یکی دیگر از مهمترین موضوعات قابل طرح در مبحث تجدد . تفاوت میان مدرنیته و مدرنیزاسیون است . بی توجهی به تمایز میان این دو مفهوم منشا

سوء تفاهم ها و مغالطات فراوانی در حیطه نظر و عمل شده است .

مدرنتیه یک پروسس تاریخی و فرا گرد اجتماعی – فرهنگی است  در حالیکه

مدرنیزاسیون یک پروژه مدیریتی است .

مدرنیته مرحله ای از سیر تکاملی جوامع اروپایی بعد از رنسانس است که در اثر

تغییر نگرش جامعه نسبت به جهان و انسان و پس از ان تغییر ارزشها و روشهای

اداره جامعه ، تکون یافت .

اتورتیه کلیسا شکسته شد . مرجعیت نهاد های سنتی و دینی تضعیف شد . بحث حقوق طبیعی انسان به جای تکالیف الهی مورد توجه قرار گرفت . فردیت محور

قرار گرفت . ازادی اندیشه . ازادی بیان . ازادی تشکیل احزاب و تشکلهای سیاسی

به عنوان ارزشهای بزرگ اجتماعی ارج یافت .

روش تحقیق تجربی و میدانی و استقرایی مورد استفاده دانشمندان قرار گرفت . طبیعت موضوعی برای مطالعه و تحقیق و تصرف و استفاده واقع شد .

مساله کنترل قدرت سیاسی و تسهیم قدرت و ارتقای حداکثری مشارکت سیاسی مردم دغدغه روز شد . صنعت و تجارت به هم پیوند خورد . بازرگانان خواستار کاهش دخالت دولتها در تمیشت امور تجاری شدند . زمینه های لیبرایسم اقتصادی فراهم شد . بواسطه بسط ازادی اندیشه و بیان . فلسفه ها و مکاتب فکری جدید یکی

پس ازدیگری سربرافراشتند . روحیه رواداری ؛ تساهل  و مدارا  در تناظر با تکثر گرایی  ( پلورالیسیم ) رواج یافت . متفکران بزرک دوران سنت نقادی شدند . عقل و نقادی منزلت یافت . علوم جدید بوِیژه در حوزه تجربی و طبیعی پیشرفت کرد

و معالا علوم تکنیکی و عملی ( تکنولوزی ) باعث گسترش صنایع جدید شد

نظامهای استبدادی فرو ریخت و نظامهای پارلمانی و دمکراسی نهادینه شد

و شد انچه که اصطلاحا دوران مدرن یا مدرنیته نامیده میشود .

اما مدرنیزاسیون حکایت دیگری داشت . مدرنیزاسیون نه علت مدرنیته بلکه معلول مدرنیته بود . به این معنا که جوامع جدید به اتکاء فضای جدید در صدد برامدند

تا براساس عقلانیت و علوم ابزاری آینده خود را به دست خود خلق کنند . لذا با تبیین دقیق نیازها و ترسیم هدفها و براورد نیروها و امکانات موجود و رصد کردن فرصت ها و تهدیدها  .............. دست به کار برنامه ریزی های بزرگ اقتصادی – اجتماعی – صنعتی - .......... سیاسی زدند تا فرایند طبیعی مدرنیته را خود به سمت و سویی که از حالا به بعد تمایل دارند مهندسی نمایند .

این همان چیزی است که امروزه به آن برنامه های توسعه گفته میشود . بنا براین توسعه خود محصول و میوه مدرنیته است . این برنامه ها باعث شد که فرایند پیشرفت جوامع مدرن سرعت و دقت بیشتری پیدا کرده و با ارزوها و منویات اجتماع هماهنگی بیشتری پیدا کند وچه بسا امکان دستیازی به منابع و امکانات دیگر کشورها را فراهم کند . برنامه ریزهای بسیار بزرگ که فراتر از حوزه تمدنی امکان ظهور یافت ؛ پس از جنگ دوم جهانی و بواسطه شرایط بعد از دوجنگ و موقعیت ممتاز آمریکا و طرح توسعه مارشال مطرح شد و به سرعت به مدلی برای برنامه ریزی های دیگر دولت ها و ملت های متجدد تبدیل شد و در این وانفسا برخی از کشورهای توسعه نیافته اما داری دغدغه پیشرفت در صدد برامدند تا با الگو قراردادن برنامه های توسعه اقتصادی کشورهای توسعه یافته و احیانا گرفتن کمک مستقیم از انان ؛ مدرنیزاسیون را در صدر وظایف و تکالیف خود قرار دهند .

