the artist

صحنه ای از فیلم The Artist


چشمها را بستم

با دلم می جستم

من تو را بوییدم

من تو را فهمیدم

جامه ؛ آغشته به احساس تو بود

و خیالت با مهر

بر تنم دست کشید 

روح در جامه ی دوست

چه نوازشها دارد ! ! !

و تو را خواهد برد

به همان چشمه ی نور

که در آن جان تجلی پیداست