ارسطو در کتاب سیاست . نظامهای سیاسی را به سه دسته تقسیم میکند :

پادشاهی که حکومت یک شخص یا یک خانواده بر جامعه است

اریستو کراسی که حکومت یک گروه یا یک طبقه بر اجتماع است ( حکومت اقلیت بر اکثریت )

دموکراسی که حکومت جمهور مردم بر اجتماع است ( حکومت اکثریت بر جامعه )

و این هر سه شکل نظام سیاسی خود به اقسام فرعی دیگری تقسیم شده و به دلیل افراط و تفریط می تواند به فساد و تباهی کشیده شود . به اعتقاد ارسطو آفت نظامهای سلطنتی . فرو غلتیدن در دیکتاتوری فردی است . در واقعیت اداره ی  نظامهای سلطنتی مطلقه نیز بدون همراهی و همکاری گروهی از اقلیت نا ممکن است به همین دلیل است که در این گونه نظامها . طبقه ای خاص که درباریان نام میگیرند  و دراداره و استیلای نظام سلطانی همکاری می کنند . در مجموعه قهوه تلخ  نحوه اداره پادشاهی  و مناسبات حاکم بر دربار و طبقه  قدرتمند را  به زبان طنز به تصویر کشیده شده است .

در اینجا به اختصار به مهمترین  چهره های گروه های ذی نفوذ  از حیث نماد و نقش  می پردازیم

درباریان در ظاهر به سه گروه بزرگ تقسیم شده اند ( سه ضلع مثلث قدرت )

الف ) اندرونی = که شامل همسر اول شاه و فرزندان او  دیگر همسران پادشاه و خانواده های انان  میشود .

ب ) بیرونی = که شامل مقامات عالیه حکومتی و اعوان و انصار و عمال آنها میشود .

ج ) حاشیه یا ضلع سوم =  که شامل ملیجک - مطبخ  - قرقی و کبوتر  - ندیمه ها و چاکران و ... میشود

در قسمت اندرونی چهره قدرتمند بانوی اول شاه فخرالتاج خانم و دختر شیرین عقل او لعبت الملوک است فخر التاج . پیش از مقام شاهی قبله عالم با او وصلت کرده بنابراین نماد پیشینه ماقبل قدرت شاه است . و در عین حال به دلیل با خبر بودن از حقارت گذشته شاه . از نفوذ بیشتری برخودار است و علی رغم اینکه نتوانسته است فرزند پسری برای شاه بیاورد همچنان بانوی اول و ملکه قصر به شمار می اید  . اما این موقعیت . کاملا شکننده است بویژه انکه دیگر زنان دربار و اندرونی ( خواهرش و ... ) مرتبا این موقعیت متزلزل را به رخ او میکشند . این شکنندگی و هراس از سقوط موقعیت با ازدواج قبله عالم با همسری جدید و فرنگی تشدید شده و از این رهگذر اندرونی و دربار  دستخوش جنگ قدرت میان گروهای ذی نفوذ میشود و این جنگ قدرت برای تحکیم موقعیت فخر التاج خانم به حوزه بیرونی و سایر صاحب منصبان دربار نیز کشیده میشود و دربار کانون توطئه های داخلی و ائتلاف های کوتاه مدت و شکننده و خیانتهای ضربدری  می گردد . این موضوع نشان میدهد که نظامهای سلطانی علی رغم اقتدار پوشالی و ظاهری چقدر از حیث درونی شکننده و متزلزل و پر از آشوب است  . حتی  پیوستگی های خانوادگی نیز ضامن بقا و ثبات ان نیست در بخش بیرونی شخصیت های قدرتمند عبارتند از

اعتماد المک دیلمی - که مقام صدارت عظمی را بر عهده دارد در ضمن باجناغ قبله هالم نیز هست

نسترو اقا خان داموس الملک که هم خرانه دار سلطنت و هم خواب گزار قبله عالم است

نیما زند کریمی که فعلا مستشار الملک و  مثلا مشاور عالی و همدم قبله عالم است

بیخودی الملک دیملی ( فرزند صدر اعظم ) که رییس اداره مستعمرات همایونی است

و  سه  شخصیت نظامی و امنیتی که عبارتند از

 - برزو خان سپهسالار که فرمانده نیروهای نظامی و رییس اداره پیش مرگان همایونی است

 - بلد الملک که رییس اداره نظمیه است

 - مخبر الدوله ( مخبرالدوله سر سعدی ) که نماد دستگاه جاسوسی و استراق سمع و اداره استخبارت سیاسی است

