خرافه و اسطوره و افسانه ، عناصر مفهومی مشترکی دارند به این معنا که همه آنها غیر حقیقی و غیر واقعی اند . اما تمایزها و تفاوتهایی نیز با یکدیگر دارند . مهمترین تمایز مفهومی که خرافه را از اسطوره و افسانه متمایز میسازد این است که خرافه جنبه دینی و آیینی دارد و شخص معتقد به خرافه ، آن را به عنوان یک آموزه دینی قلمداد میکند . اما در مورد اسطوره و افسانه چنین نیست . خیال انگیز بودن و غیر واقعی بودن اسطوره و افسانه در یک فضای گفتمانی ، معلوم و مسلم تلقی میشود .

شاید کمتر کسی در روزگار ما پیدا شود که اعتقاد داشته باشد ، داستان ادیسه و یا افسانه گیلگمش  حقایقی تاریخی اند . در فضای فرهنگی ما ایرانیان نیز شاید کسی نباشد که اعتقاد داشته باشد داستانهایی مانند هفت خوان رستم یا سیمرغ و کوه قاف داری مصادیقی عینی و مفاهیمی عرفی باشند . همه کم بیش اذعان دارند که این ها داستانهایی سمبلیک و خیال انگیزند که کارکردی اخلاقی و یا فرهنگی دارند

بنا براین در افسانه و اسطوره ، توافقی بر سر غیر واقعی بودن آنها وجود دارد . اما در مورد خرافه چنین نیست . خرافات موضوعاتی جدلی الطرفین هستند .

گروهی به درستی و حقیقی بودن آنها به عنوان آموزه های دینی و آئینی باور دارند و علاوه بر باور درونی ، عملکرد خود را نیز کم و بیش با این آموزه ها تطبیق میدهند و در برابر گروهی دیگر همان آموزه ها را غیر حقیقی ، جعلی و کاذب می دانند

گاهی یک باور خرافه آمیز برای بقا و توجیه خود به درون لایه های یک مذهب می خزد و خود را به دین می آویزد و در سپهر دینی برای خود جانپناهی میسازد و به حیات خود ادامه میدهد و پس از طی دهه ها و قرن ها ، کاملا عادی جلوه میکند و به دلیل تاریخی شدن ، باور پذیر تر مینماید ..... چرا که ذهن بشر ، آموزه ای را که طول عمر زیادی داشته باشد و عده کثیری از مردم به آن اعتقاد یافته باشند را کمتر مورد نقد و داروی قرار میدهد و ساده دلانه آن را به عنوان یک حقیقت دینی و شرعی می پذیرد .

مثالهای فراونی میتوان در باره این دسته خرافه ها ، ارائه کرد که به دلیل مناقشه برانگیز بودن آنها فعلا از آنها صرف نظر میشود . برخی از روشنفکران و اصلاح طلبان دینی معاصر به این خرافه ها اصطلاحا برساخته می گویند

برساخته آموزه و یا منسکی خرافه آمیز است که به دلیلی خاص سالها و قرنها پس از استقرار یک دین ، به دست دین پیشگان ، ساخته و پرداخته میشود و به عنوان یک آموزه و عقیده دینی تبلیغ و ترویج می گردد و به تدریج برای آن مبانی کلامی و تئوریک نیز ، درست میشود . کافی است که سالیانی بر آن بگذرد تا اینکه به عنوان مسلمات دینی تلقی شود و اگر منتقدی ، با یک کار تحقیقی متدویک و منصفانه بخواهد آن را واکاوی و راست آزمایی و نقادی کند ، مورد هجوم باورمندان متعصب قرار میگیرد و چه بسا مورد تفسیق و تکفیر و لعن قرار گیرد .

نمونه کلاسیک آن در فرهنگ اسلامی ، روایات مجعولی است که با اصطلاح اسرائیلیات شناخته میشود

اسرائیلیات بخش از روایاتی است که گفته میشود یهودیان  نو مسلمان از فرهنگ و منابع قوم یهود ، به فرهنگ و معارف اسلامی ضمیمه کرده اند و با زیرکی به روایان مسلمان و شخص پیامبر ص یا ائمه هدی ع نسبت داده اند .

در روزگار گذشته ، راویان اخبار دینی نیازمند اخذ جواز نقل روایت بوده اند اما به تدریج این سنت اکادمیک رو به فراموشی گذاشت و هر کس با هر پایه سواد علمی ، بدون هیچ مجوزی شروع به نقل احادیث و روایات نمود در این راه حتی رجوع به منابع معتبر روایی نیز ترک شد ..... تا انجا در روزگار ما حتی مداحان و خوانندگان و مجریان رسانه ملی و گاهی هنرپیشگان ........... نیز به نقل روایاتی می پردازند که اصلا رد پایی از آن در کتب معتبر روایی پیدا نمیشود .

همچنین بخش عظیمی از میراث دیانت زردتشت که در ایران قبل از اسلام دین رایج و رسمی و حاکم ایران بوده است در قرون دوم و سوم و چهارم هجری به رنگ و لعاب اسلامی بازیافت شدند و در کتب روایی ضعیف جانپناهی برای ادامه حیات خود پیدا کردند .

گاه مناقشه های کلامی میان مذاهب و فرق اسلامی ، باعث میشد که هر کدام از طرفین دعوا برای اثبات درستی عقیده و مذهب خود و یا موجه نشان دادن چهره های شاخص آن نحله ، روایاتی جعل نمایند و در کتب کلامی و تفسیری و .......... خود برای آنها روایانی بتراشند و یا آن روایات جعلی را به روایانی مورد وثوق نسبت دهند

اینگونه شد که کتب روایی اعم از شیعی و سنی ، از روایاتی آکنده شد که تحقیق در صحت و سقم آنها رفته رفته به دانشهایی حجیم و فنی مانند علم درایه و رجال و مصطلح الحدیث ..... نیازمند شد و این دانشها به ضرورت رشد و توسعه پیدا کردند ودر دنیای اهل سنت شش کتاب نسبتا سالمتر به نام صحاح سته و در دنیا تشیع چهار کتاب روایی نسبتا منقح تر به نام کتب اربعه ، تدوین شد . با این همه همچنان بخش قابل توجهی از همین روایات مندرج در صحاح سته و کتب اربعه ، ضعیف و غیر قابل اعتماد ، مجعول و یا معارض با قران و یا معارض با عقل است که بنا بر توصیه رسول خدا ص و دیگر ائمه هدی مصداق فضربوه علی الجدار است ( انها را به دیوار بکوبید )

و اتفاقا یکی از بزرگترین ذخایر خرافه های دینی همین دیوار کوبیده شده ها است . همان روایات مجعول و ضعیف السند و معارض با کتاب خدا که کم وبیش  حتی در کتب نسبتا معتبر دیده میشود و بخش عمده ای از کتب کمتر معتبر ، آکنده از انهاست .........( نگ -- مدرسی طباطبایی ، مکتب در فرایند تکامل و علامه عسگری ، یکصد و پنجاه صحابه ساختگی )