حلول و اتحاد
دولت مشاء

در باره نسبت و اخوت جناب سعادت ماب دولت مکان محمود خان احمدی نژاد با پهلون رویین تن مازندران جناب اسفندیار خان جنت مکان . معرکه ای از اراء و عقاید و نظریات وجود دارد که ذکر همه انها اسباب تکدر خاطر خوانندگان و شهروندان و عزیران است .
برخی از مشایخ - کرم الله وجوههم - از جمله آن چراغ شهرت یزدی و جمله مریدان بر این اعتقاد جازمند که جناب اسفندیار خان مشاء الملک از اربابان ریاضت و صاحبان صناعت سحر بودی و با ورد و فسون و دیگر فنون سیمیا و لیمیا و هیمیا و ..... جناب رییس الوزرای دولت کریمه را زبانم لال سحر فرموده و جمیع مراتب مملکت انسانیت او را به تسخیر دراورده و همه قوای ادراکیه مشارالیه را تصرف نموده تا انجا که هر چه مراد بگوید ... مرید بی کم و کاست و از باب استهلاک در مقام ارادت همچون طوطیان باغ ملکوت تکرار می فرماید چنانکه استاد غزل لسان الغیب . خواجه شیراز فرموده است
از پس آینه طوطی صفتم داشته اند
انچه استاد ازل گفت بگو . می گویم
گروهی دیگر از اعاظم خرد و سیاست و اکابر ملک و مصلحت از جمله جناب شیخ اکبر مصلحت ماب به رای دیگری رفته و فرموده اند که این همه شعبده ها که در کار ملک و تباهی رعیت میرود نه از باب سحر و تسخیر و علوم غریبه و ارادت مرید به مراد وعشق محمود به اسفندیار باشد . بلکه همه ناشی از تباهی عقل و خرد و غلبه جنون و سفاهت . و انانیت اهل قدرت است که بی مهابا بر سبیل هدم و هلاکت به پیش میتازد و بر حماقت خویش مینازد و این دو هیچکدام مراد و مرید دیگری نباشد بلکه هردو مرید .... نفس باشند و شاگرد مکتب مکر
برخی دیگر از ارباب عمائم و خداوندگاران مکارم از جمله شیخ ما صاحب رسایل فقهیه که توجهی بلیغ به ادوات تبلیغی و خدمات ترویجی و حضور در محاضر ضرغام تی وی دارند به قولی دیگر قایل گشته و فرموده اند که ایشان به تدریج دچار بلیه استدراج شده و از صراط مستقیم رشاد و شاهراه وسیع اسلام به تیه ضلالت تاخته وبرای جلب آراء نفوس بلاد به قصد قبضه مدام قدرت به مکتب ملاعنه اومانیسم و ناسیونالیسم دست نیاز برده اند و از کوروش و داریوش و کتیبه های اهل فرس قدیم برای خود وسیلتی تراشیده اند تا با این حیلت . اهل عمائم را - العیاذ بالله - خلع ید کرده و میان دین و دنیا و قداست و سیاست افتراق و انفصال بیافرینند که خداوند مکرشان به خودشان باز گرداناد
اما اهالی مکاتب تحزب که با علم اصول گرایی تا دیروز محمود خان دولت ماب را معاضدت می فرمودند با همراهی گروهی از امرای عساکر بر این راه رفته اند که این همه نتیجه مکر پنهان رئوس الفتنه الخضرا است که علی رغم حصر نشینی و شاید از راه علوم مابعدالنفسی که متجددان آن را فرا روانشناسی خوانند و به واسطه فنونی مانند تله پاتیا و هیپنوتراپیا و مانند ان در این جماعت که گاهی انان حلقه ارومیه و گاهی حلقه پاستور و دیگر حلقات ظلالات می خوانند نفوذ کرده و منویات ناکام خود را با وسیلت نفوذ به پیش می برند و در این وانفسای سیاست بر اهل اصول مکرمت فرض است که سد این سبیل نامبارک کنند و با کسر این حلقات و طرق نفوذ . جناب محمود خان دولت ماب را از این فتنه اخیر برهانند تا ملک و مملکت از این فتنه اخر الزمان که از کبار دیگر فتن است .رهایی یابند و این همه در بصیرتی است که در انتخابات آتیه باید بر ان تاکید داشت . میسور افتد بعونه و کرمه تعالی
