دادگری و آبادانی
یکی از باورهایی مردمان تمدن کهن ( یونان - ایران - هند - چین ... ) این بوده است که عدالت
و دادگری ناموس طبیعت و قاعده هستی است . در صورتی که اندیشه . گفتار و عملکرد مردمان
و بویژه پادشاهان و امیران بر اساس دادگری باشد . نه تنها خود سعادتمند خواهند شد بلکه
تاج و تخت و ملکشان نیز دوام خواهد داشت و عجیب تر اینک بنا بر حکمت باستانی دادگری
به طور راز ورانه ای موجبات بهبود اوضاع طبیعی . بارش باران های به موقع . نظم رخدادهای
اقلیمی . فزونی گله ها و رمه ها . برکت محصولات کشاورزی . حاصل خیزی زمین . توسعه حرفه ها
و مشاغل و رونق و ابادانی شهر ها و خوش خویی و صلح مردمان ......... میشود
و بر عکس در صورتی که حکمرانان و پادشاهان نیت ستمگرانه در ذهن خود بپرورند و در عمل
به ظلم و ستم بپردازند به تدریج بارانها نامنظم می شود . زمین از حاصل خیزی می افتد . زاد
ولد چهارپایان کاهش میابد . صاحبان حرف ها و مشاغل مرتبا زیان میبینند . عمارتها رو به خرابی
می گذارد . برکت از نعمتها رنگ میبازد . آفت ها و بیماری ها زیاد می شود ......... زبان مردم به
بد گویی بزرگان باز می شود . کینه و نفرت رواج میابد و اساس ملک ویران می شود
مطابق این نگرش توسعه اقتصادی . و ارامش و رفاه مردمان یک سرزمین در صورتی که دوام نسبی
داشته باشد . شاخص خوبی برای دادگری حکمرانان آن سرزمین است و در صورتی که وضعیت
اقتصادی و رفاه و اسایش مردم یه سرزمین نا مناسب و با عسرت سپری شود نشانه ستمگری
بد نیتی و بد کرداری حاکمان ان است .
در متون کهن یونانی - ایرانی - هندی و چینی نمونه های عینی و عملی فراوانی میتوان سراغ گرفت
که مطابق این نظریه گردش احوال و نیت و کردار پادشاهان چگونه با گردش اوضاع طبیعت و فصول
و محصول و رونق و رفاه و اسایش نسبتی معنا دار یافته است این شواهد به کثرت در آثار بزرگانی
مانند امام محمد غزالی در نصیحه الملوک - شاهنامه ( خدای نامه ) فردوسی - اخلاق ناصری
و اخلاق محتشمی خواجه نصیر الدین طوسی - تهذیب الاخلاق ابن مسکویه رازی - سیاست نامه
خواجه نظام الملک - حدیقه سنایی - مروج الذهب و معادن الجوهر مسعودی - احسن التقاسیم
فی معرفه الاقالیم مقدسی ( ابو عبدالله محمد ابن احمد مقدسی )
- مخزن الاسرار حکیم نظامی گنجوی - سفرنامه ناصر خسرو - التحقیق ماللهند ابوریحان بیرونی
حکمتهای بزرگمهر . ............... امده است که فهرست کردن همه ان منابع نیازمند تحقیقی
مستقل و مبسوط است . انچه که به نظر من اهمیت دارد این است که این یک نظریه انتزاعی
و فلسفی ازمون ناپذیر نیست . بلکه با کمی مطالعات تاریخی و بررسی اوضاع و احوال عمومی
سرزمینها . تمدنها و کشورهای و .... میتوان این نظریه را به محک ازمون سپرد
به نظر میرسد تکرار رخداد های نسبتا مشابه که در طول تاریخ توسط اهل بصیرت رصد شده است
انان را به این جمع بندی رسانده است که رفتار طبیعت نسبت به عمکرد ما ادمیان بویزه نسبت
به نیت و اندیشه و گفتار و اعمال حاکمان علی السویه و خنثی نیست . شاید در باطن نظامات
طبیعی و اجتماعی و اقتصادی قانونی نهفته وجود داشته باشد که دادگری و انسان دوستی را
مورد حمایت و کمک قرار می دهد و ظلم و ستم و بد خواهی را مورد غضب و نکبت قرار می دهد
شاید این قانون شبیه همان فرمایش رسول خدا باشد که فرمود
الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم
حال به این نمونه توجه کنیم :
چنین اورده اند که روزی بهرام گور به شکار رفته بود . از پس گور خری بتاخت تا او را بیفکند و شکار
کرد و از لشکر جدا افتاد . گرمگاه باز کشت و نیک تشنه شد . به دهی رسید . دهقانی را بدید در باغی
نشسته . بهرام فرود امد . دهقان اسبش را به باغ برد و زین فرو گرفت . دهقان برفت و قدحی آب
انگور آورد و بهرام بخورد . نیکش خوش امد که تشنگی به غایت رسیده بود . دهقان را گفت برو
قدحی دیگر بیاور که نیک با لذت است .
