و چه احساس غریبی دارم

و چه اندوه لطیفی داری تو

رنگ می ریزد از آن لحظه ی نور

به انگشتی که پر از زمزمه ی تنهایی است

مینوازی آرام .... ضربان دل بی کینه ی خویش

و من اینجا هستم .... دور از خواهش خویش

چه اندوه لطیفی داری تو

و چه احساس غریبی دارم من ...............