همه این مشکلات از انجا ناشی میشود که ذهن منطق گریز بشر ، حق را با چیزی به عنوان نماد حق یکی می پندارد . این مغالطه ای است که منطق دانان به خوبی آن را شناخته و به ان پرداخته بودند و به آن ( اخذ مابالعرض ماکان ما با الذات ) میگفتند – یعنی اشتباه انگاشتن یک ویژگی عرضی به جای یک ویژگی ذاتی .

مثال :

میدانیم که تعریف منطقی مثلث چنین است ( شکل سه ضلعی )

شکل  ؛ جنس مثلث و سه ضلعی ،  بودن فصل ممیز مثلث از دیگر اشکال است .

جنس و فصل از عناصر ذاتی ماهیت نوعیه است .

عناصر ذاتی مقوم موضوع و سازنده ماهیت خود هستند به همین دلیل از موضوع خود منفک نمی شوند . مثلا نمی توان شکل داشتن یا سه ضلعی بودن را از مثلث جدا کرد و انتظار داشت که مثلث همچنان مثلث باقی بماند .

پس با استحاله و تغییر یکی از عناصر ذاتی مثلث . مثلث ، استحاله و فانی میشود .

اما همین مثلث میتواند ویژگی های دیگری داشته باشد که از عناصر ذاتی ماهیت او نباشند . مثلا مثلثی میتواند سبز رنگ یا سرخ رنگ باشد . کوچک یا بزرگ باشد . قائم الزاویه یا متساوی الساقین باشد و ....

میتوان هر کدام از این ویژگی ها را از مثلث گرفت و از ان جدا کرد و در عین حال ، مثلث بودن مثلث به قوت خود باقی باشد . میتوان مثلث سبز رنگ را به رنگ دیگر دراورد یا قائم الزاویه بودنش را گرفت و همچنان ، مثلث باقی بماند . اما اگر کسی که تنها مثلث قائم الزاویه را دیده باشد چه بسا گمان کند که قائم الزاویه بودن ، ویژگی ذاتی مثلث است و چنانچه این ویژگی از میان برود مثلث فانی شده است  . چنین شخصی ، دچار مغالطه شده است . ( فرض کردن یک صفت عارضی به جای یک صفت ذاتی )

حال به موضوع سخن باز میگردیم

کم نیستند کسانی که می پندارند فلان عقیده دینی ، فلان مرام و مسلک اجتماعی  ، فلان نظریه کلامی یا فقهی ، فلان شخصیت دینی و اجتماعی مساوی با حق مطلق و کامل است . گمان میکنند حق بودن ؛ عنصر ذاتی اوست . بنابراین ، او  و حق ، لازم ملزوم یکدیگرند . پس هر فکر و عقیده و مرام و اندیشه و شخصیتی که با او در تقابل باشد ، ضرورتا ، باطل است .

این مغالطه در صدر اسلام نمونه های فراونی یافته است و در طول تاریخ همپای وقایع تاریخی و اجتماعی ، شکل های متنوع و پیچیده ای به خود گرفته است .

به همین دلیل بود که مولای متقیان امام علی ع مرتبا به اصحاب و یاران و حتی مخالفان خود میفرمود :

انظروا الی ما قال و لا تنظروا الی من قال

به ذات سخن و نظریه ها و گفتارها بنگرید و به گوینده سخن توجه نکنید

یعنی با خرد و وجدان خود بنگرید که ایا این گفتارها و سخنان و نظریاتی که میگویند ، صرف نظر از مقام و موقعیت و منزلت و فضیلت و رزیلت گوینده آن ، خود از پشتوانه عقلی و منطقی و استدلالی برخوردار است یا نه ؟ مبادا اعتبار و منزلت گوینده یا ویژگی های مذموم گوینده در داوری شما تاثیر بگذارد . که در ان صورت شناخت حق از باطل دشوار خواهد شد .

به همین دلیل است که قران کریم می فرماید :

فبشر عبادالذین یستمعون القول ، فیتبعون احسنه

بشارت باد بر بندگان خدا که گفتارهای گوناگون را میشنوند و از بهترین انها پیروی میکنند .

