احمدی نژاد رفت اما دردها و رنجهای بیشماری به میراث گذاشت که سالها تدبیر و مجاهدت و فداکاری میخواهد تا این درد ورنجهای ملی یکی پس از یکی فرو نشانده شود .

مردی که خود را از جنس مردم می پنداشت اما به طور پیدا و آشکاری حس عزت و غرور همان مردم را جریحه دارد میکرد . خود را نخبه می دانست اما روشنفکران و دانشگاهیان را بزغاله خطاب میکرد و انبوه مردم معترض را خس و خاشاک میدانست . مردی که نام دولت خود را دولت کریمه مینامید و از حضور مدیریتی  حضرت صاحب الامر عج در تصمیم گیریهای دولتش بر خود می بالید اما سخیف ترین ادبیات و نامحترمانه اصطلاحات را در رسانه ها  به کار میگرفت تا اثبات کند در مسند ریاست جمهوری یک ملت بزرگ و دارای تمدن تاریخی میتوان مانند اهالی چاله میدان سخن گفت و از آفتابه و آب ریختن درست بر موضع سوزش و .......... حرف زد و قطعنامه های مهم و خسارت بار شورای امنیت سازمان ملل متحد را کاغذ پاره قلمداد میکرد . و آنها را به پاره شدن قطعنامه دانشان احاله مینمود ...

مردی که شبها خواب عدالت میدید و دلش میخواست جهان را مدیریت کند و برای نظام جهانی نسخه های عادلانه و انسانی و اسلامی بنویسد و عصر ظهور حجت خدا را رهبری کند اما برای انجام این مهم نه دانش کافی داشت و نه مهارتی و نه بینش درستی ، رومانتیسم سیاسی و توهم عظمت معجونی عجیب و شگفت در او ایجاد کرده بود با رفتنش کشوری را به میراث گذاشت که علی رغم درآمدهای عظم نفتی که معادل نیمی از تاریخ اکتشاف و فروش نفت در ایران بود نرخ رشد اقتصادی اش منفی شد و به گروه ته جدولی های اقتصاد جهان پیوست .

دلش مبخواست کشور را آباد کند اما گمان می کرد با بسط بودجه های عمرانی ، کشور توسعه می یابد به همین دلیل علی رغم ارشادات و تذکرات کارشناسانه اقتصاد دانان نخبه ، بودجه های عمرانی را سال به سال افزایش داد تا آنجا  که تورم به بیش از ۴۰ درصد رسید و توده های ضعیف و دهک های پایین جامعه به گواهی سازمانهای ذی ربط دولتی مانند وزارت رفاه زیر فشار تورم به زیر خط فقر تنزل داده شدند . احمدی نژاد مردی بود که به هدفهای خوب دلبسته بود اما در باره راه های وصول به هدف هیچ نمیدانست و نادانی خود را عین فضیلت و توانایی و شجاعت میدانست .

مردی که میخواست به داد محرومان برسد خود در تشدید محرومیت و گسترش فقر سر آمد دوران شد  و برای این هدف همه کاری کرد ، از توزیع سهام عدالت گرفته تا سفرهای مکرر استانی و اهدا سیب زمینی و پیاز به خانه روستاییان و پرداخت وام های زود بازده و و پوشیدن کاپشن و خوردن نان و پنیر و جراحی نظام و ساختارهای اقتصادی و توزیع یارانه نقدی و ......  اما همه این اقدامات سخت و طاقت فرسا به دلیل بی توجهی به دانش اقتصاد و فن مدیریت و بینش درست سیاسی به نتایجی معکوس انجامید .تا آنجا میتوان وی را سردار بزرگ توسعه فقر و ورکود کسب و کار و ورشکستگی نامید . مردی که آمده بود تا دست مفسدان و چپاول گران بیت المال را قطع کند . تنها به تهدید و بگم بگم و خواهم گفت بسنده کرد .... اما برای پیروزی در رقابتهای سیاسی و عرصه های عمومی و خصوصی قدرت دست به ایجاد یک طبقه جدید از رانت خوان و ثروتمندانی زد که حتی فرهنگ جذب بهینه این ثروت باد آورده و انباشته شده را نداشتند . نو کیسگانی که اکنون به طبقه جدیدی در ساخت طبقات ایران تبدیل شده اند و به آسودگی از مرکب قدرت پیاده نخواهند شد .