و دو سه نفر شخصیت سیاسی حاشیه ای که عبارتند از

 جمال الملک بابا شاه پدر قبله عالم و نقاش دربار

پدر صدر اعظم که دوست دیرینه هم پالگی جمال الملک است

دامبول السلطنه که نقش ملیجک و مطرب دربار و هنرمند بی هویت را ایفا میکند

از جمله افراد حاشیه ای که به تدریج نقش پشت پرده و مافیای پنهان قدرت را ایفا میکند .    ( قرقی و کبوتر ) و ندیمه ها هستند که  ضلع سوم مثلث شبکه قدرت را در منظومه دربار تشکیل می دهند . انان به  خبر چینی . جوسازی . زمینه سازی و اجرای توطئه های کوچک ولی موثر مشغول اند که مهمترین ان مسموم کردن اطمعه و اشربه  و ... است .

 نازخاتون دختر فرنگی ماب غرب زده و شبه فیمینیست صدر اعظم که پای زنان را به بیرونی دربار باز کرده و  با استفاده از زنانگی و دانش اموختگی و فرنگی مابی خویش مناسبات قدرت را به هم میریزد  . او پایه گذار دیوانسالاری جدید در دربار است که در رقابت و حسادت با او  دختر پادشاه نیز پا به عرصه بیرونی می گذارد و  این چنین است که مناسبات  دیالکتیکی   این سه ضلع مثلث قدرت جریان حوادث را پیش می برد  .

اندرونی / بیرونی / حاشیه

هر کدام از این گروه ها در درون خود جناح بندی هایی دارند که هیچ وقت پایدار نیست . این جناح بندی ها معلول فزون خواهی و منفعت پرستی اشخاص و خانوادهاست .

اعتماد الملک :

صدر اعظم که قبلا خود رقیب اصلی قبله عالم برای تصدی مقام سلطنت بوده است در صدد است تا به مکر وسیاست پسر بی لیاقت خود را از طریق وصلت با دختر قبله عالم به مقام ولی عهدی برساند و بعد با توطئه ای شاه را از میان برداشته و پسرش را به مقام شاهی برساند و در واقع خود حکومت را به دست بگیرد . او بواسطه نسبت فامیلی و بواسطه مکر و حیله . فرزند شیرین عقلش را به مقام بیخودی الملکی رسانیده است . او  رییس ادراه مستعمرات . سازمان پر طمطراقی که هیچ مستعمره ای ندارد . در واقع خود را مچل کرده و سرکار گذاشته است . این سمت نماد ناکامی های بین المللی یک حکومت شکست خورده در عرصه های خارجی است . این گونه پست های تو خالی و پوشالی که حاکی از حقارت است در نظامهای سلطانی فراون بوده است و هست  . فرزند دیگر صدر اعظم نیز که کمی تیز هوش تر و با لیاقت تر است وقایع نگار است . او در واقع نماد تارخ نگاری سلطانی است که تاریخ را انجور مینویسند که دلشان میخواهد نه انجور که اتفاق افتاده است . در واقع این سمت کلیدی نماینده نهادی که به کار خود فریبی طبقه حاکم از یک سو و فریب افکار عمومی از سوی دیگر مشغول است . نهادی که داستان پردازی ها و حماسه سرایی های سراسر دروغ  خود را به نام تاریخ به مشتریان خود عرضه بلکه تحمیل میکند .

سپهسالار :

برزو خان سپه سالار نیز . نیم مردی ترسو بزدل و گزافه گو است که با مکر و دروغ و فریب و خدعه و خالی بندی به این مقام رسیده است . او حتی از نظر هوش و درایت و سیاست از سایر مقامات دربار پست تر و پایین تر است و تازه عشق کودکانه ی او به ناز خاتون همین نیمه عقل را از سر او پرانده و هیچ از کار ملک و سپاه سر رشته ندارد . اما به هر حال با گزافه گویی و خود ستایی های کودکانه و بواسطه همراهی با دیگر مقامات دربار بر سر این سمت مانده است . این سنت نظامهای سلطانی و استبدادی است که عالیترین مقامات نظامی را افرادی گزافه گو . بی عرضه و فاقد دانش . تجربه نظامی و کفایت  وتدبیر لازم  اشغال میکنند .

