روشنفکری و پارانویا
به دلیلی داشتم در فضای وب در باره پارانویا جستجوی میکردم و در خلال انبوهی از مقالات و نوشته ها به متنی در ویکی پدیا در مورد پارانویید برخوردم که شامل مباحثی تامل برانگیز بود . سخنانی از این دست را از استاد مسلم روانشناسی مرحوم دکتر پریرخ دادستان ( چهره ماندگار علمی ایران معاصر ) هم شنیده بودم ، سالها پیش در خلال یک گفتگوی دوستانه و موشکافانه از سر مهر و نیک خواهی به من گفت : روشنفکران و مصلحان اجتماعی بیش از دیگران مستعد ابتلا به هذیان عظمت و اختلالات پارانوئیدی هستند . که این سخن بر من گران و سخت آمد مقاله ویکی پدیا که مستند به ریفرنسهای خرد و کلان متعددی بود نشانگان پارانوئید را در میان برجستگان جهان ، مثلا رهبران بزرگ سیاسی ، دیکتاتورها و خودکامگان ، دانشمندان و مخترعان بزرگ ، هنرمندان و نویسندگان مشهور و نهایتا روشنفکران ......... جستجو کرده است . نگاه این مقاله به روشنفکران شایسته تامل و تفکر بود و با نگاه کمال گرایانه مرسوم فاصله فراوانی دارد که خواندن و اندیشیدن در مفاد آن خالی از لطف نیست ..... به بخشی از این مقاله نگاه کنید :
روشنفکر بسته به متدولوژی که دارد اغلب رگه یی از پارانویا جزء جدایی ناپذیر شخصیت و اندیشه او است چرا که او ارزشی بیش از حد برای خود قائل است، اعتقادات دیگران را به چالش میبرد، گاهی مواقع قضاوتی خشک و یکجانبه دارد، به طرزی دیوانه وار از یک موضوع دفاع میکند یا به رد دیگری میپردازد و علاقه مند به تحلیل و تفسیر است. بیش از افراد عادی از حساسیت، زودرنجی، شکاکی، بدبینی و یک دندگی بهره مند است و چه بسا همین ویژگیها و حالتهای متفاوت است که موجب شکل گیری اندیشههای عمیق در او میشود.
بدین ترتیب شخصیت روشنفکر تا حدی به انقباض میگراید. چانه زن و اهل بگومگو میشود، وضع موجود را بهتر از آنچه هست، میخواهد، خود را یگانه و منحصر به فرد میداند، در برابر دنیای بیرون حالت دفاع به خود میگیرد و گاهی دوستان نزدیک خود را نیز در شمار دشمنان سرسخت قلمداد میکند.
روشنفکر بلندپرواز و خودبزرگ بین است. از این رو همواره یک گرایش ناهشیار به اصلاح گرایی و ایجاد رفرم دارد، ادعای عظمت و جاودانگی میکند، خود را دانای کل میداند که باید معلم اخلاق دیگران باشد، همیشه به دنبال نقص زدایی از کار دیگران است در حالی که نقایص خود از نظرش دور میماند و خود را صاحب رسالت و ماموریت برای تحول و دگرگونی وضع موجود و نجات بشریت از چالشها میداند.
خلاصه اینکه چون روشنفکر به طور فطری موجودی معترض است، اعتراض پایان ناپذیر او سبب میشود مدام در معرض بی مهری و تهدید باشد و به ویژه مورد هجوم و آزار حاکمان و صاحبان قدرت، ثروت و دانش قرار بگیرد. از این رو روشنفکر یا از حکومت وحشت دارد و از چوبه دار میهراسد یا از هم طبقههایش و از اینکه در صدد تخریب و حذف او برآیند و از گردونه رقابت بیرونش کنند. شریعتی در سالهای آخر عمر نوشت: «مرگ هر لحظه در کمین است. توطئهها در میانم گرفتهاند. من با مرگ زندگی کرد هام، با توطئه خو کردهام... آنچه نگرانم کردهاست ناتمام مردن نیست... ترسم از نفله شدن است...» و جلال آل احمد از «یک چاه و دوچاله» یی که احساس میکرد دوستان و رقبایش برای سقوط او کندهاند کتاب نوشت.
گاهی پارانویای روشنفکر فلسفی است. روشنفکر گمان آن دارد که توسط نیروهای نامرئی و ماوراء طبیعی معدوم شود و در قبضه انهدام خدایان قهار محو شود یا به سان «پرومته» در زنجیر خدایان گرفتار شده یا همچون سیزیف، به انجام کار بیهوده و بی امید گماشته شود.
این وبلاگ کوششی است برای جمع میان زلال بودن و عمیق بودن