خرافه شناخت 3 ( مثالها و مصداقها و تحلیل ها)
در پست پیشین سخن به آنجا رسید که نقطه چالش میان خرافه گرایان و خرافه ستیزان به مساله توجیه ( ارایه دلایل موجه برای یک گزاره مطابق عقل سلیم ) باز می گردد . این جا تحریر محل نزاع میان خرافه باوران و خرافه ستیزان است . اکنون در چهار چوب طبقه بندی چهارگانه گزاره ها ( گزاره های تجربی - گزاره های فلسفی - گزاره های شهودی - گزاره های دینی ) برخی گزاره های مورد مناقشه برانگیزی که گروهی آن را خرافه و گروهی دیگر آن را عقیده ای درست و حقیقی میانگارند برای نمونه مورد بحث قرار میدهیم
و اینک نمونه ها و مصداق ها :
الف ) گزاره های تجربی
۱- زمین سطحی مدور است و ثابت و ساکن در مرکز جهان مادی است .
۲ - زمین مرکز منظومه شمسی است ، خورشید و دیگر سیارات این منظومه به گرد زمین می چرخند
۳ - آسمان شامل نه فلک است که هر کدام مانند یک گوی شفاف شیشه ای تو در تو زمین را در برگفته اند و زمین مرکز این افلاک نه گانه است
۴ - ماه و عطارد و زهره و خورشید و دیگر سیارت ، هر کدام به فلک خود متصل اند و حرکات این سیارات بواسطه حرکت فلکی که به آن اتصال یافته اند ، انجام می پذیرد
۵ - جرم هر فلکی ، از ماده لطیف اثیری ( هورقلیا / هورکلیا ) ساخته شده است که به آن امکان خرق و التیام می دهد
پنج گزاره بالا که شاید همه آشنا باشند از جمله اجزاء نظریه کیهان شناسی بطلمیوس است که بیش از دو هزار سال به عنوان گزاره های درست و اثبات پذیر تجربی ، مورد پذیرش دانشمندان بزرگ جهان بود و به تبع آن همه مردم جوامع قدیم درستی آن را پذیرفته بودند . حتی کلسیای کاتولیک مسیحی تا پایان قرون وسطی ، این گزاره ها را به عنوان اصول موضوعه هستی شناسی مسیحیت ، مورد تبلیغ و حمایت قرار میداد و مخالفان این گزاره ها را با اتهام کفر و الحاد ، طرد میکرد . اما پس از رنسانس و انجام پژوهشهای تجربی جدید و محاسبات تیکو براهه و کپلر و آزمایشات رصدی گالیله ، نادرستی این گزاره معلوم و نهایتا با صورتنبدی نهایی نظریه جاذبه عمومی به وسیله نیوتن ، نظریه کیهان شناسی بطلمیوس ، ابطال و به تاریخ علم پیوست . اکنون اگر کسی همچنان به نظریه افلاک نه گاه بطلمیوسی اعتقاد داشته باشد او را فردی واپس گرا و خرافه پرست قلمداد میکنند.
داوری در باره درستی و ناردستی این دو پارادایم میتوان به علم تجربی مراجعه کرد و با مشاهدات رصدی از روی زمین و یا حتی خیلی روشنتر با مسافرت به فضا و مشاهده زمین از راه دور ، نشان داد که زمین جسم مسطحی نیست . در مرکز جهان قرار نگرفته است و ........... بلکه جرمی کروی شکل است و به همراه سایر سیارات منظومه شمسی به گرد خورشید می گردد و الی .............. آخر
بنا براین در گزاره های تجربی که محل اختلاف هستند میتوان با روش تجربی و متناسب با موضوع گزاره درستی و نادرستی آن را معلوم داشت
البته در بسیاری از موارد مورد مناقشه هیچ کدام از طرفین دلایل کافی و موجهی برای اثبات یا ابطال گزاره مورد بحث ندارند و به همین دلیل پاسخ نهایی در تعلیق میماند و هر کدام دیگری را خرافه گویی متهم میکند .
چنانکه در همین روزگار هنوز میان خداباوران سنتی که خلقت ادم را بر اساس ظاهر گزارش کتب مقدس ، مستقیما به مباشرت الهی منتسب میکنند و طرفداران نظریه تطور داروین ، مباحثات و مناقشات فراوانی وجود دارد . هم اکنون بسیاری از دانشمندان زیست شناسی باورمند به نظریه تطور ، خلقت دفعی آدم ابوالبشر ، افسانه ای بیش نیست . این گروه داستان کتاب مقدس در باره پیدایش آدم را اسطوره ای میدانند که بشر اولیه برای توجیه حضورش در جهان ، ساخته و پرداخته است و به تدریج به آن شکل آسمانی قدوسی داده است و پس تا هنگامیکه نظریه خلقت دفعی شواهد تجربی کافی و اقناع کننده ارئه ندهد . در طبقه بندی خرافات باقی میماند
نکته مهم دیگری که در این گزاره وجود دارد دو وجهی بودن آن است به این معنی که همین گزاره ( آدم اولین انسانی است که به دست خداوند خلق شده است ) به واسطه آنکه در کتب مقدس آمده است یک گزاره دینی نیز محسوب می شود
از نگاه باورمندان دینی کتاب مقدس ( در سنت ادیات ابراهیمی منظور از کتب مقدس عبارتند از : تورات - انجیل - قران ) کلام خداست و به فرض عدم تحریف مفاد این کتابها هر انچه که در این کتب ذکر شده باشد عین صدق و حق است . این تاکید در مورد قران کریم از اهمیت بیشتری برخودار است چرا که به اجماع مسلمانان قران کریم از دستبرد تحریف لفظی کاملا مصون نگاه داشته شده است
در چنین وضعیتی ما با یک پارادوکسی در توجیه (justification ) روبرو میشویم از یک سو ماهیت این گزاره تجربی است و باید بر اساس قواعد روش تحقیق تجربی مورد داروی قرار گیرد و از سوی دیگر این گزاره به دلیل منشا گوینده اش یک گزاره دینی است و باید به استناد اعتبار گوینده اش که خداوند کامل و صادق است به عنوان یک گزاره حقیقی ( باور صادق موجه ) پدیرفته شود .
