بیا تا برایت بگویم

ورقهای تقویم تا کجا سوخت

پس ازهم نشینی آه با عبورداغ زمان

بیا تا برایت بخوانم

 تمام شعر های روزگار جدایی

که با چشم تو  وزن آنها تمام است

بیا تا برایت بگویم

چه مقدار از جسم تحلیل رفت

که اصلاح گردید نقصان روح

بیا تا برایت بخوانم

تمامی آوازهای قدیمی

که در کوچه باغهای اساطیر

خدایان برای یک الهه سرودند

بیا تا برایت بسازم

کاخی از شیشه ی مهر و احساس

و عرشی که از سرزمین سبا

پری ها به ارمغان تو آورده اند

بیا تا برایت بخوانم

کتاب تفسیر های یک قلب باز

و از آیه های طپش وار او

برایت سرخی سیب را معنا کنم  

بیا تا نشانت دهم

 که در غواصی  دریای چشم دوست

چه مرواریدها که شد صید روح

بیا تا بروی قدمهای نازنین وصال

بخوابد چشمهای انتظار دلم

بیا تا چو پروانه ی بی قرا 

به گرد فروغ سیمای دوست 

طوافی کنم از سر ساز و سوز

و چون مرغ عشق خسته از حبس تن

به آواز و پرواز گوید سخن

بیا تا نوازش کنم

مو به مو

تمامی گیسوان تو تا ملک چین

به مشاطه گی دستان روح

بیا تا  که جان را بریزم برون

هزاران واژه و صفحه وتصویر ناب

 که با یک مخاطب کند گفتگو

بیا تا ....