نسل تلویزیون

با نگاهی پدیدار شناسانه و استفاده از دانشهایی مانند روانشناسی سیاسی . روانشناسی اجتماعی -روانشناسی رسانه - فلسفه فیلم و علوم ارتباطات می توان تا حدودی طرح ذهنی دست اندرکاران اصلی رسانه ملی را درک کرد . البته ارایه یک تحلیل جامع از این طرح نیازمند یک پژوهش میدانی وسیع و استفاده از مدلهای استاندارد تحلیل محتوا است که جا دارد با همکاری محققان حوزه های مختلف از جمله علوم سیاسی . روانشناسی . جامعه شناسی . فلسفه و .......... صورت پذیرد . آنچه که اکنون من در اینجا قصد طرح آن را دارم یک تحلیل سطحی با روش پدیدار شناسانه از رویکرد نامحسوس سریالهای ایرانی است که از شبکه های مختلف سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شود .

قبل از هرچیز باید معین کنم که چرا برای من صدا و سیما تا این حد اهمیت دارد . برای این توجه دلایلی وجود دارد که مهمترینش به قرار ذیل است .

۱- شبکه های سیما تنها شبکه های رسمی تلویزیونی داخل کشور است که هیچ رقیبی را تا کنون بر نتافته و تجربه نکرده اند .

۲- این شبکه ها پوشش کامل جغرافیایی داشته و علاوه بر تمام پهنه کشوری بخش مهمی از خاور میانه و به مدد تکنولوژی ماهواره ای تقریبا در تمام جهان قابل دسترسی و استفاده است .

۳ -بنا بر آخرین بر اوردها مخاطبان داخلی این شبکه ها حدود ۵۰ ملیون نفر تخمین زده میشود .

۴ - به طور میانگین روزانه هر مخاطب ایرانی حدود ۴ ساعت از برنامه های این شبکه ها استفاده میکند

۵ - این شبکه ها بویژه کانالهای شش گانه مرکزی مواضع رسمی نظام را بیان و منتشر میکنند .

۶ - سریالهای تولید شده در کانالهای اصلی به طور نا محسوس در صدد است تا رفتارها و سیاست های نظام را در زمینه های فرهنگی - دینی - اجتماعی - سیاسی و ..................... معرفی و تبیلغ و توجیه نماید .

۷ - مخالفت مقامات بلند پایه کشور با تاسیس شبکه تلویزیونی غیر دولتی نشان از اهمیت فوق استراتیژیک این نهاد برای نظام دارد . تا انجا که تحلیل گران بین المللی مربوط ایران ارکان اصلی قدرت را در سه رکن خلاصه می کنند ( نفت / منابع درامدی نفتی - قوای مسلحه - صدا و سیما )

با توجه به هفت دلیل یاد شده به وضوح می توان فهمید که چرا صدا وسیما تا این حد اهمیت دارد . و چرا  نهاد حاکمیت از یک سو و جریانهای منتقد . مخالف و یا دشمنان ایران نسبت به این رسانه حساس هستند و چرا طبقه الیت و روشنفکر مسوول و متعهد ایرانی باید نسبت به محتوا و شکل ارایه برنامه های ان حساس و هشیار باشد .

حالا کمی با نگاه استراتیژک به سریالهای وطنی که از این رسانه پخش می شود نگاه کنیم و ببینم به چه رهیافتی می رسیم . منظورم از نگاه استراتیژیک این است برنامه سازان فرهنگی و رسانه ای ما احتمالا یک سلسله چشم اندازهای بلند مدت و میان مدت برای حوزه فرهنگ در نظر دارند و تلاش می کنند کلیه فعالیت های از جمله تولید فیلم سینمایی و مجموعه های تلویزیونی و .... در راستای تحقق آن چشم انداز بلند مدت و اهداف میان مدت باشد ... این ساده انگاری است که گمان کنیم برنامه سازان سیما همینجور بر اساس سلیقه و دغدغه شخصی خود و بر اساس یک نگاه کوتاه مدت و دم دستی چیز ی تولید می کنند . همچنانکه می دانیم در این رسانه سلسله مراتبی از تایید وجود دارد که هر ایده و طرح اولیه ابتدا باید توسط کارشناسانی معین تایید شود - بعد کلییات سناریو نیز تایید شود در مرحله بعد فیلنامه تایید شود . بعد تهیه کننده معینی به عنوان نماینده منافع سازمان معرفی شود وبعد کارگردان و سایر عوامل تولید....... تا نوبت به مراحل بعدی برسد و  درتمامی مراحل تایید . ملاک های مشخص و معطوف به اهداف میان مدت و چشم انداز نهایی وجود دارد .

