توسعه یکی از دغدغه های همیشگی من بوده است . اگر هم گاهی به طور جدی به موضوع سیاست یا قدرت اقتصادی توجهی کرده ام به دلیل این بوده است که سیاست و اقتصاد میتواند ابزار نیکویی برای توسعه باشد .

در کشور ما بیش ا ز نیم قرن است که ادبیات توسعه رواج یافته و در مقطع بعد ازجنگ ضرورت پرداختن به توسعه به شکل هوشیاری جمعی در امد و به تبع آن برخی از سیاستمداران پر نفوذ و قدرتمند با شعار توسعه اقتصادی و طراحی
برنامه های پنج ساله توسعه اقتصادی اجتماعی کشور مورد حمایت تکنو کراتها و فن سالاران قرار گرفته و مردم به ستوه آمده از عقب ماندگی را تا حدودی با خود همراه کردند و انصافا گامهای خوبی هم بر داشتند که مثل همه دیگر رویدادهای
بزرگ اجتماعی نقاط قوت و ضعفی دارد .

در نگاه من اما توسعه به عنوان یک ضرورت تاریخی دارای ویژگی هایی است به قرار ذیل :

-- محوریت انسان در تمامی هدف گزاریها و برنامه ریزی ها
-- همه جانبه بودن و متوازن بودن ابعاد توسعه
-- درون زاد بودن << ضمن بهرمندی دقیق از تجارب جهانی متکی به ظرفیتها و قابلیتهای ملی و درونی باشد >
-- پایدار بودن ، که شاخصه اصلی آن توجه به زیست محیط و زیست بوم طبیعت در معنای وسیع آن است
-- تاکید بر توسعه انسانی به معنای شناختن قابلیتها و ظرفیتهای یک ملت و تلاش برنامه ریزی شده برای به فعلیت رساندن آنها
-- توجه ویژه به جمعیت نیمه فعال کشور بعنی بانوان به عنوان یکی از شاه کلیدهای فراموش شده توسعه
-- داشتن نگاه بلند جهانی و پرهیز از تمایز خواهی ملی ، منطقه ای ، قومی و دینی


شاید این شاخصها و ملاکها را بتوان تفصیل داد که من اکنون قصد چنین کاری را ندارم . اما می خواهم اشاره کنم
که یک سلسه موانع نامرعی و متصلب و آزار دهنده در خصوص توسع داریم که تا تکلیف خود را با این موانع به طور جدی روشن نکنیم نمی توانیم شاهد توسعه را در اغوش بکشیم من به برخی از آنها اشاره می کنم .

-- برداشتهای نادرست ، تحریف آمیز و منفی گرایانه از مذهب و دین
-- داشتن یک سیمای نادرست و ناقص از خداوند .
-- خود پرستی و بیگانه ستیزی افراطی که گاه به شکل بیگانه پرستی و احساس کهتری ملی در می آید
<< نظریه واکنش جبرانی در نا خود آگاه جمعی >>
-- هوشیاری جمعی منفی / منفی اندیشی همگانی
-- تاکید بر رویه ی تمدن غرب به عنوان حقیقت توسعه و غفلت از اندیشه ها ، سیر حوادث تاریخی اجتماعی مغرب زمین ، فلسفه ، هنر ، ادبیات ....... و به طور کلی غفلت از مغز افزار و نرم افزار تمدن های پیشرفته
-- نظام تعلیم و تربیت ضد تفکر و ضد آزاد اندیشی و عدم توجه به توانمند سازی همه جانبه نسل نو آموز
-- ترس موهوم از آزادی
-- نظم گریزی ، و فرد گرایی افراطی و ترجیح منفعت فردی بر منفعت جمعی و سود آنی بر سود پایدار


خب شاید این فهرست نیز قابل طول و تفصیل باشد که می توان در جایی دیگر به آن پرداخت

یکی از بستگان نزدیک من به تازگی از سفر چین باز گشته بود و به نسبت ده سال پیش توسعه اقتصادی - صنعتی چین را مقایسه می کرد و از این همه پیشرفت عجیب و غریب در این پر جمعیت ترین کشور جهان شگفت زده بود

کشوری که تقریبا معتاد ندارد ، با آن همه جمعیت ترافیک ندارد ، با دنیا تنش قابل توجهی ندارد ، تقریبا مشکل
اشتغال و مسکن ندارد . مقدار و سطح اتوبانها . پلها ، جاده ها و خیابانهایش به اندازه تمام راه ها و اتوبانهای
قاره آسیا است . تقریبا جز نفت و سوخت به چیز دیگری وابسته نیست . کم مصرف ترین مردم جهان و مولد ترین مردم جهان را دارد .
میزان خودکشی ، افسردگی ؛ خشونت اجتماعی ، نزاع و درگیری خیابانی ، قومی در حد اقل است . میزان روجوع مردم به دادگاه ها در حد اقل است و خیلی چیزهای دیگر در مورد خدمات الکترونیک و دیجتالی ملی و آسایش خیال و ........................

