و خداوند همه را فرا خواند

تا سهمشان را از از زمین تعیین کند

همه آمدند و زمینشان را گرفتند

وقتی که زمین تمام شد

دو  دوست  از راه رسیدند

آنقدر غرق یکدیگر بودند که یادشان رفته بود

برای گرفتن سهمشان  بروند

خداوند آنها را شناخت و گفت

 چقدر دیر آمدید ... زمین تمام شده است

شما در قلب یکدیگر سکونت کنید

تا سهمی از بهشت به شما بدهم