در این ایه شریفه بر این نکته تاکید میشود که بندگان خوب خدا . شنوای گفتارها و نظریه ها هستند . گوش خود را بر اندیشه های دیگران نمی بندد . دوم انکه دارای قوه خرد و نقادی اند با عقل و وجدان و تجربه و دانش خویش در باره نظریه ها و گفتارها ، تامل و داوری میکنند و سوم انکه نه تنها درست را از نادرست بلکه میتوانند بهترین نظریه و اندیشه را از نظریات خوب و درست ، تشخیص دهند و در عمل بهترین نظریه و گفتارها را به کار ببندند .

در سیره بزرگان دین . خردمندان . فیلسوفان بزرگ . دانشمندان فرهیخته ............ این روش مشاهده میشود . درستی این روش و سیره هم نه به آن دلیل است که آن بزرگان به این روش ملتزم بوده اند . بلکه به خاطر این است که این روش و این سیره ، عاقلانه و خردمندانه و منطبق با وجدان سلیم بشری و البته حق و حقیقت است .

در منازعات سیاسی و رقابتهایی که بر سر بدست اوردن سهم بیشتر قدرت و مکنت و دولت و ثروت و شهرت وجود دارد و در ایام انتخابات و .... به اوج میرسد ؛ عامدانه و غافلانه این روش ، زیر پا گذاشته میشود .

کم نبودند کسانی که ایده ها و عمکرد حزب کمونیست شوروی سابق را عین حق و حقیقت قلمداد میکردند . و مخالفان و منتقدان خود را با عناوین وابستگان امپریالیست . جاسوس . بازی خورده دشمن . برژواهای پست فطرت  و........... مینامیدند .بخش بزرگی از ملتهای آلمان و ایتالیا و ... در خلال جنگ جهانی دوم ، ایده ئولوژی سیاسی احزاب  ناری . رایش و فاشیسم را حق مطلق میدانستند و منتقدان را شیطان صفت و حیواناتی موذی که باید از صفحه روزگارمحو شوند ، معرفی کرده و تحت تعقیب و شکنجه و ازار قرار میداند . حتی در امریکای مدعی ازادی و اگاهی و حقوق بشر نیز ؛ کم نبوده است جنبش های حق طلبانه و منقدی که توسط هیات حاکمه نظام سرمایه داری ، به ضدیت با دمکراسی و مدنیت و ازادی متهم شده اند و به طور ظالمانه ای سرکوب و منکوب شده اند .

در صدر اسلام هم گرومی کثیری از امت ساده دل اسلام ، گمان میکرد عنوان ظاهری خلیفه رسول خدا ص مقامی است که با حق و حقیقت متحد و یگانه است . هرچه شخص مدعی خلافت که فعلا بر این مسند نشسته است ،  بگوید و فرمان دهد ، عین حق و حقیقت بوده و لذا واجب الاطاعه است . حال انکه به روشنی دیده میشد که بسیاری از خلفای به اصطلاح راشدین از سنت رسول خدا  ص و معیارهای اخلاقی و دینی و حتی سیره عقلا ، فاصله گرفته بودند . و از ان فجیع تر خلفای بنی امیه و بنی عباس ، اشکارا حق و عدل و انصاف و وجدان و عقل و منطق را زیر پا میگذاشتند و با این همه همچنان کار خود را عین حق و عدل قلمداد میکردند و عوام  الناس هم گمان میکردند چون مقام خلافت ، منتسب به رسول خدا ص و معالا منتسب به خداست . پی لابد خلفا ؛ نقد ناپذیر و رای و قول و عملش عین حق و مخالفانش لاجرم بر سبیل باطل اند . گروه کثیری از امت اسلامی ، متاسفانه با همین مغالطه و ساده اندیشی و خام فکری در واقعه عاشورا ، به جای شنیدن آرائ و نظریات و منطق و شیوه حسین بن علی ع و تحلیل درست شرایط ؛ صرفا به ان دلیل که یزید بن معاویه را خلیفه رسول خدا می پنداشتند . حسین بن علی ع را کسی میدانستند که بر خلاف خلیفه خروج کرده است پس بر سبیل باطل و اهل بغی رفته و جلوگیری از قیام و انقلاب او امری لازم و استعانت به یزید به عنوان خلیفه  را وظیفه دینی و عین دفاع از حق میدانستند  . این است استدلال مغالطه امیز کسانی که گمان میکنند بین حق و برخی از مقامها و موقعیت های سیاسی – اجتماعی و دینی ، ملازمه ای برقرار است .

