دعوت زنبق

زنبقی از ته گلخانه صدا زد برگرد
من در اینجا نفسم میگیرد
دل من می میرد
دل من مثل دل آیینه نازک شده است
با صدای نفس پنجره ها میشکند
بی صدا میشکند
پشت این شیشه گلخانه، دل نازک من
باغ و آن همهمه را میخواهد
یک نسیم خنک از جنگل سبز خدا می خواهد

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 20:47 توسط پیمان سماواتی
|
این وبلاگ کوششی است برای جمع میان زلال بودن و عمیق بودن