می رویم من

می خیزم در مهر

می بالم در عشق

و بر تن لخت فنس های این دشت پر افسوس

لباسی از لطافت برگ های سبز می پوشم

همه در قالب قلب

می خیزم تا نور

تا همانجا که برنگ آبی است

و دل کوچک خود را که پر از بذر است

می فشانم بر خاک

تا تن خشک زمین سبز شود

و بدانی که به دستان خدا

قلمی هست که رنگش سبز است