این مغالطه در روزگار ما هم همچنان قربانی میگیرد . کم نیستند مومنان پاک نیت و ساده دلی که اتفاقا اهل انجام واجبات و ترک محرمات و دیگر ظایف شرعی هستند . اما اهل تفکر و تحلیل و خرد ورزی و تفکیک کردن حق از موقعیت ها و مقامها نیستند . به همین دلیل گمان میکنند ؛ مثلا مرجع تقلید انها ؛  مظهر حق مطلق است و مثلا حتی اگر بگوید 2 ضربدر 2 پنج یا عددی غیر چهار می باشد . لابد چون مرجع تقلید و فقیه عالیمقامی است . سخن او عین حق و حقیقت است . و یا چون فلان رهبر حزبی و سیاسی چون شان عالیمقامی دارد و مرتبا از او تمجید و تحسین میشود . پس لابد ، همه سخنان و مواضع و تصمصم گیرهای او عین حق و حقیقت است و هر کس ، ولو با هر استدلال متقن و محکمی ، سخنی غیر از او و یا در برابر او بگوید ، لزوما سخن باطلی گفته است و باید هر چه زودتر وسریعتر او منکوب و محکوم نمود و در صورت لزوم از هستی ، ساقط شود .

این در حالی است که حتی رسول خدا ص و حضرت امیر المومنین امام علی ع که به اعتقاد ما شیعان شان عصمت داشته اند . خود را حق مطلق قلمداد نمیکردند . مرتبا در پیشگاه خدا استغفار میکردند و از مردم پوزش میخواستند و جالب اینکه حضرت امیر ع در خطبه خلافت خود . از عموم مسلمانان میخواهد که اشتباهات احتمالی او را مورد تذکر و راهنمایی و اصلاح و ارشاد قرار دهند . هنگامیکه فتنه خوارج پیش امد ؛  بی انکه به مقام عصمت خود و جایگاه خلاقت حقه خود استناد کند . با خوارج بر اساس موازین عقل و وجدان و انصاف و قران کریم و سیره رسول خدا ص ، گفتگو و مباحثه میکند و در این کار انقدر مدارا و شکیبایی و بردباری میکند تا اطمینان حاصل شود که حق را توضیح داده و روشن کرده است و حجت را تمام کرده است و تا هنگامیکه خوارج ، دست به سلاح نبرده  و جنگ را اغاز نکرده بودند . انها را از حقوق اجتماعی و نفقه بیت المال محروم نساخت و تنها پس از تهاجم مسلحانه انها بود که برای حفظ خون و مال و جان و ناموس مسلمان و حفظ کیان امت اسلامی با انان جنگید و در واقع جنگ نهروان با خوارج  ؛ جنگی دفاعی بود . انهم پس از اتمام حجت و مباحثات فکری فراون و صد البته اگر خوارج دست به سلاح نمی بردند . حضرت هم با انها جنگ نمی کرد .

خلاصه انها به قول حضرت امیر ع که گفتار او مطابق منطق و عقلانیت و وجدان انسانی است : حق را به اشخاص نباید سنجید . ابتدا با ید حق و حقیقت را مستقل از افراد و شخصیت و ها و گروها شناخت و بعد دید که چه کسی و چه گروهی و چه جریانی به حق نزدیکتر و با آن منطبق تر و هماهنگ تر است . در صورتی که این سیره خردمندانه و انسانی مد نظر قرار گیرد و در عمل راهنمای ما باشد . بسیاری از اختلافات بی حاصل دینی و اجتماعی و سیاسی ، رخت بر می بندد . اما افسوس که دراین میانه ؛ تا کسی به قصد اصلاح وضعیت نابسامان فعلی ، حتی از روی دلسوزی و خردمندی ؛ سخنی میگوید و از شخصیتی انتقاد میکند و او را به صلاح و رشاد و خیر و عقلانیت و عدل و انصاف میخواند .... از همه جا به او حمله میبرند و او را همسنگر دشمن و ضد و ل ا ی ت ف ق ی ه مینامند . غافل از انکه هیچ تضمینی وجود ندارد مقامها و مناصبی ماند استادی دانشگاه و فقاهت وکرسی اجتهاد و مرجعیت و حتی خلافت  و  ....... و غیره ملازم همیشگی و دائمی حق و حقانیت باشند .