هنوز در سفرم
هنوز زنده اند
آن همه سرخ
با داغی سیاه در قلب
که پری کوچک یک رویا را
به میهمانی نور و شبنم و نسیم برده بودند
حتی اگر کالبد ظرفیشان
در لای کتابی حجیم خفته باشد .
و در خیال من
کودکی یک احساس
از فرای شقایق زارهایی که
تا چینی نازک تنهایی یک دوست ......
امتداد دارد
گامهای رهایی و پرواز بر میدارد .
هنوز در سفرم .................
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 10:18 توسط پیمان سماواتی
|
این وبلاگ کوششی است برای جمع میان زلال بودن و عمیق بودن