چون دهقان برفت بهرام در دل اندیشید که این باغ سخت خوش و پر محصول است . از این دهقان
به طور که بشود باید خرید تا هر وقت از شکار باز اییم اینجا فرود اییم و ساعتی بیاساییم .
دهقان باز امد و قدحی دیگر بیاورد . اما همچون قدح اول پر نبود و طعم ان نیز به گوارایی قدح
اول نبود . بهرام گفت : چه زود ازمهمان سیر شدی و از پذیرایی او کاستی ؟
دهقان گفت چگونه است ای سوار که چنین می گویی ؟
بهرام گفت : قدح اول پر بود و گوارا و دومی چنین نبود .
دهقان گفت عجیب است که قدح دوم را از خوشه هایی بزرگتر و خوش تر گرفتم اما هرچه انگور نیک
بر می گرفتم قدح لبریز نمی شد .
بهرام گفت شگفت است که از خوشه های کمتر قدح پر و گوارا شد و از خوشه ای بزرگتر و خوش تر
قدح ناتمام ماند
دهقان گفت : این را هیچ سببی نیست مگر انکه پادشاه ( دهقان بهرام را نمی شناخت و او را
سواری می پنداشت ) را دل و نیت در کار رعیت در این وقت بد شده باشد . هر گاه پادشاه
بر رعیت دل و نیت بد کند شیر در پستان چهار پایان . آب در جویها و کاریز ها و میوه درختان
کم شود . بی برکتی و نقصان در کارها پیدا آید .
بهرام گفت : ای دهقان راست گفتی من بهرام پادشاه این ملکم و این از سبب نیت بد من بوده
است که در دلم این اندیشه رفت که این باغ را به جبر از تو بخرم و گفت اینک توبه کردم و از این
اندیشه خود باز گشتم و خراج این باغ را نیز به تو بخشیدم
غزالی نصیحه الملوک
اکنون جای آن دارد که حاکمرانان این سرزمین بنشینند و در احوالات خود نیک تامل کنند
فکر کنند که چرا علی رغم این همه در امدهای نفتی سرشار وضعیت معاش مردمان این ملک
تا این حد سخت شده است . ؟ کشاورزی از رونق افتاده است . چرا صنایع بزرگ یکی پس از
دیگری ورشکسته می شوند ؟ چرا رکود اقتصادی پس از سالها شعار و برنامه و ..... دست
از گریبان این کشور برنمیدارد ؟
چرا تورم ایران مهار ناپذیر شده است ؟ چرا نرخ رشد اقتصادی . نرخ اشتغال . تولید ناخالص ملی
رو به افول گذاشته است ؟ چرا امار اعتیاد و طلاق و بیکاری و رو افزایش گذاشته است
چرا مرد م انچنان که در گذشته رهبران خود را دوست داشتند امروز
انها را دوست ندارند و اکنون از انان بدگویی ومذمت می کنند ؟
چرا از چشم و دل مردم خویش افتاده اند ؟ چرا روز به روز عزت شان کمتر میشود ؟
آیا جز این است که در نیت و اندیشه و گفتار و عمل آنان ستمگری و بدخواهی رخنه کرده است ؟
این گفتار خاتم رسولان ( ص ) را آویزه گوش خود کنند که فرمود :
الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم
و یادشان باشد
بهرام که گور می گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت ؟
این وبلاگ کوششی است برای جمع میان زلال بودن و عمیق بودن