داموس الملک

داموس الملک نیز نماینده طبقه ای است که تنها سرمایه او اطلاعش از بی سوادی و حماقت درباریان و قبله عالم و رعیت است . تنها چیزی که میداند . نادانی دیگران است و از همین نقطه ضعف دیگران استفاده میکند و مثلا با مشاهد اوضاع و احوال اسمان و کواکب از اینده خبر میدهد . ظاهرا یکی از راه های نفوذ در نظامهای سلطانی استفاده از خرافات و پیشگویی و رمالی .... است . و چه بسیار نافرهیختگان رندی که با این هنر دروغین در دل صاحب منصبان و درباریان جا باز کرده و خود را به مقامات عالی میرسانند و کار را به انجا میرسانند که مقامات عالیه بدون اجازه انان اب هم نمی خورند . او از همین طریق مقام خزانه داری را به دست اورده و با فزون خواهی خویش به زد وبند های کلان مالی و سوء استفاده های اقتصادی می پردازد و بی انکه به دنبال قدرت سیاسی بیشتر باشد . سرش به کار لفت و لیس گرم است و برای این غارتگری هایش رمل و اسطرلاب را برای  تزویر برگیزده است وسیله ای که در جوامع عقب مانده و استبداد زده همچنان کاربرد دارد . او در این سیستم فاسد نقش تزویر را در کنار دو ظله دیگر  زر  و  زور  به خوبی  ایفا می کند  . هوشمندی مختصر او در ربودن قره قوروت ( ویارانه کاترین پسر زا ) از دست دیگر رجال درباری معلوم میشود .

بلد الملک :

و اما شخصیت خشن و کار بلد و زیرک این نظام شاهی همان بلد الملک رییس نظمیه است . او نماد دستگاه امنیتی و انتظامی در نظامهای سلطانی است . مدیر متوسطی است که علی رغم کفایت نسبی و زیرکی  بیشترش به مقامات عالیه نرسیده است  و سپهسالار احمقی چون برزو خان فرمانده ارشد اوست . اما او خوب اموخته است که به طور ظاهری و تشریفاتی به مقامات عالیتر احترام بگذارد و خود را مطیع محض اوامر همایونی نشان دهد و نسبت به زیر دستان یک فرمانده بی رحم و خشن و سخت گیر و متکبر باشد . او راه های استنطاق را مطابق عرف دوران سنت و ارزشهای نظام سلطانی خوب اموخته است . مدح و ثنا و چاپلوسی مقامات بالا و تهدید و ارعاب و توهین و تهاجم لفظی خوار کننده و هراس انگیز نسبت به رعایا و زیر دستان ... ژست ها و فحش های آبدار و تکراری او فوق العاده دیدنی است .  حالت چشم و ابرو  حرکات تند وتیز سر و گردن که با فحشهای تهدید امیز ( پدر سوخته بدهم آویزانت کنند / پوس از کله ات بکنند / زبان از حلقومت دراورند .... پدرسوخته بدهم پدرت را در آورند ؟ ؟ ؟ ) دقیقا حاکی از راهبرد دستگاه امنیت در نظامهای شاهی است . شخصیت و رفتار او ما را به یاد بسیاری از مقامات دستگاه ساواک پهلوی و  ... می اندازد . از نظر این گروه هر متهمی مجرم است و باید هر مجرمی تا نهایت درجه ممکن تحقیر شود و سپس با تهدید تخلیه اطلاعاتی شود و البته در صورتی که هیچ جرمی کشف نشد . همین زیر سوال بردن دستگاه نظمیه همایونی برای زندانی کردن متهم و مجازات کردن او کفایت میکند .

