود را به طور کامل می پردازند اما اگر در اثر حادثه ای فوت کنند و مستحق دیه شوند و تنها نیمی از حق بیمه فوت را دریافت میکنند . به هر حال استخراج همه وجوه نابرابری حقوقی در این مقال نمی گنجد و نیازمقاله ای مبسوط و تخصصی دارد اما اجمالا اشاره می کنم که اهل کتاب که اقلیت رسمی در قانون اساسی ما هستند . همچنان از حقوقی یکسان برخوردار نیستند . جالب است بدانیم که در بند اول اعلامیه جهانی حقوق بشر که توسط کشور ما نیز امضا شده است  ( نقل به مضمون ) چنین آمده است :

تمامی انسانها صرف نظر از جنسیت .  نژاد و رنگ و پوست . ملیت  . تابعیت . سن و سال از حقوق مساوی مندرج در این اعلامیه ( حق حیات - بهداشت - آموزش و پرورش - انتخاب دین - انتخاب ملیت و تابعیت - شغل - امنیت و کرامت - انتخاب همسر ........ ) برخوردارند و هیچ دولت و نهادی نمیتواند در حقوق یکسان انسانها دخل و تصرفی به عمل آورد .

به نظر میرسد جامعه جهانی تا تحقق کامل همین بند اول اعلامیه حقوق بشر راهی دراز در پیش دارد .................

ادامه دارد . . . . . .

See full size image