رنسانس به عنوان بزرگترین انقلاب فرهنگی - اجتماعی - فکری در اروپا دارای علل و زمینه های فراوانی بود که طرح و بسط همه آن زمینه ها در این مقال و مجال نمی گنجد ، اما یکی از زمینه های مهم اجتماعی ، گسترش طبقه متوسطی بود که به مشاغل بازرگانی و خدماتی ........ اشتغال داشتند . جامعه فئودالی اروپا در قرون پایانی وسطی پاسخگوی معاش مردم نبود ، زمین های بزرگ یا ملک پادشان و دوک ها و کنت ها و لردها بود که همه به خاندان سلطنتی وابسته بودند و یا موقوفه کلیسابود که همان مالکان بزرگ برای خرید مشروعیت سیاسی و اجتماعی به کلیسا بخشیده بودند و تقریبا همه کشاورزان ، یا رعیت پادشاه بودند و یا رعیت کلیسا . اینچنین بود که نظام ارباب رعیتی با اقتضات خاص خود به زندگی اروپائیان شکل بخشیده بود و اصطلاح کالچر     Culture که ما امروزه آن در  معنای فرهنگ می فهمیم در آغاز به معنای سبک زندگی دوره کشاورزی به کار می رفته است . به هر حال ، به تدریج گروهی از مردم به مشاغل حاشیه کشاورزی پرداختند و به تدریج از حاشیه کشاورزی هم دورتر رفتند و مشاغلی جدید سر بر اورد که کاملا مستقل از کشاورزی و اقتضائات آن بود . این چنین بود که صرافی ها و بانکوها و حواله فروشی ها و سفته فروشی و ........ بازرگانی و حمل و نقل و وکالت و آموزش و بهداشت و مسکن و خبر و روزنامه و ............. به حوزه های اصلی معاش و اقتصاد مردم ، تبدیل شد و نهایتا طبقه جدیدی سر برآورد که اصطلاحا طبقه بورژوا نامیده میشد و دوره کشاورزی به دوره بورژوازی متحول شد . اکنون بازرگانان و مدیران شرکتهای تجاری و حمل و نقل و صرافی و ..... منافع جدیدی داشتند که اهم انها ، کاهش مداخلات دولت ها در امور بازرگانی بود . شاخص ان  را میتوان در مبارزه برای قانونمند کردن وضع مالیات ها و منظم کردن مقررات گمرکی نشان داد .......... این همه منجر به پیدایش مفهوم لیبرالیسم اقتصادی شد و  کمی بعد به لیبرالیسم اجتماعی و سیاسی و نهایتا ، لیبرالیسم فلسفی توسعه و ارتقا پیدا کرد .

اکنون نوبت نهاد سازی های اجتماعی بود که آرمان آزادی در ابعاد اقتصادی - اجتماعی - فرهنگی و نهایتا سیاسی را مطالبه کند و به تدریح سندیکاها و اصناف و اتحادیه های کارگری پدید امدند و در یکی دو قرن بعد شکل تکامل یافته این نهادهای جدید به احزاب و بزرگ و قدرتمند و ریشه داری توسعه و ارتقا یافت . اروپای قرن 18 در اختیار احزابی بود که زمینه انقلاب های بزرگ سیاسی را در فرانسه و انگلستان و ..... فراهم اوردند و نهایتا دموکراسی و جامعه مدنی شکل گرفت و قرن بیستم با تاسیس جامعه ملل متحد و بعد از جنگ جهانی سازمان ملل متحد به عنوان سازمانی که منادی حقوق بشر و بسط ارزشهای دموکراسی جهانی است شکل گرفت.

این جریان که به اجمال به ان اشاره شد نمایشگر ان است که دموکراسی یک فرایند درونی و خود جوشی است که در نتیجه فعل و انفعالات اجتماعی در بستر تاریخ فراهم میشود و نقطه ثقل ان آزاد شدن معاش طبقه متوسط شهری از اقتصاد دولتی است . طبقه بورژوا ابتدا از اقتصاد کشاورزی که تحت انقیاد حاکمیت سیاسی و اتورتیه کلیسا بود آزاد شد و توانست مستقل از دولت ، رشد و توسعه یابد تا انجا که دولتها برای ایفای نقش حاکمیتی خود نیازمند مالیاتی شدند که از طبقات متوسط دریافت میکردند . وقتی دولت از مالیات ها اداره شود به طور طبیعی ناچار خواهد بود  در برابر مالیات دهندگان نیز پاسخگو باشد ، پس پاسخگویی دولتها و حق نظارت مالیات دهندگان در جامعه ای شکل میگیرد که دولتها به درامد ملی شهروندان وابسته اند نه در جاییکه ملتها چشم به دست دولتها دارند .

