می نگارد با رنگ

بر دل ساده ی  سنگ

گذر  عمر  که در پاییز است

چیزی از برگ نمانده به جا

نقش محوی  ز حضورم  بر جاست

روح  در  سایه ی دلتنگی من ناپیداست

چه خیالی چه خیالی میدانم

ز زمین رنگ مرا خواهد شست

باد و باران  شما بیرنگ است

یاد در خاطره ها  دلتنگ است ......

دست نقاش ازل در پاییز

می نگارد با رنگ

بر دل ساده ی سنگ

غم تنهایی  هر  روزم  را

می نوارد با چنگ ..........