اما انچه من به عنوان مخاطب به لحاظ پدیدار شناسانه از سریالهای این پنج سال اخیر  تلقی می کنم این است که در ورای انها یک رویکرد استراتیژیک معینی وجود دارد که تلاش می کند با استفاده از قالبهای متفاوت و برای اقشار و گروه های هدف مختلف همان پیام اصلی تکرار شود که برخی از ویژگی ها و مولفه های اصلی بدین قرار است ( موارد زیر به ترتیب  اهمیت فهرست نشده اند )

۱- جامعه ایرانی پر از اسیب های اجتماعی گوناگونی است که در نتیجه اقدامات و توطئه های دشمن پدید آمده است .

۲- جامعه ایرانی دارای ظرفیتها و امکانات بالقوه فراوانی برای عبور از اسیبها و بحرانهای دشمن خواسته است که مهمترین ظرفیت آن اعتقادات اسلامی با رویکرد شیعی (ولایت و توسل و .... ) و نهاد خانواده و مرجعیت سنتی شخصیتهای فرهمند است که به عنوان یک سرمایه اجتماعی - معنوی باید از ان ها مدد گرفت

۳ - نهاد حاکمیت در ایران برخاسته از اراده ملت و منطبق با ارمانهای اسلامی آنان است و شکاف جدی میان مردم و حاکمیت و جود ندارد و این دشمنان هستند که در صدد ایجاد شکاف و بی اعتمادی می باشند .

۴ - نفوذ دشمن در ساختاهارهای اجتماع و نظام یک دغدغه استراتیژیک در سریالهای این پنج ساله است . نفوذ در سازمانهای علمی ( هسته ای ) نفوذ در ساختارهای اقتصادی . نفوذ در ساختارهای فرهنگی و دانشگاهی . نفوذ در رسانه ها و روزنامه ها . نفوذ در ساختارهای اجرایی .... و  تنها دو یا سه نهاد خاص هستند که از عرصه نفوذ مصون و  مبری هستند که خود شما می توانید حدس بزنید

۵ - جریان عادی زندگی در سریالهای ایرانی با یک حادثه مختل می شود و از اینجا گره اصلی داستان آغاز می شود و در نهایت سه چیز این گره را می گشاید ( هشیاری نسبت به گناه و توبه از ان - توسل به امور معنوی و شخصیت های قدسی - استفاده از کمک یک شخص فرهمند و کاریزماتیک )

۶ - در نگاه کلان به نظر میرسد باید جامعه همیشه در هراس یک فاجعه باشد در مقیاس کوچک یک حادثه خانوادگی ودر مقایس متوسط یه مشکل برای سازمان و اداره  ودر مقیاس بزرگ یک فاجعه طبیعی

۷ - خوشبختی در این مجموعه ها کاملا جنبه سلبی دارد . یعنی همان فایق شدن بر رنج و بد بختی است که به شکل فاجعه گونه بر ما اوار شده است . خوشبختی مولفه غایب فرهنگ رسانه ای ایران است .

 ۸ - در همه سریالها از جمله ژانر  درام  .ملو درام . تراژیک .  تراژدی  .رمانتس و حتی کمدی حضور نیروی پلیس به عنوان نماد اتوریته حاکمیت ضروری است . ظاهرا لازم است حضور نیروهای پلیس در همه شوون زندگی عادی سازی شود .