در کشور ما بیش از یکصد سال است که نفت اکتشاف شده است ( تقریبا مقارن انقلاب مشروطیت ) درست در زمانی که در ایران شهر نشینی شکل می گیرد و  نطفه طبقه متوسط شهری بسته میشود و آزادی خواهی و مشروط طلبی و عدالت خواهی مطالبه اصلی مردم شهرهای بزرگ ایران می شود ........... نفت اکتشاف میشود و به سرعت به منبع اصلی قدرت اقتصادی دولتها بدل میشود . حدود 70 سال است که نفت منبع اصلی تامین هزینه های دولت و مبنای نظام بودجه بندی است . دولت رضا شاه بسیار کم به درامدهای نفتی وابسته است ولی دولت محمدرضا سراپا وابسته نفت است و این اقتصاد نفت زده باعث احساس کفایت و استقلال دولت ها از منابع اقتصاد بازار ازارد و مالیات ها می شود . بنا براین دولت در ایران در ذات خود تحصیل دار نفت است و جای اینکه به مردم خود وابسته باشد به چاه های نفت و شرکت ها خارجی اکتشاف و استخراج و پالایش و توزیع و فروش  نفت وابسته است . محمدرضا پهلوی در کتاب پاسخ به تاریخ میگوید :

پس از ماحرای 28 مرداد فهمیدم که باید مهارت اصلی من مدیریت بر نفت باشد . من به عنوان مدیر کشور باید احاطه کاملی بر جریان اکتشاف و استخراج و تولید و پالایش و فروش نفت داشته باشم تا بتوانم همه ارکان مملکت را به خوبی مدیریت نمایم .....

و این چنین بود که یک ملت بزرگ در امر معاش و اقتصاد خود به دولت -که خود را متولی و مدیر نفت میداند - وابسته میشود . حق نظارت بر دولت ، پاسخگویی دولت ؛ شکل گیری نهادهای مدرن مدنی مانند مجلس شورای ملی - قوه قضاییه مستقل - رسانه های ازاد - احزاب واقعی - حقوق بشر - دانشگاه مدرن - نظام تامین اجتماعی - رفاه به معنای جدید ان .................. همه و همه در تعلیق در میایند چرا که اصلا در این جا همه چیر بر عکس است . در اینجا مردم برای امرار معاش به در امد نفت وابسته اند و در اروپای پس از رنسانس دولتها به مردم و اقتصاد مستقل انها و مالیاتهایی که شهروندان میدهند وابسته بودند پس باید مراقب منافع مالیات دهندگان خود باشند تا بتوانند همچنان بر صندلی ریاست تکیه زنند . اما در اینجا کافی است که همچنان کنترل شیر نفت و سود حاصله از فروش ان را در اختیار داشته باشند تا بر صندلی قدرت تکیه داشته باشند . این چنین است که در اینجا همه نهادی های مدنی بوی نفت میدهند . مجلس نفتی - عدلیه نفتی - پلیس و ارتش نفتی - رسانه نفتی - هنر و فرهنگ نفتی - دانشگاه نفتی و ............. احزاب نفتی و نهایتا جامعه نفتی که مختصاتی کاملا غیر مدنی دارد

البته نمی خواهم همه مسایل ایران و چالشهای بزرگ آن را به مساله نفت به عنوان مانع اصلی دموکراسی در ایران کاهش دهم و خود را در مغالطه تقلیل گرایی گرفتار کنم ، بلکه در صدصد هستم نشان دهم که نهضت روشنفکری در ایران نسبت به نفت و تاثیرات عینی ان بر اقتصاد و مدیریت و سیاست و اجتماع و فرهنگ و ............ تقریبا غفلتی تاریخی دارد  . قصدم این بود که نسبت اقتصاد نفتی با تحولات اجتماعی ایران را کمی شفاف تر کرده و توضیح دهم که جریان توسعه اجتماعی - سیاسی در ایران با روند های توسعه دموکراسی در اروپا و جهان غرب  زمین تا اسمان ، تفاوت دارد .

پس نباید از نهادی های غیر اصیل و بدلی  ایرانی مانند ؛ حزب و اتحادیه و سندیکا و انجمن ، مدرسه ، دانشگاه ، رسانه ،  رفاه ، انتخابات ،  قانون و ... همان انتظاراتی را داشت که از اصل این نهاها در جوامع غربی و اروپایی  و....  داشته اند

به قول مولانا :

کار پاکان را قیاس از خود مگیر

گرچه باشد در نوشتن شیر شیر

آن یکی شیر است اندر بادیه

وان دگر شیر است اندر بادیه

آن یکی شیر آدم میخورد

وان دگر شیر است کادم میخورد