سه رویکرد سکولاریسم

یکی از مهمترین دستاوردهای رنسانس ، ایده جدا سازی نهاد دین و دولت از یکدیگر است . فرانسوی ها این ایده را لایسیته و یا لایسیسم نامیدند و بعدها در فرهنگ انگلو ساکسون به این ایده سکولارسیم گفته شد .
در عصر مشروطیت مفهوم لائیسم در ایران شناخته شده تر بود و در این دو دهه اصطلاح سکولاریسم در ادبیات فلسفی . سیاسی و جامعه شناختی ایران رواج قابل توجهی پیدا کرده است و البته در سه دهه گذشته نیز منابع کلاسیک فراوانی در موضوع سکولاریسم شکل گرفته است که قصد ندارم با روش انسکیلوپدیا نویسی به مساله سکولاریسم بپردازم.
آنچه که ذهن مرا به خود مشغول داشته است اصناف مختلف سکولاریسم است که کم و بیش در جهان نمایندگان و متون و متفکرانی و طرفدارانی دارد و این رویکردهای متفاوت و متنوع سکولاریسیم هر کدام نتایج عملی متفاوتی داشته و نحوه مواجهه انها با زیست بوم اطرافشان متفاوت است
در کنار طبقه بندی های مرسوم که با اندکی سرچ در منابع معتبر میتوان به انها دست یافت ، من بنا دارم در اینجا به یک ایده خام که در ذهنم مرور میشود سر و سامان بدهم و یک تقسیم بندی ساده و البته نزدیک به واقع در باره اقسام رویکرهای سکولاریستی ارائه دهم بدین قرار، به گمان میتوان رویکرد های مختلف سکولاریستی را در سه گروه زیر تقسیم کرد .
1- سکولاریسم ستیزه گر
2 - سکولاریسم پرهیز گر
3 - سکولاریسم گزینشگر
و اما مولفه ها و نشانه های هر کدام از این رویکردهای سه گانه
سکولاریسم ستیزه گر :
این رویکرد تنها به جدا سازی نهادهای دین و حکومت اکتفا نمیکند . بلکه تلاش میکند تا دین را نه تنها از عرصه سیاست بلکه از همه عرصه های عمومی بیرون براند . بنا بر این رویکرد همه نهاد های عمومی در یک سازه اجتماعی باید از نماگرها و هنجارها و ارزشهای دینی تهی شود . نهاد های مانند اموزش و پرورش - ورزش - نهاد اقتصاد - بروکراسی - دفاع و امنیت - قانون - و ...... باید از عناصر و هویت دینی خالی شود و در این راه از روشهای رادیکال نیز استفاده میکند . از نقطه نظر تاریخی ، سکولاریسم ستیزه گر قدیمی تر دیگر وریکردهاست . پیشینه ان به قرن 17 میلادی می رسد . گروهی از متفکران دوران روشنگری که حتی خود در حوزه های فردی و شخصی علایق معنوی و اخلاقی داشتند به شدت تلاش میکردند تا دین را از عرصه های عمومی بیرون برانند . سخن فرانسوا اروئه ولتر در این رویکرد خواندنی است که می گفت :
ما وقتی آزاد خواهیم شد که آخرین آجر آخرین کلیسا را بر سر آخرین کشیش بشکنیم .
جالب است که ولتر نمیگوید دین را رها کنید و به کار خود بپردازید بلکه میگوید نهادی مانند کلیسا و متولیان آن را از سر راه بردارید . جالب است که ولتر در عین اعتقاد به خدا و مسیح ، وصیت میکند که هیچ کشیشی در مراسم تشییع او حضور نداشته باشد .
سکولاریسم ستیزه گر بعدها تعدیل شد و کم کم از تب و تاب افتاد و هر چه ظهور و بروز حاکمیت های دینی کمتر و کم فروغ تر شد ... سکولارسیم ستیزه گر هم از حرارت و تعصب و تند خویی خود کم کرد . از نمونه های سکولاریسم ستیزه گر در خاورمیانه میتوان به مصطفی کمال آتا ترک در ترکیه و نسخه ناقص آن در ایران رضا خان پهلوی اشاره کرد . البته رضا خان در ستیزه با نهاد های دینی تردید داشت و گاهی برای کسب مشروعیت و یا از میان برداشتن موانع اجتماعی از نمادها و هنجارهای دینی نیز استفاده می کرد . ( راه اندازی و حضور در دسته های عزا داری سنتی و ... ) در جهان معاصر نیز بعد از ماجرای یازدهم سپتامبر و رواج و توسعه بنیاد گرایی دینی در افغانستان و سودان و عراق و پاکستان و ......... و گسترش اسلام هراسی ، سکولاریسم ستیزه گر ، جان تازه ای گرفت و به شکلی نابهنجار از خود نشانگانی به جا گذاشت .......... سخت گیری های قانونی در فرانسه و انگلستان و المان نسبت به پوشش اسلامی و یا دیگر نمادهای دینی ........... و قران سوزی و ....... از نشانگان این رویکرد است .
