یکی از شخصیت های فلسفی حوزه اسکندرانی . بانویی فرهیخته و دانشمند به نام هیپاتیا است وی در قرن چهارم میلادی میزست . پدرش تئون از مردان علم و دانش و یونانی تبار بوده که به دلیل محیط  خوب و وجود دانشگاه ها و کتابخانه های بزرگ و مجهز به اسکندریه امده بود و در ان شهر موقعیت بالایی داشت هیپاتیا در دوره نوجوانی مسافرتهایی فراوان میکند  و در اتن به تحصیل علم پرداخته است . او اثار افلاطون و ارسطو و فیلسوفان نو افلاطونی مانند افلوطین را به خوبی میشناخته است  و شرح و تدریس کرده . حوزه دیگر علاقه مندی او ریاضیات و هیئت بوده است . نام او در دایره المعارفها به عنوان اولین زن ریاضی دان جهان ذکر شده است . از او در اسکندریه برای تدریس در یکی از دانشگاه های معتبر دعوت میشود و به زودی به عنوان مدرس دانشگاهی فرهیخته و موفق شناخته میشود . هیپاتیای جوان و زیبا در فن سخنرانی و تدریس سرامد دانشگاه اگورا  ( میدان مرکزی شهر  و دانشگاه و کتابخانه اصلی اسکندریه - محل اجتماعات عمومی ) می شود و بنا بر نقل تاریخ نویسان علم . در مورد هیات بطلمیوس و نظریه زمین مرکزی انتقاداتی علمی داشته است .

 در دوره ای که او میزیست ... رفته رفته تسلط کلیسا افزایش میباد این دوره اغاز دوره تاریکی ( طلیعه قرون وسطی ) محسوب میشود . شهر اسکندریه زیر نفوذ امپراطوری روم که کلیسای مسیحی رفته رفته بر ان تسلط بیشتر میافته است . اداره میشد و بسیاری از نخبگان یونانی تبار اسکندریه به دین مسیحی در نیامده بودند و این موضوع مسیحیان و اسقف شهر را به شدت عصبانی و ناراحت میکرد و مسیحیان متعصب که اموزه های هیپاتیا را مخالف تفسیر مقدس کلیسا از هستی میدانستند . او و دانشگاه اگورا  را تحت فشار گذاشتند  و بالاخره با دسیسیه ای یک روز که از  دانشگاه خارج میشد . عده ای متعصب او را بازداشت و بدون محاکمه به قتل رسانده و جسدش را  میسوزانند .

چندی پیش نسخه ای از فیلم اگورا که زندگی این حکیم بانوی زیبا و فرهیخته را به تصویر کشیده بود به دستم رسید . در این فیلم خانم ریچل وایز  به زیبایی و لطافت تمام در  نقش هیپاتیا  بازی میکند که تماشای آن را به همه کسانی که میخواهند از اوضاع و احوال الکساندریا پس از فرو پاشی یونان و حوزه درسی و فلسفی اسکندریه مطلع شوند . توصیه میکنم . فیلم تا حدود زیادی به تاریخ وفادار مانده است و به  خوبی منازعات میان جهان بینی  و سنت مسیحی و آزاد اندیشی فیلسوفانه را به تصویر میکشد . در این فیلم بازیگر ایرانی اقای همایون ارشادی نیز در نقش برده و دستیار علمی بانو هیپاتیا بازی کرده است .

 و هیپاتیا . فیلسوفی جوان و روشنفکر که به ازادی اندیشه و بیان و دین معتقد است به جادوگری  متهم شده و به تحریک سیریل اسقف شهر  و توسط عده ای متعصب و اوباش سنگسار  میشود . گرچه  بعد ها کلیسای روم او را تبرئه کرده و به عنوان قدیس از او یاد میکند . هیپاتیای فیلسوف . پس از سقراط  . شهید راه حقیقت محسوب میشود گرچه انقدر خوش اقبال نبود که مانند سقراط در یک دادگاه عالی و با حضور اعضای هیات منصفه و ایین دادرسی از خود دفاع کند و به طور متمدنانه انچان که در شان یک فیلسوف است با نوشیدن جام شوکران مجازات شود  .مطابق گزارش فیلم سینمایی اگورا . هیپاتیا به طور معصومانه و  در تنهابی و بی دفاع سنگسار میشود .

تنها خوش شانسی او این است که برده قبلی او که  ازاد شده ی هیپاتیاست و اکنون مسیحی شده و کماکان عشق او را در دل پر تردید خود حفظ کرده است . فرصت میابد با رضایت بانوی سابقش او را لحظاتی قبل سنگسار شدن همراه با نوازشهای عاشقانه  با حبس تنفس خفه کند تا رنج سنگسار شدن او را زجر کش نکند  ........

و این پایان غم انگیز و تراژیک فلسفه و تفکر آزاد در اسکندریه است  .

 

سخنان او همچنان عبر آموز است :

Hypatia portrait.png

 «افسانه‌ها باید تنها به عنوان افسانه و اسطوره‌ها تنها به عنوان اسطوره آموخته شوند. آموزش موهومات به عنوان حقایق چیز وحشتناکی است. ذهن کودک آنها را می‌پذیرد و به آنها اعتقاد می‌آورد و در سالهای بعد تنها با سختی و شکنجه می‌تواند از چنگ آنها رهایی یابد. در حقیقت انسان همان طور که برای برقراری حقیقت می‌جنگد باید با خرافات نیز به مبارزه برخیزد. چرا که موهومات، نامحسوس، درک‌ناکردنی و بغرنج هستند و تکذیب آن‌ها به سختی میسر می‌شود ...».