در باب مدرنیته ( عصر تجدد ) مطالب مبسوطی گفته شده است و در این میان روح و گوهر

مدرنیته شاید چنانکه باید و شایسته است مورد تجزیه تحلیل قرار نگرفته است .

من در این مختصر نیز در صدد توضیح و تبیین عناصر ذاتی و عرضی عصر مدرن نیستم و دانش

کافی هم در این این زمینه ندارم . اما با مختصر مطالعه و تاملاتی که در این زمینه داشته ام

برخی از عناصر گوهری مدرنیته را فهرست می کنم تا در نوبتهای بعدی از این مقدمات

نقبی به مسایل جامعه ایران امروز بزنم و با هم دوران گذار جامعه ایران و بحرانهای ناشی از

دوران گذار را مطالعه کنیم و بتوانیم خودمان را در تحولات پرسرعت عصر پیدا کنیم

به طور خلاصه میتوان گفت مدرنیته عصری است که پس از رنسانس در اثر تحولات فرهنگی و تاریخی

در اروپا پدید آمده است و موجبات پیدایی یک تمدن تازه در جهان معاصر را فراهم کرده .

تمدنی که در همه عرصه ها اعم از سیاست . قدرت . قانون . علم . تکنولوژی . صنعت . هنر

دین . فرهنگ . اقتصاد . سبک زندگی ویژگی های خاص خود را تقدیر کرده است و کم و بیش

نقش خود را بر تاریخ زمانه ما کوبیده است . تا انجا که تمامی کشورها و جوامع متعلق به عصر سنت

مستقیم و غیر مستقیم تحت تاثیر ارزشها . بینشها و روشهای مدرنیته قرار دارند . حتی جوامع

و نظامهای سیاسی غرب ستیز و دیگر  باش نیز به نوعی درگیر با مساله مدرنیته هستند

امروز هیچ برنامه توسعه اقتصادی - اجتماعی در جهان نیست که تحت تاثیر مدلهای رشد جوامع

غربی نباشد . پس بیراه نیست که بگوییم مدرنتیه مساله محوری عصر ماست . این مساله برای

جوامع در حال گذار شکلی دارد و برای جوامع غربی در حال نقد مدرنیته ( = پست مدرنیسم )

شکلی دیگردارد .

با این همه مهمترین عناصر ذاتی و جوهری مدرنیته به زعم من عبارتند از :

۱ - جابجایی نظام مرجعیت فکری از مراجع سنت به عقل انتقادی و بشری ( عقلانیت )

۲ - محوریت علم با تاکید بر روش مشاهد تجربی برای حل و فصل مشکلات بشری ( سکولاریسم )

۳- توجه به ازادی فردی و حقوق طبیعی انسان در برابر  تکلیف گرایی عصر سنت ( لیبرالیسم )

۴ - توجه به نهادهای مدنی در برابر نهاد قدرت سیاسی و تلاش برای نقد قدرت - تقسیم قدرت

نظارت بر قدرت و جابجایی ارام قدرت در نظامات سیاسی ( دموکراسی )

۵ - اسطوره زدایی از جهان  و محور قرار دادن انسان در هستی ( اومانیسم )

در اغاز قرن بیستم این عناصر کاملا جا افتاده و به شکل یک منظومه فکری در هم تنیده و تا حدودی

منسجم و قوام یافته در امد و همه شوون زندگی انسان را تحت سیطره خود در اورد

شاید با کمی مسامحه و ساده انگاری بتوان گفت که مدرنتیه عصری است که اومانسیم - لیبرالیسم

دموکراسی -  سکولاریسم و عقلانیت انتقادی  پایه های آن را تشکیل می دهند

این مولفه ها مانند اصول دین مدرنیته هستند و هر کس بخواهد مدرنیته را به خوبی  بشناسد باید

این مبانی و سیر تکون و تکامل انها و نحل های دورنی و افت و خیز انها را به تفصیل مطالعه کند .

