بهار در بهار
می رویم من
می خیزم در مهر
می بالم در عشق
و بر تن لخت فنس های این دشت پر افسوس
لباسی از لطافت برگ های سبز می پوشم
همه در قالب قلب
می خیزم تا نور
تا همانجا که برنگ آبی است
و دل کوچک خود را که پر از بذر است
می فشانم بر خاک
تا تن خشک زمین سبز شود
و بدانی که به دستان خدا
قلمی هست که رنگش سبز است
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 18:8 توسط پیمان سماواتی
|
این وبلاگ کوششی است برای جمع میان زلال بودن و عمیق بودن