این مطلب را امروز در صندوق ایمیلم دریافت کردم . تامل در آن خالی از لطف نیست :

حق دارید اگر در عبور از کوچه و خیایان، وقتی از کنار کودک فال فروش و جوراب فروش میگذرید، مخصوصاً وقتی هوا مثل امروز بارانی است، یا سرد است، یا برفی دلتان بلرزد.. حق دارید اگر برای کمک به او، یا برای آرام شدن خودمان تصمیم بگیریم کمکش کنیم.. که اگر ما هم بگذریم که فاتحه!

اما تا حالا فکر کدره اید که با پولی که شما به او میدهید، به جای کمک، وضعیتش را سخت تر میکنید؟ فکر میکنید اگر او امروز با پولی که از شما گرفته – و چه بسا پولی قابل توجه- به خانه برگردد و پول را به پدر و مادر یا سرتیمش بدهد، چه اتفاقی میفتد؟ به او مرخصی میدهند یا آفرین میگویند یا مقداری از پول را به عنوان پاداش خرج خودش میکنند؟

من فکر میکنم نه. متاسفانه فکر میکنم اگر درآمد امروز او سه برابر دیروز هم شود دردی از دردهایش دوا نمیشود و چه بسا وضعیتش بدتر هم بشود: او را، که حالا بیشتر هم برای صاحبکارش یا پدر و مادرش درآمدزایی دارد دوباره و بیشتر به کار میگیرند و روزهای سرد بیشتر و ساعتهای سخت تری در انتظارش است.. و ما حق نداریم برای آرام کردن خودمان، این بلا را به سرش بیاوریم..

پس چه باید کرد؟

من چند تا راه حل ساده به ذهنم میرسد که کمک کردن ما، هم خودمان را آرام کند و هم قدری از درد او بکاهد:

اول اینکه میشود برایش از نزدیکترین مغازه یک چیز خوردنی خرید. مثلاً یک کیک یا ساندیس یا هر چیز دیگر. البته دو تا نکته در مورد این خرید قاعدتاً باید رعایت شود: چیزی که نیازهای اجتماعیش را بالا میبرد برایش نخرید: مثلاً با خرید پاستیل نه تنها دردی از او دوا نمیشود، بلکه نیازهایش تغییر میکند و حالا یک حسرت به حسرتهایش اضافه میشود..

دوم اینکه چیز گرانقیمتی، حتی خوراکی اگر برایش میخرید درش را باز کنید تا دیگر قابل خیرد و فروش نباشد. ورنه ممکن است همان جنس را هم دوباره بدهند دستش که بفروشد! مثلا فرض کنیم اگر برایش بادوم زمینی 10۰0 تومانی خریدید، درش را باز کنید و بعد به او بدهید..

دوم اینکه میشود از خانه که خارج میشوید چیزی را با خودتان بردارید که به دردشان میخورد. الحمدلله که از مدیریت حضرات هر روز با تعدادی از این بچه ها برخورد داریم. پس میتوانید از صبح و هر روز فکرش را بکنید و شال گردنی، دستکشی، کاپشی چیزی که لازم ندارید یا دارید و میخواهید به اهلش برسانید را با خودتان بردارید و به او بدهید. اینطور و با جنس دسته دوم هم بعید است بشود دوباره او را مجبور کنند تا بفروشدش.

سوم اینکه در کنار خریدن یک خوراکی، میشود یک روز که برای خرید کتاب بیرون رفتید، تعدادی کتاب داستان، یا هر کتابی که فکر میکنید به درد سن و سال او میخورد، بخیرد و هر روز یکی دوتایش را با خودتان ببرید و وتی به این بچه ها رسیدید، کتاب و خوراکی را با هم با فالش معاوضه کنید.. اینطوری هم یک نیاز فعلی او را برطرف کرده اید و هم خدا چه میداند؟ شاید همان کتاب، سرنوشت یک نفر از این بچه ها را کمی عوض کند.. اینطوری فقر فرهنگی شان را هم کمی جبران کرده ایم..


و در نهایت حواسمان باشد که غرور و مناعت طبع او را با نحوۀ کمکمان خدشه دار نکنیم. چه سرمایه ای بالاتر از غرورش و مناعت طبعش. پس میتوانید در ازاء چیزی که به او میدهید هم با او حرف بزنید و رابطه ای انسانی برقرار کنید. مثلا اول اسمش را بپرسید و از مدرسه رفتن و نرفتنش یا تیم محبوب فوتبالش یا همچین چیزهای زندگی. ، بعد هم هم فالی چیزی از او بگیرید که احساس نکند گدا است و غرورش لکه دار شود.

با او مثل یک "انسان" برخورد کنید. نه مثل یک انگل یا گدا..