فقدان دستگاه قضا :

از جمله نکات بسیار بسیار جالب و هوشمندانه این مجموعه این است که در دستگاه شاهی قبله عالم چیزی به نام دستگاه قضا وجود ندارد و در اینجا اتهام و جرم یک معنا دارد و نظمیه خود راسا دستگیر میکند . تفهیم اتهام می کند  و قضاوت میکند . حکم صادر میکند و خود راسا  و دلبخواه حکم را اجرا میکند و عند الزوم ... مجرم زندانی را بدون تشریفات آزاد میکند . در این سیستم سیاسی قانون . حقیقتی فراموش شده است .

مهران مدیری در اینجا قلب نظام سلطانی را نشانه رفته است . نظامی که دران همه حقوق متعلق به هیات حاکمه است و همه تکالیف از ان رعایاست . نه حقی تعریف شده است و نه قانونی تصوب شده است . همه چیز به اراده همایونی و هوی و هوس مقامات عالیه بستگی دارد . حکومتی که در  ان به هیچ وجه حقوق متهم به رسمیت شناخته نمی شود و اصلا متهم یا رعیت حقی ندارد که نیاز به رعایت داشته باشد . در اینجا رعیت پدر سوخته ای است که حتما رگی به کفش دارد و باید پدرش را در اورد . بی قانونی و نداشتن آیین داد رسی  ذات و ماهیت حکومت های ارتجاعی و استبدادی است .

مخبر الدوله

چنانکه پیش از این گفتیم مخبر الدوله نماد دستگاه جاسوسی است . البته جاسوسی از مقامات دربار او کاری با رعایا ندارد . وظیفه او رصد کردن همه ی رخدادهای دربار و حضور درتمامی محافل رسمی و غیر رسمی درباریان است . دلیل این امر هم معلوم است . بی اعتمادی قبله عالم به همه اطرافیان خود البته هنوز  معلوم نشده است که او نتیجه این استراق سمع ها را کی و چگونه به محضر کدام مقام میرساند  ؟. در نظام های سلطانی معمول این است که مستقیما شخص قبله عالم از نتایج کار مخبر الدوله با خبر شود . این نکته نشان میدهد نظامهای پادشاهی و استبداد فردی در هر زمینه و حوزه ای ابله و ناکار امد باشند در حوزه های جاسوسی و امنیتی هوش و حواس جمعی دارند . آنها سیستمهای موازی اطلاعاتی در درون همان سیستم امنیتی خود بوجود می اورند و خود راسا آن را مدیریت می کنند تا بتوانند طبقه درباریان را کنترل و توطئه های احتمالی آنها را کشف و خنثی سازند .

جمال الملک - بابا شاه

پدر شاه نماد طبقه ای از افراد ذی نفوذ است که از طریق مناسبات خانوادگی پا به عرصه قدرت سیاسی می گذارند . بی انکه حضورشان در قدرت دلیلی و کارکردی داشته باشد انان صرفا میایند تا از خوان قدرت شاه بهره ای ببرند و حضورشان بواسطه نسبت خویشاوندی در یک جامعه عشیره ای باعث جمال و زینت ملک و مملکت است و تازه در دوره کهولت نیزبه  نقاشی  و نقش افرینی  ( بخوانید نقشه کشی  و زیر آب زنی  ) می پردازند و هر نقش که دلشان بخواهد میزنند ... سایر عمله قدرت هم که کم و بیش از همین طریق پای خوان نعمت نشسته اند حضور وی را تحمل میکنند . او دوست همپالگی خود را نیز با خود به دربار اورده است مطابق ان مثل معروف ایرانی که طفیلی با خود یک قفیلی هم به همراه دارد . او نیز پیرمردی است فراموشکار که دچار  مرض روانی توهم نیز می باشد و هر از چند گاهی با کیه  ؟ کیه ؟  گفتن شاید به دنبال یک دشمن موهوم و فرضی میگردد .  او نیز نماد طبقه اویزان شدگان به ساختار سیاسی استبدادی اند که هیچ فایده ای ندارند . جز انکه توهمات بیمارگونه و هوسهای ناکام مانده دوران جوانی را جبران نمایند .

