انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری در تاریخ سیاسی ایران یک نقطه عطف تاریخی

به شمار می آید که البته ابعاد عملی آن امروز نه تنها مورد توجه کنشگران سیاسی – اجتماعی

ایران قرار گرفته است ، بلکه عموم جامعه ایرانی در صحنه  رخداد های خیابانی

به ان توجه دارند . اما شاید ابعاد نظری و تئوریک آن از نظر اندیشه و فلسفه سیاسی ، بواسطه

گرمای منازعات سیاسی معطوف به پیروزی ؛ مورد توجه واقع نشده و در همان سطح ناخود اگاه

وجدان جمعی جامعه ایرانی در انتظار ظهور و بروز تئوریک و بالا امدن در سطح هشیاری جمعی

است .

به گمان من دو جبهه نیرومند فکری در حال تکوین و تشکیل است.

 

جبهه اول عبارت است از جریان جمهوری اسلامی خواهی

 و جبهه دوم عبارت است از جریان حکومت اسلامی خواهی

.

شاید برای خواننده علاقه مند به مباحث اندیشه سیاسی مفهوم جمهوری اسلامی خواهی کمی

نا مناسب و به تعبیری لایتچسبک باشد  ( با عرض پوزش از به کار بردن این غلط مصطلح )

و ممکن است گفته شود که جمهوری اسلامی که نظام مستقر موجود است و هدف قرار دادن آن

به عنوان  تحصیل حاصل امری مهمل و بی معنا است .

اما اتفاقا نکته در همین جاست که نظام سیاسی ایران که برآمده از انقلاب اسلامی مردم ایران

به رهبری امام خمینی است به لحاظ نظری تلفیقی از دین و دموکراسی است . مطابق قانون اساسی

ما که بزرگترین میثاق ملی ماست . همه ارکان نظام سیاسی که عبارت است از سه قوه مجریه .

مقننه . قضاییه با رای مستقیم یا غیر مستقیم مردم به قدرت میرسند . نهاد رهبری نیز بواسطه

رای خبرگان منتخب ملت شکل میگیرد . و تا  اینجا رکن جمهوریت نظام قوام میابد . و اما وجه

اسلامیت نظام هم بر اساس نظریه ولایت فقیه و محدود شدن قوانین مدونه مجلس شورای اسلامی

به قوانین شرعی و دینی با نظارت و تایید شورای نگهبان ؛ محقق میشود .

و اینگونه بود که امال ملت ایران و رهبر فقیدش در بعد نظری تبلوریافت . و از همین رو بود

که امام خمینی در باره شکل و ماهیت نظام سیاسی تاکید داشت که نظام ما جمهوری اسلامی خواهد

بود نه یک کلمه کم و نه یک کلمه  زیاد و تازه نوع نظام ، شکل و ماهیت ان و قانون اساسی ان را

نیز به رفراندوم گذاشت و بارها مکررا تاکید کرد که در این نظام میزان رای ملت است و مجلس

در راس امور است . و ضدیت با قانون مصوب مجلس ، دیکتاتوری است . و خود تلاش کرد

تا به هیچ وجه از نظامات قانونی و اختیارات مصرح در قانون اساسی خارج نشود و در

یکی دو مورد استثنایی که اتفاقا مورد نقد قرار گرفت در یک نامه تاریخی ضمن قبول آن نقد

تصریح کرد که همه باید در چهارچوب قانون حرکت کنیم و من بیش از دیگران ملزم به رعایت

قانون خواهم بود . و انصافا شاید هیچ انقلابی در جهان نباشد که با این سرعت به مرحله تدوین

قانون  اساسی رسیده و رهبر آن علی رغم امکان عدول از قانون تا این حد خود را ملزم به قانون

بداند .

مع الوصف در همان زمان حیات ایشان جریان فکری ضعیف دیگری وجود داشت که در رویای

حکومت اسلامی بود و اعتقادی به جمهوریت و نظام پارلمانی و اینگونه تجدد گرایی ها نداشت

ابشخور این جریان فکری به زمان نهضت مشروطیت و به گروه مشروعه خواهان به رهبری

شیخ فضل الله نوری میرسد که در مقالات آتشین خویش آزادی . مجلس شورا . دموکراسی

قانون گزاری مدنی و مفاهیمی از این دست را مرادف کفر و الحاد و نقض شرع انور میدانست

که البته امام خمینی ضمن احترام به مشروعه خواهی او . با شیخ مشروعه خواه مرزبندی های

روشن و دقیقی داشت و معتقد بود علی رغم گمان شیخ شهید امکان تلفیق دین و دموکراسی

وجود دارد و مدل سیاسی جمهوری اسلامی که بعدا به همت او محقق شد . دلیلی قاطع بر امکان

توافق دین و دموکراسی بود .