در کشور ما ، انقلاب مشروطیت نقطه عطف تجدد گرایی ایرانی محسوب میشود

منورالفکرها ؛ تحصیل کردگان دیار فرنگ و برخی از علمای دینی روشنفکر و جهان دیده مانند سید جمال الدین اسد آبادی و .... دریافتند که استبداد داخلی و استعمار خارجی و عقب ماندگی تاریخی سه درد مزمن ایران است و راه نجات را در ان دیدند که مانند دیگر ملل راقیه جهان . استقلال . ازادی و پیشرفت داشته باشند . اما از انجا که مراحل تکامل اجتماعی به طور تاریخی و تدریجی در ایران طی نشده بود و اساسا زمینه های  فرهنگی – علمی – اعتقادی و به تعبیری روح فرهنگ و تمدن مدرن در ایران حلول نکرده بود راه چاره را در این دیدند که با نظام پارلمانتاریستی به قدرت مطلقه سلطنت قید مشروطه بزنند . قانون اساسی و قوانین موضوعه توسط نمایندگان ملت رقم بخورد . دولت ها با رای نمایندگان ملت به قدرت رسیده و از قدرت کنارروند و با نظارت مردم رفتارانها کنترل شود . عدالت خانه پدید اید تا اصل تفکیک قوا رعایت شود . مطبوعات آزاد پدید آید و احزاب شکل بگیرند و نظامات جدید آموزش و پرورش عمومی پدید اید و بسیاری از ادوات و تجهیزات تکنیکی تمدن مدرن وارد شود وبه سرعت نظام دیوانی و نظامی جدید . بلدیه و تلگراف و سینماتوگراف وبعدها تلیفون و رادیو و .........

در ایران نهادینه شود و انصافا مهمترین و اساسی ترین گامهای اصلی مدرنیزه کرده ایران در ان عصر برداشته شد و بعد ها در عصر پهلوی اول و دوم با رعایت ملاحظات تنگ نظرانه فقط رویه مظاهر تمدن غرب به کمک در امدهای

هنگفت غربی وارد ایران شد و شهرهای بزرگ و صنایع وابسته و مصرفی در کشور ما ظهور کرد .

شاه در کتاب بسوی تمدن بزرگ نشان میدهد که به دنبال پروژه مدرنیزاسیون است

او صنعت و تکنیک و نظامات جدید مدیریتی و اقتصادی دنیای مدرن را می پسندد اما مبانی فکری و فلسفی مدرنیته و مباحثی مانند حقوق بشر – آزادی های مدنی و سیاسی

تعدد احزاب و رسانه های آزاد و...... را نمیخواهد و تلاش میکند به جای آنها ناسیونالیسم ایرانی و ارزشهای ایران باستان را جایگزین نماید و صد البته میداینم که جامعه ایرانی با آن ایده ها و رویاها دچار تقابل و گسست شد و شاید بتوان گفت انقلاب اسلامی محصول تعارض میان عصر سنت و پروژه مدرنیزاسیون پهلوی بود .

و اما انچه که از این مقدمه نتیجه میشود این است که مدرنیزاسیون بدون توجه به مبانی فلسفی – فکری – فرهنگی و تاریخی مدرنیته ، عقیم و ابتر خواهد شد .

بعد از پایان جنگ تحمیلی و پیدایی ثبات نسبی در ایران ، ایده پیشرفت مجدد سر برآورد که البته پیشرفت و ترقی یکی ازانگیزهای حرکتهای اجتماعی در یک صد سال اخیر بوده است و انقلاب اسلامی نیز خالی از این قاعده نیست . برنامه های توسعه پنج ساله که در استانه تدوین پنجمین آن هستیم نیز مدرنیزاسیون ایران را الیته متناظر با ارزشهای درون زاد دینی – اسلامی و انقلابی  هدف خود قرار داده است .

اما و هزار اما که همچنان نسبت به مبانی فکری – فلسفی – فرهنگی و تاریخی مدرنیته نه تنها بی اعتنایی که در این سه چهار ساله دشمنی میشود .

در رسانه ها و تریبونهای اهل قدرت و مدیران سیاسی ارشد کشور  آشکارا به مبانی فلسفی مدرنیته حمله میشود و لیبرالیسم – سکورالیسم – حقوق فردی – امنیت سرمایه – سرمایه گزاری مولد – حقوق بشر – مشارکت .- عقلانیت

نقد قدرت – رسانه های آزاد و مستقل – جامعه مدنی – آزادی احزاب –

بی انکه منصفانه و صادقانه تعریف و تبیین و احیانا نقد شوند به عنوان براندازی نرم – توطئه دشمنان – غرب زدگی – مرعوب غرب – اسلام ستیزی – بی ایمان – کفر و الحاد – تضعیف نظام ولایی و ................. برچسب ناچسب خورده و بی تحلیل و استدلال محکوم میشود .

و عجیب تر اینکه به تازگی عده ای علوم انسانی و اجتماعی را صرفا به دلیل اینکه در غرب رشد و تکون یافته وب ه قول ایشان مبانی سکولاریستی دارد  و بی فایده . ناصواب و مضر معرفی می کنند و از عجایب شگفتر روزگار مایاین ست که حتی برخی از بزرگان علوم طبیعی و تجربی رایج مانند فیزیک و شیمی و زیست شناسی را علوم الحادی و کفر امیز تلقی می کنند

( مراجعه کنید به نظریه عبدالله جوادی املی در باره علوم طبیعی و اسلامی کردن دانش )

 و شگفتا که با این رویه بزرگان انتظار دارند که اهداف ترسیم شده در سند چشم انداز توسعه ایران در افق سال 1404  محقق شود  . ومثلا در در ان افق ایران قدرت اول علمی و تکنیکی منطقه باشد ! ! ! ..........

یکی بر سر شاخ و بن می برید

غافل از انکه در همه جای دنیا و به شهادت تجارب تاریخی مدرنیزاسیون بدون رعایت الزامات فکری – فلسفی – فرهنگی و تاریخ ان حاصلی جز افزایش تضادهای اجتماعی و سیاسی و اتلاف نیرو و امکانات و سیر قهقرایی حاصلی نخواهد داشت .