احمدی نژاد حتی به دوستان و یاران خود نیز وفا نکرد و یکی پس از دیگری همه دوستان منتقد را از عرصه قدرت بیرون کرد و آمار وزرا و همکاران اخراجی اش بیش از حلقه اندک یارانی بود که دوست داشتند در پشت پرده قدرت به رتق و فتق امور بپردازند

او به مدد برنامه های ناسنجیده و ناپخته خود تلاش کرد تا طبقات متوسط شهری را تحت فشار بگذارد و به طبقات روستایی و محروم بها بدهد ... برای این هدف همه کاری کرد ... درامدهای سرشار نفتی را با طرح تسهیلات بنگاه های کوچک و زود باز ده در میان طبقات محروم و کمتر برخودار توزیع کرد و به این وسیله با توزیع فقر فاتحه بر صنایع ملی و بزرگ خواند و با این کار به جای توانمند سازی ، آنان را به مصرف گرایی و نهایتا تورم و فقر بیشتر سوق داد . ارزش پول ملی را به پایین تر درجه در طول یک صد سال اخیر تنزل داد و دست صادر کنندگان کالای های بی کیفیت چینی را در ایران چنان باز گذاشت که همان صنایع کوچک و بومی نیز در عرصه رقابت ناعادلانه از میدان خارج شدند

احمدی نژاد که آمده بود پول نفت را بر سر سفره های ایرانیان بیاورد ..... بسیاری از اقلام سبد خرید ایرانیان مانند مواد پروتئینی و با کیفیت را از سفره ایرنیان پراند . و هزینه هایی سنگین بر همه خانوارهای ایرانی تحمیل کرد

او از بیمه همگانی با کیفیت و موثر سخن میگفت اما وزارت رفاه را منحل و هزینه های دارو و درمان را آنچنان بالا برد که دفترچه بیمه کمتر از بیست درصد هرینه های درمان را نیز پوشش نمیداد.

احمدی نژاد شیرین کاری های دیپلماتیک فراوانی نیز داشت . او با توهم عظمتی که داشت در همه جا به جای دفاع از منافع ملی و حل و فصل مسایل مردم ایران .... به مشکلات جامعه بشری و جهان توجه کرد و تلاش کرد با موعظه و نصیحت سران دنیا را به راه راست و عدالت و انسانیت ارشاد کند و البته یادش رفته بود که مردم کشورش بیش دیگر جاهای دنیا به صلح و آرامش و اخلاق و انسانیت و دمکراسی و آزادی و حقوق شهروندی احتیاج دارند . یادش رفته بود که او به عنوان نمایند ملت ایران آمده است تا حق و سهم ایران را از نظام جهانی استیفا کند ..... یادش رفته بود که در کشور خودش مردم در خیابانها از او آزادی و دموکراسی و عدالت و حقوق شهروندی را مطالبه میکنند .... او یادش رفته بود که بخش وسیعی از مردم ایران صداقت او را قبول نداشتند .

این تنها احمدی نژاد بود که میتوانست از اعماق تاریخ واقعه ای را به نام هلوکاست بیرون بشکد و راستی و ناراستی آن را مورد تردید قرار دهد و آن قدر بر این وضوع که ربطی به منافع ملی ما نداشت اصرار کرد که بسیاری از دوستان دیروز ایران  و منتقدان رژیم غاصب صهیونیستی  را به دلسوزی و همدلی با اسراییل ظالم  وا داشت  او بود که دوستان بین المللی ایران را به عناصر خنثی و کشورهای بی طرف را به منتقدین ما و منتقدین ما را دشمان ایران بدل کرد و وقتی که دید عرصه جهانی بر او  و ایران  تنگ شده است به فکر نامه نوشتن به رییس جمهور های امریکا (بوش و اوباما )  پرداخت و خوش باورانه گمان کرد که میتواند نظام مدیریت جهانی را تحت تاثیر خود قرار  داده و رهبری جهان را در دست گیرد . و کلید فتح جهان را به دستان مبارک امام زمان عج بسپارد .

احمدی نژاد مرد شگفتی سازی بود .... تنها او بود که میتوانست وزیر خارجه اش را در حین یک سفر دیپلماتیک و در حین مذاکره با یک رییس جمهور برکنار کند . تنها او بود که میتوانست ۸ بار به کشور شیطان بزرگ مسافرت کند و در آخرین سفر کل اهل و عیال و بستگان دور و نزدیک و بچه های محل و .... را با خود ببرد و یک هتل چند ستاره در نیویورک را انحصارا و با خرج بیت المال در اختیار آنان بگذارد تا سر فرصت  فروشگاه های درجه یک این شهر نظام سلطه سیر و سیاحت کنند و آنچنان مجذوب شوند که یادشان برود لااقل از طریق تلویزیون نطق رییس جمهور کشورشان را تماشا کنند .

او آنقدر شگفتی ساز بود که بتواند به بهانه های واهی ده یازده روز به قهر خانگی برود و در آنجا با روشهای نوین جراحی ترمیمی ، فکری هم به حال چین و چروکهای صورتش بکند و به مدد بوتاکس دستی به سر و گوش خود بکشد ...

