کسانی که تنها یک دین را میشناسند و هیج دینی را نمی شناسند

( عبد ال ک ریم س ر و ش - نردبانهای آسمان )

دین پژوهی از موضع برون دینی . درسهای عبرت اموز فراونی دارد . یکی از جذاب ترین درسها این است که :

نمی توان هیچ دینی را بدون ارتباط با دیگر ادیان شناخت . به تعبیر دیگر کسانی که تنها یک دین را شناخته اند . در واقع هیچ دینی را نشناخته اند . این سخن مانند ان است که گفته شود برای شناخت سیاره زمین باید منظومه شمسی و معالا کهکشان راه شیری را هم شناخت .  ادیان علی رغم تفاوتها و تمایزهایی که با یکدیگر دارند . وجوه و عناصر مشترک فراوانی دارند و جالب اینکه بین انها داد و ستد فراوانی وجود دارد . چه بسا عنصری که در یک دین جنبه حاشیه ای دارد و همین عنصر در دینی که در همسایگی دین اول زیست میکند جنبه مرکزی و محوری پیدا میکند . فراوانند عناصری از یک دین مرده و منسوخ شده که توسط پیامبری دیگر و در یک منظومه تاریخی - فرهنگی دیگر مجددا بازیافت و نوسازی شده و معنا و روح تازه ای به ان دمیده میشود . چنانکه عنصر غسل تعمید در ایین یحیای بشارت دهنده در دیانت عیسای ناصری که خود را مسیح موعود معرفی کرد مجددا مورد بازیافت و احیا قرار گرفت  والبته از حوزه شریعت یحیای تعمیده دهند  به یک عمل نمادین در ایین مسیح بدل شد . همچنین ایین حج در شریعت ابراهیم که در دوران جاهلیت تحریف شده و محتوایی شرک الود پیدا کرد و سپس در دین اسلام  مجدد احیا گشته و روح توحید در ان دمیده شد . بسیاری از قوانین جزایی شریعت اسلام شکل تعدیل شده همان سنت های قضایی و جزایی است که در میان اعراب تحت تاثیر سنتهای یهودی رایج شده بود و بوسیله دین اسلام مورد تعدیل تلطیف قرارگرفت . تا انجا که برخی از مورخان فرهنگ تلقی دیگری از دوران جاهلیت دارند و به زعم انان دوران جاهلیت عصر نادانی مطلق نیست . بلکه عصری است که فرهنگ غالب در برابر روشنگری و اصلاحات دینی اسلام به دلیل تعصب به گذشته و جمود در سنت ها و نفهمیدن اقتضائات عصر مقاومت و مخالفت میکرد . چنین است که بدون شناخت جاهلیت نمیتوان اسلام را شناخت و بدون یهودیت نمی توان مسحیت را به نیکی فهم کرد و این اصل نه تنها در میان ادیان ابراهیمی بلکه در میان تمام ادیان و مذاهب صادق است ما برای فهم دقیق و شفاف و متمایز ادیان ابراهیمی نیازمند شناخت ادیان اریایی و ادیان خاور دور هستیم . حتی برای شناخت دین نیازمند شناخت عمیق اسطوره ها و افسانه های ملل و اقوام کهن هستیم . واقعا شگفت اور است که چگونه برخی از عناصر اسطوره ها یا افسانه ها یا باورها و سنتها در بسیاری از ادیان رسوخ کرده و به تدریج دگر دیسی یافته اند . عناصر مشترک میان کتابهای اسمانی ادیان سامی و ابراهیمی . موید این نظریه است که میان این دسته از ادیان شباهت خانوادگی وجود دارد . اگر کمی این منظومه را فراختر بگیریم میان تمامی ادیان و باورهای بزرگ مردم جهان عناصر مشترک وجود دارد . بنابراین کسی که تمام هم دین شناسانه خود را مصروف یک دین کرده باشد نه تنها فرصت بازشناسی ادیان دیگر را از دست داده است بلکه همان دین خود را نیز به درستی نشاخته است و بی جهت نیست که بخش عمده ای از بدنه قران کریم ذکر سرگذشت دیگر اقوام و دیگر ادیان و دیگر پیامبران است . در این کتاب کرارا به قوم یهود . نصارا . پیامبر سلفی چون ادم و نوح و لوط و ابراهیم و  اسماعیل و اسحاق و یعقوب و یوسف و ........موسی و شعیب و ..... مسیح و حتی مشرکان و اقوام گوناگون دیگر ارجاع و اشارت می شود . مانند این است که اسلام حلقه پایانی این زنجیره طولانی تاریخ بشریت است که بدون شناخت و ارجاع به دیگر حلقه ها نمی توان این رشته و اغاز و انجام و کارکرد ان را به درستی شناخت . امروزه کسانی که عرفان و تصوف اسلامی را مورد پزوهش قرار میدهند نمی توانند منکر تاثیر و تاثر متقابل رهبانیت مسیحی . گنوستیگ یونی - هلنی . ایین مغان زرتشتی . ایینهای بودا و هندوییزم و شمنسیم و ..... تصوف اسلامی شوند . هر کدام از این مکاتب عرفانی ضمن مزیت ها و اختصاصات هویت افرین خود . دارای اشتراکات و داد وستدهایی تاریخی با همدیگر بوده اند . بنا بر این بدون شناخت این کهکشان بزرگ دینی و عرفانی و یا به تعبیر دیگر بدون فهم معنویت و روحانیت فراگیری که انسان به ما هو انسان را در بر گرفته است . نمی توان هیچ دینی را به تحقیق فهمید و درون مایه ان را چشید

غرض از ذکر این مقدمات طولانی که برای خواننده اگاه بدیهی می نماید . در رسیدن به این دقیقه است که شناخت درونی از یک دین ... گرچه لازم است اما به هیچ وجه کافی نیست و بنابراین انان که عمری را در شناخت یک دین خاص و یا یک حوزه تخصصی از یک دین خاص ( مثلا فقه / کلام / تاریخ / تفسیر ... ) سپری کرده اند . شناختی ناتمام در باره دین خود بدست داده اند و چه بسا همان تخصص تک ساحتی انان . عین نقض غرض شارع ان دین باشد و چنانکه سخن عیسای ناصری در نقد فریسیان و صدوقیان یهود از همین جنس بود . انها صورت شریعت گرفته و از حقیقت ان دور افتاده اند . انجا که در باره سبت گفته روز سبت برای انسان است و نه انسان برای سبت .

این نگاه ابعاد و ثمراتی در دین پژوهشی دارد که برخی از انها عبارتند از :

۱ - فهم کثرات گرایی دینی

۲- فهم قبض و بسط و داد و ستدی که میان ادیان دور و نزدیک رفته است

۳ - تساهل و مدارا با باورمندان به ادیان دیگر و امکان تقریب ادیان و مذاهب

۴ - فهم نسبت اقتضائات عصر و زمانه با شرایع دینی

۵ - پویایی و بالندگی در اجتهاد  فقهی  ( وصول به مفهوم ناب تفقه در دین )

۶ -امکان انجام اصلاحات دینی

۷ - هماهنگ سازی و همنوایی عرصه های مختلف زندگی با یکدیگر

 ۸ - امکان رشد و رویش و شکوفایی در ادیان

و دیگر ثمراتی که فحص و تحلیل انها نیازمند بسط این گفتار است که از حوصله این پست خارج است

کسانی که تنها یک دین را میشناسند . هیچ دینی را نمیشناسند