نمایشگاه کاریکاتور خرافه

در بخش پیشین اشاره شد که خرافه گزاره ای است ناموجه که به دلایل موهوم و خیال انگیز ، صادق و موجه ، پنداشته میشود .

اکنون باید روشن کنیم ملاک صدق در گزاره های خبری چیست ؟

به سلسه مباحثاتی که در باره معیار درستی و نادرستی گزاره ها به تحقیق و وارسی می پردازد اصطلاحا نظریه های صدق گفته میشود . در باره ملاک صدق و کذب قضای منطقی ، نظریه های زیادی در فلسفه وجود دارد که این مباحث در چهارچوب فلسفه علم یا فلسفه منطق مورد تحقیق قرار میگیرد

اما ملاک صدق در قضایا چیست ؟

شاید اولین متفکری که به طور منظم و سنجیده در این باره اندیشیده و نظریه پردازی کرده ارسطو باشد . او در خلال متون منطقی خود ( ارگانون ) اولین نظریه در این باره را صورت بندی کرده است . به زعم ارسطو ، صدق ، عبارت است از انطباق محتوای قضیه با واقعیت خارجی ( صدق = انطباق قضیه با واقعیت ) البته شارحان ارسطو این معیار را کمی تدقیق کرده و توسعه دادند و گفتند که : صدق عبارت است از انطباق مفاد قضایا با نفس الامر .

معنای نفس الامر از عین خارجی وسعیتر است و شامل فضایی میشود که قضیه در آن فضا و ساحت ، خبری میدهد . مثلا این قضیه که ( سیمرغ در قله قاف زندگی میکند ) مطابق با نفس الامر است . گرچه در عالم واقع نه سیمرغی وجود دارد و نه کوهی به نام قاف . این دو عنصر که درون قضیه یاد شده حضور دارند ، خیالی اند و در عالم واقع مصداقی ندارد . اما در ساحت یک فضای خیالی و داستانی که توسط گوینده روایت می گردد . محل زندگی سیمرغ در قله کوه قاف ، فرض و تایید شده است . پس در فضای گفتمانی داستان مورد اشاره ، گزاره یاد شد صادق است گرچه عناصر اصلی آن خیالی است . پس اگر در همان فضای گفتمانی ادعا شود که : سیمرغ در بالای برج میلاد تهران ، زندگی میکند ، یک گزاره کاذب محسوب میشود . نظریه ارسطو و شارحان مسلمان و مسیحی آن مانند توماس آکوینی تا دو قرن گذشته همچنان معتبرترین نظریه محسوب میشد . ولی در دو قرن گذشته نظریات فراوانی دیگری در باره ملاک صدق قضایا ، طرح شده است و نظریه ارسطو با عنوان نظریه مبناگروی ، از سکه افتاده است . برخی از معروفترین و مهمترین نظریه های صدق عبارتند از :

- نظریه پوزیویتیستهای منطقی

( صدق عبارت است از اثبات پذیری گزاره ها در آزمونهای تجربی ) بر بنیاد این نظریه هر گزاره ای که از طریق حس و آزمونهای تجربی اثبات نشود ، گزاره ای موهوم و ناموجه و نهایتا افسانه و خرافه تلقی میشود .

- نظریه انسجام گرایی  

این توسط ایده آلیستهایی چون برادلی ( 1914) و براند بلنشارد (1939 ) و برخی رقبای پوزیتیویست های منطقی طرح گردید و درست نقطه مقابل نظریه واقع گرایی ارسطوئیان است . مطابق این تئوری ، صدق در یک سیستم از باورهای منسجم و هماهنگ معنا میشود . به عبارت دیگر اگر یک گزاره با دیگر گزارها در یک نظریه بزرگ به طور سیستماتیک هماهنگ باشد ،صادق محسوب میشود . این نظریه به نظریه نفس الامر شارحان مسلمان ارسطو مانند ابن سینا شباهت زیادی دارد . بنا بر این نظریه یک گزاره دینی یا عرفانی یا فرهنگی اگر با منظومه های بزرگ علمی خود ( پارادایمها ) هماهنگ باشد و در درون آن پارادایم موجه باشد . صادق است .

صدق مشتمل بر يك ارتباط پيوستگي و انسجام در ميان اعضاي يك مجموعه از باورهاست

(Graling,1994, P.130)

نظریه عمل گرایی

اين تئوري ـ به عنـوان رقيب اصلي دو نظريه مطابقـت و سازگـاري  ـ در اواخـر قرن

نوزدهم و اوايل قرن بيستم توسط فيلسو,  فان آمريكايي چارلز اس. پيرس ويليام جيم زو جان ديويي  مطرح گرديد198 8, P.87  Graling  )    ) اين نظريه، تركيبي از عناصر سازگاري و مطابقت است. بر طبق قاعده و دستور عملگرايي معناي يك مفهوم بر اساس ارجاع آن به نتايج تجربي يا عملي كاربرد آن مفهوم مشخص مي شود (Haack, 1979, P.97) . بنا براین رویکرد هر گزاره ای که در عمل منجر به نتایج مفید و عینی شود ، صادق ، در نظر گرفته میشود . با این نگاه اگر یک گزاره به ظاهر خرافه آمیز در عمل نتایجی مثبت و مفید به بار آورد ، از قلمرو خرافه خارج و به قلمرو علم و حقیقت نزدیک میشود

