می آیند

یکی پس از دیگری

از راه میرسند

نگاه کن

یکی یکی  بر زمین میریزند 

حادثه ها

ثمره ی انچه که در سالهای پیش کاشته اند

هم چون میوهای تلخ مغیلان

و خارهای جانکاه که در گلوگاه معیشت گیر کرده اند

کشت و زرع دروغ و نیرنگ

در برهوت ستم

اکنون به بار نشسته است

از سرزمین مادری ما را که رشک بهشت بود

با جادوی سیاه خویش

دوزخی مهیب ساخته اند

این است رسم قومی که از دهلیز وهمناک تاریخی سیاه بیرون خزیده اند

و خوش باوران آرمان خواه را به بردگی کشیده اند

..........

اکنون در آستانه ی فصلی سرد

ستاره ی کم فروغ امید

پایان یک دروغ بزرگ را نوید میدهد

آیا چشمی به آن سوی حادثه ها نگاه میکند ؟ ؟ ؟ ؟