من هستم

من فكر مي كنم پس هستم . « دكارت »
من طغيان مي كنم پس هستم . « كامو »
***
جام دريا از شراب بوسه خورشيد لبريز است،
جنگل شب تا سحر تن شسته در باران،
خيال انگيز !
ما، به قدر جام چشمان خود، از افسون اين خمخانه سر مستيم
در من اين احساس :
مهر مي ورزيم،
پس هستيم
****
فریدون مشیری
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 0:14 توسط پیمان سماواتی
|
این وبلاگ کوششی است برای جمع میان زلال بودن و عمیق بودن