حیف از تو ای مهتاب شهریور که نا چار
باید بر این ویرانهء محزون بتابی
و زهر کجا گیری سراغ زندگی را
افسوس، ای مهتاب شهریور، نیابی
یک شهر گورستان صفت،پژمرده،خاموش
...
زینجا سرود زندگی بیرون تراود،
همراه گردد با بسی نجوای لب ها،
با لرزش دل های ناراضی هماهنگ،
آهسته لغزد برسکوت نیم شب ها،
واینست تنها پرتو امید فردا

ای پرتو محبوس! تاریکی غلیظست،
مه نیست آن مشعل که مان روشن کند راه
من تشنه صبح دم که دنیایی شود غرق
در روشنی های زلال مشربش،آه
زین مرگ سرخ و تلخ جانم بر لب آمد...
(مهدی اخوان ثالث)