و از همه جالبتر نظم پذیری و انظباط اجتماعی مردم تا حدی که یک خلاف کوچک رانندگی در حد یک ذنب لایغفر و گناه کبیره ...... به شمار می آید .

و همگان در باره علت این همه نظم و انظباط در شگفتی بودند .

من گفتم شاید نظم گریزی ما به این دلیل تاریخی بوده است که تقریبا از دو هزار سال پیش به این طرف به طور متناوب کشور ما توسط بیگانگان اشغال شده و همواره حکومتهای بیگانه خواسته اند یک نظم متفاوت را بر ایرانیان
تحمیل کنند تا هویتشان تغییر کند و و به راحتی تن به بندگی دهند ، ایرانیان هم برای حفظ هویت خویش به طور طبیعی چاره را در این دیده اند که در حوزه فردی و اگر هم توانستند در حوزه اجتماعی از سیطره نظم تحمیلی بگریزند
مثلا مدت دویست سال بعد از حمله اسکندر سلوکیان بر ایران حکومت کردند که دست نشانده یونانیان پیروز بودند

حدود دویست سال دیگر هم بعد حضور اسلام در ایران بنی امیه بر ایران حکومت کردند و ایرنیان را به عنوان موالی
یعنی بردگان آزاد شده می دانستند و مناسبات به شدت تبعیض آمیزی تنظیم کرده بودند و پس از آن هم
حدود سیصد سال بنی عباس حکومت کردند و همان روال را دنبال کردند تازه در همین قرون میانه اسلامی نوبت به هجوم مغولها و ترک های ماورا ی بحار رسید که آنها هم ظلم و ستم و کشتار و تحقیر و ترس ووحشت را به حد اعلای خود رساندند . تا همین صد سال پیش عقبه های فاسد حکومتهای وابسته به مغولها و تاتارها با عنوان حکومت قاجار بر ما حکومت کردند .
قجر ها شاخه ای از همین قوم بودند که به تدریج مثلا مسلمان و ایرانی شده بودنداما در به باد دادن آب و خاک ایرانی و ترویج زبان و فرهنگ بیگانه ترکی ایغوری و ................... از هیچ ستمی فرو گزار نکردند
خب با این اوصاف روح ایرانی برای حفظ هویت و فرهنگ و اصالت خود به طور تدریجی چاره کار را در نظم گریزی دیده است نظمی که توسط بیگانگان بر ما تحمیل میشده است و بعدها قانون به معنای مدرن آن نیز هم معنای همان نظم بیگانگان فهمیده شده است
میدانید که در زبان شناسی مدرن این تئوری و جود دارد که معنی اصطلاحات و واژه ها با تکیه بر تداول و تجربه تاریخی قومها و فرهنگها صورت می پذیرد .

نتیجه این میشود که حتی وقتی یک حکومت خودی با رای مردم هم سر کار بیاد ( به فرض اینکه همه اصول دموکراسی رعایت شود ) باز عادت و سابقه تاریخی در نا خود آگاه جمعی ما کار خود را می کند و فرار از نظم و قانون را در ضمیر خود یه نوع موفقیت و احساس باز گشت به خویشتن تلقی میکند .

می بینید که این موانع پنهان توسعه چقدر نیرومند و مزاحمند . ما برای توسعه باید از زندانهای درونی خود رها شویم زندانی که میله ها و زنجیرهای آن نامرعی است .
تازه این یکی از موانع توسعه است خدا رحم کند به موانع دیگر از حوصله این گفتار بیرون است
من به یاد حدیثی از پیامبر اکرم می افتم که می فرمود :
<< مرحبا به قومی که از جهاد اصغر به پیروزی باز گشته اند و حال خود را برای جهاد اکبر آماده می سازند >>

به نظر میرسد که ما باید با یک خویشتن شناسی عمیق و زلال و همت بلند انسانی و اجتماعی آماده یک جهاد اکبر شویم و خود را از قید و بند این دیوهای درونی آزاد سازیم

آزادی و تعالی و رفاه و عزت .............. روزی شما باد