گاهی دیگران بهتر از تو به موضوعی نگاه میکنند و بهتر از خودت . روح بلند معنایی را در جامه نگارش در می اورند . از این میان نوشته های شسته رفته و پر مغز آقای  خالد رسول پور مدیر و نویسنده وب سایت رمز اشوب با نشانی اینترنتی ذیل می باشد

http://ramzashoob.com/article.aspx?id=184

ایشان با تحلیل خوب و قلم شیوای خود ماجرای مومیایی کردن جسد رهبر انقلاب بلشویکی روسیه را که منجز به پایه گذاری اتحاد جماهیر شوروی شد را دستمایه بررسی و تحلیل نظامهای ایده ئولوژیک بویزه رفتار رهبران آن کرده است تعمق در رخدادهای تاریخی برای ما عبرت اموز است . اینکه چگونه یک انقلاب بزرگ که برخاسته از ارمانهای عدالت خواهانه و انسان مدارانه است به منجلابی از سیاهی و نیرنگ و تباهی و فریب و جنایت های مخوف تبدیل میشود و اینکه چگونه یک رهبر بزرگ که با شعارهای ضد مطلق گرایی . اراده مردم را به سوی خود جذب میکند . تبدیل به مخوف ترین قدرت مطقه زمان خود تبدیل میشود . به گمان من . برای پاسداشت انقلاب های مردمی و ارمان خواهانه ضروری است که به نمونه های به انحراف رفته  و اسیبهای محتمل آن نگاه کرد و از انها درس گرفت . در این میان ماجراهای شگفت انگیز انقلاب اکتبر . خاندان رومانف . روی کار امدن بلشویک ها و شیوه زماداری انان بویژه شخصیت های تاریخ ساز ان مانند پلخانف . لنین . استالین و تروتسکی . کامانف . ریکوف خروشچف و .......... در کنار تحلیلهای جامعه شناختی از اهمیت بیشتری برخوردار است

 

لنین در میان استالین و تروتسکی

 

ساختن بت، از بت‌شکن!

یک ماه و چند روز پیش(22 ژانویه)،‌ مومیایی ِ ولادیمیر ایلیچ اولیانوف (لنین)، هشتادوسومین سال‌روز تولدش را جشن گرفت. در این هشتادوسه‌ سال، چه بسیار که در این باب نوشته‌اند و چه میلیون‌ها که آن وجود ِ سلیمانی را (که این‌بار حتا موریانه‌ها هم نتوانستند عصای‌اش را بجوند) زیارت کرده‌اند. به عبارتی، شاید یکی از تکرار‌ی‌ترین کارها، نوشتن در باره‌ی آن باشد؛ آن‌هم یک دهه و نیم بعد از فروپاشی ِ آن‌چه لنین برساخته‌بود؛ اما با دیدن عکس‌های حیرت‌انگیز مراسم ِ حمام ِ مومیایی لنین!، نتوانستم چیزی ننویسم.

1- مومیایی‌کردن جسد لنین، نتیجه‌ی مستقیم نیّت دوراندیشانه‌ی استالین بود. نظام ایدئولوژیک ِ کمونیسم روسی، مانند هر دین دیگری، برای برپا ماندن و اجراءشدن، نیارمند یک "خدا" بود تا مقدس دانسته‌شود و پرستیده شود، تا با استناد به "دستورات" او، بتوان هرگونه اندیشه‌ی دیگر، و حتا هرگونه پرسش ِ بیرون از چارچوب ِ قدرت را طرد و سرکوب کرد. کمونیسم روسی، "خدا"ی کلیسایی روس‌ها را از آن‌ها گرفته بود؛ پس باید جای خالی او را با "خدا"یی دیگر پر می‌کرد.
2- در همان زمان و با اشاره‌ی غیرمستقیم استالین، در خانه‌های روس‌ها، به‌جای محراب‌های متداول قدّیسین مسیحی، "محراب‌های سرخ" با تمثال لنین بر پا شد، و لنین، عملن، همچون یک خدای آسمانی، پرستیده شد.
3- در طول سال‌های بعد از مرگ لنین، رفته رفته، هر آن‌چه او نوشته‌ و گفته‌بود، هم‌چون کلام "خدا" و سنّت "پیامبر"ش، مقدّس دانسته شد؛ و همان‌ها که زمانی، مشاجراتی سخت با لنین داشتند و حتا در دوره‌هایی، او را منحرف، تندرو و خائن دانسته‌بودند و حتا در دوران بعد از کودتای بلشویکی 1917 نیز گاه با او مخالفت کرده‌بودند، ناگهان دریافتند که خدایی که استالین برای‌شان ساخته و پرداخته، همیشه و هر زمان، بر حقّ‌ بوده و آن‌چه گفته و نوشته، فارغ از مرزهای زمان و تاریخ، تا ابد، بر حقّ خواهدبود: این‌ها شامل گل‌های سرسبد بلشویسم روسی بودند که بعدها دقیقن با استناد به همین خداگونه‌گی لنین، نابودشدند؛ مثل: زینوویف، کامنوف، ریکوف، تروتسکی، بوخارین و صدهای دیگر.