۹ - به طور پیدا و پنهان در اکثر سریالها یک دیالکتیک بین فرهنگ ایران باستان با فرهنگ اسلامی وجود دارد و پیام نهایی غلبه . رجحان و برتری فرهنگ اسلامی بر فرهنگ ایرانی است . ( نام ونماد شخصیت های منفی معمولا ایرانی و نام و نماد شخصیت های مثبت معمولا بر گرفته از دین اسلام است )

۱۰ - با همه اتفاقات تلخ و اکشن و هراس انگیز همچنان شرایط زندگی در ایران بهتر از دیگر نقاط دنیا است بویزه بهتر از غرب است چرا با اتکا به فرهنگ دینی و مناسبات اخلاقی و عاطفی درون اجتماع و حضور شخصیت های کاریزماتیک معنوی مشکلات همه حل و فصل می شوند ولی در جامعه غربی مشکلات لاینحل باقی میمانند .

۱۱ - ارزشهای دنیای مدرن مانند عقلانیت . آزادی . دمکراسی . حقوق مدنی . علم محوری . تاکید بر پژهشهای میدانی . تاکید بر ریاضیات و علم امار . اصالت دانشهای تجربی و متکی به شواهد ازمایشگاهی . روشنفکری . انسان گرایی ( اومانیسم ) . اقتصاد بازار آزاد ( لیبرالیسم اقتصادی ) سکولاریسم و.......... به طور نامحسوس مورد طعن و نقد و گاهی تمسخر قرار می گید و عموما شخصیت های منفی و منحرف این ارزشها را به قصد فریب و تخریب بر زبان می اورند . ( و تاکید می شود که نسل جوان و دانشجو دانشگاهی در معرض این اسیب ها قرار گرفته است  که باید این درد را علاج کرد )

۱۲ - بر عنصر هویت اسلامی - ملی به عنوان یک خصیصه تمایز بخش با دیگر ملتهای جهان به گونه ای که ظهور و نماد حقیقت در دنیای معاصر است - البته با چاشنی صلح دوستی - تاکید می شود ( ملت ایران = ملت برگزیده خدا / مظلوم تاریخ )

سخن آخر :

برای اثبات مولفه ای فوق شواهد فراوانی از سریالهای رنگارنگ ایرانی در این سالهای اخیر وجود دارد که  تفصیل آنها در این مقال نمی گنجد . کافی است خوانندگان اگاه با کمی تامل به مجموعه هایی مانند :

دلنوازان / رستگاران / او یک فرشته بود / مرگ تدریجی یک رویا / میوه ممنوعه /  قلب یخی /چشم برزخی /  دارا و ندار / به کجا چنین شتابان / در چشم باد /  تاوان / فاصله ها / زیر تیغ /  جراحت و ..........

البته سریالهای تاریخی به دلیل ژانر ویژه خود تا حدودی از این قاعده پیروی نکرده اما وقتی به تاریخ معاصر نزدیک میشویم (- به استثنای سریال فاخر مدار صفر درجه که استثنایی تکرار نشدنی در تلویزیون بود -) به وفور با این پیامهای نامحسوس و استراتیژیک روبرو می شویم که به زبان حال و نه قال حکایت از دغدغهای راهبردی مقامات بلند پایه برای اداره کشوری دارد  که در تاریخی ترین مقطع حیات اجتماعی خود قرار گرفته است

باید دید مردم ایران و وجدان جمعی در حال بیداری  انها کدام راه بر می گزیند : راه پیشنهادی صدا و سیما یا راهی که روح جمعی برای آن مقدر کرده است ؟ و آیا در دنیایی که به سرعت رسانه هایی رقیب گسترش می یابند می توان به راهبرهایی از این دست دلخوش بود ؟

بی شک فرزندان ما بیشتر فرزندان رسانه های عصر خود خواهند بود تا فرزندان ما !