دامبول السلطنه

او نماد تمام هنرمند نمایان بی هویتی است که صرفا به دلیل حماقت و کودک صفتی قبله عالم و نیاز او به بازیگوشی و هرزگی پا به عالم سیاست و دربار گذاشته اند و البته دلشان میخواهد که مانند یک هنرمند بزرگ و واقعی قدر دیده و بر صدر نشیند . حتی در روزگاری که شاه به سفر رفته فرصت را غنیمت شمرده و برای لحظاتی بر تخت می نشیند به هر حال این شخصیت نمادین به زبان حال میگوید یکی از راه های نفوذ در ساخت قدرت و نظام سلطانی لودگی و مسخره بازی و بازیگوشی است . و چقدر این مسخرگان هنرمند نمای قدرت پرست چاپلوس فراوانند .

ناز خاتون - منشی اعتماد الملک

ناز خاتون نماد خودباختگی دستگاه دیوانسالاری است . دستگاهی که هیچ توجهی به ضرورت ها و نیاز ها ندارد و بی دلیل بزرگ و بزرگتر میشود تا برای خودکامگی های طبقه حاکم پست ها و مقامهایی درخور فراهم اورد . پست هایی که صد البته تنها به نور چشمی های عزیز می رسد . نور چشمی هایی که از فرنگ برگشته اند و بی انکه دانشی و مهارتی با خود بیاورند که به درد ملک و مملکت بخورد . فیس و افاده و پز و ادا و اطوار می فروشند  . او  از سوی دیگر نماد ورود عنصر زنانگی به دیوانسالاری حکومتی است . کسانی که به زنانگی خود اگاهی دارند واز ان برای بالا رفتن پلکان نفوذ و قدرت سیاسی استفاد می کنند و تباهی و پیچده گی امور دربار را صد چندان میکنند . به هر حال حضور او آتش حسادت را در لعبت الملوک شعله ور میسازد تا انجا که هم وارد شغل دیوانی شده و در بیرونی دربار اداره شعر و ادب و ترب ( طرب ) همایونی را راه می اندازد تا کار ملک و رعیت رتق و فتق شود ! !

کاترین پسر زا :

او شخصیتی مرموز و پیچیده است . تاریخ زندگی اش پر از ابهام است ... ظاهرا اهل روسیه ... همسایه شمالی ماست که روابط ما با او اکنده از کدورت و ترس و دست اندازی و  بی اعتمادی بوده است . ادعا میشود از خاندان سلطنتی بوده است و پسرانی اورده که برخی از انها پادشاه بوده اند و .... اما سن و سال و سایر مشخصاتش به این حرفها نمی خورد . کمی بعد معلوم میشود که زبان فارسی را مثل بلبل حرف میزند و هیچ کس جز مستشار الملک به او و هویت و نیتش مشکوک نیست . او به تدریج بر قلب قبله عالم نفوذ میکند و تلاش میکند به بانوی اول ملک بدل شود . از شاه مراسم وتشریفات رسمی ازداوج طلب میکن و رفته رفته امورات اندورنی و سپس برونی را به دست میگیرد . شاه را با عشوه و ناز و لهجه روسی جان خطاب میکند  تا دلش را بدست اورد و   کوه نور ( = سرمایه ملی ) ما  را از ان خود کند و هرچه مستشار زور میزند که رجال دربار را قانع کند که درایت و هوشمندی به خرج دهند و جلوی به تاراج رفتن منافع ملی و سرمایه ملی را بگیرند موفق نمی شود چرا که برای انها چیزی به نام ملت و کشور و ... مفهومی ندارد . انها  فقط منافع شخصی خود را می فهمند و میشناسند ....

هیچ بعید نیست که کاترین پسرزا یک جاسوس روس باشد که می خواهد از درون دربار وضع ایران و قدرت سیاسی او را رصد کرده و منافع ملی ما را به یغما ببرد و عجیب اینکه شک منطقی مستشار به این همه شواهد و نشانه های با اتهام دیگری روبرو میشود . دباریان می گویند از کجا معلوم که خود تو جاسوس عثمانی نباشی و ..... به هرحال شخصیت هایی مانند کاترین که از راه عواطف و ضعف شخصیتی مقامات سیاسی . به درون سیستم نفوذ میکنند . دل مقامات عالی را ربوده و انان را مسخر خود می گردانند ... در همه نظامهای استبدادی . جایگاهی ویژه داشته و دارند و این مخاطب هوشمند است که باید رد پای او را در هر زمانی  از نشانه هایش بیابد ................