4- امّا خود ِ نابودکننده‌ی بزرگ، یعنی استالین نیز از آن‌ها بود؛ و بارها با لنین مشاجره کرده‌بود و حتا مرگ لنین را هم به دست او می‌دانند! پس، مشاجره‌های پیشین با لنین، یا پیروی‌نکردن از وصایای لنین نبود که نابودی آن‌ها را فراهم ساخت، چرا که خود لنین از بزرگترین مخالفانِ خودش بود، و در طول بیست‌وچند سال زندگی و مبارزه‌ی تئوریک و سیاسی، بارها در داشته‌ها و دانسته‌های خویش تجدید نظر کرده‌بود، که اگر غیر از این بود، آن رهبر ِ یکّه‌ی باهوش ِ همه‌ی اعصار نمی‌بود. آن‌چه اتفاق افتاد، تبدیل نوشته‌های لنین به مجموعه‌ای از دُگم‌ها بود، با هدف ایجاد جامعه‌ای یک‌دست، یک‌رنگ، مطیع، همیشه‌موافق و مقلّد. پس، نفس ِ گفته‌های لنین، اصلن اهمیتی نداشت. مهم، حفظ قدرت مطلق بود.
5- آن‌چه در این میان، برای این متن مهم است، همین است: ساختن خدا از یک انسان یا یک اندیشه، با هدف ِ سلطه بر دیگران. همه‌ی کشتارها و جنایت‌های بشر، با نام یک "خدا" صورت گرفته‌است. این "خدا"، گاه یک انسان است مانند لنین؛ گاه یک اندیشه است مانند ناسیونالیسم یا برتری نژادی؛ گاه یک چیز! دوست‌داشتنی‌ است مانند وطن، گاه یک آرمان مقدّس است مانند برابری یا آزادی، و البته گاه حتا همان خود "خدا" است، مانند وقتی که نادرشاه ِ خودمان، به نام ترویج ِ دین مبین، هندوستان را به‌خون می‌کشید و ...
6- مانس اشپربر، کمونیست پیشین و مبارز همیشه‌گی و دانشمند اتریشی، در کتابش ( تحلیل استبداد / ترجمه‌ی علی صاحبی / تهران / 1379)، می‌نویسد: هر آرمان و عقیده‌ای که سعی کند انسان خاصی را "مافوق انسان" نشان دهد، اسلحه‌ی خود را بر ضدّ همه‌ی بشریت هدف‌گیری نموده‌است... و یک رهبر هر چند رسالتی مهم و بلندمرتبه بر عهده داشته باشد، باز هم هیچ مرجع و مقامی نیست که بتواند او را از اشتباه و خطا مصون بدارد. اشتباه‌کردن یک امر کاملن انسانی است.
7- بنا به نوشته‌ی زندگی‌نامه‌‌نویس استالین (استالین / راژینسکی / ترجمه‌ی مهوش غلامی / تهران / 1376)، در دهه‌ی سی، استالین از چند نویسنده‌ی غربی دعوت کرد تا مومیایی "خداوند لنین" را از نزدیک ببینند. یکی از این نویسنده‌گان، بیوگرافی‌نویس لنین، "لویی فیشر" بود که بعدها نوشت: "آن‌چه که ما دیدیم عروسکی مومی نبود. لنین بود. بت‌شکن، خودش، بت شده بود!"
8- و حالا، سال‌ها بعد از فروپاشی امپراتوری لنین، دیدن ِ مومیایی ِ لخت و خالی از مغز و دل و درون ِ او، با شکم ِ دریده، انسان را جز به خیال ِ زهرخند ِ رندانه‌ی تاریخ نمی‌کشاند.

 ***

 

http://ramzashoob.com/article.aspx?id=184

خالد رسول پور