نور می ریزد به درون

به همان خانه ی بیرنگِ شهود

در پس ِ پرده ، تنم

فارغ از رخوتِ یک خوابِ سپید

شوق دارد که برقصد با نور

و بگیرد در دست

سایه ی دست تو را

که به رنگ ملکوت

دلِ بیرنگ مرا رنگ  زدی .........

و در اعماق ِ وجودِ منِ ِ تاریک سرشت

چشمه شرقی اشراقِ نگاهت پیداست