داغی سکوت

هزاران احساس
که هنوز هیچ لباسی از واژه ها
برایشان دوخته نشده است
هزاران واژه که هنوز
در هیچستان یک ذهن مردد آرام نگرفته است
هزاران هزار شاه بیت حیرت که
سر به بتذال سروده شدن فرود نمی آورد
در زیر خروارها خاک کارگاه خیال دلم می جوشد
و در انتظار روزنه ای است
هر چند کوچک و باریک
تا اتشفشانی برافشاند
که اولین قربانی گدازه های ی سوزان آن
دل من است
که همچنان در ظلومی و جهولی ( ظلوما جهولا )
رشک شیطان و دیگر افریشتگان است
+ نوشته شده در جمعه دوم دی ۱۳۹۰ ساعت 22:21 توسط پیمان سماواتی
|
این وبلاگ کوششی است برای جمع میان زلال بودن و عمیق بودن