او آنقدر شگفتی ساز بود که بتواند رو در روی بزرگان نظام بایستد و به خاطر دوست دیرینه و مرادش همه ساختارها و نیروهایی را که در به قدرت رسیدن او نقش داشتند زیر پا بگذارد . او مردی بود که با ناسزا گفتن به بزرگان نظام و انقلاب و به سخریه گرفتن خدمات دولتهای سازندگی و اصلاحات ........... برای خود شهرتی دست و پا کند و چنان نمایش بدهد که گویی آمده است تا حق مردم و انقلاب را از هاشمی رفسنجانی پس بگیرد و هر کس را سر جای خود بنشاند و البته نمایش سحرانگیزش که به فسون سامری شباهت داشت عده زیاد از ایرانیان ستمدیده را با خود همراه کرد ............ همانها که امروز از همراهی و همدلی با او اظهار تاسف و پشیمانی میکنند .

او رئیسی ساختار شکن و انقلابی بود . او بود  که در یک روز هجده شورای عالی و راهبردی  کشور را  منحل کرد و خودش به تنهایی به جای همه تصمیم گرفت بالاخره هر چه باشد او فکر میکرد که رییس جمهور کسی است که به جای همه فکر میکند به جای همه تصمیم میگرد به جای همه داوری میکند به جای همه عمل می کند

او سازمان برنامه کشور ، که سابقه ای هفتاد ساله در برنامه سازی و مدیریت کشور داشت را منحل کرد تا با بدنامی بیشتر مشهور عالم و آدم شود . او حتی در کار آمار سازی هم شگفتی آفرید . دولت او برای فائق آمدن بر بحران بیکاری فراگیر در کشور تعریف فرد بیکار را عوض کرد و سایت وزارت کار او رسما اعلام کرد هر کس هفته ای دو ساعت شاغل باشد بیکار محسوب نمیشود .

او بود که میتوانست در برابر رسانه ملی چشم در چشم مجری برنامه با تردستی تمام اعلام کند هدفمندی یارانه ها باعث تورم نشده است بلکه فقط یک جهش در قیمتها بوجود آورده و اینگونه بود که  با خلق یک واژه جدیدی اقتصادی ، مشکل تورم را حل بلکه منحل کند

احمدی نژاد به فرهنگ و ایران و تمدن آن هم علاقه داشت و این دو سه سال آخر مرتبا فاز ایران دوستی میداد تا آنجا که حتی چفیه رزمندگان اسلام را بر گردن تندیس کورش گذاشت تا دین خود را نمیدانم به ایران و کورش یا رزمندگان دوران دفاع مقدس ادا کرده باشد . رئیس دفتر و دوست و مراد او بود که اعلام کرد دوره اسلام خواهی مانند دوره شتر سواری به پایان رسیده است !!

او با روحانیتی که از او بی مهابا پشتیبانی میکرد نیز وفا نکرد ... و تلاش کرد در کابینه دومش هیچ روحانی وجود نداشته باشد و بر سر نماندن تنها وزیر کابینه اش ( مصلحی ) دعوا و جار و جنجال و قهر خانگی راه بیاندازد . او بود که مشاور امور روحانیت رئیس جمهور را مرخص کرد تا به جای رایزنی با روحانیان بلند پایه به درس و بحث و مشق های نانوشته خود بپردازد .

او به تدریج با رفتار و موضع گیریهای ناسنجیده اش چنان کرد که نام و نشان حلقه انحرافی بر او و یارانش گذاشته شود و همه حوزویان فریاد وا اسلاما و وانحرافا سر کنند . اما احمدی نژاد آنچنان گستاخ بود که همچنان مشایی را مدح و ثنا کند و برای کاندیداتوری ریاست جمهوری مشایی سنگ تمام بگذارد و بگوید مشایی یعنی احمد نژاد و احمدی نژاد یعنی احمدی نژاد ..... حرفهایی که بوی استحاله و حلول میدهد و آدم در میماند که آموزه های اسماعلیه و باطنیه چگونه از دهان رییس جمهور ایران شنیده میشود !!!

احمدی نژاد به احزاب و جامعه مدنی و آزادی های رسانه ای و سازمانهای مردم نهاد بی اعتنا بود و تا آنجا که میتوانست بر آنها تنگ و سخت گرفت اما همیشه بر ارزشهای صلح و انسان دوستی و کرامت انسان و آزادی تاکید کرد ولی عامدانه یادش میرفت که کرامت انسان و مشارکت عزتمندانه شهروندان در قدرت سیاسی از راه احزاب و رسانه های آزاد و رعایت حقوق شهروندی میگذرد . این همین احمدی نژاد صلح جو . آزادی خواه است که بر سر ماندن قاضی مرتضوی بر قدرت بزرگترین سازمان اقتصای کشور با همه نمایندگان ملت در افتاد . و نوار صوتی و تصویری از زد وبندهای پشت پرده رو کرد و برای جلوگیری از از استیضاح وزیریش به قول رئیس مجلس حیثیت نظام را زیر سوال برد . او بود که دم از قانون میزد ولی روسای قوه مقننه و قضائیه کشور به خاطر قانون شکنی هایش نامه های شکوه آمیز نوشتند و از تبعات اقدامات قانون گریزانه اش به خدا پناه بردند .شگفتی احمدی نژاد در همین جمع تعارض ها و تناقضهاست

