مرثیه ای برای فلسفه
مطالعات میدانی حاکی از آن است که میان پشرفت فلسفه و توسعه یافتگی کشورها رابطه همبستگی وجود دارد .
گرچه وجود دانشگاه ها و دپارتمان های متنوع فلسفه در کشورها و تعداد مقالات ISI و علمی - پژوهشی در موضوعات فلسفی و تعداد و تنوع سمینارها و کنفرانسهای از شاخص های توسعه یافتگی اقتصادی و اجتماعی محسوب نمیشود اما بین این شاخص ها و توسعه یافتگی اقتصادی - اجتماعی رابطه همبستگی آماری وجود دارد
امروزه بیشترین حجم تولید آثار و اندیشه و منابع فلسفی در کشورهای امریکا - انگلستان - فرانسه و المان صورت میگیرد .
بعد از این گروه نوبت به کانادا - ژاپن و کشورهایی مانند ایتالیا - روسیه - اروپای شرقی میرسد
اما در کشورهای کمتر توسعه یافته ، فلسفه مانند چراغی با کورسویی کم جان ، رو به زوال دارد .
ایران در تاریخ گذشته از جمله کشورهایی بوده است که تک ستارگانی بزرگ به آسمان فلسفه بخشیده است ... اما البته هیچ گاه فلسفه در ایران قدر ندیده و بر صدر ننشسته است ...
در دهه سی و چهل شمسی که دوران توسعه دانشگاه های مادر در ایران محسوب میشود ... نخبگان علمی و فرهنگی با تعلق خاطری جدی به فلسفه و حکمت ، مدیریت نهادها و دانشگاه های بزرگ و مادر را بر عهده گرفتند . شخصیت هایی مانند بدیع الزمان فروزانفر - علی اکبر سیاسی - علی اصغر حکمت - محمدعلی فروغی -مهدی آشتیانی - ............... این گروه نخبه درسهای دانشگاهی را با رویکردی فلسفه پرور تدوین و طراحی کردند . تا انجا که در ایران دهه های پنجاه و شصت ، شخصیت ها و مکتب ها و کتاب ها و مقاله ها ماثر فلسفی فلسفی از شور و نشاطی امید وار کننده بر خوردار بوده اند . اما رادیکالیزه شدن فضای عمومی کشور تحت تاثیر انقلاب اسلامی ایران و پدیده جنگ تحمیلی و روشهای افراطی گرایانه برخی گروهای سیاسی معارضه جو .... باعث شد فضای عمومی به سوی عمل گرایی و تفکر گریزی شکل گیرد
هم چنین چالشهای میان فلسفه و دین و یا علم و دین چنان شدت گرفت که مدیران دین مدار کشور را به کنترل دگر اندیشی و فلسفه پروری وا داشت تا مبادا اختلاف فکری و دگر اندیشی فلسفی ، ایدئولوژی رسمی را تضعیف کرده و هژمونی قدرت را فرسوده سازد .
به طور فشرده میتوان زمینه ها و علل تضعیف فلسفه را اینچنین فهرست کرد :
1- رادیکالیزه شدن جامعه ایرانی در دهه پنجاه و شصت
2 - غلبه رویکرد کلامی - فقهی در عرصه های عمومی
3 - وجود تکنوکرات های عمل گرا در مناصب عالی مدیریتی ( دهه هفتاد )
4 - تشویق دانش آموزان به تحصیل در رشته های فنی مهندسی و پزشکی و تحقیر و ملامت رشته های علوم انسانی
5- تنگناهای اقتصادی و معیشتی اقشار متوسط بویژه تحصیل کردگان علوم انسانی در سی سال گذشته
6 - علوم انسانی گریزی و فلسفه هراسی در یک دهه گذشته و اعتبار زدایی از دانشهای انسانی
7 - غلبه ایده ئولوژی غرب ستیزی
عوامل و زمینه های فوق باعث شد به قول استاد ملکیان باب تفکر مسدود شود و چراغ فلسفه و خرد گرایی و نو اندیشی رفته رفته رو به خاموشی گراید تا جائیکه دروس فلسفه سال به سال کمتر و سرفصل های درسی لاغرتر و نحیف تر شدند . در برخی از رشته های علوم انسانی حتی یک واحد درسی فلسفه وجود ندارد حال آنکه در دو دهه پیش در همین رشته ها حدود ده واحد درسی فلسفه وجود داشت . حتی دانشجویان فنی و مهندسی و علوم پایه چندین واحد درسی در موضوع منطق و متدولوژی فلسفه علم و کلیات فلسفه می گذراندند .
در حال حاضر بسیاری از دانشگاه ها به دلیل فقدان دانشجو دیگر در رشته فلسفه دانشجو نمیگیرند . گرایش فلسفه اسلامی که در رشته الهیات و معارف اسلامی روزگاری بیشترین طرفدار و خواهان را داشت و بعد از فلسفه محض از بالاترین رشته های علوم انسانی محسوب میشد امروزه به یکی از کم طرفدارترین رشته ها تبدیل شده است و بسیاری از دانشگاه ها این گرایش را حذف کرده اند و به جای آن رشته فقه و حقوق اسلامی را به دلیل امکان دستیابی به مشاغل قضاوت و وکالت و محضر داری و مشتری مداری توسعه داده اند.
جالب است که این همه در طول ده سال گذشته با نرخ منفی رشد اقتصادی ایران همزمان و همبسته است یعنی افول فلسفه با افول اقتصادی همبسته بوده است !!
از نظر دور نیست که بسیاری از دانشگاه ها در مقاطع ارشد و دکتری به تاسیس رشته های فلسفه ای مضاف و جدید پرداخته اند
مثلا چند سالی است که در دانشگاه صنعتی شریف رشته فلسفه علم ، راه اندازی شده است و دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات رشته های جذاب و متنوعی مانند فلسفه دین - فلسفه اخلاق - فلسفه هنر - فلسفه معرفت و ذهن ( فلسفه منطق ) - فلسفه عرفان و اخیرا فلسفه تکنولوژی و ... را تاسیس کرده است . اما همچنان در این دانشگاه ها روح حقیقت پژوهی و آزاد اندیشی غایب است و در ذهن و جان مدیران و برنامه ریزان و استادن و دانشجویان خود سانسوری و پرده پوشی موج میزند و از انتشار آثار و اندیشه های خود پرهیز میکنند .
همچنین در طول سالهای گذشته نشست ها و همایشها و کنفرانسهای فراونی با موضوع فلسفه ، بویژه فلسفه اسلامی برگزار شده است اما اغلب آنها جنبه نمایشی و تشریفاتی داشته است و شاید هیچ ابتکار و نو آوری و نظریه پردازی جدی در این همایشها تولید نشده است
این همه و افقی که برای آینده نزدیک قابل مشاهده است حکایت ازآن دارد که چراغ فلسفه در این دیار رو به خاموشی می گذارد و تداوم این روند نشانگر و هشدار دهنده یک فاجعه فرهنگی و تمدنی در ایران آینده است که جا دارد با تدبیر و تامل از وقوع آن جلوگیری کرد .
این وبلاگ کوششی است برای جمع میان زلال بودن و عمیق بودن