در بند رفته ایم

در بند مانده ایم

در بند زیسته ایم

کودکی ... تربیت .... محیط .... فرهنگ .... تاریخ

هر کدام مهری و بندی بر جانها و تنها

ارزشهایی که با تارها و پود هایی پوچ بافته شده اند

زمانه ها و مکانه ها 

و من و تو که همچون مختصاتی ثابت به آن میخکوب شده ایم

آیا کسی هست که از این محور دو گانه رهیده باشد ؟

وارسته از زمان و رهیده از مکان

فارغ از فرهنگ ها و فرارتر از ارزشها .........

مردی که از محیط فراخ تر و از تاریخ بلند تر باشد

و من چقدر  منتظر و دلبسته کسی هستم

که استعلای روحش ، حصار هستی را در هم شکند

آدمک ها مرده اند

و اینک نوبت آن است که

انسانی برتر بیاید ..................