مردی که در سیاست خارجی و سیاست هسته ای استوار و شکست ناپذیر جلوه میکرد اما با یک اشاره ، ملوانان متجاوز انگلیسی به آب های ایران را با هدیه و کت شلوار هاکوپیان بدرقه میکند تا به مام میهن خود باز گردنند .

او بود که بارها و بارها اعلام کرد پرونده هسته ای ایران با استیفای حقوق ملت ایران برای همیشه بسته شده است اما همچمان نماینده ی کم تجربه او با خانم اشتون در مذاکرات بی ثمر نفس گیر در رفت و آمد است که آشکار ترین نشانه های آن تحریمهای شدید و فزاینده جهانی بر علیه ایران است .

به هر حال احمدی نژاد رفت در حالیکه اعتبار ایرانیان در خارج از کشور به شدت فرو ریخت . نخبگان بسیاری به خارج از کشور رفتند و برای اولین بار تعداد اعضای هیات علمی ایرانی دانشگاه های امریکایی  در سطح استاد تمام به بیش از دو برابر اعضای هیات علمی ایرانی در دانشگاهای داخلی رسید. او دو دسته نخبگان و دانشمندان ایرانی را به شیطان بزرگ پیش کش کرد .

پرونده تباه کاری این مرد پایانی ندارد ... هرچه بیشتر دقت و تامل کنیم مسایلی فاجعه انگیز و تاسف بار از این پرونده میتوان بیرون کشید . از جمله اینکه او رکورد برنامه گریزی و قانون شکنی و بی اعتنایی بر برنامه های توسعه چهارم و پنجم را شکست و بر اساس گزارش مراحع رسمی مانند مرکز تحقیقات و پژوهشهای مجلس و مجمع تشخیص مصلحت نظام ، میزان تحقق هدفهای برنامه چهارم توسعه کشور - علی رغم دو برابر شدن هزینه های پیش بینی شده و افزوده شدن یک سال اضافی به سالهای پنج ساله برنامه - قریب بیست درصد رسیده است یعنی هشتاد درصد اهداف برنامه را محقق نکرده و البته هزینه های آن را به بیش از دو برابر افزایش داده است ....

پرونده های مالی احمدی نژاد و دوستان و یارانش ، خود ماجرایی جذاب و تاسف بر انگیز است که دیر و یا زود کوس رسوایی آن از آسمان ایران و افکار عمومی به زمین خواهد افتاد و صدایش تا سال های سال طنین انداز خواهد بود ....

به هر حال احمدی نژاد رفت و با آمدن و رفتنش خسارت ها و البته درسهایی آموزنده به ایرانیان داد . درسی که او داد این بود که :

 باید از رومانتیسم سیاسی و آرمان گرایی های خام اندیشانه و شعار زدگی و رویه های پوپولیستی عبور کرد و به عقلانیت و برنامه ریزی و دور اندیشی و حزم و احتیاط بیش از بیش بها داد . باید از شعار عدالت به برنامه عدالت رسید . باید به خرد جمعی آزادی احزاب و رسانه ها بیش از پیش اهمیت داد . باید رسانه ملی از انحصار یک جریان بسته سیاسی خارج شود و همه متفکران و اندیشمندان و دلسوزان در این رسانه سهم و برنامه و تریبون داشته باشند تا کسی نتواند ملت را با تک صدایی و وعده های کاذب بفریبد

باید اخلاق و منطق در فضای سیاسی و رسانه ای کشور نهادینه شود تا یک نفر به تنهایی همه را به گمراهی و فساد متهم نکند و برای همه کسانی که به آنها تهمتی زده میشود فرصت دفاع عادلانه داده شود تا افکار عمومی منحرف نشود .

احمدی نژاد رفت اما باید مراقب بود که رویه و روش و نگرش احمدی نژادی باز نگردد البته نه با زور و تهدید و سرکوبی بلکه با روشنگری و تفکر و آزاد اندیشی و ایجاد کردن فضای نقادی منطقی و روحیه مدارا و تساهل و ترویج و شفافیت در فضای اقتصاد و سیاست ..... و نهادینه کردن فضای جامعه مدنی و تقویت ساختارهای نظارتی و ................. به امید فردایی بهتر

پایان احمدی نژاد مبارک باد

 

 

the  end