مدرنتیه 3 - دانش محوری مدرنتیه
در بخشهای گذشته اشاره شد که یکی از ارکان اصلی دوران مدرن علم محوری
و مرجعیت دانش است . البته در دوران سنت نیز به علم و دانش اهتمام میشده است
اما دانش با معیار دیگری به نام عقیده ( دگما ) سنجیده میشد و ودرست و نادرست علم
بیش از انکه با متدولوژی خاص خود و نقادی های منطقی مورد داروی قرار گیرد با تطبق
و مقایسه با عقاید جزمی رایج که بواسطه نسبتشان با جهان بینی
مذهبی و ارباب کلیسا سنجیده میشد . در دادگاه انگیزاسیون کسی از گالیله نمی پرسید
که استدلال شما بر کرویت و حرکت زمین چیست ؟ کسی از دانشمندان در باره روش تحقیق
آنها سوال نمی کرد و متدولوژی ها مورد نقادی واقع نمی شد . بلکه به این اکتفا میشد که
مثلا نظریه خورشید مرکزی با آموزه های کلیسا ( حتی نه کتاب مقدس ) نا سازگار است
و از انجا که تفسیر آباء کلسیا از متون مقدس و بالتبع جهان هستی معرفت تام و مطلق و جزمی
تلقی میشد در نتیجه تئوریهای دانشمندان نیز نادرست قلمداد میشد و علاوه بر ان از انجا که کلیسا سفارت
خانه خداوند بر زمین بود . قدوسیت الهی به کلیسا . آباء آن و همچنین تمامی لواحق و لوازم
کلیسا از جمله هستی شناسی آنها نیز سرایت می کرد . بنابراین مخالفت علمی با اموزه های
کلیسا . مخالفت با کتاب مقدس و دشمنی با خدا و ............. نهایتا کفر و الحاد محسوب می گردید .
خلاصه انکه علم در دنیای سنت خود تابعی از یک مرجعیت عالیتر بود . و فی نفسه ارزش و مرجعیتی
نداشت .
اما دنیای مدرن این حصر و محدویت را شکست . و اعلام داشت که علم و عقل هر دو مراجعی
مستقل هستند و احکامشان با هیچ معیار و ملاک بیرونی سنجیده نمی شود .
راه نقادی نظریه های علمی . نه سازگاری آنها با متون مقدس و اموز های آباء کلیسا بلکه تنها نقد
متدولوژیک آنها ست . اگر یک نظریه شواهد تجربی کافی ارایه کند
و اگر آن شواهد را به طور منطقی در سلک استدلال بکشد
و اگر انسجام درونی . صحت و دقت در استقراء و قدرت پیش بینی داشته باشد .
آن نظریه بر صواب است حتی اگر با ظواهر کتاب مقدس یا تفسیر و قرائت کلیسا در تضاد آشکار باشد
البته بعدا فیلسوفان معرفت و فیلسوفان علم و روش شناسان فن تحقیق در باره صدق و کذب قضایای علمی
دیدگاه ها و نظریات گوناگونی ساختند و پرداختند و حتی برخی انتقادات جدی به مبانی
علم جدید وارد ساختند . برخی مانند فوکو علم را قرین قدرت . یا مانند هابرماس علم را
تابع اغراض هواها و تعلقات ادمیان و محققان . یا مانند ادینبور - بارنز - بلور ....... علم را متاثر از
جبرها و نیروهای اجتماعی خفته در ناخود آگاه پژوهشگران
. . یا مانند تامس کوهن ( در کتاب ساختارهای انقلاب علمی ) به مثابه ایدئولوژی پنهان شده در لباس
پارادایمهای عصر
یا کارل ریموند پو پر ( در کتاب منطق اکتشاف علمی ) جوهر گزاره های علمی را ابطال پذیری تجربی
. یا حتی به طور سخیف مانند پل فایربند ( در کتاب بر ضد روش )علم را به مثابه طالع بینی
و ساحری عصر جدید معنی و تفسیر کردند ............
اما و هزار اما که این نقد ها هیچ کدام با اتکا به یک مرجع بیرونی و یک ملاک و معیار
فراعلمی مطرح نمیشد . بلکه این نقد ها خود با تکیه بر مرجعیت علم انجام می پذیرفت
یعنی خود علم چنان ظرفیتی در خود داشت که اماده بود رخنه های خود را رفو کند
و خطاهای متدولوژیک یا پارادایمیک خود را در کمال فروتنی بپذیرد به قول مولانا
هم ترازو را ترازو راست کرد .
و این عین گفتمان نقد دورنی در علم و براساس حجیت علم است
و چه نادانند علم ستیزانی که برای توجیه علم ستیزی خود در روزگار ما به اندیشه های
ناقدانه فیلسوفان علم پناه می اورند و حجت ناموجه می اورند و به خیال خود دوباره مرجعیتی بالاتر از علم
برای داوری علم دست و پا میکنند . بی تردید این رویداد هم نشانه عدم شناخت آنان
از روح دوران مدرن است که آرام آرام و صبورانه حضور پرمهابت خویش را بر ما متجلی نموده و
مرجعیت عقل و علم را نهادینه و قدر بخشیده و بر صدر می نشاند
هرچند گروهی سنت مدار دانش ستیز بخواهند سر به دیوار حقیقت بکوبند . و افتاب عالمتاب میان روز
را انکار کنند .

این وبلاگ کوششی است برای جمع میان زلال بودن و عمیق بودن