گل زنبق

زنبقی از ته گلخانه صدا زد برگرد

من در اینجا نفسم میگیرد

دل من می میرد

دل من مثل دل آیینه نازک شده است

با صدای نفس پنجره ها میشکند

بی صدا میشکند

پشت این شیشه گلخانه، دل نازک من

باغ و آن  همهمه را میخواهد

یک نسیم خنک از جنگل سبز خدا می خواهد