این تعارضی است که همچنان ذهن خداباوران و زیست شناسان داروینیستی را به عنوان یک مساله جدلی الطرفین به خود مشغول داشته است . زیست شناسی داروینی به مدد شواهد تجربی فراوان خود عقاید مسحیان و مسلمانان در باره خلقت دفعی آدم و مباشرت مستقیم خدا را یک آموزه خرافی و توجیه ناپذیر میدانند . گروه مقابل نیز نظریه داروین را دلیل تعارض آشکارش با کلام خدا ، نادرست و ناکافی و خرافه مدرن و یک گزاره شبه علم ( علم نما ) تلقی میکنند .
ب ) گزاره های غیر تجری ( عقلی - فلسفی )
گروه دوم گزاره ها جنبه عقلی و تحلیلی دارند یعنی اثبات صدق و کذب قضیه از طریق روش تحقیق تجربی و فراخور موضوع قضیه امکان پذیر است مانند این دسته از قضایا
وجود دو واجب الوجود بالذات ، ممتنع است
خدا ، ضروری الوجود است
روح حقیقتی مستقل از بدن جسمانی است که با مرگ بدن از بین نمیرود
علت تامه ، معلول را ضرورت و هستی می بخشد
در باره صدق و کذب این گزاره ها ، نمیتوان از طریق متد تجربی ، داروی کرد . در اینجا از روشهای تحلیلی و استدلالی استفاده میشود که تفصیل آن را باید در کتب منطقی مطالعه کرد
از دیدگاه ماتریالستها که همه هستی را ظهورات ماده و اجسام می دانند ، چیزی به عنوان تجرد نفس وجود ندارد . نفس در این رویکرد چیزی جز عملکرد بدن مادی و جسمانی نیست که با از کار افتادن این ماشین زندگی هم به طور نهایی به پایان می رسد و ماتریالیسم خام که بدن را در سطح یک ماشین پیچیده تنزل میداد مورد نقد های جدی قرار گرفت از میدان به در شد
اما پوزیتیویستهای منطقی حلقه وین سخن نظریه تهاجمی دیگر در انداختند و با در میان کشیدن مفهوم آزمون پذیری تجربی ادعا کردند تمامی گزاره هایی که نتوان صدق و کذب آن را از طریق تجربه و احساس آزمایش کرد ، اساسا فاقد معنا هستند
یعنی بی معنایی ملاک مقدماتی دیگری بود برای وارسی و تحقیق قضایا ، پس ابتدا باید معین نمود که یک قضیه معنا دار است یا بی معنا - معنا داری هم به آزمون پذیری تجربی تقلیل میشود - پس از اطمینان از آزمون پذیری تجربی مفاد قضیه ، آن را روش تحقیق مناسب می ازماییم و بالاخره صدق و کذب آن را معلوم می کنیم
در مورد قضایایی که مفادشان مدعی غیر جسمانی بودن است ، دیگر سخنی نیست این دسته قضایا بر اساس ملاک پوزیتیویستی بی معنا هستند و مورد تحقیق و ورارسی قرار نمیگیرند و در زمره موهومات و افسانه های خیال انگیز و خرافات طبقه بندی میشوند
پس در بر بنیاد این رویکر کلیه نظامهای فلسفی مابعد الطبیعی و گزاره های آنها به گناه آزمون ناپذیری تجربی از دایره علم بیرون ریخته میشوند و شایسته تحقیق و پژوهش نیستند . با این مبنا همه گزاره های عقلی - فلسفی فوق ، خرافه تلقی میشوند
اما و صد البته که معیار صدق و کذب پوزیتیویستهای منطقی مانند شمیشری دو لبه عمل کرد و منتقدان نیز هوشی مانند کارل پوپر نشان دادند که خود این معیار پوزیتیویستها ، یک اصل موضوع عقلی است و از طریق تجربه قابل آزمون نیست
بنا براین پوزیتیویسم منطقی نیز خود خرافه ای دیگر است که در لباس علم ، فخر دروغین پوشیده بود و کنار گذاشته شد
این همه نشان میدهد حکم به خرافی بودن یک گزاره کاری بسیار خطیر و پر بها است و نیازمند پشتوانه انبوهی از مبانی فلسفی و معرفت شناسانه و متکی به اصول موضوعه و پارادایمهایی سهمگین و تئوریهای پیچیده در فلسفه علم و نظریات صدق است .
ادامه دارد

این وبلاگ کوششی است برای جمع میان زلال بودن و عمیق بودن