مدرنیته با خود محصولات یا بهتر است بگوییم نشانه هایی با خود به ارمغان اورده است که با مشاهده

آن نشانه ها و در صورت لزوم و امکان . با اندازه گیری آن نشانه ها و شاخص ها میتوان نشان داد که

یک جامعه در کدام مرحله از مدرنیسم قرار گرفته است

به تعبیر دیگر میتوان برای عصر مدرنتیه دوران جنینی - تولد - کودکی - نوجوانی - جوانی - بزرگسالی

و کهنسالی در نظر گرفت گرچه برخی از اندیشمندان اخیر مدرنیتیه کسانی مانند فرانسیس فوکویاما

معتقدند که مدرنیسم پایان تاریخ است و پس از این عصر عصر دیگری نخواهد امد . و تمامی نظامهای

سیاسی جهان  دیر یا زود به مقصدی به نام نظام لیبرال - دمکراسی خواهند رسید و جهان با ارزشهای

لیبرال دموکراسی به یک دهکده کوچک تبدیل خواهد شد ( دکترین مک لوهان )

صرف نظر از از ایده های اخر الزمانی و نقدهایی که میتوان به ان داشت و انصافا متفکران پست مدرن

به آن پرداخته اند و با عبور این مسله که بعدا با تفصیل بیشتری به ان خواهم پرداخت باید بگویم که

نشانه های اصلی عصر مدرنتیه امور ذیل هستند :

- روشنگری و روشنفکری  = پیدایش طبقه روشنفکر با جایگاه ویژه ( مرجعیت فکری ) و کارکرد خاص

- جامعه مدنی = پیدایش نهادهای مدنی برای مشارکت در امور اجتماعی و سیاسی و به عنوان نهاد

واسط میان قدرت حاکمه و توده های مردم ===> نظام حزبی

- انقلاب - نارضایتی  آشکار و سازمان یافته در جوامع مدرن و نهایتا وقوع انقلاب های بزرگ اجتماعی -

سیاسی - فرهنگی - اقتصادی ( بی شک انقلاب یک مفهوم و پدیده مدرن است و تمامی نظامهای

مدعی دموکراسی پیشرو خود را بر امده از انقلاب می دانند ( انقلاب در دنیای سنت جایگاهی نداشت )

- هویت یابی ملی در قالب جدید دولت - ملت ( ملت نیز یک مفهوم مدرن است و دولت به معنای

جدید مظهر هویت یک ملت است )

- ایده ئولوژی  - یکی دیگر از  تظاهرات عصر جدید ظهور ایده ئولوژی هاست . البته تبیین مفهوم

ایده ئولوژی خود نیازمند یک پست مستقل است به اختصار اشاره می کنم که مارکسیسم

- لنینسیم - مائوئیسم - فاشیسم - لیبرالیسم - یا در شکلهای نازل تر و سطحی تر ان کتاب سبز

معمر قذافی یا دکترین حزب بعث - یا در شکل دینی آن صهیونیسم  یا در  شکل ساختارگرایانه آن

توتالیاریسم  .................... همه و همه ایدئولوژی هایی هستند که وعده یک زندگی موعود را

در زمین به  پیروان خود می دهند .

به زعم برخی از  متفکران اندیشه  های سیاسی بر امده از انقلاب اسلامی  مثلا تز جمهوری اسلامی

یا تز ولایت فقیه نیز یک ایده ئولوژی است

- افکار عمومی و رسانه های جمعی - از مهمترین و رساترین مظاهر عصر مدرن وجود رسانه های

جمعی موثر بر ساماندهی افکار عمومی است  . امروزه رسانه های قدرتمند غیر حکومتی شاخص

اصلی دموکراسی و عمق آن محسوب میشود .

- برنامه ریزی - یکی دیگر از نشانه ها و مظاهر مدرنیسم برنامه ریزی های کلان اجتماعی - اقتصادی

است . اساسا برنامه و برنامه ریزی یک مفهوم کاملا مدرن است و متکی به نگاه خاصی است که

عصر مدرن به انسان و خواسته او و قدرت او برای تحقق خواسته هایش دارد.

البته در قرن بیستم به تدریج انتقادات اساسی به مبانی مدرنیسم وارد شد شاید پیشگامان این

نقادی ها کسانی مانند

 نیتچه - کارل مارکس - اشپنگلر - هایدگر - ماکس وبر -و در دوره اخیر کسانی مانند میشل فوکو

و هابر ماس . رنه گنون ............. باشند

خب با این مقدمه و چند مبحث تکمیلی دیگر قصد دارم که به سراغ فهم و نقد وضع موجود جامعه ایران

بروم و امیدوارم که خوانندگان گرامی با نقطه نظرات خود این راه را بر من هموار کنند