اما به هر حال نظریه سیاسی جمهوری توسط برخی از علمای دینی به چالش کشیده میشد و برخی

در صدد بودند تا آن را به حکومت اسلامی تحویل نمایند . از جمله آن مخالفان خاموش استاد مصباح

یزدی بود که در یک سلسله سخنرانی در مقدمه خطبه های نماز جمعه تهران پس از رحلت امام خمینی

 برای اولین بار این

اندیشه ها را علنی ساخت و تلاش کرد تا نشان دهد جمهوری اسلامی تنها قرائت حکومت دینی

نیست بلکه  میتوان نظامات سیاسی دیگری نیز طراحی کرد که در ان حاکم اسلامی مستقیما  بر

قوای سه گانه تسلط داشته  باشد . و برای اداره امور کشور به رای و اراده ملت مراجعه نکرد .

او به دو شیوه کارکرد گرایانه و تحلیلی سعی کرد در لفافه هم کارامدی نظام جمهوری اسلامی را

به نقد بکشد و هم مشروعیت دینی و الهی ان را به واسطه اتکا همه قوانین و نظامات به آرائ مردم

 نفی کند . بویژه انکه به نظر او مردم به دلیل عدم تخصص در فقه و سیاست دینی صلاحیت اظهار

نظر در تقنین قوانین و نصب مسولان عالی رتبه نظام اسلامی را ندارند و اینگونه بود که اندیشه های

ایشان به زعم برخی از قدرت طلبان و تمامیت خواهان خوش امد و به تدریج ایشان که از نامحرمان

انقلاب محسوب میشد و امام راحل به دلیل عدم همراهیش با انقلاب اسلامی به او اعتماد نداشت و هیچگاه

 به اوروی خوش نشان نداد . اینک در عصر پسا خمینی ، قدر دید و بر صدر نشست و برای ترویج اندیشه

خود کمک های مالی فراوان و سخاوتمندانه دریافت کرد و به تولید انبوه این تفکر در میان طلاب جوان

پرداخت و ارام ارام شاگردان او در برخی سازمانها نفوذ کرده و مناصب تاثیر گذار را از ان خود کردند

بسیاری از مجلات . جراید . انتشارات و سازمان صدا و سیما نیز به طور رقیق شده این تفکر را تقویت

و ترویج کردند تا  زمینه برای ظهور پدیده ای به نام احمدی نژاد فراهم شد .

و اکنون احمدی نژاد بازوی اجرایی و مدیریتی این طرز تفکراست که البته به اندازه کافی با چاشنی پرده

پوشی و ظاهر سازی در پی تحقق دولت اسلامی به جای بسط جمهوری اسلامی است .

بنا براین وقتی گفته میشود جمهوری اسلامی در درون خود با جریانی مواجه است که در صدد نفی و 

 استحاله ان به حکومت اسلامی است . سخن گزافی گفته نشد است و به نظر میرسد که اکنون این دو جبهه با قدرت تمام در برابر هم صف ارایی کرده اند و صد البته قشر نخبگان . طبقات متوسط و جوامع شهری با وجدان عمومی خود برای حفاظت از جمهوریت در برابر جبهه ضد جمهوریت برخاسته اند .

و باید تاکید داشت که نظریه حکومت یا دولت اسلامی در ذات خود بازیافت نظام سلطنت با محتوای دینی است

که اگر محقق شود . چهره اسلام را دنیار جدید به شدت تحقیر و تخریب خواهد کرد . .............

اکنون باید دید ما در کدام چبهه قرار گرفته ایم ؟ چبهه دفاع از جمهوری اسلامی که میراث امام خمینی

و میثاق انقلاب اسلامی ملت ایران است . ؟

یا جبهه دولت اسلامی که پوششی بر تظریه سلطنت دینی است

و توسط مریدان استاد مصباح یزدی به عنوان یک پروزه سیاسی به مدد رسانه ها و قدرت دنبال میشود ؟

 

احمدی نژاد و مصباح یزدی - مرید و مراد در آغوش یکدیگر