مغالطات سیاسی
مراد از حد ویژگی های ذاتی و عرضی یک ماهیت است . گاهی مغالطه گر در حین استدلال
صرفا به دلیل شباهت ظاهری دو ماهیت حدود یکی را به دیگری نسبت میدهد و بعد با
تردستی و چشم بندی نتیجه ای از قیاس خود می گیرد که نادرست است
مثلا در کتب منطقی چنین آمده است :
خدا نور است - نور محسوس است = پس خدا محسوس است
در مغالطه فوق مراد از نور در مقدمه اول (صغری ) نور به معنای وجود و هستی یا علم
و آگاهی است اما شخص مغالط با تر دستی آن را در معنای نور فیزیکی و مادی به کار برده است
و نتیجه گرفته است که خدا نیز محسوس است و مثلا با رویت چشم دیده می شود
این مغالطه معمولا از مشترکات لفظی ( کلمه هایی که چند معنا دارند ) ساخته می شود
به همین دلیل منطقیان شرط کردند که تمام اجزای دو مقدمه بویژه حد وسط ( کلمه مشترک
در صغری و کبری ) باید لزوما در یک معنا به کار رفته باشد و گرنه مغالطه دادن حد چیزی
به چیز دیگر حاصل می شود در مثال فوق هم حدود و ویژگی های نور محسوس به نور وجودی
نسبت داده شده است .
خب چه فراوانند مغالطاتی که با همین سبک و سیاق توسط ارباب قدرت ساخته و پرداخته
و توسط دستگاه مغالطه پراکنی بانگ و رنگ ( صدا و سیما ) به خورد خلایق داده می شود
بدین قرار :
معترضین به انتخابات با نظام مخالفت می کنند
صورتبندی استدلال :
دستگاهای برگزار کننده انتخابات از نظام هستند - معترضین به این دستگاه ها ( = وزارت کشور
و شورای نگهبان ) با نظام مخالفانند
در این استدلال دستگاه های برگزار کننده انتخابات که البته بخشی از بدنه نظام هستند
مساوی با کل نظام فرض شده اند در اینجا حد کل نظام به جزئی از نظام نسبت داده شده
است و یک مغالطه درست شده است
در مرحله بعدی قیاسی دیگر ساخته و می گویند :
معترضین با نظام مخالفند - این نظام اسلامی است = پس معترضین با اسلام مخالفند
در این قیاس نیز حد اسلام به نظام نسبت داده شده است . حال انکه به وضوح روشن است
که نظام جمهوری اسلامی یک نهاد سیاسی و اداری است که تلاش شده است با اموزه های
اسلامی هماهنگی داشته باشد و این نظام سیاسی - اداری مساوی با اسلام و یا متحد با
اسلام به لحاظ ماهوی نیست
در مرحله سوم قیاسی دیگر می سازند :
این نظام اسلامی است - هر کس مخالف نظام باشد کافر و مرتد است = مخالفین و معترضین
مخالف اسلام هستند
از این جالب تر گاهی برخی شخصیت ها را عین نظام می دانند
مثلا می گویند : کسانی که به شخصیت های عالی نظام انتقاد یا اعتراض دارند با
اصل نظام مخالفت دارند
در این استدلال فلان شخصیت مساوی با نظام فرض میشود یعنی حد نظام از حیث ماهیت
و ویژگی به فلان شخصیت نسبت داده می شود
نگاه رایج اهل قدرت این گونه است که
من = نظام
نظام = اسلام
مخالف من = مخالف اسلام و نظام
.............................
مخالف اسلام = کافر و مرتد
مخالف من = کافر و مرتد
مرتد = مهدور الدم
مخالف من = مهدور الدم
پس خون معترضان به انتخابات به گردن خودشان است
در این وانفسا که گوش کسی به منطق و عقلانیت و تدبر و تفکر شنوا نیست چه می شود
گفت ؟ چگونه می شود گفت که این همه ناشی از یک مغالطه است که خود برای خود درست
و در وهم آن گرفتار آمده و اسباب زحمت جامعه و کشور شده اید
از این مغالطات فراوان است
نمونه دیگر آن مفهوم ملت است
در نزد این آقایان ملت مساوی است با کسانی که از ما طرفداری و حمایت کنند
ظاهرا تمام شهروندان جمهوری اسلامی در زمره ملت قرار نمی گیرند و تعریف درستی
از حدود و ماهیت ملت ایران ارایه نمی شود
مثلا اگر جمعیتی حدود دو تا دو هزار و پنصدر نفر در میدان فلسطین تهران جمع شوند و به
نفع برخی از شخصیت های نظام شعار بدهند و تقریبا در حدود ده شهرستان هم جمعا جمیعتی
بالغ بر بیست سی هزار نفر اجتماع کنند ( کل شهرستانها ) از نظر آنها خروش ملت ایران
نام می گیرد و اگر در یک روز جمعیتی بیش از دو ملیون نفر در تهران آن هم بدون تشویق
دستگاهای دولتی و امکانات ............ حضور پیدا کنند و اعتراضی را مطرح کنند خس و خاشاک
محسوب می شوند نه ملت یعنی معلوم نیست ملت چه تعریف و ماهیتی دارد یا معلوم نیست
معنای اکثریت چیست ؟
اگر عده ای معدود از ما حمایت کنند انها اکثریت هستند
و اگر عده ای کثیر از آنها حمایت کنند آنها اقلیت هستند
می بینید در تمام این استدلالها مغالطه دادن حد چیزی به چیز دیگر حضوری آشکار دارد
در پست های دیگر مغالطات دیگری با ذکر نمونه طرح خواهد شد
پیروز و هشیار باشید

این مطلب هم قابل خواندن است
http://www.rouydadnews.com/pages/770.php
این وبلاگ کوششی است برای جمع میان زلال بودن و عمیق بودن