سکولاریسم پرهیز گر :
این رویکرد از سده 18 میلادی در اروپا شکل گرفت . وقتی نظامهای سیاسی لائیک شکل گرفتند و مذهب از نهادی های عمومی کم و بیش بیرون رانده شد و یا لااقل نفوذش کاسته شد ، سکولاریسم ستیزه گر به سگولاریسم پرهیز گر تحویل شد و قرون 19 و 20 میلادی ، دوره ای است که پرهیز از مناقشات دینی ، پارادایم اصلی مدیریت اجتماعی است . در این دوره فیلسوفان و سیاستمداران تلاش میکنند نه از دین و نهادهای دینی دفاع کنند و نه با ان ستیز کنند . انها با دینی که ضعیف شده بود کاری نداشتند . دین در این رویکرد و این عصر ، تنها سوژ ه ای بود برای تحقیق و مطالعه و یا حیات خلوتی بود برای رفع خستگی های ناشی از تمدن مدرن . یا موضوعی بود برای جذب توریسم و تفاخر های تاریخی و یا حداکثر ضلعی از اضلاع هویت ملی .
اروپای دهه های 20 تا 70 و امریکای عصر حاضر ( در بعد اجتماعی - فرهنگی ) بیشتر در سپهر سکولاریسم پرهیز زیست می کردند و میکنند . این رویکرد مولفه های دیگری نیز دارد که در اینجا مجال تفصیل ندارد و بزودی در یک مقاله منظم تر و دقیقتر به ان خواهم پرداخت ...
سکولاریسم گزینشگر
این رویکرد علی رغم اعتقاد به مبانی سکولاریسم و اصل جدا سازی نهاد دین و سیاست . اعتقاد چندانی به بیرون راندن دین از همه عرصه های عمومی ندارد . بر اساس این رویکرد چه بسا در سنت های دینی یا هنجارها و ارزشهای دینی ، مواد و مصالح مناسبی برای مدیریت اجتماع وجود داشته باشد که شاید بشود آن اموزه یا هنجار دینی را از متن و محیط خود جدا کرده و برای حل و فصل برخی از مشکلات فردی و اجتماعی از ان استفاده کرد . بنا بر این نیازی به جعل قوانین و مقررات و سنت های جدیدی که چه بسا قابل استقرار و استمرار نباشند نیست . از انجا که هدف سکولاریسم ، انسان و رفاه و رشد و تعالی و خوشبختی اوست ( انسان غایت بالذات است = اصل اومانیستی ) پس هر انچه به کار تحقق بخشی این هدف بیاید ، قابل استفاده است .
مثلا در حوزه روانشناسی تربیتی و فن مشاوره اگر جهان بینی مذهبی با ارائه یک فلسفه معنا بخش برای زندگی ، باعث درمان اختلات روحی و روانی شود ، چرا نباید از ان استفاده کرد ؟ . مگر انسان و شادکامی و خرسندی و سعادت او غایت بالذات نیست ؟ پس اگر عناصری از دین باعث بهبود مناسبات انسانی و درمان شود باید از ان استفاده کرد .....
در این رویکرد با دین مبارزه نمیشود . از کنار ان هم با بی تفاوتی یا پرهیز عبور نمیشود . بلکه ضمن توجه و تاکید بر جدا سازی نهاد دین و دولت از یک دیگر ، با چشمانی باز و نقاد و دستانی گزینشگر به مطالعه مفاد و محتوی و ساختارها و نهادهای دینی پرداخته میشود . نمونه دیگر از این رویکرد ، توجه و تقویت موسسات خیریه است که چون به عدالت اجتماعی و بالا بردن رضایت مندی از زندگی و توجه به طبقات فرودست ... منجر میشود ، راه گسترش ان را گشوده میدارند . چنانکه در امریکا بیشترین حجم ترنوور مالی مربوط به موسسات خیریه مذهبی و یا معنوی است . برای نمونه موسسه خیریه بیل و میلیندا گیتس ( وابسته به شرکت مایکرو سافت ) که در سال 2006 تاسیس شده است تا کنون بالغ بر 36 میلیارد دلار در امور خیره در سراسر جهان هزینه کرده است
علی رغم اسلام هراسی رایح میان دولت مردان آمریکایی و ستیزه خویی برخی از چهره های رادیکالی حزب جمهوریخواه امریکا ، سکولاریسم گزینشگر در میان جامعه امریکایی ظهور و بروز بیشتری دارد .
در ایران نیز این رویکرد بی انکه نامی داشته باشد و یا به شکل نظری به ان پرداخته شده باشد طرف دارانی دارد . به عنوان مثال استاد ارجمند آقای مصطفی ملکیان ، نو اندیش دینی معاصر که البته در چند سال اخیر دلمشغولیهای دیگری پیدا کرده است و کمتر مایل است که به عنوان نو اندیش دینی شناخته شود ، به زعم من در طیف نظریه پردازان سکولاریسم گزینشگر قرار میگیرد
گفتار من در این پست فقط جنبه توصیفی و پدیدارشناسانه دارد و به هیچ رو وارد حوزه تحلیل و نقادی این سه رویکرد نشده است که این کار یک پروژه پژوهشی مستقلی است و پرداختن به آن در این گفتار نمی گنجد .
در پایان تنها تاکید میکنم که نباید همه انواع رویکردهای مختلف سکولاریسم را به یک چوب راند و با همه انها یکسان برخورد کرد. سکولاریسم نیز در طول حیات خود فراز و نشیبهایی فراوان پبدا کرده است و نحله ها و شعبه های دیگری از شاخه اصلی ان روییده است ...
این وبلاگ کوششی است برای جمع میان زلال بودن و عمیق بودن