اما در این میانه قلیلی از اهل اطلاع ( که برخی انها را مبتلایان به پارانوئیا می دانند ) بر این باورند که این ها از رندی اجانب به سرکردگی روس و انگلیس است که با صدها واسطه و رابطه منویات خود را به پیش میبرند با پلو تیک و دیگر فنون زیر آب زنیات و .... هد آفیس رییس الوزرا را بر مصدر امور مامور ساخته اند تا به تدریج کشتی سعادت ملت را به ورطه دریای مواج هلاکت . دلالت نماید . الغرض که همه این فتن . ثمره نفوذ جواسیس اجنبی وطن باشد که نیاز به علاج فائق . بلکه جراحی عاجل دارد والله اعلم بالصواب و کسر الله بنیانهم اجمعین
اما این قلم را رایی دیگر باشد که رفقا ان را به دولت مشاء تسمیه فرمودند الغرض مخلص کلام این حقیر چنان باشد که جناب دولت ماب محمود خان از اکابر رنود بوده و در فن رندی و رعونت از دیگر رقبا گوی سبقت ربوده و درمیدان ملعبه اهل سیاست ورقی رو فرموده که اهل فن آن را as یا تک خال گفته اند و خلاصه انکه وی معارضین خود را هاچمز فرموده . یعنی ذات خود را در مقام مشاییت تبدل نموده تا انجا که بر اهل بصیرت معلوم نگشتی که ایا جناب محمود خان . در جسم اسفندیار خان حلول فرموده و یا اسفندیار خان در کالبد محمود جان اجلال نزول فرموده . چنانکه شاعر تازی زبان فرموده است :
رق الزجاج و رقت الخمر
فتشابها و تشاکل الامر
فکانها خمر ولا قدح
و کانها قدح و لا خمر
اهل ترجمان گویند که : از لطافت می و ظرافت جام کار تشخیص چنان دشوار شد که بر مشاهدان تمیز این دو ناممکن گشته ... توگویی که جام هست و می نیست و یا می هست و جام نیست .
در این مشاکله نیز اهل بصیرت درمانده اند و انگشت حیرت به دندان گزیده اند که گویی این محمود خان دولت ماب است و اسفندیاری در کار نیست و یا این اسفندیار خان رویین تن است و از جناب محمود خان دولت ماب اثری نیست
شیخ ما کرم الله وجه در این باب فرمودندی که این است حال منتهیان در مقام حلول و اتحاد که لاجرم به حال فنا بیانجامد و هر که را که گذر در کوی فنا اوفتاد عمر دولتش به فرجام رسد و خلایق عنقریب از زحمتش خلاصی یابند و ......... خداوند بر عاقبت امور داناتر است و الله اعلم بالصواب
در این مقام بود که جمله مریدان نعره ها زدندی همگی را وقت خوش شد و این بود رای ما در باب وقایع اتفاقیه در مملکت مشاییه که همان نظریه حلول و اتحاد در اخوان اهل طریقت و مدیریت مشاء بود در امور مملکت . که به ایجاز و اختصار و اشارت گفته امد و بیش از این واگویی اسرار جایز نباشد که بسی از اهل خبر که افشای اسرار می فرمودند بر سر دار رفتندی چنانکه خواجه شیراز فرمود :
آن یار کزو گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد
حال ببینیم که اهل نظر چه ها گویند و چه کامنتها که نویسند . فی الجمله بخوانید جمله اقاویل اهل نت را در ذم مشا الملک احمدی که میانشان حلول و اتحاد افتاده است .
این وبلاگ کوششی است برای جمع میان زلال بودن و عمیق بودن