مثلا اگر به طور مکرر مشاهده شود کسانی که در یک مسابقه اتومومبیل رانی از نماد معینی مانند نعل اسب استفاده کرده اند و نتایج آماریی مسابقات به طور معنا داری نشان دهد که مسابقه دهنده گانی که نعل اسب به همراه داشته اند نتایج بهتری کسب کرده اند پس اعتقاد به شانس آوری نعل اسب دیگر یک خرافه نیست . حتی اگر ما اکنون از توضیح این رابطه عاجز باشیم . در این نگرش تبیین علی اهمیت چندانی ندارد و بلکه نتیجه عملی ملاک درستی یک باور یا نظریه است . به همین دلیل است که در فرهنگ معاصر امریکایی ، نگاهی باز و گشوده و سهل انگارانه نسبت به باورهای به ظاهر خرافه آمیز وجود دارد ، چرا که به زعم پراگماتیستها ، شاید این باور خرافه آمیز در عمل نتایجی عینی ، مثبت و مفید داشته باشد . ( مشروط به شواهد آماری اطمینان بخش )

نظریه توجیه ( justification  )

این نظریه توسط گیته تحلیل معنای معرفت طرح شد . مطابق نظریه گیته معرفت عبارت از باور صادق موجه . یعنی علم حقیقی وقتی حاصل شده است که یک گزاره صادقی وجود داشته باشد که شخص به آن باور داشته باشد و علاوه بر باور ، برای درستی باور خود دلیل موجهی داشته باشد . البته منظور گیته  در باره دلیل موجه کمی پیچیده است . اما به طور اختصار میتوان گفت که از دیدگاه گیته ، معرفت عبارت است از : باور صادق موجه /

( Justified True Belief) 

بنا براین بر اساس این نظریه هر گزاره ای که ناموجه باشد ( یعنی فاقد دلایل خرد پذیر و قابل قبول ) معرفت نیست بلکه خرافه است ( باور کاذب ناموجه )  

البته نظریه های دیگری در باره ملاک صدق قضایا وجود دارد مانند نظریه الفرد تارسکی  منطق دان و ریاضی دان لهستانی تبار که اخیرا طرفدارن زیادی پیدا کرده است و نظریه زبان شناختی ویتگن اشتاین و نظریه حشو اظهاری که توسط فرانک رمزی پیشنهاد شد و در گروه نظریه های زبانی طبقه بندی میشود


اکنون با توجه به موضوع اصلی این نوشتار که روشنگری منطقی در باره ملاک باورهای خرافی از معرفت است باز میگردیم و بر اساس الگوهای تحقیق یکی از نظریه های یاد شده به عنوان چهارچوب نظری این جستار بر می گزینم و مرز میان خرافه و معرفت حقیقی را تبیین می کنیم

از نظر این نوشتار ملاک اصلی خرافه ، ناموجه بودن آن است . به این معنا که مفاد یک گزاره خرافه آمیز برای اثبات درستی خود دلایل قابل قبول و خرد پذیر ندارد و در عین حال ش خص باورمند ، گمان میکند دلایل او برای درستی باورش کفایت می کند . در چنین شرایطی مساله اصلی ، مساله توجیه است  ( موجه ساختن یک باور بوسیله دلایل خرد پذیر موافق عقل سلیم )

اقسام دلایل موجه ( خرد پذیر و مطابق عقل سلیم ) عبارتند از

- امکان آزمون تجربی در مورد گزاره هایی که مفاد و مدعای آنها ، طبیعی و تجربی است

- منطقی بودن و عقلانی بودن در مورد گزارهایی که مفاد و موضوع آنها غیر تجربی است .

- مستند بودن به منابع دینی موجه و مقبول در مورد گزارهایی که مفاد آنها مدعی دینی بودن است ( سند و نقد تاریخی و تحلیلی  اسناد بر اساس روش علمی متعارف )

- انسجام و هماهنگی و تطابق با بدیهیات عقلی و آموزه های دینی برای گزاره هایی که از طریق مکاشفات عرفانی بدست آمده اند .

بنا بر ملاکهای چهارگانه ای که در بالا به انها اشاره شد میتوان خرافه های مختلف را از معرفت حقیقی ، متمایز ساخت

این ملاکهای ، صرفا پیشنهاد هایی برای ایجاد فضای مفاهمه و گفتگوی منطقی میان کسانی است که در باره خرافی بودن یا حقیقی بودن یک گزاره و آموزه دینی اختلاف نظر دارند و تلاش میکنند تا با گفتگو و روش منطقی به پاسخی در خود و مقتضی عقل سلیم دست یابند